فروشگاه
☰ X

حزب ایران نوین از تأسیس تا انحلال

حزب ایران نوین از تأسیس تا انحلال
حزب ایران نوین از ۲۴ آذر ۱۳۴۲ آغاز به کار کرد و بدون آنکه پایگاه مردمی داشته باشد، صرفاً جهت خواست رژیم و آمریکا فعالیت نمود؛ از همان رو نیز با اشاره مستقیم شاه منحل شد و در حزب تازه‌تأسیس رستاخیز ادغام گردید.
دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۹

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ تحزب و فعالیت حزبی در دوران پهلوی هیچ‌گاه وضعیت ثابتی نداشت و در برهه‌های زمانی مختلف تحولات عمیقی در این زمینه رخ داد. به این صورت که هرچند در دهه ۱۳۲۰ احزاب گوناگونی در کشور فعالیت داشتند، اما پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نگاه حاکمیت به سیستم دو حزبی غالب معطوف شد و تا سال ۱۳۵۳ و تأسیس حزب رستاخیز، این رویه ادامه پیدا کرد. با این حال، در تمام این دوران (چند حزبی، دو حزبی و تک‌حزبی) احزاب سیاسی هرگز با پایگاه اجتماعی مردمی پی‌ریزی نشدند و به عبارتی صرفاً توسط حکومت و نخبگان وابسته به حاکمیت شکل می‌گرفتند. حزب ایران نوین یکی از این احزاب سیاسی بود که در راستای اهداف رژیم، منافع آمریکا و حفظ و تقویت انقلاب سفید تأسیس شد و با پدید آمدن ایده حزب فراگیر رستاخیز، حیات سیاسی‌اش پایان پذیرفت.

 

زمینه‌های پیدایش حزب ایران نوین

محمدرضا شاه پس از وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نسبت به استقرار شیوه دوحزبی تمایل نشان داد. او از ایجاد سیستم دوحزبی چندین منظور داشت:

۱) نمایش ظاهری دموکراسی مبتنی بر الگو‌های غربی؛

۲) کنترل و به‌کارگیری طبقه متوسط جامعه در جهت اجرای اهداف و برنامه‌های خود با جلب مشارکت عمومی توسط احزاب؛

۳) ساکت کردن و توجیه حامیان سیستم حزبی و مشغول کردن آنها به منازعات حزبی و کشاندنشان به سیستم دموکراسی هدایت شده؛

۴) جذب مخالفان رژیم به منظور تعدیل مخالفت‌های آنها از طریق همکاری با احزاب مورد اعتماد؛

۵) حذف افراد قدرت‌طلب سیاسی در دولت و پرورش افراد مطیع شاهنشاه؛

۶) کنترل مجلس از طریق تحزب برای جلوگیری از ایجاد مجلسی مقتدر. [۱]شاه با ایجاد احزاب دولتی، وانمود می‌کرد که مملکت او دارای قانون مشروطه و دموکراسی است و احزاب و گروه‌های مختلف قادر به فعالیت و مشارکت سیاسی آزاد در آن می‌باشند؛ درحالیکه ماهیت دولتی این احزاب باعث می‌شد به آلت و وسیله‌ای در دست شاه تبدیل شوند. در هر حال، او از یک طرف می‌توانست به حکومت خود ظاهری دموکراتیک بدهد و از طرف دیگر، احزاب وابسته را از اقدامات بر ضد حکومت مطلقه خود ممانعت نماید و از آنها به‌عنوان وسیله‌ای برای سرکوب مخالفان خود استفاده کند. [۲]به دنبال ابراز تمایل شاه به فعالیت‌های حزبی در کشور، اسدالله علم ـ که از سیاستمداران جوان، فعال و در عین حال از دوستان نزدیک شاه بود ـ «حزب مردم» را در روز ۲۶ اردیبهشت ۱۳۳۶ تشکیل داد. [۳]در سوی مقابل، «حزب ملیون» نیز در سال ۱۳۳۷ به رهبری منوچهر اقبال نخست‌وزیر وقت (فروردین ۱۳۳۶ ـ شهریور ۱۳۳۹) اعلام موجودیت کرد. نکته جالب توجه این است که اوج فعالیت حزب ملیون، به‌عنوان حزب اکثریت نقطه فرود و اضمحلال آن نیز بود؛ چراکه با فرارسیدن انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی که در زمان صدارت منوچهر اقبال در تابستان ۱۳۳۹ انجام گرفت، اکثر افرادی که رأی آوردند از حزب دولتی ملیون بودند و این مسئله مورد اعتراض حزب مردم و احزاب شرکت‌کننده در انتخابات قرار گرفت. در این انتخابات حزب مردم موفق به کسب ۴۰ کرسی شد. به دنبال اعتراضات و شکایات متعددی که از طرف شخصیت‌ها و نیرو‌های سیاسی مختلف بر شیوه انتخاباتی و تقلباتی که انجام گرفته بود به عمل آمد، محمدرضا شاه در کنفرانس مطبوعاتی روز ۵ شهریور ۱۳۳۹ نارضایتی خود را از جریان انتخابات دوره بیستم اعلام و دستور انحلال آن را صادر کرد. تقلب‌های انتخاباتی و انحلال مجلس موجب شد که حزب ملیون و منوچهر اقبال به‌عنوان رهبر آن، اعتبار خود را از دست بدهند. [۴]هرچند تلاش‌های شاه در بنیانگذاری و به‌کارگیری احزاب دوگانه رقیب مردم و ملیون در انتخابات دوره بیستم با شکست روبه‌رو شد، با وجود این تصمیم گرفت مجدداً این امر را از سر گیرد و با تشکیل «حزب ایران نوین» به جای حزب ملیون، جان تازه‌ای به سیستم حزبی خودساخته‌اش بدمد و نسل جدیدی از سیاستمداران تکنوکرات طرفدار غرب را وارد عرصه قدرت نماید و در عین حال، به بقای حزب مردم به‌عنوان رقیب نمایشی آن کمک کند. [۵]تأسیس حزب

حزب ملیون در دوران نخست‌وزیری منوچهر اقبال نشان داده بود که توانایی لازم را برای تحقق طرح‌های جدید حاکمیت ندارد و تفکر حاکم بر آن حزب متعلق به قبل از دوران انقلاب سفید و اصلاحات آمریکایی رژیم بود. علاوه بر آن، تحولات پس از انتخابات تابستانی دوره بیستم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۹، دیگر آبرویی برای این حزب باقی نگذاشته بود؛ بنابراین پاسداری از برنامه‌های انقلاب سفید و اجرای آن نیازمند پی‌افکندن حزب نوینی بود که بنیان‌های آن در چند ساله اخیر در حال تکوین و شکل‌گیری باشد و تفکری همسو با اصلاحات آمریکایی شاه داشته باشد. [۶]شالوده و بنیان نخستین حزب «ایران نوین» بر هسته مرکزی و اولیه‌ای استوار شد که تحت‌عنوان «کانون مترقی» شهرت داشت، اما خود کانون مترقی بر پایه و اساس تشکیل گروه محدود دیگری بنیان نهاده شده بود که به نام «گروه پیشرو» خوانده می‌شد. در باب تاریخ دقیق تشکیل گروه پیشرو سندی در دست نیست ولی بنابر شواهد و قراین، این گروه می‌بایست در اواخر سال ۱۳۳۹ پی‌ریزی شده باشد که پس از چندی با برقراری جلسات گفت‌و‌گو و بحث و تبادل نظر، قرار بر آن گرفت تا به «کانون مترقی» تغییر نام یابد. [۷]شکل‌گیری این کانون با تلاش‌های حسنعلی منصور صورت گرفت و فعالیت‌های آن و همچنین تأسیس حزب ایران نوین با نام او گره خورد. اعضای اولیه و بنیانگذاران کانون عبارت بودند از: حسنعلی منصور (رئیس کانون مترقی)، منوچهر کلالی (نایب رئیس)، ضیاءالدین شادمان، منوچهر شاهقلی و امیرعباس هویدا. [۸]رفته‌رفته کانون مترقی جایگاه خاصی در میان سیاسیون پیدا کرد و به‌عنوان یک گروه خاص سیاسی در عرصه مسائل مملکتی مطرح شد که حمایت‌های شخص شاه نقش اساسی در روند فعالیت‌های آن ایفا می‌کرد. در مجلس دوره بیست‌ویکم، نمایندگان عضو کانون مترقی، فراکسیون مترقی را تشکیل دادند و درحالیکه تعدادشان به ۱۰۰ نفر می‌رسید، به همراه ۲۲ نماینده گروه دهقانان و ۱۳ نماینده گروه کارگران دست به ائتلاف زده و اکثریت مجلس را با تشکیل ائتلاف «نهضت ششم بهمن» به دست آوردند. منصور در ۲۹ آبان ۱۳۴۲ هیئتی ۱۹ نفره مرکب از نمایندگان سه گروه مترقی، دهقانان و کارگران ـ که ائتلاف نهضت ششم بهمن را تشکیل داده بودند ـ گرد آورد و برای ایجاد حزب ایران نوین نزد شاه رفت و شخص اول مملکت را که حامی جدی او به حساب می‌آمد، در جریان امر قرار داد. [۹]پس از این دیدار، در همان روز تشکیل حزب ایران نوین در صحن علنی مجلس بیست‌ویکم اعلام شد و در روز ۲۴ آذر ۱۳۴۲ جلسه‌ای در تالار فرهنگ برگزار گردید که طی آن رسماً حزب ایران نوین اعلام موجودیت کرد. [۱۰]مرامنامه و اساسنامه

مرامنامه حزب ضمن برشمردن پایه حزب بر اساس قانون اساسی و اعتقاد و ایمان کامل به رژیم سلطنتی و حفظ استقلال سیاسی، اقتصادی و تمامیت ارضی ایران، اصول عقاید و هدف‌های خود را در ۳۴ اصل معرفی نمود. نگاهی اجمالی به متن و محتوای مرامنامه حزب ایران نوین نشان می‌دهد که بخش اعظم آن دربرگیرنده اصولی بود که در ششم بهمن سال ۱۳۴۱ با عنوان اصول ششگانه انقلاب سفید به رفراندوم گذاشته شد و این حزب که پس از مدتی از سوی شاه رسماً به‌عنوان حزب پاسدار انقلاب ملقب و مفتخر گردید، خود را محق و موظف به حمایت و پیروی از اصول آن می‌دانست. [۱۱]اساسنامه حزب نیز شامل ۷۰ ماده بود که به معرفی ارکان حزب می‌پرداخت و از کنگره، دبیرکل، شورای مرکزی (شامل دبیرکل، ۶۰ عضو اصلی و ۱۵ علی‌البدل به مدت سه سال) و هیئت اجرایی (مرکب از دبیرکل و ۲۰ عضو اصلی و ۵ عضو علی‌البدل) تشکیل می‌گردید. [۱۲]کارکرد حزب

در ایران عصر پهلوی با توجه به شرایط سیاسی حاکم بر کشور، هیچ‌یک از احزاب و گروه‌ها نقشی مستقل و مؤثر در عرصه‌های سیاسی ایفا نمی‌کردند و درنتیجه از پایگاه اجتماعی و مشروعیت عمومی برخوردار نبودند. حزب ایران نوین نیز مانند دو سلف خود یعنی احزاب ملیون و مردم، هیچ‌گاه عضو واقعی نداشت. منظور از عضو واقعی کسی است که بر مبنای ایمان و اعتقاد به مرامنامه یک حزب، به آن وارد می‌شود؛ لذا معدود اعضای حزب را عده‌ای فرصت‌طلب تشکیل می‌دادند. واقعیت این است که اکثریت قاطع مردم کشور، هرگز به حزب ایران نوین (نظیر سایر احزاب) و دار و دسته آن، روی خوش نشان ندادند و با وجود آنکه حزب ایران نوین از همان آغاز فعالیت تبلیغ می‌کرد که استقبال عمومی از این حزب بسیار گسترده شده است، با این حال آگاهان می‌دانستند این‌گونه مدعیات عاری از حقیقت است.

درواقع حزب ایران نوین نسخه از پیش تعیین‌شده‌ای بود که سیاستگذاران واشنگتن برای حاکمیت شاه در ایران پیچیده و اجرایش را خواسته بودند. بر همین اساس، حسنعلی منصور مدت‌ها قبل از آنکه در رأس حزب ایران نوین قرار گیرد و سپس کابینه دولت (اسفند ۱۳۴۲ ـ بهمن ۱۳۴۳) را تشکیل دهد، با بهره‌گیری از همکاران و کارشناسان تحصیلکرده آمریکا پیرامون مسائل مختلف ایران مطالعات و بررسی‌هایی انجام داده و تلاش می‌کرد برحسب الگو‌های مورد توجه غرب و آمریکا طرح‌هایی برای آینده ایران آماده سازد. منصور ارتباط بسیار نزدیکی با سفارت و دیگر مأموران و محافل آمریکایی در ایران داشت و خود آگاه بود که در به قدرت رسانیدن او در رأس کانون مترقی و سپس حزب ایران نوین و نهایتاً صعودش به مقام نخست‌وزیری، نه شاه بلکه آمریکاییان نقش درجه اول و تعیین‌کننده را ایفا کرده و خواهند کرد. [۱۳].

اما علیرغم انتظاراتی که شاه و آمریکاییان از حزب ایران نوین داشتند، حزب مزبور نتوانست در سپهر سیاسی ایران مؤثر واقع شود و به حال رژیم سودی ببخشد. عوامل ناکارآمدی و عدم تداوم حزب ایران را می‌توان به عواملی مانند فقدان پایگاه مردمی، دولتی بودن حزب و نقش عوامل خارجی در پیدایش آن، نامشخص بودن استراتژی حزب، نخبه‌گرایی، بی‌طبقه بودن حزب، فقدان استراتژی آموزش و تربیت نیروی سیاسی، سیاست تمرکزگرایی حزب و سرانجام تمامیت‌خواهی محمدرضا شاه اشاره کرد. [۱۴]انحلال و ادغام در رستاخیز

در اوایل دهه پنجاه، عدم مشارکت سیاسی از سوی مردم، شاه را عمیقاً درباره آینده حکومت فردی‌اش نگران کرد. احزاب فرمایشی قبلی، در بسیج توده‌ها برای مشارکت سیاسی شکست خورده بودند؛ بنابراین راه‌حل شاه این بود که نظام تک‌حزبی را برپا کند که عناصری از سرمایه‌داری و سوسیالیسم به‌صورت توأمان داشته باشد تا از مشارکت سیاسی و حمایت مردمی برخوردار شود. [۱۵]درواقع از مهم‌ترین انگیزه‌های شاه برای تأسیس حزب رستاخیز، ایجاد سازمانی منسجم و قدرتمند برای تحکیم پایه‌های رژیم و به عبارت دیگر دغدغه خاطر شاه نسبت به ادامه حکومت پهلوی بود. [۱۶]حزب رستاخیز با جذب حزب ایران نوین و حزب مردم اعلام نمود که اصل سانترالیسم دموکراتیک را رعایت، بهترین جنبه‌های سوسیالیسم و سرمایه‌داری را ترکیب، پیوندی متقابل میان حکومت و مردم برقرار و فرمانده (شاه) را برای تکمیل انقلاب سفید خود و بردن ایران به سوی تمدن بزرگ جدید یاری خواهد کرد. [۱۷]به این ترتیب، تأسیس حزب رستاخیز در اسفند ۱۳۵۳، نقطه پایانی بر فعالیت احزاب سیاسی کشور بود و سبب گردید حزب ایران نوین نیز پس از ۱۱ سال فعالیت فرمایشی و تشریفاتی، منحل گردد.

 

منابع

[۱]مروار، محمد (۱۳۸۶). مجلس شورای ملی (دوره‌های بیست‌ویکم تا بیست‌وچهارم). چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۸۵.

[۲]اورجی نیک‌آبادی، فاطمه و پاشازاده، غلامعلی (۱۳۸۶). حزب مردم به روایت اسناد، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۴.

[۳]یزدانی مقدم، سهراب و بیگدلی، فاطمه (۱۳۹۸). حزب رستاخیز از آغاز تا فرجام (۱۳۵۷-۱۳۵۳). فصلنامه تاریخ‌پژوهی، سال بیست‌ویکم، شماره ۷۶، ص ۱۴۷.

[۴]همان، ص ۱۴۹.

[۵]مروار، همان، ص ۱۸۸.

[۶]شاهدی، مظفر (۱۳۸۷). سه حزب؛ مردم، ملیون، ایران نوین، چاپ اول، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۶۶.

[۷]حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک (۱۳۸۰). جلد اول، چاپ اول، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص ۱۳.

[۸]شاهدی، همان، ص ۴۶۱.

[۹]حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، همان، ص ۱۸.

[۱۰]همان، ص ۲۰.

[۱۱]شاهدی، همان، ص ۴۷۲.

[۱۲]حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، همان، ص ۲۱.

[۱۳]شاهدی، همان، ص ۴۷۶.

[۱۴]امیری، زهرا؛ شعبانی صمغ‌آبادی، رضا و کلهر، محمد (۱۴۰۳). نقش عوامل و عناصر داخلی و خارجی در ساخت و ناکارآمدی حزب ایران نوین. فصلنامه تاریخ، سال نوزدهم، شماره ۷۲، ص ۴۵.

[۱۵]همان، ص ۴۱.

[۱۶]جعفری موحد، حسین (۱۳۸۵). حزب رستاخیز؛ حزبی که با دستان شاه ساخته و با دستان او نیز برچیده شد، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره ۱۵، ص ۲۲۹.

[۱۷]آبراهامیان، یرواند (۱۳۸۴). ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، چاپ یازدهم، تهران: نشر نی، ص ۵۴۳.

این خبر را به اشتراک بگذارید: