فروشگاه
☰ X
به‌بهانه نشست شرم‌الشیخ

پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب

پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
با توجه به توافق اخیر میان گروه‌های مقاومت فلسطینی و رژیم صهیونیستی در چارچوب نشست شرم‌الشیخ با حضور و میانجیگری اعراب از جمله کشور مصر، تحلیل تاریخی روابط اعراب و اسرائیل در بستر نقش حکومت‌های همسو با غرب در منطقه از جمله رژیم پهلوی ضرورت یافته است. درک این تحولات برای تبیین دقیق روندهای جاری در منطقه، سیر تحول روابط کشورهای عربی با اسرائیل، و تحلیل نقش تاریخی ایران در این معادلات دارای اهمیت است.
چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - محمدامین خدابنده؛ با توجه به توافق اخیر میان گروه‌های مقاومت فلسطینی و رژیم صهیونیستی در چارچوب نشست شرم‌الشیخ با حضور و میانجیگری اعراب از جمله کشور مصر، تحلیل تاریخی روابط اعراب و اسرائیل در بستر نقش حکومت‌های همسو با غرب  در منطقه از جمله رژیم پهلوی ضرورت یافته است. درک این تحولات برای تبیین دقیق روندهای جاری در منطقه، سیر تحول روابط کشورهای عربی با اسرائیل، و تحلیل نقش تاریخی ایران در این معادلات دارای اهمیت است.
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
در جهــان سیاســت، همیشــه همه چیــز آنطور کــه روی صحنه دیده می‌شــود نیست. اغلــب در پشــت پرده‌هــا، ســازش‌ها و قراردادهایــی شــکل می‌گیــرد کــه نه در شــعارها و بیانیه‌ها، بلکه در اسناد محرمانه و تصمیم‌های نیمه شب معنا پیدا می‌کنند. رژیم پهلوی هم از این قاعده مستثنی نبود. در روزگاری که جهان عرب پرچم مبارزه با اسرائیل را برافراشــته بــود و خاورمیانــه در التهــاب جنگ‌هــای پی‌درپی می‌ســوخت، رژیم شــاه بر مســیری قدم گذاشــت که کمتر به چشــم آمد اما اثراتش تا سال‌ها باقی ماند؛ سیاستی دوپهلــو و متناقض که از یکســو در ســخن، با اعــراب همدلی می‌کرد و از ســوی دیگر، در عمل پشــتیبان منافع اســرائیل و آمریکا بود. این گزارش تلاشــی است برای ورق زدن صفحــات پنهــان روابط پهلوی و اســرائیل، برای بازخوانی اســناد و روایت‌هایی که نشــان می‌دهند چگونه حکومت پهلوی، در میانه بازی بزرگ نفت، جنگ، و امپریالیسم، نقش »پیدای پنهان» را در معادلات خاورمیانه بر عهده گرفت.
 
حمایت پهلوی از اسرائیل؛ نقش آمریکا و دکترین نیکسون
تعاملات ایران در دوره محمدرضاشاه با اسرائیل، علی‌الخصوص در جنگ با اعراب، را می‌توان در دو چارچوب کلی بین‌المللی و منطقه‌ای صورت‌بندی کرد. نخست، نقش‌آفرینی به‌عنوان کشوری هم‌پیمان با آمریکا در نظام دوبلوکی بین‌المللی و دیگری متحدی استراتژیک برای اسرائیل مورد بررسی قرار داد.
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
نقش رژیم پهلوی در ساختار نظام بین‌الملل طی دهه‌های میانی قرن بیستم، به‌ویژه در پی اجرای دکترین نیکسون، موضوعی است که بررسی آن برای درک سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه اهمیتی دوچندان دارد. با شکل‌گیری نظام دوقطبی و افزایش تنش‌های ژئوپلیتیکی پس از جنگ جهانی دوم، خلیج فارس به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مناطق انرژی‌خیز جهان، به کانونی برای رقابت قدرت‌های جهانی بدل شد. در این میان، ایالات متحده آمریکا با هدف مهار جنبش‌های آزادی‌بخش و تضمین جریان بی‌وقفه نفت به کشورهای صنعتی، به دنبال تثبیت رژیم‌های وابسته و نظامی‌سازی منطقه برآمد. ایران عصر پهلوی، با توجه به موقعیت جغرافیایی، توان نظامی روبه‌رشد و وابستگی شدید حاکمیت به غرب، به مهره‌ای کلیدی در اجرای این سیاست‌ها تبدیل شد. 
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
در برخی اسناد و تحلیل‌های آن زمان آشکار می‌شود که شاه نه‌تنها به‌عنوان متحد آمریکا، بلکه در نقش پاسدار منافع و سیاست‌های اقتصادی و امنیتی این کشور عمل می‌کرد؛ نقشی که از تجهیز بی‌سابقه نظامی تا دخالت‌های مستقیم در تحولات منطقه‌ای، مانند سرکوب جنبش ظفار در عمان، نمود می‌یافت. به عبارتی دیگر، اهمیت استراتژیک نفت برای آمریکا از مجرای اتحاد با ایران می‌گذشت و وابستگی هرچه بیشتر ایران به آمریکا، از سویی متضمن تأمین نفتی و از سوی دیگر به داشتن متحدی سرسخت و مطیع در منطقه‌ای مهم می‌انجامید. انجمن دانشجویان ایرانی خارج از کشور، به تاریخ ۲۸ مه ۱۹۷۴ (۷ مهر ۱۳۵۲)، در این زمینه تحلیل قابل تاملی دارد. در ادامه، با بررسی جزئیات مطرح شده در این بیانیه مفصل، می‌توان به اهمیت دکترین نیکسون در پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای ایالات متحده پی برد:
تمرکز نفت در خلیج فارس از یک سو و رشد سریع مصرف نفت در کشورهای صنعتی از سوی دیگر، باعث شده کنترل این منطقه برای آمریکا حیاتی باشد. همچنین، با توجه به اهمیت اقتصادی واضح خلیج فارس، جنبش‌های انقلابی مردم تهدیدی جدی برای منافع بزرگ شرکت‌های نفتی به شمار می‌روند. به همین دلیل است که نیکسون، به‌عنوان قدم نخست دکترین خود را با نظامی‌سازی رژیم شاه و حمایت از حمله ارتش شاه به منطقه ظفار آغاز کرد تا کنترل منابع طبیعی را برای خود حفظ کند. دکترین نیکسون تلاشی است برای ایجاد یک نظام جدید ثبات بین‌المللی که این تغییرات مهم را در توازن قدرت جهانی مد نظر دارد: تهدید روزافزون امپریالیسم، به‌ویژه آمریکا، از سوی موج جنبش‌های انقلابی و آزادی‌بخش در جهان سوم.
بر اساس این بیانیه، دکترین نیکسون پاسخی به ضعف امپراتوری آمریکاست. این دکترین معتقد است بزرگ‌ترین تهدید برای آمریکا، مبارزات انقلابی، ضدامپریالیستی و آزادی‌بخش ملت‌های جهان سوم است. بنابراین، استراتژی آمریکا در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی چنین خواهد بود:
الف) کاهش تدریجی تعداد نیروهای نظامی آمریکا در خارج از کشور، در عین اینکه قابلیت جابه‌جایی سریع آن‌ها به مناطق بحران‌خیز را حفظ کند.
ب) گسترش عظیم نیروی هوایی و دریایی آمریکا برای حمایت از رژیم‌های وابسته.
ج) افزایش چشمگیر کمک‌های نظامی و اقتصادی آمریکا به کشورهای منطقه برای توسعه توانمندی‌های ضدشورش، که در آینده در قالب «عملیات پلیسی» به کار گرفته خواهند شد.
بدون شک، پیشبرد این دکترین بدون نقش‌آفرینی ایران و اسرائیل به‌عنوان دو متحد اصلی در مواجهه با اتحاد اعراب که منافع استراتژیک آمریکا در منطقه از جمله نفت را با خطر جدی روبه‌رو می‌کرد امکان پذیر نبود.
نیکسون هنگام توضیح «استراتژی جدید خود برای صلح» گفت: «مبنای اصلی آن این است که ایالات متحده در دفاع از متحدان و دوستان و توسعه‌شان مشارکت می‌کند، اما نمی‌تواند همه برنامه‌ها و دفاع از ملل آزاد را به‌تنهایی پیش ببرد (و چنین هم نخواهد کرد). ما فقط در مواردی که تفاوتی ایجاد کند و به منافع آمریکا مربوط باشد دخالت خواهیم کرد.» برای امپریالیسم آمریکا، خلیج فارس یکی از مناطقی است که «تفاوت ایجاد می‌کند» و «مهم» است. چون تمام کشورهای صنعتی جهان برای بقای خود به نفت خلیج فارس وابسته‌اند، تسلط آمریکا بر این منطقه به‌معنای رهبری جهانی امپریالیسم آمریکاست. هر تغییری در وضعیت موجود می‌تواند باعث تضعیف قدرت آمریکا نه‌تنها در خاورمیانه بلکه در سطح جهان شود.
بر اساس این بیانیه، در سال ۱۹۶۸، بریتانیا اعلام کرد به دلیل بحران اقتصادی شدیدی که پس از جنگ جهانی دوم داشت، نیروهای خود را از خلیج فارس خارج خواهد کرد. همزمان، حضور آمریکا در ویتنام و درس‌های تلخ آن، باعث شد آمریکا به دنبال ابزاری برای ادامه سلطه‌اش باشد. ایران به‌عنوان چنین ابزاری انتخاب شد، زیرا ویژگی‌های خاصی داشت که رژیم‌های وابسته دیگر نداشتند. جوزف سیسکو، مسئول امور خاورمیانه در وزارت خارجه آمریکا، گفت: «ایران به دلیل جمعیت، قدرت اقتصادی و نظامی و موقعیت جغرافیایی‌اش در شمال خلیج فارس، نقش مهمی در تأمین ثبات در خلیج و ادامه جریان نفت به کشورهای مصرف‌کننده ایفا خواهد کرد.» محمدرضا پهلوی نیز اعلام کرد: «ما تنها کشوری هستیم که امکانات نظامی و اقتصادی لازم برای حمایت و حفاظت از این منطقه را داریم.»
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
برای تحقق این سیاست، ایران شروع به نظامی شدن کرد. فروش ۳ میلیارد دلاری تسلیحات به شاه بزرگ‌ترین معامله پنتاگون بود و خریدهای مشابهی نیز در آینده در راه بود. واضح است که این انباشت عظیم تسلیحات برای نقش‌آفرینی در سرکوب جنبش‌های آزادی‌بخش و کمک به متحد استراتژیک آمریکا یعنی اسرائیل در نظر گرفته شده است؛ مسائلی که یا اکنون در حال شکل‌گیری‌اند یا در آینده تهدیدی برای منافع آمریکا خواهند بود. جوزف سیسکو اعلام کرد: «ما به ایران تکیه داریم و به آن اعتماد می‌کنیم تا امنیت و ثبات خلیج فارس را حفظ کند.» رژیم ایران نیز نقش خود را در حفاظت از منافع آمریکا درک می‌کند. شاه در مصاحبه‌ای با نیوزویک گفت: «مسئولیت ما فقط ملی نیست، بلکه بین‌المللی است. ما محافظ و نگهبان ۶۰ درصد ذخایر نفت جهان هستیم.» او ادامه داد: «ایران اکنون این نقش را در خلیج فارس و فراتر از آن ایفا می‌کند. دو سال پیش، ایران سه جزیره مهم استراتژیک را تصرف کرد تا کنترل مسیرهای آبی به خلیج فارس را در دست بگیرد. در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۲، سربازان ایرانی برای سرکوب جنبش آزادی‌بخش ظفار به عمان اعزام شدند. رژیم ایران همچنین از دولت‌های مرتجع شمال یمن حمایت نظامی و اقتصادی می‌کند، به اتیوپی پانزده جت فانتوم داده و خلبانان اتیوپیایی را برای سرکوب جنبش‌های مردمی در اریتره آموزش می‌دهد.» تمام این اقدامات نشان‌دهنده پایبندی به نقشی است که آمریکا در چارچوب دکترین نیکسون برای ایران تعیین کرده بود. بدیهی است که مطابق با این دکترین، آمریکا اجازه نخواهد داد که اعراب نیز رقیبی دیگر برای منافع آمریکا در منطقه شوند و با درگیر شدن با اسرائیل موقعیت این متحد استراتژیک را تضعیف کنند. در این میان ایران نیز موظف است به‌گونه‌ای عمل کند که متضمن منافع اسرائیل باشد و هیچ‌گونه حمایتی از اعراب در منطقه انجام ندهد. 
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
 
بخش دوم: سیاست دوپهلو در قبال اعراب و اسرائیل
حکومت پهلوی همواره علاقه داشت برای حفظ ظاهر و فرار از انتقادات داخلی و منطقه‌ای، خود را حامی و نگران اعراب درگیر جنگ با اسرائیل نشان دهد، اما با تدقیق اندک و بررسی شواهد و جزئیات، که اکثراً گویا و واضحند، می‌توان به دروغ بودن این رویکرد ظاهری و پی بردن به درون‌مایه سرسپرده این رژیم به منافع اسرائیل واقف شد. در سال ۱۳۵۲، جهان عرب با موجی از همبستگی در مقابل اسرائیل مواجه بود؛ جنگ یوم­ کیپور، تحریم نفتی اعراب علیه غرب، و اوج‌گیری گفتمان ضداسرائیلی، فضای منطقه را ملتهب کرده بود. با این حال، پهلوی از پیوستن به تحریم نفتی خودداری کرد و به روابط پنهانی‌اش با اسرائیل ادامه داد. شاه در سخنانش آشکارا از «نفع متقابل» سخن گفت و احساسات جهان عرب را در برابر «عقلانیت راهبردی» خود مبنی بر همکاری با اسرائیل به چالش کشید. این در حالی بود که وی با رویکردی فریب‌آمیز و متناقض همواره سعی داشت تا از بیان مواضع کوبنده در خصوص اعراب اجتناب کند.
گزارش روزنامه هاآرتص از وضعیت نمایندگی اسرائیل در تهران در مهرماه ۱۳۵۲، نوری روشنگر بر یکی از پیچیده‌ترین و متناقض‌ترین ابعاد سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی دوم می‌تاباند؛ هم‌زیستی هم‌زمان با اسرائیل و جهان عرب در میانه جنگ‌های پرتنش خاورمیانه. در این گزارش، تصویر یک ساختمان بی‌تابلو، مأموران مسلح، و رفت‌وآمد محرمانه اسرائیلی‌ها به ایران، تنها توصیف یک صحنه امنیتی نیست؛ بازتابی است از «روابط پنهان و علنی» ایران و اسرائیل که به‌رغم نفی رسمی، سال‌ها جریان داشت و از منظر دیپلمات‌های خارجی، مظهر «وضع ویژه سیاسی ایران» در خاورمیانه تلقی می‌شد. این گزارش، نه‌فقط از سطح مناسبات اقتصادی فراتر می‌رود، بلکه به تحلیل شخص شاه از نظم منطقه‌ای، منافع ملی ایران و رابطه ایران با اعراب نیز می‌پردازد.
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
بر اساس این گزارش، حضور اسرائیل در ایران، همزمان با ادعای همدلی با اعراب، نشان‌دهنده دوگانگی در سیاست منطقه‌ای شاه است. شاه، برخلاف عرف دیپلماتیک آن دوران، صراحتی کم‌سابقه در دفاع از رابطه با اسرائیل به خرج می‌دهد و تلاش می‌کند شیوه خود در قبال اسرائیل را «واقع‌گرایی سیاسی» بنامد. نباید از خاطر برد که هم اسرائیل و هم شاه، این رابطه را نه‌تنها اقتصادی، بلکه ابزاری برای موازنه با شوروی و کنترل اعراب می‌دانستند. در مجموع، این گزارش نمونه‌ای روشن از سیاست «نهان در عیان» دوره پهلوی در قبال اسرائیل است. سیاستی که خالی از تنش و تضاد نبود و سرانجام نیز یکی از دلایل بی‌اعتمادی گسترده به رژیم شاه در میان نیروهای ملی‌گرا و اسلامی شد. این گزارش، با توجه به شرایط جنگ ۱۹۷۳، مواضع اعراب، و پروژه‌های مشترک ایران و اسرائیل (از جمله انتقال نفت از خط لوله ایلات-اشکلون)، درکی به‌دست می‌دهد که در پس دیوارهای بلند و مأموران مسلح (همان‌طور که در گزارش هاآرتص آمده) پنهان شده بود. 
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
پروژه‌های مشترک: خط لوله ایلات – اشکلون: پس از جنگ اسرائیل و اعراب در سال ۱۹۶۷، مقامات اسرائیلی تصمیم گرفتند خط لوله نفتی‌ای بین بنادر ایلات و اشکلون در دریای مدیترانه احداث کنند. هم‌زمان، دولت ایران که پیش از جنگ ۱۹۶۷ نیز تمایل داشت نفت خود را از طریق خط لوله‌ای از ترکیه به سواحل مدیترانه به اروپای شرقی صادر کند، به دنبال گسترش همکاری‌های نفتی با اسرائیل بود. جنگ ژوئن ۱۹۶۷ و بسته شدن کانال سوئز بار دیگر امید ایران را برای اجرای این طرح پرهزینه زنده کرد. ایران این فرصت را در مشارکت در پروژه ساخت خط لوله ایلات به اشکلون دید که در نهایت منجر به امضای قراردادی در سال ۱۹۶۸ میان محمدرضاشاه و رژیم اسرائیل شد. بر اساس این قرارداد، شرکت خط لوله ایلات - اشکلون با سرمایه‌گذاری مشترک ۵۰ درصدی اسرائیل و شرکت ملی نفت ایران تأسیس شد. در واقع، تشکیل جبهه عربی به رهبری مصر و نیز شکل گرفتن محور مسکو - قاهره در برابر اسرائیل، نفعی دوسویه برای ایران و اسرائیل بود. از یک‌سو، ایران می‌توانست با استفاده از نفوذ صهیونیست‌ها، مقام‌های آمریکایی را به پذیرش تقاضاهای تسلیحاتی و مالی خود وادار کند و از سوی دیگر، اسرائیل می‌توانست در بحبوحه تحریم عربی - اسلامی، امنیت اقتصادی خود را تأمین کند. روابط نفتی ایران و اسرائیل به گونه‌ای پیش رفت که سه‌چهارم نفت مورد نیاز اسرائیل از ایران تأمین می‌شد. در سندی به تاریخ ۱۷ مارس ۱۹۷۰ (۲۶ اسفند ۱۳۴۸)، که از لانه جاسوسی آمریکا به‌دست آمده، چنین اظهار شده است: «تخمین ما بر اساس اطلاعات موجود چنین است که سه‌چهارم نفتی که در خط لوله اسرائیل وجود دارد از سوی ایران تامین شده و مابقی که حدود ۷۵۰۰۰ الی صدهزار بشکه در روز است، از کرانه بلائیم و صحرای سینا، که در سال ۱۹۶۷ توسط اسرائیل اشغال شده، تأمین می‌شود.»
 
تحریم بی‌تحریم: حمایت حیاتی پهلوی از اسرائیل
به تاریخ آذرماه ۱۳۵۲، گزارشی منتشره در «هاآرتص» حاکی از نگرانی‌های مقامات اسرائیلی از تغییر احتمالی سیاست‌های سران پهلوی است. بر اساس این گزارش: «کشورهای نفت‌خیز عربی در خلیج فارس طی هفته‌های اخیر به ایران فشار آورده بوده‌اند که در فشار نفتی علیه باختر به آن‌ها همکاری کند ولی ایران مرتباً از این عمل خودداری کرده است. سابقاً کشورهای عربستان سعودی و عراق و مصر از روابط محرمانه ایران با اسرائیل انتقاد کرده بوده‌اند.»
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
بدیهی است که اجتناب ایران از همکاری با اعراب در پروژه تحریم نفتی اسرائیل، این رژیم را از خطرات جدی ناشی از این اقدام مصون داشت و زمین بازی فراخ و مساعدی را برای اسرائیل در جنگ با اعراب فراهم کرد.
 
موضع‌گیری‌های رسمی و اظهارات مقامات پهلوی: در این راستا، متن چهار گزارش از روزنامه‌ها و مطبوعات اسرائیلی آمده که روایتی مستند از نقش حکومت پهلوی در بحران نفتی سال ۱۹۷۳ و همسویی ایران با غرب و اسرائیل در برابر فشار اعراب ارائه می‌دهند. نخست، گزارشی از روزنامه «داوار» اسرائیل در تاریخ 1352/4/2 است درباره اظهارات عباسعلی خلعتبری، وزیر وقت امور خارجه ایران، مبنی بر تضمین ادامه جریان صدور نفت ایران در پی تحریم نفتی اعراب علیه غرب است. بر مبنای این گزارش، خلعتبری آشکارا در مخالفت با تحریم نفتی اعراب علیه غرب موضع‌گیری کرده و این اظهارات درست زمانی منتشر شده که کشورهای عربی تصمیم به استفاده از نفت به‌عنوان سلاح سیاسی گرفته بودند. روزنامه «داوار» این موضع را به‌موقع و خنثی‌کننده تهدیدات نفتی اعراب ارزیابی کرده و به طور ضمنی، منع صدور نفت را دلیلی بر ناتوانی نظامی اعراب در برابر اسرائیل عنوان کرده است. 
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
فشارهای اعراب و مقاومت رژیم شاه: دوم، گزارشی از روزنامه هاآرتص به تاریخ 1352/5/5 در رابطه با تضمین شاه به نیکسون در بی‌طرفی در برابر اسرائیل است. این روزنامه، از دیدار شاه و نیکسون و قول شاه به عدم همراهی با اعراب در تحریم نفت سخن می‌گوید. این موضع به‌عنوان کمک غیرمستقیم ایران به اسرائیل ارزیابی شده و به آمریکا اجازه می‌دهد که در برابر «اخاذی و شانتاژ سیاسی» اعراب تسلیم نشود. این سند آشکارا ایران را یکی از مهره‌های کلیدی حفظ توازن قدرت به نفع اسرائیل معرفی می‌کند، آن هم در میانه بحرانی که انرژی به ابزار فشار اعراب بدل شده بود. 
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
همچنین گزارش سوم هاآرتص از فشار کشورهای عربی بر ایران به‌منظور پیوستن به تحریم نفتی و اخراج هیئت‌های بازرگانی و فنی اسرائیل در ایران است. براساس این گزارش، کشورهای عربی تلاش کرده‌اند ایران را به پیوستن به تحریم نفتی وادار کنند. هاآرتص ضمن اشاره به این فشارها، تأکید می‌کند که ایران تاکنون مقاومت کرده است، اما تحلیلگر ساواک اضافه می‌کند که محافل اسرائیلی از موفقیت فشار اعراب بر ایران نگران‌اند.
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
 
چشم‌بندی تحریم اعراب: چهارمین گزارش، مصاحبه محمدرضا پهلوی با خبرنگار تلویزیون سی.بی.اس آمریکا در مورد عدم تحریم نفت برای آمریکاست. در این مصاحبه، شاه تحریم نفت اعراب را «چشم‌بندی» می‌نامد و ادعا می‌کند که آمریکا عملاً نفت بیشتری هم دریافت می‌کند. سخنان شاه نشان می‌دهد که او باور چندانی به کارایی تحریم اعراب ندارد و حتی از آن به‌عنوان فرصتی برای سود بیشتر شرکت‌های نفتی یاد می‌کند، او همچنین معتقد است این تحریم، باعث کمرنگ شدن اهمیت نفت خواهد شد. شاه به‌رغم طفره رفتن از بیان صریح روابط با اسرائیل، هیچ‌یک از همکاری‌های ادعاشده را تکذیب نمی‌کند و تصویری دوپهلو از دیپلماسی نفتی ارائه می‌دهد: هم تمایل به حفظ روابط با کشورهای عربی، هم صراحت در اولویت دادن به منافع غرب و اسرائیل. او اذعان می‌دارد که همان‌گونه که با غرب دوستی می‌کند، با اعراب نیز هم‌پیمان است. 
 
پیدایِ پنهان/ کاوشی درباره مواجهه پهلوی با منازعات اسرائیل و اعراب
 
پیامدهای استراتژیک امتناع از تحریم: امتناع رژیم پهلوی از همراهی با تحریم نفتی ۱۹۷۳، نه‌تنها به تقویت جایگاه اسرائیل در برابر اعراب یاری رساند، بلکه ایران را به‌عنوان مهره‌ای کلیدی در حفظ توازن قدرت به نفع غرب در منطقه تثبیت کرد. این سیاست، که در راستای دکترین نیکسون و منافع امپریالیستی آمریکا بود، به ایران امکان داد تا از طریق افزایش صادرات نفت، نفوذ اقتصادی خود را در بازارهای جهانی گسترش دهد. با این حال، این رویکرد هزینه‌های سنگینی در پی داشت. بی‌اعتمادی فزاینده اعراب به رژیم پهلوی، به‌ویژه در میان کشورهای پیشرو در جبهه عربی مانند مصر، به انزوای دیپلماتیک ایران در جهان اسلام انجامید. همچنین، این سیاست دوپهلو، که در ظاهر از اعراب حمایت می‌کرد اما در عمل منافع اسرائیل را تأمین می‌کرد، به رشد نارضایتی‌های داخلی، به‌ویژه در میان نیروهای ملی‌گرا و اسلامی، دامن زد.
میراث مناقشه‌برانگیز پهلوی در خاورمیانه
رژیم پهلوی، در چارچوب دکترین نیکسون و به‌عنوان نماینده منافع امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه، نقشی بی‌بدیل در حمایت از رژیم صهیونیستی و تضعیف اعراب در اثنای جنگ با این رژیم ایفا کرد. این نقش، که در همکاری‌های نفتی، نظامی و دیپلماتیک متبلور شد، نه‌تنها ایران را به متحد استراتژیک اسرائیل تبدیل کرد، بلکه به بی‌اعتمادی گسترده در میان اعراب و نیروهای داخلی ایران دامن زد. اسناد تاریخی این حقیقت را آشکار می‌سازند که رژیم پهلوی، در پس نقاب واقع‌گرایی سیاسی، به ابزاری برای پیشبرد منافع غرب و اسرائیل در منطقه بدل شده بود.
پروژه‌هایی نظیر خط لوله ایلات-اشکلون و امتناع از تحریم نفتی ۱۹۷۳، که در اسناد متعدد بازتاب یافته‌اند، نه‌تنها از منظر اقتصادی و استراتژیک، بلکه از حیث تأثیرات ژئوپلیتیکی و اجتماعی، شایسته تأمل عمیق‌اند. سیاست دوپهلوی رژیم پهلوی، که کوشید با ظاهرسازی و ادعای همدلی با اعراب، از انتقادات داخلی و منطقه‌ای بگریزد، در نهایت به یکی از عوامل اصلی بی‌اعتمادی به این رژیم در میان نیروهای ملی‌گرا و اسلامی  تبدیل شد. این میراث مناقشه‌برانگیز، که ریشه در وابستگی عمیق به غرب و اسرائیل داشت، نه‌تنها جایگاه ایران را در جهان اسلام تضعیف کرد، بلکه به‌عنوان یکی از عوامل زمینه‌ساز تحولات انقلابی در ایران شناخته می‌شود.
 
این خبر را به اشتراک بگذارید: