فروشگاه
☰ X
«روزگاران» تاسیان را نقد می‌کند؛

نمایشی که ماهیت ساواک را بلعید

نمایشی که ماهیت ساواک را بلعید
تاسیان نه‌تنها حافظه جمعی را تحریف می‌کند، بلکه با درهم‌ریختن مرز میان واقعیت و خیال، در بازتولید روایت رسمی و غیرواقعی از تاریخ نقش فعال ایفا می‌کند. این امر، در درازمدت به فرسایش آگاهی تاریخی جامعه و نرم‌سازی چهره یکی از خشن‌ترین نهادهای امنیتی معاصر می‌انجامد و گذشته‌ای خونبار و پیچیده ساواک را به روایتی بی‌خطر، سرهم‌بندی‌شده و به‌غایت کم‌اعتبار بدل می‌کنند و در عمل، حقیقت تاریخی را قربانی آسودگی داستان‌پردازی می‌سازند.
پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۶

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بازنمایی رابطه میان عشق و قدرت در آثار نمایشی، همواره یکی از دغدغه‌های اصلی در مطالعات روایت‌شناسی و تحلیل گفتمان بوده است. در سینما و تلویزیون ایران، به‌ویژه طی سال‌های اخیر، میل به تلفیق ژانرهای ملودرام و سیاسی-تاریخی، فرصت‌های تازه‌ای برای بررسی این نسبت فراهم کرده است. سریال «تاسیان» با روایت عاشقانه‌ای که در بستر وقایع پرتنش مهرماه ۱۳۵۶ شکل می‌گیرد، نمونه‌ای معنادار از این گرایش به شمار می‌رود. در این روایت، رابطه میان امیر ـ مأمور ساواک ـ و شیرین ـ دختر کارخانه‌دار و دانشجوی بازداشتی دانشگاه تهران ـ از حد یک تجربه احساسی فراتر رفته و به عرصه‌ای برای کنش‌های اخلاقی، اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود.

بااین‌حال، وجه تمایز این اثر، نه صرفاً در انتخاب چنین بستر تاریخی، بلکه در نحوه بازنمایی نهاد امنیتی ساواک است؛ سازمانی که در حافظه جمعی ایرانیان معادل سرکوب، خشونت، شکنجه، کشتار و کنترل سیاسی تلقی می‌شود؛ اما در این سریال، تصویری تلطیف‌شده و گاه همدلانه از آن ارائه می‌گردد. این رویکرد، فاصله‌ای معنادار با مستندات تاریخی ایجاد کرده و سؤال‌هایی درباره نیت و پیامدهای چنین انتخابی برمی‌انگیزد.

وفاداری تاریخی: حلقه گمشده «تاسیان»

یکی از آسیب‌های بارز در ساختار روایی «تاسیان»، ضعف در دقت تاریخی و بی‌توجهی به واقعیت‌های مستند در دوره مورد اشاره است. نمونه بارز آن را می‌توان در قسمت نخست سریال مشاهده کرد، جایی که سخن از برگزاری شب‌های شعر در انستیتو گوته است. شیرین از مریم در خصوص سخنرانان  آن شب " شب شعر"، سوال می‌کند و مریم می‌گوید: «آل احمد، بیضایی». در حالی که «جلال آل احمد» طبق اسناد تاریخی، قریب به هشت سال پیش از زمان روایت سریال و در تاریخ ۱۸ شهریور سال ۱۳۴۸ درگذشته است و گردانندگان اصلی شب شعر گوته، سیمین دانشور، غلامحسین ساعدی، مصطفی رحیمی، بهرام بیضایی، مهدی اخوان ثالث، موسوی گرمارودی و دیگران بودند.

در قسمت دوم سریال «تاسیان»، بازداشت امیر به اتهام حمل اعلامیه‌های شعر با مضامین ضدحکومتی، یکی از محورهای اصلی داستانی است. امیر، تنها به دلیل چاپ یک برگ از شعر برادرش امید، توسط ساواک دستگیر و برای بازجویی به اتاقی منتقل می‌شود که یکی از دیوارهای آن به آیینه‌ای مجهز است؛ آیینه‌ای که در واقع از نوع یک‌طرفه بوده و پشت آن، اتاق رویت قرار دارد تا دیگر بازجوها بتوانند جریان بازجویی را مشاهده کنند. این دکور ارائه شده  از بازداشتگاه ساواک نه تنها با واقعیت‌های تاریخی و اسناد برجای‌مانده از آن دوران همخوانی ندارد، بلکه یک تحریف آشکار و گمراه‌کننده است. برخلاف صحنه‌پردازی آرام و مدرن در تاسیان، بازداشتگاه‌های ساواک مکان‌هایی تاریک، کوچک و هراس‌انگیز بودند. اتاق‌های بازجویی نه پنجره‌ای به روشنایی داشتند و نه آینه‌ای برای نمایش؛ فضایی بسته و خفقان‌آور که هدف آن در هم شکستن روحیه متهم و القای ترسی عمیق بود که غرض اصلی، شکستن مقاومت روانی و واداشتن فرد به اعتراف در کوتاه‌ترین زمان ممکن بود.

در واقعیت تاریخی، بسیاری از متهمین و زندانیان دقیقاً تنها وتنها به جرم همین کتاب‌خواندن‌ها بازداشت شده و تحت شدیدترین فشارها وشکنجه‌های جسمی و روانی ساواک قرار می‌گرفتند. اعظمی بیرانوند در کتاب خاطرات خود، شرح دستگیری، شکنجه و بازجویی‌هایش را چنین بیان می‌کند: «هرگز تصور نمی‌کردم که خواندن یک کتاب یا جزوه بتواند جرم تلقی شود. با این حال، پس از بازجویی‌های سنگین و برخوردهای غیرانسانی، بیش از یک سال و اندی را در بازداشت و در بدترین شرایط گذراندم تا آنکه در دادگاهی که نه بویی از "داد" برده بود و سرشار از "بیداد" بود ــ و حتی مراحل قانونی مورد ادعای خودشان را نیز رعایت نکردند ــ با اتهام "دخول در دسته اشرار مسلح" به حبس ابد محکوم شدم.»

طاهره کمالی  نیز نمونه دیگری از قربانیان این شیوه سرکوب بود؛ او تنها به خاطر مطالعه یک کتاب در دانشگاه، از آبان‌ماه ۱۳۵۳ در کمیته مشترک ضد خرابکاری محاکمه و به یازده سال حبس محکوم شد. در تاریخ ۲۷ مهرماه ۱۳۵۷، پدر نگران و مضطرب طاهره، بعد از 4 سال تحمل حبس دختر خود در زندان‌های پُر از رمز و راز ساواک، طی نامه‌ای سرگشاده به روزنامه آیندگان، خطاب به دولت شریف امامی ــ دولتی که در میانه شعله‌های انقلاب با شعار «آشتی ملی» وعده آزادی زندانیان سیاسی را می‌داد ــ خواستار رسیدگی به پرونده دخترش شد؛ پرونده‌ای که بر اساس آن، او به جرم مطالعه به یازده سال زندان محکوم شده بود.

نکته‌ مهمی که از نگاه کارگردان " تاسیان"مغفول مانده، آن است که در برگه‌های بازجویی امیر ــ که در دست مجید مظفری است ـ نام نویسندگانی دیده می‌شود که خود  تنها و تنها به‌سبب نوشتن کتاب یا سرودن شعر، بارها در زندان‌های ساواک محبوس بوده‌اند؛ افرادی چون غلامحسین ساعدی، احمد شاملو، نادر ابراهیمی و ... . در چنین سکانسی، کاغذ نوشته‌ای که این نام‌ها توسط امیر نوشته شده، در دست مجید مظفری همچون نشانی از «چهره به‌غایت مهربان» ساواک جلوه می‌کند و بدین ترتیب این سکانس نمونه‌ای روشن از فرایند «انسانی‌سازی قدرت ساواک» در متن نمایشی است که با حافظه و اسناد تاریخی در تضاد قرار می‌گیرد.

افزایش حقوق شکنجه‌گران از اواخر سال ۱۳۵۴ و پس از انتصاب تیمسار جلال سجده‌ای به ریاست کمیته مشترک آغاز شد. سجده‌ای میزان پاداش بازجوها را به‌طور تصاعدی افزایش داد: شکنجه بیشتر، دریافت اطلاعات بیشتر و در نتیجه، پاداش بالاتر. این سیاست‌های تشویقی، بخشی از راهبرد کلی رژیم برای تشدید کنترل امنیتی در سراسر کشور، به‌ویژه در مراکز حساس از جمله دانشگاه‌ها، محسوب می‌شد.

این اثر با نادیده گرفتن انبوه اسناد آرشیوی، گزارش‌های رسمی و شهادت‌های مستقیم زندانیان سیاسی دوره پهلوی، به بازآفرینی ساختگی و به‌غایت تطهیرشده از ساواک دست زده است. حذف سیستماتیک خشونت‌های ثبت‌شده، عبور آگاهانه از شکنجه‌ها و بی‌توجهی به شهادت‌هایی که هنوز در حافظه زنده شاهدان باقی است، نه یک «انتخاب هنری»، بلکه نوعی بازآرایی تاریخ به نفع ساواک، تلقی می‌شود. چنین بازنمایی سفیدکننده، مأموران و ساختار ساواک را به کارمندانی دلسوز و صرفاً پیگیر وظایف اداری فرو می‌کاهد و با آن، ذهن مخاطب را از واقعیت‌های مبتنی بر درد، سرکوب و نقض حقوق بشر دور می‌سازد. این رویکرد، خطرناک‌ترین شکل روایت تاریخی است: همان‌جا که هنر، وظیفه انتقادی خود را وانهاده و نقش بازنویس و توجیه‌گر گذشته را می‌پذیرد.

از دید یک پژوهش تحلیلی–انتقادی، تاسیان نه‌تنها حافظه جمعی را تحریف می‌کند، بلکه با درهم‌ریختن مرز میان واقعیت و خیال، در بازتولید روایت رسمی و غیرواقعی از تاریخ نقش فعال ایفا می‌کند. این امر، اگر بدون واکاوی و نقد مستمر باقی بماند، در درازمدت به فرسایش آگاهی تاریخی جامعه و نرم‌سازی چهره یکی از خشن‌ترین نهادهای امنیتی معاصر می‌انجامد و گذشته‌ای خونبار و پیچیده ساواک را به روایتی بی‌خطر، سرهم‌بندی‌شده و به‌غایت کم‌اعتبار بدل می‌کنند و در عمل، حقیقت تاریخی را قربانی آسودگی داستان‌پردازی می‌سازند.

متن فوق برداشتی کوتاه از مقاله «نمایشی که ماهیت ساواک را بلعید» است که در شماره جدید «روزگاران» نشریه داخلی معاونت پژوهشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ و انتشار خواهد رسید که برای استفاده پژوهشگران و علاقمندان متن کامل آن بارگذاری خواهد شد.

متن کامل این مقاله تفصیلی به قلم انسیه باصری را از اینجا مطالعه کنید.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: