فروشگاه
☰ X
مدرنیزاسیون آمرانه و تناقض‌های آن

مروری بر جایگاه سیاسی و اجتماعی زن در دوره پهلوی

مروری بر جایگاه سیاسی و اجتماعی زن در دوره پهلوی
دوره پهلوی (۱۳۰۴-۱۳۵۷) را می‌توان عصر تناقض‌های بنیادین در مسیر هویت و جایگاه زن ایرانی دانست؛ دوره ای که پروژه‌ی «مدرنیزاسیون آمرانه» حاکمیت، با شعار رهایی زن از قید سنت آغاز شد، اما در عمل، با تکیه بر اجبار، نمایشی‌سازی و نادیده گرفتن خواست خودجوش جامعه زنان، به بحرانی عمیق دامن زد. از کشف حجاب اجباری رضاشاه تا اعطای حق رأی نمادین محمدرضاشاه در چارچوب نظام تک‌حزبی، این مسیر پرپیچ‌وخم نه تنها شکاف طبقاتی و فرهنگی میان زنان را عمیق‌تر کرد، بلکه با تبدیل زن به «نماد تجدد» و ابزاری برای مشروعیت‌سازی رژیم، عملاً جنبش مستقل زنان را به حاشیه راند.
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۰

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ دوره پهلوی (۱۳۰۴-۱۳۵۷ شمسی) به عنوان دور‌ه ای محوری در تاریخ تحولات اجتماعی ایران، شاهد تحولاتی عمیق و گاه متناقض در جایگاه سیاسی و اجتماعی زنان بود. پروژه مدرنیزاسیون از بالای رژیم پهلوی، با الهام از الگو‌های غربی تلاش کرد تا تصویر زن جدید ایرانی را خلق کند؛   زنی که از قید و بند‌های سنتی رها شده و در عرصه عمومی و توسعه ملی مشارکت دارد. با این حال، این تحولات در بستری از تنش‌ها، اجبار‌ها و تضاد‌های ساختاری رخ داد که همزمان هم دستاورد‌هایی بیسابقه برای زنان به ارمغان آورد و هم واکنش‌های عمیقی را در جامعه سنتی ایران برانگیخت. این نوشتار برگرفته از کتاب «حقوق سیاسی اجتماعی زنان قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی»، منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی،  به بررسی ابعاد مختلف این تحولات میپردازد و پیامد‌های آن را در بافت تاریخی-اجتماعی ایران معاصر بررسی میکند.

پروژه مدرنیزاسیون پهلوی: ایدئولوژی و روش‌ها

دولت پهلوی از ابتدا خود را موتور محرک نوسازی ایران و براندازنده ساختار‌های سنتی معرفی کرد. رضاشاه (۱۳۰۴-۱۳۲۰) و سپس محمدرضاشاه (۱۳۲۰-۱۳۵۷) با درکی خاص از مدرن شدگی که عمدتاً بر ظواهر و فرم‌های بیرونی متمرکز بود  تلاش کردند جامعه ایرانی را به سرعت دگرگون کنند. در این میان، مسئله زنان به یکی از محور‌های اصلی این تحول تبدیل شد، چرا که از دیدگاه حاکمان پهلوی، وضعیت زنان نماد عقب‌ماندگی ایران و حضورشان در عرصه عمومی نشانه پیشرفت بود. این نگاه ابزاری به زنان، اگرچه فضایی برای برخی تحولات مثبت ایجاد کرد، اما از درک عمیق نیاز‌ها و خواسته‌های واقعی زنان و تنوع تجارب آنان در جامعه ایرانی ناتوان بود. ایدئولوژی رسمی رژیم، ترکیبی از ملی‌گرایی باستان‌گرایی، سکولاریسم آمرانه و غربگرایی بود که در آن زنان می‌بایست هم نماد اصالت ایرانی (با تأکید بر ایران پیش از اسلام) باشند و هم نشانه تجدد و همگامی با جهان مدرن. این تناقض درونی در بسیاری از سیاست‌های رژیم نسبت به زنان آشکار بود.

تحولات دوران رضاشاه: اجبار و تحول

دوران سلطنت رضاشاه دوره نخستین اقدامات گسترده دولت در حوزه وضعیت زنان بود. مهمترین و جنجالی‌ترین این اقدامات، کشف حجاب اجباری در سال ۱۳۱۴ بود. این قانون که به طور رسمی با عنوان «آزادی پوشش زنان» معرفی شد، در عمل با اجبار و خشونت همراه بود. پلیس حق داشت زنان با حجاب را از ورود به معابر عمومی، مدارس، ادارات و حتی حمام‌های عمومی منع کند. مدارک تاریخی نشان میدهد که این اقدام باعث خانه‌نشینی اجباری بخشی از زنان، به ویژه در شهر‌های مذهبی مانند قم، مشهد و تبریز شد. زنان متدین و خانواده‌های سنتی که حاضر به پذیرش بی‌حجابی نبودند، عملاً از حق تحصیل، استفاده از خدمات عمومی و مشارکت در عرصه اجتماعی محروم شدند. این اقدام اگرچه فضایی برای حضور بخشی از زنان در دانشگاه‌ها و ادارات ایجاد کرد، اما پیامد‌های اجتماعی عمیقی داشت که تا دهه‌ها بعد ادامه یافت. مسئله حجاب از یک موضوع شخصی و دینی به نمادی سیاسی تبدیل شد که بعد‌ها در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ یکی از شعار‌های اصلی مخالفان رژیم پهلوی گردید.

 

در کنار کشف حجاب، رضاشاه اصلاحاتی در نظام آموزشی ایجاد کرد که به طور غیرمستقیم به نفع زنان بود. تأسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳ و پذیرش زنان در آن، اگرچه با محدودیت‌هایی همراه بود، گامی مهم در راستای آموزش عالی زنان محسوب می‌شد. با این حال، این اصلاحات در چارچوب کلیای صورت میگرفت که خود سرکوبگر بود. قانون مدنی سال ۱۳۰۷، علیرغم ادعای تجددخواهی، بسیاری از تبعیض‌های سنتی علیه زنان را حفظ می‌کرد. حق طلاق همچنان انحصاراً در اختیار مردان بود، تعدد زوجات با محدودیت‌های اندکی مجاز شمرده می‌شد و حق حضانت فرزندان پس از سن مشخصی به پدر یا خویشاوندان پدری تعلق می‌گرفت. سن قانونی ازدواج برای دختران اگرچه به ۱۵ سال افزایش یافته بود، اما همچنان پایین بود و راه‌های فرار قانونی برای ازدواج در سنین پایینتر وجود داشت. این تناقض بین اصلاحات ظاهری و حفظ ساختار‌های تبعیض‌آمیز، ویژگی بارز بسیاری از اقدامات رضاشاه در حوزه زنان بود.

 

دوران محمدرضاشاه: پیچیدگی‌ها و تناقضات توسعه

با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰ و آغاز سلطنت محمدرضاشاه، فضای سیاسی ایران تا حدی بازتر شد و جنبش‌های زنان فرصت بیشتری برای فعالیت یافتند. سازمان‌های زنان مستقل‌تر شکل گرفتند و خواسته‌های خود را با صراحت بیشتری مطرح کردند. با این حال، با تثبیت قدرت محمدرضاشاه پس از کودتای ۱۳۳۲، رژیم بار دیگر سیاست کنترل از بالا و هدایت تحولات اجتماعی را در پیش گرفت. انقلاب سفید در سال ۱۳۴۱ که با شعار «انقلاب شاه و ملت» معرفی شد، یکی از مهمترین تحولات روبنایی در حقوق زنان ایران را به همراه آورد و آن حق رأی و انتخاب شدن زنان در انتخابات مجلس و شورا‌های محلی بود. اما این اصلاح اگرچه از نظر نمادین بسیار مهم بود، در بافت سیاسی خاص دوره پهلوی دوم معنا می‌یافت و نظام سیاسی ایران در این دوره به سوی استبداد مطلقه گرایش داشت و فضای سیاسی با سرکوب احزاب مخالف و تمرکز قدرت در دربار کنترل می‌شد. در چنین شرایطی، حق رأی زنان اگرچه دستاوردی مهم بود، اما در عمل در چارچوب نظام تک‌حزبی (حزب رستاخیز) و تحت مراقبت شدید دولت قرار داشت. زنان می‌توانستند رأی بدهند، اما تنها به کاندیدا‌های مورد تأیید رژیم. آنها می‌توانستند انتخاب شوند، اما عمدتاً زنانی از طبقات بالا و وابسته به حکومت که وفاداری خود را به رژیم اثبات کرده بودند.

 

در عرصه حقوق خانواده، تصویب قانون حمایت از خانواده در سال ۱۳۴۶ نقطه عطفی مهم محسوب می‌شود. این قانون محدودیت‌هایی برای ازدواج مجدد مردان قائل شد، به زن حق درخواست طلاق تحت شرایط خاصی داد و سن قانونی ازدواج را برای دختران به ۱۸ سال و برای پسران به ۲۰ سال افزایش داد. همچنین حق حضانت در برخی موارد به مادران داده شد. این قانون علی‌رغم نواقص و محدودیت‌هایش، دستاورد‌هایی برای زنان داشت. با این حال، اجرای آن به ویژه در بسیاری از مناطق کشور با مشکل مواجه بود و بسیاری از مردان و حتی خود زنان به دلیل فرهنگ سنتی و آگاهی نداشتن از مفاد قانون، از حقوق جدید خود استفاده نمی‌کردند.

مشارکت سیاسی زنان: ظواهر و واقعیت‌ها

مشارکت سیاسی زنان در دوره پهلوی دوم اگرچه از نظر کمی افزایش یافت، اما از نظر کیفی با محدودیت‌های ساختاری مواجه بود. ورود زنان به مجلس شورای ملی و سنا اگرچه نمادین بود، اما تعداد آنها همواره اندک باقی ماند و عمدتاً از میان زنان وابسته به رجال سیاسی حاکم انتخاب می‌شدند. اولین وزیر زن (فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش) در سال ۱۳۴۷ معرفی شد و چند وزیر و معاون وزیر دیگر در سال‌های بعد به کابینه راه یافتند. با این حال، این زنان عموماً در حوزه‌های سنتی مرتبط با زنان و خانواده (آموزش، بهداشت، امور اجتماعی) فعالیت می‌کردند و به ندرت به مناصب مهم در حوزه‌های اقتصادی یا سیاسی گمارده می‌شدند. در ساختار حزب رستاخیز نیز بخش زنان ایجاد شد، اما این بخش بیشتر ابزاری برای کنترل و هدایت فعالیت‌های زنان در چارچوب تعریف شده رژیم بود تا بستری برای خودانگیختگی و خودسازماندهی زنان.

 

جنبش زنان مستقل نیز در این دوره با محدودیت‌های زیادی مواجه بود. رژیم پهلوی اگرچه ادعای حمایت از حقوق زنان را داشت، اما نسبت به هرگونه حرکت مستقل زنان بدگمان بود و آن را تهدیدی برای خود می‌دانست. سازمان‌های زنان می‌بایست یا در چارچوب نهاد‌های رسمی مانند» سازمان زنان ایران» (که قبلاً کانون بانوان نام داشت) فعالیت می‌کردند یا با محدودیت‌های شدیدی رو‌به‌رو بودند. این سازمان رسمی اگرچه پروژه‌های مفیدی در زمینه سوادآموزی، آموزش حرفه‌ای و بهداشت زنان اجرا می‌کرد، اما به عنوان ابزار تبلیغاتی رژیم و نمایشی از مدرنیزاسیون تحت حمایت شاه عمل می‌نمود. فعالیت‌های مستقل فمینیستی که به نقد ساختار‌های مردسالارانه و تبعیض‌های قانونی می‌پرداخت، معمولاً با برچسب غربزدگی یا اخلال در امنیت ملی سرکوب می‌شد.

 

تحولات اجتماعی و اقتصادی: پیشرفت‌های نابرابر

در عرصه اجتماعی و اقتصادی، دوره پهلوی شاهد تحولات مهمی در وضعیت زنان بود. نرخ سواد زنان به طور قابل توجهی افزایش یافت، اگرچه شکاف جنسیتی و منطق‌های همچنان چشمگیر بود. در سال ۱۳۵۵، نرخ باسوادی زنان شهری به حدود ۵۵٪ رسید، اما در مناطق روستایی این رقم بسیار پایینتر بود. حضور زنان در دانشگاه‌ها نیز افزایش یافت و تا سال ۱۳۵۷ حدود ۳۰٪ دانشجویان دانشگاه‌ها را زنان تشکیل می‌دادند. با این حال، این حضور عمدتاً در رشته‌های سنتی مانند پرستاری، مامایی، آموزش و ادبیات متمرکز بود و در رشته‌های فنی، مهندسی و علوم پایه سهم زنان به مراتب کمتر بود. در بازار کار نیز اگرچه تعداد زنان شاغل افزایش یافت، اما آنها عمدتاً در مشاغل پایینرتبه، کمدرآمد و با امنیت شغلی کمتر متمرکز بودند. شکاف دستمزد بین زنان و مردان در مشاغل مشابه قابل توجه بود و زنان معمولاً اولین کسانی بودند که در دوران رکود اقتصادی اخراج میشدند.

 

پدیده مهاجرت از روستا به شهر که در دوره پهلوی شتاب گرفت، تأثیرات دوگانه‌ای بر زنان داشت. از یک سو، برخی زنان روستایی با ورود به شهر‌ها به فرصت‌های آموزشی و شغلی دسترسی پیدا کردند. از سوی دیگر، بسیاری از این زنان به حاشیه شهر‌ها رانده شدند و در شرایط سخت اقتصادی به کار در کارگاه‌های غیررسمی با دستمزد‌های ناچیز مشغول شدند. این زنان که از حمایت‌های سنتی خانواده‌های روستایی نیز محروم شده بودند، در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار گرفتند. برنامه‌های رفاهی رژیم پهلوی اگرچه در مواردی به بهبود سلامت زنان و کاهش مرگومیر مادران و نوزادان کمک کرد، اما عمدتاً زنان طبقات متوسط و بالای شهری را هدف گرفته بود و زنان فقیر، روستایی و حاشیه‌نشین از بسیاری از این خدمات محروم بودند.

 

نقد‌های اساسی به سیاست‌های زنان در دوره پهلوی

سیاست‌های زنان در دوره پهلوی از چند منظر اساسی قابل نقد است. نخست، ماهیت آمرانه و از بالا به پایین این سیاست‌ها بود. رژیم پهلوی به جای ایجاد بستر‌های دموکراتیک برای خودسازماندهی زنان و بیان خواسته‌هایشان، تحولات را به صورت دستوری و بدون مشارکت واقعی زنان طراحی و اجرا می‌کرد. این رویکرد نه تنها باعث می‌شد سیاست‌ها با نیاز‌های واقعی زنان فاصله داشته باشد، بلکه مقاومت بخش‌های سنتی جامعه را نیز برمی‌انگیخت. دوم، تمرکز بر تغییر ظواهر و فرم‌های بیرونی به جای تحول ساختار‌های عمیق اجتماعی بود. کشف حجاب اجباری نماد بارز این رویکرد بود. برای مثال، به جای پرداختن به ریشه‌های اقتصادی، حقوقی و فرهنگی نابرابری جنسیتی، بر تغییر یک نماد ظاهری تأکید م‌یشد. سوم، تناقض ذاتی پروژه مدرنیزاسیون پهلوی بود که میخواست جامعه را مدرن کند، اما خود بر پایه ساختاری استبدادی و غیردموکراتیک استوار بود. این تناقض در حوزه زنان به وضوح دیده میشد؛ از زنان خواسته میشد مدرن باشند، اما در چهارچوبی که خود امکان نقد و تغییر آزادانه را نمی‌داد.

 

چهارم، سیاست‌های زنان دوره پهلوی عمدتاً به زنان طبقه متوسط و بالای شهری توجه داشت و نیاز‌های زنان روستایی، کارگر و محروم را نادیده میگرفت. این امر باعث ایجاد شکاف عمیق بین زنان ایرانی شد: زنانی که از امکانات آموزشی و شغلی برخوردار بودند و زنانی که در حاشیه جامعه باقی مانده بودند. پنجم، رژیم پهلوی با سیاست‌های سکولاریسم آمرانه خود، عملاً زنان مذهبی را از مشارکت در پروژه مدرنیزاسیون حذف کرد. به جای ایجاد دیالوگ بین سنت و تجدد، با زنان مذهبی به عنوان عناصر عقبمانده برخورد میشد که باید اصلاح شوند. این رویکرد خصومت بخش مهمی از جامعه را برانگیخت و به یکی از عوامل بسیج زنان مذهبی علیه رژیم در آستانه انقلاب تبدیل شد.

 

تجربه دوره پهلوی درس‌های مهمی برای هرگونه تلاش در جهت تحول وضعیت زنان در جوامعی با ساختار‌های سنتی قوی ارائه میدهد: اینکه تحولات پایدار نیازمند همراهی جامعه، احترام به تنوع فرهنگی، ایجاد فضای دموکراتیک برای مشارکت خودجوش زنان، و توجه همزمان به تغییر قوانین و ساختار‌های اقتصادی-اجتماعی است.

این خبر را به اشتراک بگذارید: