فروشگاه
☰ X
رمضان در تاریخ انقلاب| نیره سادات احتشام رضوی روایت می‌کند

اصلاحات نواب‌صفوی در طالقان

اصلاحات نواب‌صفوی در طالقان
 اولين كارى كه آقاى نواب در آن‌جا، از نظر اجتماعى انجام دادند، اين بود كه گفتند آمار مردم را بگيرند و محاسبه كنند چند درصد از آنان غنى و چند درصد فقيرند. اين كار را انجام دادند و آمار را به آقاى نواب دادند. آقاى نواب در يک سخنرانى از افراد متمول و ثروتمند خواستند كه هر قدر كه در توان‌شان است، به فقرا كمک نمايند.
پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۷:۴۴

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ نیره‌ سادات نواب احتشام رضوی از رهبران قیام گوهرشاد بود. او در دوران نوجوانی به ازدواج نواب‌صفوی درآمد و همواره یار و یاور او بود. بانو احتشام رضوی بعد از شهادت نواب نیز با وجود سه فرزند کوچک همواره تلاش کرد تا نام همسر شهیدش را زنده نگه دارد. خاطرات او که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده حاوی روایات جالبی از زندگی و زمانه نواب‌صفوی است. در ادامه گوشه‌ای از این خاطرات را که مربوط به حضور نواب در طالقان در ماه مبارک رمضان است، می‌خوانیم:

در آن ايام كه فداييان اسلام به‌شدت تحت تعقيب بودند و آقاى نواب  نيز در اختفا به سر مى‌بردند. آقاى سید محمود طالقانى به ايشان پيشنهاد كرده و گفته بود كه طالقان منطقه‌اى روستايى و كوهستانى است، اگر به آن‌جا برويد، مطمئنا دشمن به شما دست پيدا نخواهد كرد. دهاتى كه مدنظر آقاى طالقانى بود، نامش «وركش» بود. بعد از آن كه آقاى نواب در آن روستا مستقر شدند، دو سه نفر از افراد معتمد خود را دنبال من فرستادند تا مرا به طالقان ببرند. من به اتفاق مادر آقاى نواب، آقاى سيد هادى ميرلوحى، مادر آقاى واحدى، آقاى سيد محمد واحدى و سيد جواد واحدى كه پسربچه‌ هفت - هشت ساله‌اى بود، به طرف طالقان به راه افتاديم. تا كرج را با ماشين رفتيم و بقيه‌ راه را كه ماشين‌رو نبود، با قاطر پيموديم. زمانى كه به آن ده رسيديم، آقاى نواب در خانه‌ فردى به نام كربلايى فضل‌الله كه گفته مى‌شد چندين پسر دارد و داراى خانواده‌اى متدين و با ايمان و اهل قرآن است، ساكن بودند. كربلايى فضل‌الله دخترى داشتند كه خيلى تمايل داشتند با آقاى نواب ازدواج نمايد و اضافه بر آن از احشام خود مثل گاو و گوسفند نيز به آقاى نواب بدهند. اين مسافرت مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان؛ آقاى نواب در مسجد نماز جماعت برگزار مى‌كردند، بعد از نماز و مراسم افطار هم سخنرانى مى‌كردند. بدين‌ ترتيب روستاييانى كه اصلا تصورى از چنين برنامه‌ها و مراسمى نداشتند و سرگرم زندگى يكنواخت و روزمره بودند، روح و جان تازه‌اى يافتند.

 اولين كارى كه آقاى نواب در آن‌جا، از نظر اجتماعى انجام دادند، اين بود كه گفتند آمار مردم را بگيرند و محاسبه كنند چند درصد از آنان غنى و چند درصد فقيرند. اين كار را انجام دادند و آمار را به آقاى نواب دادند. آقاى نواب در يک سخنرانى از افراد متمول و ثروتمند خواستند كه هر قدر كه در توان‌شان است، به فقرا كمک نمايند. در مدت كوتاهى كمک‌هاى زيادى شامل آرد، گندم، روغن و برنج به اضافه‌ مقدارى پول جمع‌آورى شد. بعد از آن آقاى نواب افراد خانواده‌هاى مستضعف را در نظر گرفتند و مقدار مايحتاجى را كه جمع‌آورى شده بود، به طور مساوى ميان آنان تقسيم كردند. سپس عده‌اى شبانه و به طور مخفيانه اين كمک‌ها را به در منزل فقرا بردند، بدون اين‌كه آن فقير و مستمند بداند اين كمک از طرف چه كسى به دستش رسيده يا اين‌كه آن فرد غنى بداند كه به چه كسى كمک كرده است. بدين‌ ترتيب هيچ‌كس رهين منت ديگرى قرار نمى‌گرفت و كسى نمى‌توانست به ديگرى فخرفروشى كند.

اقدام ديگرى كه آقاى نواب كردند، سر و سامان دادن به وضعيت بهداشتى آن ده بود. البته شايد بيان اين مسئله صورت زيبايى نداشته باشد، ولى تمامى منازل آن ده به استثناى آن خانه‌اى كه ما در آن منزل كرده بوديم، فاقد دست‌شويى بود. همه‌ افراد ده براى اين امر به كنار رودخانه مى‌رفتند و ساليان درازى بدين منوال روزگار گذرانده بودند. آقاى نواب وقتى از قضيه آگاه شدند، خيلى عصبانى شدند. در يک سخنرانى به مردم ده گفتند كه پس غيرت شما كجاست؟ آيا اين درست است كه از قسمتى از رودخانه زنى براى قضاى حاجت استفاده كند و از قسمت ديگر مردى؟ اين مسئله اصلا درست نيست، يكى از نظر بهداشتى، چون موجب آلوده شدن محيط زيست و رودخانه مى‌شود و ديگرى از نظر شرعى و ناموسى اشكال جدى دارد؛ بنابراين فردا در ده  كار به طور كلى تعطيل است و هيچ‌كس حق ندارد، برود دنبال كار. فردا بايد همه در تمام ده شروع به ساختن دست‌شويى كنند. آقاى نواب مانند مهندس و معمارى، چگونگى ساختن دست‌شويى و كندن چاه را به آنان ياد دادند. در يک روز، حدود پنجاه - شصت چاه كنده شد و دست‌شويى‌هايى كه پوشيده بود، ساخته شد؛ البته به دليل ساختار روستا و اين‌كه خانه‌ها به صورت اتاق اتاق به هم وصل بودند، هر دو يا سه خانوار با همدیگر، يک دست‌شويى مى‌ساختند.

روزى كه آقاى نواب با مردم ده و بزرگان درباره‌ مسائل دينى و اهميت مسجد صحبت مى‌كرده است، به ايشان مى‌گويند كه در يک فرسخى اين‌جا دهى است كه نزديک بيست‌وپنج سال است كسى در مسجد آن را باز نكرده است و هيچ‌كس در آن نماز نمى‌خواند. آقاى نواب از اين مسئله بسيار ناراحت و برافروخته شده، گفته بودند كه عجيب است از اين‌كه مى‌گويند سيزده نفر از ياران امام زمان (عج) از طالقان برمى‌خيزند، چطور مردم اين ده اين‌قدر بى‌غيرت و لاقيد هستند كه مدت بيست‌وپنج سال در مسجد را باز نكرده‌اند. همچنين به آقاى نواب گفته بودند كه مردمان اين ده نه خمس مى‌دهند و نه زكات مال و دارايى خود را پرداخت مى‌نمايند. به علاوه گفته بودند در اين ده امامزاده‌اى وجود دارد، اما متأسفانه جمعه‌ها مردم اين ده و كسانى كه از شهرهاى اطراف و تهران مى‌آيند، در اين امامزاده مشروب مى‌خورند و مفاسد بسيار ديگرى انجام مى‌دهند و نام فردى به نام بهزادى را مى‌آورند كه زن‌هاى بى‌حجاب را به اين مكان مقدس مى‌آورد و آنان مقابل چشم مردان شنا مى‌كنند.

 آقاى نواب براى مقابله با اين فساد نيز برنامه‌ خاصى را طرح‌ريزى كردند. چون ماه مبارک رمضان بود، به مردم ده وركش گفتند كه بعد از خوردن سحرى به طرف آن ده حركت مى‌كنيم. براى اين كار حدود 60 نفر از جوانان زبده ده را به نام «مأموران انتظامات اسلامى» انتخاب كردند. آقاى نواب براى آن‌ها بازوبندهاى مخصوص درست كردندو من هم در اين كار به ايشان كمک كردم، كار برش و دوخت با من بود. چند تا پرچم سبز هم درست كرديم. بعد از خوردن سحرى، برادر آقاى نواب كه صداى بسيار قوى و بلندى داشت، به مسجد رفت و فرياد كشيد: «عَجِّلوا بصلاة، الله اكبر الله اكبر.» اهالى ده بلافاصله با فانوس جلوى در مسجد جمع شدند. در آن هنگام، آقاى نواب كه شال سبزى به كمر بسته بودند و گوشه‌ قبای‌شان را به شال‌شان زده بودند، پرچم به دست گرفتند و تكبيرگويان، پيشاپيش جمعيت به راه افتادند و همگى به تبع ايشان شروع به الله اكبر گفتن كردند و به دنبال وى به راه افتادند. حركت و جلوه‌ ايشان، يادآور غزوات پيامبر اكرم (ص) در صدر اسلام بود. مردم فانوس به دست و الله اكبر گويان به طرف آن ده حركت كردند... صداى الله‌اكبر مى‌آمد و ذكر خداوند و طنين آن در دل كوه مى‌پيچيد. اين راه بسيار صعب‌العبور بود، يک طرف دره بود و طرف ديگر كوه، و جاده بسيار باريک بود.

زمانى كه به آن ده مى‌رسند آقاى نواب در مسجد را باز مى‌كنند و همگى وارد مسجد مى‌شوند. آقاى نواب شروع به گفتن اذان صبح مى‌كند و بعد همگى با صداى بلند تكبير مى‌گويند. به دنبال اين واقعه مردم ده سراسيمه و هراسان از خانه‌هاى خود بيرون ريختند كه ببينند چه اتفاقى افتاده است. وقتى عده‌ فراوانى از آنان وارد مسجد شدند، آقاى نواب نماز جماعت را برقرار كرده بودند، بعد از نماز هم شروع به سخنرانى مى‌كنند و از مردم آن ده انتقاد مى‌كنند كه شما اين قدر مردم بى‌غيرت و لاقيدى هستيد كه بيست‌وپنج سال در خانه‌ خدا را باز نكرده‌ايد. معلوم است كه شما چه ايمان ضعيفى داريد؟ مسلمانانى كه قرار است از ناحيه‌ آنان، ياوران امام زمان (عج) برخيزند، آيا شما هستيد؟! مردم هم مثل آدمى كه از خواب بپرد، تازه به خود مى‌آيند و فطرت آنان آگاه مى‌شود، دور آقاى نواب حلقه مى‌زنند و ملتمسانه و عاشقانه از ايشان مى‌خواهند كه شما اين‌جا بمانيد و هر دستورى كه شما بفرماييد ما آن را انجام مى‌دهيم. البته آقاى نواب همان روز پس از چند ساعت، به وركش برگشتند. در هنگام بازگشت باز صداى تكبير آنان از لابه‌لاى كوه‌ها به گوش مى‌رسيد و از دور سبزى پرچم‌ها نمايان شد. وقتى كه آن جمعيت غيور با آن پرچم‌ها و وجود مقدس آقاى نواب از كوه سرازير شدند و وارد ده شدند، به قدرى نورانى و عجيب بودند كه من شديدا مى‌گريستم.

پس از اصلاح مردمان آن روستا، بين آنان و آقاى نواب ارتباط خوبی برقرار شد، آنان در صحبت‌هاي‌شان به آقاى نواب گفته بودند كه در اين منطقه روستايى هست كه بهايى‌ها در آن‌جا به مسلمانان ظلم مى‌كنند و آنان را اذيت و آزار مى‌كنند؛ اموال و دارايى‌هاى مسلمانان از قبيل زمين و گوسفند را از آنان مى‌گيرند و مسلمانان به خاطر ضعف نمى‌توانند عكس العملى انجام دهند. آقاى نواب، سيد عبدالحسين واحدى را كه خطيب ماهرى بود، به آن‌جا فرستادند. آقاى واحدى در مسجد آن روستا سخنرانى نموده و به بهايى‌ها هشدار داده بود كه اگر به مسلمانان ظلم كنند و آنان را اذيت نمايند، با آنان برخورد خواهد كرد. او با سخنرانى خود به مسلمانان عزت نفس داد و مسلمانان خود را مقتدر احساس كردند. آقاى واحدى گله‌ گوسفندان مسلمانان را از بهايى‌ها جدا كرد و گوسفندان بهايى‌ها را در بيابان رها نمود. اين‌چنين مسلمانان اقتدار از دست رفته‌ خود را بازيافتند و بهايى‌ها خوار و زبون از صحنه خارج شدند و ديگر با مسلمانان بدرفتارى نكردند.

منبع: خاطرات نیره سادات احتشام رضوی، به اهتمام حجت الله طاهری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

این خبر را به اشتراک بگذارید: