نگاهی به فعالیتهای اپوزیسیونی علی امینی پس از انقلاب اسلامی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، عوامل و وابستگان رژیم پهلوی به سرعت ایران را ترک کردند و در کشورهای دیگر به مبارزه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران پرداختند. هریک از بازیگران سیاسی مهم رژیم سابق، تلاش کردند تا از طریق نهادسازی و برپایی سازمانها، احزاب و تشکلهای سیاسی با کمک دشمنان خارجی جمهوری اسلامی، آلترناتیو یا حتی دولتی در تبعید عرضه کنند و خود و تشکیلاتشان را تنها راه سرنگونی نظام حاکم نشان دهند. «ارتش رهاییبخش ایران» به رهبری بهرام آریانا، «نهضت مقاومت ملی ایران» به رهبری دکتر شاپور بختیار، «جبهه نجات ایران» به رهبری دکتر علی امینی، «حزب مشروطه ایران» به رهبری داریوش همایون و «سازمان درفش کاویانی» به رهبری دکتر منوچهر گنجی از بارزترین نمونهها بودند.
علی امینی در بحبوحه پیروزی نهضت اسلامی در سال ۱۳۵۷، با وجود آنکه سالها مورد غضب دربار سلطنتی بود، در کنار رژیم قرار گرفت و برای مهار انقلاب به یکی از مشاوران مهم شاه تبدیل شد. امینی پس از آنکه مشاهده کرد که رژیم در حال فروپاشی است، به خارج از کشور گریخت ولی از مبارزه علیه انقلاب اسلامی دست نکشید و با کمک آمریکا دست به تأسیس «جبهه نجات ایران» جهت براندازی حکومت جمهوری اسلامی ایران زد.
هرچند تشکیلات امینی هیچگاه نتوانست به اهداف سیاسی خود برسد و حتی از سایر جریانهای اپوزیسیون بسیار ضعیفتر بود، اما این سازمان محملی شد برای اخاذی امینی از سیا و به دست آوردن پولهایی که از آمریکا به او میرسید.
در این یادداشت قصد داریم به فعالیتهای سیاسی علی امینی در خارج از کشور تحت لوای «جبهه نجات ایران» بپردازیم.
امینی در واپسین روزهای سلطنت
علی امینی که تا اواسط سال ۱۳۵۷ و اوجگیری حرکات انقلابی مردم ایران، سیاستمداری بازنشسته و به قولی مطرود بود، بار دیگر به صحنه سیاست بازگشت. برنامه دیدارهای علی امینی با محمدرضا شاه و فرح پهلوی و مذاکرات طولانی وی با آنها، قرار گرفتن او در رأس گروه مشاوران ارشد شاه، تماس و مذاکرات وسیع و گسترده با سران جبهه ملی برای ترغیب آنان به پذیرش مقام نخستوزیری، برنامهریزی و ایدههای او در مسائل مختلف برای کنترل رویدادها و ایجاد تغییرات در مسیر حوادث به سود رژیم، از فعالیتهای اصلی امینی در واپسین روزهای عمر رژیم پهلوی به شمار میرفت. [۱]
از روز ۲۴ مهرماه ۱۳۵۷، هنگامی که علی امینی به دیدار شاه و فرح رفت و پس از گله و شکایت از رفتار غیردوستانه شاه طی سالهای گذشته، ظاهراً اختلافات علی امینی و شاه برطرف شد و بدبینیای که بین آنان وجود داشت، مبدل به روابطی دوستانه گردید. امینی در خاطرات خود میگوید: «اولین ملاقات ما سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۵۷ بود که اول یک ساعت با علیاحضرت صحبت کردم. خیلی صحبت شد. بعد دیدم که [علیاحضرت]ناراحت شد. گفتم من نیامدم که نمک روی زخمها بپاشم، ولی متأسفانه اینطور شد که من نخستوزیر هم که بودم، به جز در مجالس رسمی، فرصت نکردم که شما را دو بدو ببینم. بعد ملاقات با شاه هم ۲۴ مهر و ۸ آبان ۱۳۵۷ که یک ساعت و خردهای با ایشان [راجع به]تمام این گذشتهها صحبت کردم.» [۲]
این وضعیت موجب شده بود تا عملاً او به یکی از نزدیکترین و مهمترین مشاوران محمدرضا پهلوی مبدل گردد و چنان موقعیتی پیدا کند که شاه با او به مشاوره بنشیند و در موارد مختلف از او نظرخواهی کند. اما موج انقلاب به حدی گسترده شده بود که هیچ کاری از دست امینی و یاران شاه برنمیآمد. علی امینی در آستانه فروپاشی رژیم به بهانه ملاقات و گفتوگو با امام خمینی (ره) از ایران خارج گردید و دیگر به کشور بازنگشت و با پیروزی انقلاب اسلامی، برای همیشه در خارج از کشور ماند. وی برای اینکه متهم به ضعف و زبونی و فرار از بیم سرنگونی رژیم پهلوی نشود، ظواهر امر را آراست و قبل از خروج از کشور، از محضر امام خمینی (ره) درخواست ملاقات کرده بود، ولی امام خمینی (ره) تحت هیچ شرایطی نامبرده را به حضور نپذیرفت. [۳]
خروج از کشور و تأسیس «جبهه نجات ایران»
امینی پس از پیروزی انقلاب نیز بهعنوان یک سیاستمدار مخالف نظام اسلامی ایران، همچنان بر سر مواضع پیشین خود ایستاد و همچون روزگار اقتدار محمدرضا پهلوی، در خدمت منافع آمریکا به تلاش و تکاپو پرداخت و با گردآوری عناصر سلطنتطلب، کوشید تا این دسته از عوامل ضدانقلاب را از حالت انفعالی خارج ساخته، به تحرک علیه جمهوری اسلامی وادارد.
از نگاه دولت آمریکا، علی امینی گزینه بسیار مناسبی برای مبارزه علیه نظام نوپای اسلامی به شمار میرفت. آمریکاییها کوشیدند تا از برخی رفتارها و تعلق خاطر و التزام ظاهری او نسبت به تکالیف مذهبی نظیر نماز خواندن و روزه گرفتن و انجام حج تمتع و نیز روابطش با برخی از روحانیان محافظهکار نظیر آیتالله سیدکاظم شریعتمداری، بهرهبرداری کنند.
علی امینی در ابتدا برای زمینهسازی لازم دست به یک سلسله فعالیتهای مقدماتی زد و با هدف جلب توجه افکار عمومی داخل و خارج از کشور، چند برنامه تبلیغاتی را به اجرا گذاشت که تلاش برای تشکیل یک «دولت در تبعید» در شمار اینگونه اقدامات وی قرار داشت. امینی برای تشکیل چنین دولتی تبلیغات پر سروصدایی راه انداخت و چندین مصاحبه مطبوعاتی و رادیوتلویزیونی در این مورد ترتیب داد. امینی در مصاحبهای به تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۵۹ مردم را به اتحاد در مقابل نظام اسلامی فراخواند و از آنان خواسته بود تا در کار مبارزه با فساد و رهایی ایران از چنگال ظلم و استبداد دینی، به او کمک نمایند. کمتر از یک سال پس از این مصاحبه یعنی در دیماه ۱۳۶۰، دکتر امینی تشکیل «جبهه نجات ایران» را بهطور رسمی اعلام کرد. [۴]
امینی هدفهای جبهه نجات ایران را چنین تعیین کرد:
- مبارزه سیاسی در راه براندازی حکومت ظلم و فساد و خشونت و حفظ فرهنگ کهنسال ایران؛ اعاده نظم و حاکمیت قانون؛ بازگرداندن حقوق اساسی و احترام از دست رفته ملت ایران؛ احترام کامل به دین اسلام و تضمین حقوق غیرقابل انکار اقوام و اقلیتهای مذهبی؛ استقرار تمامیت ارضی، استقلال و حاکمیت ملی؛ مبارزه با سوءاستفاده مادی و معنوی از قدرت؛ به حرکت درآوردن اقتصاد ورشکسته کشور. [۵]با این وجود، هدف اصلی جبهه چیز دیگری بود؛ امینی با هدف همکاری با آمریکا و در اختیار قرار دادن اطلاعات جاسوسی از ایران به سازمان سیا و همچنین مبارزه با جمهوری اسلامی به تشکیل این جبهه مبادرت ورزید و برای این مأموریت، ماهانه ۱۸۰ هزار دلار از سازمان سیا کمک دریافت میکرد.

نگاهی به امکانات و هزینههایی که سازمان سیا برای راهاندازی جبهه نجات ایران و تجهیز دفاتر و شعبات آن در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا متحمل شده بود، خبر از وسعت این طرح و دامنه امیدهایی که آمریکا به آن بسته بود، میداد. با پولهای سازمان سیا، ساختمانی اجاره شد و چندین دستگاه کامپیوتر حروفچینی و دستگاههای اسکنر و فتوکپی برای تولید و تکثیر نشریات و اعلامیهها خریداری شد. ارگان اصلی این جبهه، تحتعنوان «نامه جبهه نجات ایران» نیز راهاندازی گردید. ایجاد امکانات و تجهیزات تهیه و تولید برنامههای رادیویی و فرستندهها و ایستگاههای تقویتی که بتواند تبلیغات گروه امینی را به داخل مرزهای ایران برساند، یکی دیگر از برنامههای پرهزینه جبهه نجات ایران بود که از سوی سازمان سیاه تأمین میشد. فرستنده رادیویی جبهه نجات ایران از روز اول فروردین ۱۳۶۲ با پیام دکتر امینی آغاز به کار کرد. فرستنده مورد نیاز این رادیو را دولت مصر بنا به درخواست سازمان سیا در اختیار دکتر امینی گذاشته بود. متن برنامههای این رادیو در پاریس نوشته و تولید میشد و سپس برای پخش به قاهره ارسال میگردید. [۶]آمریکا و عواملش امید زیادی به تلاشهای علی امینی بسته بودند و بودجه و امکانات قابلتوجهی را در اختیار وی گذاشتند. امینی که در این هنگام پا به کهنسالی گذاشته و از مرز ۷۵ سالگی فراتر رفته بود، برای اداره امور و ساماندهی فعالیتهایش به یاری و مساعدت افرادی، چون اسلام کاظمیه، هرمز حکمت، شاهین فاطمی و رحمتالله مقدم مراغهای که از نزدیکان فکریاش بودند، نیاز داشت. البته در این میان اختلافاتی نیز میان اعضای باند امینی پدید میآمد، چنانچه احمدعلی مسعودانصاری از مشاوران و نزدیکان رضا پهلوی در آن دوران، مینویسد: «در جبهه نجات، امینی کارها را به دست اسلام کاظمیه و شاهین فاطمی سپرده بود و این دو سخت با یکدیگر در ستیز بودند. حتی اسلام کاظمیه نشریه «نجات» را در برابر نشریه «ایران و جهان» به سردبیر شاهین فاطمی تأسیس کرد تا فاطمی سخنگوی جبهه نباشد. رادیو نجات قاهره نیز از مدتها قبل کوس استقلال زده بود و از فراز سر امینی مستقیماً با سازمان سیا رابطه برقرار کرده بود.» [۷]جبهه نجات ایران عملاً نه در داخل کشور امتداد داشت و نه توانست در خارج از کشور وحدت چشمگیری میان نیروهای اپوزیسیون ایجاد کند. تنها اقدامی که در این راستا انجام شد، تفاهم و توافق با دکتر شاپور بختیار و اتحاد و ائتلاف با تشکیلات نهضت مقاومت ملی ایران بود. گفتوگوهای امینی و بختیار در اوایل سال ۱۳۶۲ به ثمر رسید و در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۶۲ جبهه نجات ایران و نهضت مقاومت ملی ایران رسماً با یکدیگر متحد شدند و تفاهمنامهای را امضا کردند. [۸]

هرچه از عمر کوتاه جبهه نجات ایران میگذشت، بیشتر بر آمریکاییها مسجل میشد که این سازمان ناتوانتر از آن است که بتواند در راستای منافع آنان گام بردارد. همچنین آمریکاییها دریافتند که تمام ادعاهای امینی و اطلاعاتی که وعده کرده بود در اختیار سیا بگذارد، همگی بیپایه بودند. در این زمینه مسعودانصاری بیان میکند: «تمام حسابی که آمریکاییها روی امینی کرده بودند، غلط از کار درآمده بود. وی مدعی شده بود که با بخشی از روحانیون و دستاندرکاران جمهوری اسلامی در رابطه است و از طریق آنان اطلاعات دست اولی که سازمان سیا رأساً نمیتواند به دست بیاورد تهیه خواهد کرد، که البته با سوابق امینی و نزدیکی وی با بخشی از نیروهای مذهبی تا حدودی قابل قبول به نظر میرسید. بهخصوص که آمریکاییان چنان با اسلام و ساخت نظام حکومتی ایران و ملایانی که بر سر کار بودند، بیگانه بودند که هرکس با کمی زرنگی و رابطه به آسانی میتوانست گنجشک را رنگ کرده و به جای قناری به آنها بفروشد. ولی با گذشت زمان و آزمودن اطلاعات داده شده از سوی جبهه نجات، آمریکاییان متوجه شدند که امینی و یارانش از گود بیرون هستند و اطلاعاتشان غلط، دستدوم و بیارزش است و ادعاهایشان عموماً گزافهای بیش نیست و ماهی یکصد و هشتاد هزار دلار پولی که سازمان سیا به آنها میدهد، حیف و میل میشود؛ لذا درصدد اصلاح کار برآمدند و به جستجوی فرد مناسبی که جانشین امینی باشد در میان سلطنتطلبان برخاستند تا آنکه دکتر منوچهر گنجی را که از دیرباز با آنان سر و سری داشت برگزیدند.» [۹]بدین ترتیب، آمریکاییها در سال ۱۹۸۶م (حدود ۱۳۶۴ ـ ۱۳۶۵ شمسی) همکاری خود را با علی امینی پایان دادند و دکتر منوچهر گنجی ـ وزیر آموزشوپرورش دولت امیرعباس هویدا و از مهرههای مورد اطمینان خود ـ را در رأس سازمانی جدید تحتعنوان «درفش کاویانی»، جایگزین نمودند. [۱۰]منابع
[۱]دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان (۱۳۸۱). نیمه پنهان سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، جلد سیزدهم: علی امینی، چاپ اول، تهران: انتشارات کیهان، ص ۲۷۳.
[۲]امینی، علی (۱۳۸۳). خاطرات علی امینی، طرح تاریخ شفاهی ایران مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد، به کوشش حبیب لاجوردی، چاپ اول، تهران: انتشارات صفحه سفید، ص ۱۶۱.
[۳]دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان، همان، ص ۲۷۲.
[۴]همان، ص ۲۷۵.
[۵]نشریه نامه جبهه نجات ایران، دوره جدید، شماره ۳۱، سهشنبه ۱۲ آذر ۱۳۶۴، ص ۱.
[۶]دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان، همان، ص ۲۷۶.
[۷]مسعودانصاری، احمدعلی (۱۳۷۱). من و خاندان پهلوی، چاپ دوم، تهران: نشر فاخته، ص ۲۲۰.
[۸]نشریه نامه جبهه نجات ایران، سال دوم، شماره ۳۸، دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۶۲، ص ۱.
[۹]مسعودانصاری، همان، ص ۲۲۱.
[۱۰]Gasiorowski, Mark (۲۰۱۴). US Covert Operations toward Iran, February–November ۱۹۷۹: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime? Middle Eastern Studies, p. ۱۹.