رژیم پهلوی، نماینده امپریالیسم آمریکا
پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ نقش رژیم پهلوی در ساختار سلطهجویانه نظام بینالملل طی دهههای میانی قرن بیستم، بهویژه در پی اجرای دکترین نیکسون، موضوعی است که بررسی آن برای درک سیاستهای استعماری آمریکا در خاورمیانه اهمیتی دوچندان دارد. با شکلگیری نظام دوقطبی و افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی پس از جنگ جهانی دوم، خلیج فارس بهعنوان یکی از مهمترین مناطق انرژیخیز جهان، به کانونی برای رقابت قدرتهای جهانی بدل شد. در این میان، ایالات متحدة آمریکا با هدف مهار جنبشهای آزادیبخش و تضمین جریان بیوقفة نفت به کشورهای صنعتی، بهدنبال تثبیت رژیمهای وابسته و نظامیسازی منطقه برآمد.
ایرانِ عصر پهلوی، با توجه به موقعیت جغرافیایی، توان نظامی روبهرشد، و وابستگی شدید حاکمیت به غرب، به مهرهای کلیدی در اجرای این سیاستها تبدیل شد. اسناد متعدد نشان میدهد که شاه نهتنها بهعنوان متحد آمریکا، بلکه در نقش پاسدار منافع امپریالیسم عمل میکرد؛ نقشی که از تجهیز بیسابقة نظامی تا دخالتهای مستقیم در تحولات منطقهای، مانند سرکوب جنبش ظفار در عمان، نمود مییافت.
نوشتار پیشرو که نوشته انجمن دانشجویان ایران خارج از کشور است و در تاریخ ۲۸ مه ۱۹۷۴(۷ مهر ۱۳۵۲) منتشر شده، با تکیه بر تحلیل دادههای تاریخی، سعی دارد ابعاد مختلف این وابستگی ساختاری را آشکار سازد و جایگاه رژیم پهلوی را در راهبرد جهانی ایالات متحده، بهویژه در قالب دکترین نیکسون، بررسی کند. در ادامه ترجمة این سند را از نظر میگذرانیم:
دلیل اهمیت شدید خلیج فارس در سطح جهانی به زبان ساده این است که بیش از نیمی از ذخایر نفت شناختهشده جهان در این منطقه جمع شده است. در مقایسه با ذخایر نفت آمریکا و ونزوئلا که دو تولیدکننده بزرگ نفت در جهان سرمایهداری هستند، ذخایر نفت خلیج فارس شش برابر بیشتر از آمریکا و پانزده برابر بیشتر از ونزوئلا است.
تمرکز نفت در خلیج فارس از یک سو، و رشد سریع مصرف نفت در کشورهای صنعتی از سوی دیگر، باعث شده کنترل این منطقه برای قدرتهای امپریالیستی بسیار حیاتی باشد.
با توجه به اینکه در اروپای غربی ذخایر نفت وجود ندارد، این منطقه برای تأمین سه چهارم نفت خود به خلیج فارس وابسته است. این موضوع برای ژاپن نیز صادق است. ۹۵ درصد نفت ژاپن از خلیج فارس تأمین میشود. پیشبینی شده که تا سال ۱۹۸۰، تقاضای نفت اروپا ۱۰ میلیون بشکه در روز افزایش یابد و از ۱۳ میلیون بشکه فعلی به ۲۳ میلیون بشکه برسد. همچنین مصرف نفت ژاپن که اکنون ۴.۷ میلیون بشکه در روز است، به ۱۳ میلیون بشکه خواهد رسید. کشورهای هند، پاکستان و اسرائیل بیش از ۷۰ درصد نفت خود را از خلیج فارس وارد میکنند، و استرالیا و نیوزیلند نیز حدود ۷۰ درصد نفت مورد نیاز خود را از این منطقه تأمین میکنند.
برخلاف تبلیغات دولت آمریکا و متحدانش که ادعا میکنند کشورهای تولیدکنندة نفت ممکن است نفت خود را ملی کنند، تقریباً تمام کشورهای نفتخیز خلیج فارس از مدتها قبل بهعنوان بازیچههای دولت آمریکا عمل کردهاند و منابع نفتی آنها تحت کنترل شرکتهای نفتی چندملیتی است که عمدتاً آمریکاییاند. برای نمونه، شاه ایران سال گذشته طرحی «غافلگیرکننده» برای ملی کردن نفت ارائه داد و خواست شرکتهای کنسرسیوم یا تولید نفت خود را افزایش دهند یا قراردادهایشان تمدید نخواهد شد. این در حالی بود که کمیته روابط خارجی سنای آمریکا چند ماه پیش گزارشی ارائه داده بود که ایران قصد دارد تولید نفت خود را دو برابر کند.
با توجه به اهمیت اقتصادی واضح خلیج فارس، جنبشهای انقلابی مردم تهدیدی جدی برای منافع بزرگ شرکتهای نفتی به شمار میروند. به همین دلیل است که نیکسون بهعنوان قدم نخست دکترین خود را با نظامیسازی رژیم مرتجع شاه ایران و حمایت از حملة ارتش شاه به منطقه ظفار آغاز کرد تا کنترل منابع طبیعی را برای امپریالیسم حفظ کند.
دکترین نیکسون تلاشی است برای ایجاد یک نظام جدید «ثبات بینالمللی» که این تغییرات مهم را در توازن قدرت جهانی مد نظر دارد:
تهدید روزافزون امپریالیسم، بهویژه آمریکا، از سوی موج جنبشهای انقلابی و آزادیبخش در جهان سوم.
رقابت شدید میان ژاپن و کشورهای اروپای غربی از یکسو و ایالات متحده از سوی دیگر. این رقابت علناً پیوندهای میان این سه قدرت امپریالیستی را مخدوش کرده است.
تضاد مستمر میان اتحاد جماهیر شوروی و امپریالیسم آمریکا که تحت عنوان رقابت اقتصادی، به جنگی سخت برای سلطه جهانی بدل شده است.
دکترین نیکسون پاسخی به ضعف امپراتوری آمریکاست. این دکترین معتقد است که دو ابرقدرت دارای منافع مشترک هستند و بزرگترین تهدید برای آمریکا مبارزات انقلابی، ضدامپریالیستی و آزادیبخش ملتهای جهان سوم است. استراتژی آمریکا در دهههای ۱۹۷۰و ۱۹۸۰ میلادی چنین خواهد بود:
کاهش تدریجی تعداد نیروهای نظامی آمریکا در خارج از کشور، در عین اینکه قابلیت جابهجایی سریع آنها به مناطق بحرانخیز را حفظ کند.
گسترش عظیم نیروی هوایی و دریایی آمریکا برای حمایت از رژیمهای وابسته.
افزایش چشمگیر کمکهای نظامی و اقتصادی آمریکا به کشورهای منطقه برای توسعه توانمندیهای ضد شورش، که در آینده در قالب «عملیات پلیسی» به کار گرفته خواهند شد.
این اقدامات در سیاست خارجی آمریکا را نیکسون در سخنرانی ۱۸ فوریه ۱۹۷۰ تشریح کرد. او هنگام توضیح «استراتژی جدید خود برای صلح» گفت: «مبنای اصلی آن این است که ایالات متحده در دفاع از متحدان و دوستان و توسعهشان مشارکت میکند، اما نمیتواند همه برنامهها و دفاع از ملل آزاد را بهتنهایی پیش ببرد (و چنین هم نخواهد کرد). ما فقط در مواردی که تفاوتی ایجاد کند و به منافع آمریکا مربوط باشد دخالت خواهیم کرد.»
برای امپریالیسم آمریکا، خلیج فارس یکی از مناطقی است که «تفاوت ایجاد میکند» و «مهم» است. چون تمام کشورهای صنعتی جهان برای بقای خود به نفت خلیج فارس وابستهاند، تسلط آمریکا بر این منطقه بهمعنای رهبری جهانی امپریالیسم آمریکاست. هر تغییری در وضعیت موجود میتواند باعث تضعیف قدرت آمریکا نهتنها در خاورمیانه بلکه در سطح جهان شود.
در سال ۱۹۶۸، بریتانیا اعلام کرد به دلیل بحران اقتصادی شدیدی که پس از جنگ جهانی دوم داشت، نیروهای خود را از خلیج فارس خارج خواهد کرد. همزمان، حضور آمریکا در ویتنام و درسهای تلخ آن، باعث شد امپریالیسم به دنبال ابزاری برای ادامه سلطهاش باشد.
ایران به عنوان چنین ابزاری انتخاب شد، زیرا ویژگیهای خاصی داشت که رژیمهای وابسته دیگر نداشتند. جوزف سیسکو، مسئول امور خاورمیانه در وزارت خارجه آمریکا، گفت: «ایران به دلیل جمعیت، قدرت اقتصادی و نظامی و موقعیت جغرافیاییاش در شمال خلیج فارس، نقش مهمی در تأمین ثبات در خلیج و ادامة جریان نفت به کشورهای مصرفکننده ایفا خواهد کرد.» شاه ایران نیز اعلام کرد: «ما تنها کشوری هستیم که امکانات نظامی و اقتصادی لازم برای حمایت و حفاظت از این منطقه را داریم.»
برای تحقق این سیاست، ایران شروع به نظامی شدن کرد. فروش ۳ میلیارد دلاری تسلیحات به شاه بزرگترین معامله پنتاگون بود و خریدهای مشابهی نیز در آینده در راه بود.
واضح است که این انباشت عظیم تسلیحات برای سرکوب جنبشهای آزادیبخش است؛ جنبشهایی که یا اکنون در حال شکلگیریاند یا در آینده تهدیدی برای منافع آمریکا خواهند بود.
جوزف سیسکو اعلام کرد: «ما به ایران تکیه داریم و به آن اعتماد میکنیم تا امنیت و ثبات خلیج فارس را حفظ کند.» رژیم ایران نیز نقش خود را در حفاظت از منافع آمریکا درک میکند. شاه در مصاحبهای با نیوزویک گفت: «مسئولیت ما فقط ملی نیست، بلکه بینالمللی است. ما محافظ و نگهبان ۶۰ درصد ذخایر نفت جهان هستیم.»
ایران اکنون این نقش را در خلیج فارس و فراتر از آن ایفا میکند. دو سال پیش، ایران سه جزیره مهم استراتژیک را تصرف کرد تا کنترل مسیرهای آبی به خلیج فارس را در دست بگیرد. در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۲، ۳۰ هزار سرباز ایرانی برای سرکوب جنبش آزادیبخش ظفار به عمان اعزام شدند. رژیم ایران همچنین از دولتهای مرتجع شمال یمن حمایت نظامی و اقتصادی میکند، به اتیوپی پانزده جت فانتوم داده و خلبانان اتیوپیایی را برای سرکوب جنبشهای مردمی در اریتره آموزش میدهد.
تمام این اقدامات نشاندهنده پایبندی ایران به نقش تهاجمی تعیینشده از سوی امپریالیسم آمریکا در چارچوب دکترین نیکسون است.
با افزایش سطح جنبشهای انقلابی در منطقه، به ویژه مبارزه مردم عمان در استان ظفار، و گسترش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی، خلیج فارس هم به بستری برای انقلاب مردمی بدل شده و هم کانون رویارویی دو ابرقدرت؛ منطقهای که سرچشمه تناقضات جهانی است.
