روزآمدی و کارآمدی؛ از ریشهکنی بیسوادی تا آموزش مهارتهای زندگی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ نهضت سواد آموزی از جمله نهادهایی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دستور امام خمینی در ۷ دی ماه ۱۳۵۸ تأسیس شد. در سالروز تکشیل این نهاد طی گفتگویی تفصیلی با پرویز کوثری از مدیران ارشد و باسابقه نهضت، تجربه تاریخی نهضت سوادآموزی پس از پیروزی انقلاب اسلامی را به بررسی نشستهایم.
پرویز کوثری در سال ۱۳۳۴ شمسی در ساری متولد شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران درآمد. از سال ۱۳۵۹ به عنوان نماینده سپاه در نهضت سوادآموزی انتخاب شد. پس از آن مسئولیت نهضت در بندر ترکمن، قائمشهر و جویبار را به عهده گرفت. بعد از دو سال به مسئولیت نهضت سوادآموزی در استان مازندران رسید. در سال ۱۳۶۷ به کردستان رفت و به ساماندهی سوادآموزی در آن منطقه پرداخت. از سال ۱۳۷۲ به دعوت حجتالاسلام و المسلمین محسن قرائتی به تهران آمد و مسئولیتهای مختلفی در سطوح بالای نهضت سوادآموزی به او سپرده شد. مهر ماه ۱۳۹۹ بازنشسته شد و همچنان به عنوان مشاور رئیس سازمان مشغول فعالیت است.
مشروح این گفتوگو در ادامه از نظر میگذرد.
برای شروع بحث بفرمایید ایده اولیه تشکیل نهضت و سازمان در واقع از کجا شکل گرفت؟
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین، بعد از اینکه انقلاب پیروز شد یکی از برادران خوب دانشجو -که بعدها شهید شدند- از شهرستان گچساران استان کهگیلویه و بویراحمد یک نامهای به وزیر آموزش و پرورش نوشتند گفتند حالا که انقلاب شد خیلی از مناطق بیسواد هستند خوب است که انقلاب اسلامی موضوع سوادآموزی را در دستور کار قرار دهد. وزیر آموزش و پرورش وقت هم این موضوع را در حقیقت به عنوان یک جرقه به شورای انقلاب ارائه کردند. شورای انقلاب هم پیشنهاد را محضر امام تقدیم کردند و ایشان هم در هفت دی ماه ۱۳۵۸ فرمان مبارزه با بیسوادی را صادر فرمود.
چه کسی به امام در این زمینه مشاوره داد؟
شورای انقلاب، آنها نشستند بعد از اینکه این موضوع را به عنوان یک نقیصه مهم در کشور به آن رسیدند محضر امام مطرح فرمودند. البته من معتقد هستم که امام خیلی هوشیارتر و باهوشتر از این حرفها بودند، چون شما ملاحظه بفرمایید نهادهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وقتی تاسیس و تشکیل میشود از جهاد سازندگی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته امداد حضرت امام و نهضت سوادآموزی همه این نهادها بعد از انقلاب را بررسی بفرمایید میبینید یکی پس از دیگری امام به آنها با عنایت پیام میدهند.
حالا به ویژه در حوزه سوادآموزی شما پیام حضرت امام را ملاحظه بفرمایید نکات بسیار ظریف و برجستهای دارد که شاید در خیلی از پیامها این نکات کمتر دیده شود. مثلاً ایران را سراسر مدرسه کنید همه باسوادها برای یاد دادن و همه بیسوادها برای یادگیری به پا خیزند، بسیج عمومی مردمی. یا ما باید در درازمدت فرهنگ وابسته خودمان را به فرهنگ مستقل خودکفا تبدیل کنیم. از حوائج اولیه برای هر ملتی بهداشت و مسکن بلکه مهمتر از آن با سوادی برای مردم است اینها را به عنوان یک اصل قلمداد فرمودند.
اینها نشان میدهد که امام خیلی به سواد دقیقتر و با توجه جدی به مسائل اصلی و اساسی نظام پرداختند و میپرداختند ولی در عین حال جرقه آن از آن مسیری که عرض کردم اتفاق افتاد و منجر شد به پیام حضرت امام که فعالیتهای سوادآموزی آغاز شد. البته بعد از پیام حضرت امام شورای انقلاب جلسه گذاشتند تقریبا کمتر از یک ماه بعد از پیام حضرت امام شورای انقلاب نهضت سوادآموزی را به عنوان یک نهاد انقلابی بعد از انقلاب اسلامی تصویب کرد و مسئولیت این فعالیت را به شورای مرکزی داد. شورای مرکزی هم در واقع ۵ عضو داشت و ۵ عضو هم منتخب شورای انقلاب بودند. یک نماینده از خود شورای انقلاب بود، یک نماینده از وزیر آموزش و پرورش، یک نماینده از انجمنهای اسلامی دانشجویان، یک نماینده از بخش فرهنگی جهاد سازندگی مرکز، یک نماینده هم روحانی متعهد. این ۵ تا نماینده در واقع راهبری فعالیتهای سوادآموزی را به عهده داشتند و این ۵ نماینده در حقیقت تحت عنوان شورای مرکزی سوادآموزی را دنبال میکردند. شورای مرکزی در واقع ۵ نفر دیگر را به عنوان شورای اجرایی انتخاب کردند تحت عنوان مسئول آموزش، مسئول تبلیغات، مسئول ارتباطات و شهرستانها، مسئول امور مالی و مسئول امور اداری و مسئول تبلیغات.
این ۵ عضو در واقع عضو اجرایی سوادآموزی بودند. اینها فعالیتهای سوادآموزی را با سیاستهایی که از سوی شورای مرکزی ابلاغ میشد برای اجرا شدن به استانها ابلاغ میکردند و استانها به شهرستانها بر اساس این سیاستها فعالیتشان را آغاز میکردند. البته در سال بعد از فرمان حضرت امام تا پایان سال ۵۸ در واقع ساماندهی در مرکز نهایی شد و سال ۵۹ سوادآموزی در کلیه استانها و شهرستانها ساماندهی شد و فعالیت سوادآموزی به صورت مردمی آغاز شد. در استانها هم سه تا عضو بودند در مراکز استانها منتخب شورای مرکزی سازمان بودند که آن سه عضو نماینده آموزش و پرورش بود، نماینده جهاد سازندگی و نماینده در واقع روحانیت بود. البته بعضی از استانها به لحاظ وسعت و پراکندگی داشتند در صورتی که درخواست میکردند به تایید شورای مرکزی میرسید یک نماینده از دو تا از نمایندهای که در واقع متناظر در مرکز بود آنجا هم ایجاد میشد که معمولاً نادر بود، کم اتفاق میافتاد یعنی غالباً با همین سه نماینده شورای اجرایی استانها را تشکیل میدادند و همین قالب را در شهرستانها اعمال میکردند. البته در شهرستانها غالباً با دو نماینده واحیاناً با یک نماینده و بعضاً با سه نمایندهای که در استان بود که متناظر در استانها باشد اتفاق میافتاد. بعضی از استانها هم نماینده سپاه اضافه میشد و اینها فعالیتهای سوادآموزی را آغاز کرده بودند و به صورت مردمی عمومی چه از طریق جوانان آماده به کار وارد عرصه سوادآموزی شدند و ثبتنام کردند و فعالیت سوادآموزی را آغاز کردند با محتوایی که بهروزرسانی شده بود. در همین فاصله یک سال و اندی از طریق سازمان مرکزی شورای اجرایی با هدایتهایی که از شورای مرکز اتفاق میافتاد محتوای زمان پیکار را به روزآوری کرده بودند و در قالب سابمیتهای آموزشی به استانها بعد از اینکه چاپ شد، توزیع شد و آن شد مبنا و آغاز فعالیت در حوزه سوادآموزی.

حالا همین هم خوب شد اشاره کردید نهضت تفاوتش نسبت به نمونههای مشابه قبل از آن از جمله سپاه دانش، کمیته پیکار با بیسوادی و موارد دیگر چه بود یعنی وجه تمایزشان چه بود؟
چند تا تفاوت مهم و ویژه داشت. اول اینکه او کاملا دولتی بود یعنی پیکار جهانی یا پیکار با بیسوادی کاملاً دولتی محض بود و به فرمان در واقع شاه و حاکمیت آن زمان در واقع موضوع دنبال میشد و مسئولیت سوادآموزی را در واقع خواهر شاه به عهده داشت. اشرف مسئول سوادآموزی بود. بیشتر روی ظواهر کار اینکه بیشتر یک آماری بدهند، یک فعالیتی انجام شود این نکته اساسی بود که در قبل انقلاب ما داشتیم. به اضافه محتوای آموزشی که در قبل انقلاب تولید شده بود تقریباً دو سوم محتوای آموزشی نه تنها جهتدار نبود بلکه جهت در ارتباط با معرفی شاه و خاندان شاه و حکومت شاه عرض شود که در این حوزه در واقع جهتدهی میشد. اما بعد از انقلاب این محتوا کامل تغییر کرد، جهتش جهت مبانی اسلام شد، جهتش تربیتی بود، جهتش در واقع عرض شود محضر شما که نظام اسلامی و انقلاب، آموزش مهارتهای زندگی بیشتر در این حوزهها بود. مهارت که میگویم البته امکانات زندگی تقریباً بعد از دو دهه خیلی به حساب خودش رو نشون داد ولی قبل از هم، چون امام تاکید فرموده بودند که آموزش میدهید آموزش شما جهتدار باشد از این جهت کسی که در حوزه سوادآموزی و محتوای آموزشی نهضت را آموزش میدهید میشد بگوییم که همان انتظاری که از خردسالان داشتیم در خانواده مومن، متعهد و اسلامی تربیت شوند و خانواده با اخلاق با ادبی در واقع به جامعه تحویل داده شود همین قاعده هم در حوزه سوادآموزی، در حوزه محتوا خودش را نشان میداد.
نکته دوم هم بحث حضور مردمی فعالین در سوادآموزی بود. یعنی بدو ورود اصلاً بحث دولتی معلمی و اینها مشارکتشان بعضاً یا نبود یا بسیار ضعیف بود یا اصلاً نقشه دولتی در حوزه سوادآموزی نه تنها حاکم نبود بلکه ورود نداشت، کاملاً مردمی و بدون توقع ریالی از حوزه سوادآموزی دریافتی داشته باشند در آن حوزه، یعنی واقعا ایثارگرانه و مردمی و بسیجی کار سوادآموزی را دنبال میکردند. هر کسی توانمندی را داشت که بتواند چه یکی از اعضای خانواده خودش یا از مردم بیسواد یا کم سواد حوزه سکونت خودش یا با نظارت و در واقع ساماندهی که از سوی واحدهای سوادآموزی شهرستانها در کل کشور اتفاق میافتاد به هر حال ورود پیدا میکردند و به صورت خودجوش کار را دنبال میکردند. این مهمترین تمایز بین پیکار بیسوادی با نهضت سوادآموزی بود.
الان بیش از چهل سال است که از عمر مبارک انقلاب میگذرد و تقریباً نهضت هم سن انقلاب است، واقعا تاثیری که نهضت و آموزشهای نهضت روی نسلهای مختلف گذاشته تا الان چه بوده و چه نقطه مثبتی داشته؟
من یک باوری دارم و این باورم را اینگونه مطرح میکنم میگویم که کارهای عمرانی وقتی میخواهد اتفاق بیفتد ممکن است مثلاً ظرف شش ماه، ظرف یک سال و حداکثر دو یا بیشتر به راحتی خودش را نشان دهد. افراد باسواد، کمسواد و بیسواد هم وقتی کار عمرانی میبینند نمودش را متوجه میشوند. اما کارهای فرهنگی کارهای پرورشی و تربیتی مثل کارهای عمرانی نیست که به سرعت دیده شود. در بلندمدت خودش را نشان میدهد این نکته اول.
نکته دوم موقعی که سوادآموزی بعد از فرمان حضرت امام کارش را آغاز کرد جمعیت ۶ ساله و بالاتر ۵۲.۵ درصد یعنی به عبارتی بیش از نیمی از جمعیت کشور بیسواد مطلق بودند. یعنی حتی در حد یک متن ساده را هم با هر زبانی نمیتوانستند بنویسند و بخوانند یا حساب کنند. آن هم با چه جمعیتی؟ ۱۴ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر ۶ ساله و بالاتر داشتیم در آن جمعیت که بیش از نیم جمعیت بیسواد بودند. از نظر آماری الان در بازه ۱۰ تا ۴۹ ساله که جزو اولویت ما هم هست - بالاتر از ۴۹ سال جزو اولویت ما نیست یعنی ما سراغشان نمیرویم، مگر اینکه خودشان متقاضی باشند قطعاً محضرشان هستیم- بنابراین در آن گروه سنی الان ۹۷.۳ دهم درصد نرخ باسوادی در کشور است. آن موقع باسوادی ۴۸.۸ درصد در ۱۰ تا ۴۹ سالهها بود. اولی که عرض کردم ۶ ساله و بالاتر بود. وقتی این دو را کنار هم میگذاریم یعنی ۴۹ درصد رشد باسوادی در کشور را شاهد هستیم. تازه کمتر از ۳ درصد باقیمانده در ۱۰ تا ۴۹ سالهها یعنی گروه هدفی که ما با آن مواجه هستیم بر اساس بررسیها و پژوهشهایی که انجام شده، حداکثر یک و نیم درصد جمعیت هر جامعهای به عناوین مختلف آموزشناپذیر هستند، یعنی اگر این را حساب کنیم کمتر از ۱.۵ یا ۱.۲ درصد از جمعیت، بیسواد مطلق در شعاع جغرافیایی کشورمان هستند. اوایل انقلاب وقتی ما وارد شده بودیم کلاس تشکیل داده بودیم کلاسهای ما اصلاً کمتر از ۲۰ نفر نداشتیم تا ۳۵ نفر کلاس یا بالاتر از ۳۵ نفر کلاس تشکیل نمیدادیم، یعنی باید دو کلاس تشکیل میشدند یعنی نصاب کلاس اینگونه بود. الان رجوع کردیم به فرد و فرد یعنی به قول حاج آقای قرائتی تن به تن یک نفر به یک نفر، یعنی آن مقدار اندک بیسواد مطلق که در کشور با آن مواجه هستیم این افراد به شعاع جغرافیای کشور پراکنده هستند، نکات برجستهای است که با آن مواجه هستیم.
نکته دیگر این است که آموزشهایی که در حوزه سوادآموزی داده شد صرف خواندن و نوشتن و حساب کردن نبود و نیست. در وهله اول خواندن در حد یعنی روخوانی مطلوب قرآن کریم است. یعنی کسی که در واقع در حوزه سوادآموزی با سواد میشود مطمئناً روخوانی قرآن را به راحتی بلد است، یعنی پس قدم اول این است کسی که روخوانی قرآن را بلد است البته در کنار آن احکام نماز و مسائل از این دست را هم در محتوای آموزشی بوده و هست و بلکه آموزش داده میشود، خوب این هم در کنارش بود. یعنی جامعه بیسواد ما هم قرآن خواندن را یاد گرفتند، هم قرائت صحیح نماز و اذکار نماز را در واقع مواجه شدند و یاد گرفتهاند، هم روشهای مختلف: تربیتی، اخلاقی، فرزندپروری، اینکه در اجتماع چگونه زندگی کنند، سبک زندگی و از این دست مسائل را در کنارش هرچه بالاتر آمدیم بحث مهارتهای زندگی و حقوق شهروندی. عرض شود این مباحث را در کنار آموزش خواندن و نوشتن وحساب کردن هم داشتیم. یعنی اینها فعالیتهای پس از سواد ما بود که در واقع تحت عنوان گروههای پیگیر یا دورههای تحکیم و تثبیت سواد آموزش داده میشد. من الان آمار را چندین عدد را میخواهم بگویم به خاطر اینکه آمار یادم است. تقریبا حدود ۱۵ سال پیش یک گردهمایی را تشکیل داده بودیم از رئیسجمهور و همه مسئولین کشوری هم دعوت کرده بودیم، تقریباً بخش اعظم آموزش یاران در اردوگاه شهید باهنر تهران گرد هم آمده بودند، در آنجا بیش از ۳۰۰۰ نفر از طریق سوادآموزی که بیسواد مطلق بودند شناسایی شده بودند که اینها مدرک دیپلم و بالاتر تا حتی تحصیلات تکمیلی داشتند و الان هم افرادی داریم که مهندسی دارند، شرکت دارند یا حتی پزشک هستند، یعنی از حوزه سوادآموزی وارد شدند به این مدارج رسیدند.
به عبارتی، چون از فرصت اولیه استفاده نکردند این فرصت دوم برای آنها مهیا شد. آن آمادگی و امکان برای آنها بود که ادامه تحصیل دهند. به نقل از حاج آقای قرائتی عزیز که میفرمود الان ما مجتهدی در حوزه داریم که خود آن آقا فرمودند به حاج آقا که من از نهضت سوادآموزی کار را آغاز کردم و از سوادآموزی باسواد شدم و آمدم بعد ادامه تحصیل از آموزش و پرورش و آموزش رسمی و بعد تا حوزه و الان مجتهد هستم؛ بنابراین آثار بیبدیلی را از این منظر در جامعه مواجه هستیم. خوب اینها، چون کارهای فرهنگی است کارهای فرهنگی نمود عمومی دارد، نمود ظاهری خودش مثل چند آجر و آهن مثلاً جوش داده شود و یک ساختمانی برپا شود دیده شود به این سبک کمتر دیده میشود، ولی عملاً حضرت عالی و همه مردم عزیزمان فرق نمیکنیم در جامعه بگردند آثار سوادآموزی و آثار تربیتی و اخلاقی بین مردم را قطعاً مشاهده میکنند. چون ما با بزرگسالها سر و کار داشتیم این اثر را داشت، شما وقتی به بزرگسالهایی که بیش از نیمی از عمرشان را بیسواد بودند مراجعه بفرمایید آثار آن را ملاحظه میفرمایید جدا از اینکه باسواد هستند. حالا ممکن است تغییراتی در جامعه با آن مواجه شویم که حالا بخشش برمیگردد به آموزش رسمی و حرفهای دیگریست.
در حوزه سوادآموزی و افزایش سطح سواد عمومی همگانی که در واقع وظیفه نهضت بوده، به نظر شما گام بعدی که باید برای جهت پیشبرد انقلاب اسلامی برداشته شود توسط نهضت چیست؟
اگر اجازه بدهید دو تا نکته را بگویم بعد گام بعدی را عرض میکنم. نکته اول محضر معظم رهبری توفیق پیدا کردیم شرفیاب شدیم، تذکرات و نصیحتهایی را به مسئولین سوادآموزی فرمودند، یک نکته قابل ذکر برای ما این بود که تکلیف ما را فقط در حوزه جمعیت مردمی ایران قائل نشدند و فرمودند شما به افغانستان هم باید مراجعه کنید اگر مردم افغانستان بخواهند باسواد شوند این مسئولیت به دوش شماست؛ و بنا به فرمان حضرت آقا در افغانستان هم حضور پیدا کردیم. معلمین آموزش و پرورش افغانستان را تعداد قابل توجهی را حدود ۱۰۰۰ نفر آموزش دادیم، بخشی را در خود کابل آموزش دادیم از طریق مدرسین ما به صورت حضوری آنجا اعزام شدند و بخشی در مراکز آموزشی خودمان در ایران آموزش دادیم و رفتند آنجا آموزش دیدند. هزینههای سوادآموزی افرادی که تحت پوشش سوادآموزی قرار گرفتند به عهده جمهوری اسلامی بوده و این کار انجام شده است. الان در جمهوری اسلامی بالغ بر ۸۰۰ هزار نفر از اتباع خارجی که بیشتر افغانستانی بودند و هستند تحت آموزش سوادآموزی قرار گرفتهاند، اینها در واقع جدا از آموزش سوادآموزی در حوزه مردم عزیز ایران است.
اما برای آینده، ما بر این باور هستیم که با توجه به اینکه الان سواد در حد خواندن و نوشتن و حساب کردن دیگر مردم از این حد، این مقدار سواد را حظ میبرند فقط به عبارتی ورود به حساب مثل کسی که داخل خانه میخواهد برود کلید خانه را باز میکند وارد خانه میشود، و وارد خانه شدن صرفاً با همان باز کردن در خواندن و نوشتن و حساب کردن تصور و تلقی میشود. هدف از وارد خانه شدن، وارد کارگاهی شدن، وارد یک مجموعه شدن، هدفش در باز کردن نیست. در واقع ما بر این باور هستیم که در آینده پیش روی سازمان ما باید جهتگیریهای ما مردمیسازی باشد و فعالیتهای سوادآموزی را با مشارکت مردم بیشتر ورود پیدا کنیم یعنی از دست مردم فعالیتهای مردم را انجام دهیم و تنظیمگری داشته باشیم بین دستگاههای مشارکتکننده به ویژه دستگاههایی که مخاطب مشترک داریم، یعنی الان بعضی از دستگاهها هستند که مخاطب ما تمام مخاطب آن دستگاه هستند مثل بهداشت و درمان، همه کسانی که مخاطب ما هستند مخاطب آنها هم محسوب میشوند، چون آنها به بهداشت و درمان در واقع پیشگیری از مسائل بهداشتی نیاز دارند. همانهایی که مخاطب آنها هستند مخاطب ما هم هستند. یا بخشی از مخاطب ما مخاطب جهاد کشاورزی هستند؛ و همینطور بعضی از دستگاههای دیگر.
تقریباً حدود ۳۵ تفاهمنامه با دستگاههای اجرایی در کل کشور داشتیم ولی این را باید توسعه محتوایی دهیم؛ در واقع با تولید محتوای مشترک بین ما و آن دستگاهی که مخاطب مشترک داریم با تنظیمگری از سوی سوادآموزی مسئولیت اجرا را با خود آن دستگاهی که در واقع مخاطب مشترک ما هستند یعنی میخواهند پیام خودشان را برسانند. در مرحله اول باید آموزش خواندن و نوشتن و حساب کردن را بلد باشند، بعد پیام بهداشت و درمان و جهاد سازندگی و سایر دستگاههای دیگری که مخاطب مشترک داریم را دریافت کنند.
نکته دوم ما بر این باور هستیم که آموزش صرف خواندن و نوشتن کفایت کار بزرگسالان و جامعه هدف ما را نمیکند، جامعه هدف ما الان نیاز دارد به اینکه از آن چیزی که میآموزد فردا یا پس فردا آن را به کار ببندد برای اینکه فردا یا پس فردا آن را به کار ببندد، باید محتوای آموزشی ما تغییر کند. یعنی متناسب شود با شغل آدمها، جنس آدمها، جغرافیایی که در آنجا زندگی میکنند، اگر متناسبسازی بشود محتوای آموزشی ما با شغل و جغرافیای جنس مخاطب و با مشارکت دستگاههایی که مخاطب مشترک داریم عملاً سواد رسانهای را یاد میگیرد، سواد ارتباطی را یاد میگیرد، سواد تولید وسایل کشاورزی را یاد میگیرد، داشت و کاشت و برداشت را راحتتر مطلع میشود. در واقع از نظر سودآوری به نفع خود آن فرد بیسواد هم میشود. به همین دلیل انگیزه بیسواد بیشتر میشود برای یادگیری و او تقاضا میکند. تا الان ما فعالیتهای سوادآموزی عرضهمحور بود ما مراجعه میکردیم به بیسوادها و کم سوادها، اما من بعد انشاالله به سمتی داریم میرویم با مصوبه جدید مجلس شورای اسلامی و به اضافه اینکه حضرت آقا فرموده بودند که در درجه اول توسعه سواد، در درجه دوم تامین سواد مدنظر است. نباید کار متوقف شود؛ بنابراین تا الان در توسعه سواد ما تلاش کردهایم آماری که سر شما عرض کردم توسعه سواد بود در حد خواندن نوشتن و حساب کردن چهار عمل اصلی و روخوانی مطلوب قرآن. تا حد معادلسازی در حد سوم ابتدایی، اما مسئولیت ما تا پایان دوره ششم ابتدایی است. تامین سواد یکی از کارهای اساسی ماست. تنظیمگری کار سوادآموزی سواد و آموزش کار بعدی ماست. در واقع مشارکت مردم و مردممحوری کار بعدی ماست. آموزش مهارتهای اصلی زندگی کار بعدی ماست که در حقیقت حدود ۱۵ سال اخیر آغاز کردهایم و این باید به طور جدی تداوم پیدا کند و این اتفاق بیفتد. بتوانیم انشالله به سمتی برویم که جامعه ما در سطح کشور انشاالله جامعه یادگیرنده همانطور که امام راحل فرمودند کشور را سراسر مدرسه کنیم، جامعه یادگیرنده انشالله قلمداد شود؛ و اینکه ما الان تا ریشهکنی مطلق بیسوادی چقدر فاصله داریم؟
ما دو آمار داریم یک آمار جهانی داریم، یک آمار کشوری. آمار جهانی معمولاً افراد ۶ سال به بالا را محاسبه نمیکند یعنی مبنای آمار جهانی عرض شود که ۲۴ به بالا را مبنا قرار میدهد ۲۴،۲۹ ساله. عرض شود که یعنی سنین مدرسه را اصلاً به عنوان بزرگسال تلقی نمیکند همینطور میرود تا ۶۵ سال و بالاتر. در این حوزه ما کار نداریم چرا؟ برای اینکه ما بر اساس تکالیف در کشور خودمان داریم عمل میکنیم ولی باید آن قسمت را هم یک طوری سامان دهیم که با بیرون وقتی مقایسه بر میآیند این مقایسه ما را بد نشان ندهد ولی در تلاش هستیم که مصوبه اخیر شورای عالی پشتیبانی با حضور دکتر مخبر داشتیم این مصوبه هست که بعضی از دستگاهها را مکلف کرده با نهضت سوادآموزی بنشینند و این را تنظیم کنند.
اما آن آمار اصلی که جزء تکالیف ماست. مجلس محترم شورای اسلامی در اساسنامه گفته بود ۶ سال به بالاتر، در حوزه ۶ سال به بالاتر فعالیت خوب آغاز شد، نرخ محاسباتی هم کمتر از ۱۰ درصد در کشور ۶ سال به بالا بیسواد داریم، اما غالب این بیسوادها در کشور ما بالای ۵۰ سال هستند. یعنی به عبارتی سن بالایی دارند. سرشماری سال ۹۵ را عرض میکنم از ۷ میلیون و ۴۴۰ هزار نفر بیسواد کشور آن هم به صورت خوداظهاری در واقع شمارش شده است (خوداظهاری ممکن است یکی بیسواد بوده باشد گفته باشد باسواد هستم از این منظر عرض میکنم. حالا بنا به دلایلی مصادیق آن را هم داریم)، اما این تعداد افرادی که داریم در سرشماری سال ۹۵ حدود ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر هستند ۱۰ تا ۴۹ ساله هستند. در یک میلیون و هفتصد هزار نفر حدود ۴۷۰ هزار نفر از اتباع خارجی هستند. یعنی جمعیت بیسواد ما در سال ۹۵ حدوداً مثلاً یک میلیون و سیصد هزار نفر جامعه هدف اصلی داریم. با فعالیتهایی که طی ۱۳۹۵ تا الان انجام شد و خروجی سنی که داشتیم الان کمتر از یک میلیون بیسواد داریم ولی حالا به نظر میرسد کمتر از ۸۰۰ هزار نفر بیسواد مطلق در جامعه ایرانی داریم، بالاتر از اینها کسانی هستند که ما در واقع دنبال آنها میرویم تلاش میکنیم آنها را با تشویق معنوی، مادی و هر شکل دیگری بیایند سر کلاس. اما بالاتر از این گروه سنی دیگر جزو تکالیف ما تکالیف به حساب عرضهمحوری نیست، اگر تقاضا شد قطعاً کلاسها تشکیل میشود و آموزش داده میشوند؛ بنابراین در این حوزه ما بیسواد خیلی کم داریم و این تعداد بیسوادی که محضر شما عرض کردم تقریبا نیمی از اینها هم آموزشناپذیر هستند، یعنی در گردونه آموزش سواد به روشی که ما الان با آن مواجه هستیم قرار نمیگیرند، بنابراین باید روشمان را تغییر دهیم و به سمتی برویم که آن تامینی که حضرت آقا فرمودند تامین اتفاق بیفتد.

در واقع نهضت مدیون دو نفر است: در ابتدا اول حضرت امام و حاج آقای قرائتی. میخواستم خیلی مختصر در مورد نقش آقای قرائتی در پیشبرد اهدافی که حضرت امام ترسیم کردند برای نهضت و حالا این بحث ابتکاراتی که داشتند در بحث نهضت با توجه به تجربیاتی که بین مردم داشتند، حالا مردمی بودن ایشان، در مورد نقش ایشان یک توضیحی بدهید، چون واقعاً نقشی است که اصلاً نمیشود اشاره نکرد.
حاج آقای قرائتی از سال ۶۱، به عبارتی کمتر از ۱۰ روز بعد از اینکه شورای انقلاب وظیفه نماینده خودش را به نماینده وزیر آموزش و پرورش در سوادآموزی تفویض کرد، حضرت امام رضوان الله تعالی علیه حاج آقای قرائتی را به عنوان نماینده خودش در سازمان معرفی کردند یعنی با اختلاف کمتر از ۱۰ روز، و از همان زمان مسئولیت سوادآموزی در شورای مرکزی به حاج آقا واگذار شد. حاج آقای قرائتی از سال ۶۱ تا ۶۶ در واقع دو مسئولیته بودند، دو تا مسئولیت داشتند به عبارتی هم مسئولیت راهبری فعالیت سوادآموزی را داشتند و هم عرض شود مسئولیت مراقبت از فعالیتهای سوادآموزی با قواعد اصیل اسلام. در واقع دو مسئولیت را در کنار هم داشتند و فقط در حوزه سوادآموزی. الان سنوات را میگویم بعد میپردازم به اصل سوال حضرتعالی.
از سال ۶۶ تا ۷۲، مسئولیت نمایندگی ولیفقیه حاج آقا داشتند، مسئول اجرای سوادآموزی در واقع آقای وطنی بودند که به عنوان معاون وزیر و رئیس سازمان؛ فعالیتهای سوادآموزی را دنبال میکردند. از سال ۷۲ تا سال ۹۰ دوباره مسئولیت اجرا و مسئولیت نظارت با حاج آقای قرائتی بود و از سال ۹۰ دوباره مسئولیت اجرایی فعالیتهای سوادآموزی با معاون وزیر و رئیس سازمان که توسط وزیر انتخاب شد که الان هم ادامه دارد. از سال ۹۰ به بعد که دیگر نماینده ولیفقیه را حاج آقا به عهده دارند.
حاج آقا از زمانی که مسئولیت سوادآموزی را به عهده گرفتند همزمان برنامه درسهایی از قرآن، تفسیر قرآن، آموزش در مراکز حوزه، دانشگاه، سخنرانیهای متعدد در استانها، کارخانجات - پس از پیروزی انقلاب اسلامی خیلی از کارگران در کارخانجات بیسواد بودند آنها هم در حوزه سوادآموزی با قانون گذرانده شده آنها هم در واقع باسواد شدند- اجتماعات مردمی، ستاد اقامه نماز، تالیف و تولید دهها عنوان کتب آموزشی، اعتقادی، تربیتی فعالیت داشته و دارند. حوزههایی که حاج آقا فعالیت میکردند علاوه بر حوزه سوادآموزی در این حوزهها هم در واقع نقش بیبدیلی داشتند.
چند تا ویژگی حاج آقا داشتند که آثارش در نهضت نمود پیدا کرد در حدی که هنوز هم که هنوز است با وجود اینکه تقریباً بیش از دو دهه بعد از تجمیع و ادغام که فعالیتهای سوادآموزی به آموزش و پرورش واگذار شد در استان و شهرستان، ولی همچنان ما در نهضت سوادآموزی سوسوی نهاده بعد انقلاب را شاهد هستیم. سبک زندگی، سبک اداری همکاران سواد آموزی در نهاد شاهد هستیم. حاج آقای قرائتی از سال ۶۰ همین اتاق را داشت و همچنان هم دارد یعنی رعایت کردند و میخواهم بگویم که قول و فعلش در واقع حاج آقا همیشه واحد بوده و هست. ایشان به استناد آیه شریفه قرآن کریم که فرمودند: «کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَ بِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» یعنی هم خودشان چیزی که میگفتند قرآن را آموزش میدادند به دیگران خودشان هم عامل بودند یعنی قول و فعلشان واحد بود، یکی از ویژگیهای بیبدیل ایشان است. بی بدیل که میگویم یعنی منحصر به خودش است گرچه دیگران هم هستند.
دوم اخلاص ایشان است. هیچ وقت برای حفظ عزت خود تلاش نکردند. بارها با او این موضوع را تقریباً بیش از ۵۰ سال با ایشان دارم کار میکنم، و همه اینها را لمس کردم و عرض میکنم. مستمر به حقیر و دیگران میفرمودند که عزت دست خداست و با تاسی از قرآن کریم امور را دنبال میکنند؛ و نکته خیلی قابل توجه ایشان علاوه بر اخلاص؛ پرکار و پرتحرک بودند و هستند و الان با توجه به شرایط جسمی یک مقدار تحلیل رفتهاند باز هم همان تحرک و پرکاری را دارند. به طور متوسط قبلاً ۱۴ ساعت و الان مطمئن هستم ۱۰ ساعت کار میکنند. ۱۰ ساعت با این سن و با این شرایط جسمی کار میکنند. البته ۱۰ ساعت که عرض میکنم در حوزههای مختلف سخنرانی، نوشتن کتاب، تفسیر قرآن، مطالعه، حضور در جلسات تخصصی از قبیل ستاد نماز، نهضت سوادآموزی، مهدویت منشا خیر و برکت بوده و هستند. مطالعه در نزد ایشان هیچ وقت تمامی ندارد. یکی از ویژگیهای اصلی ایشان است.
سرعت و دقت در انجام کار هیچ وقت کار را به فردا واگذار نکردند و نمیکنند. بسیار باهوش و حافظه قوی دارند علیرغم تنوع و مشغله کاری غالباً یک موضوع به ظاهر غیر مهم را پس از مدتها یادآوری میکنند یعنی بنده فراموش میکردم و دیگران فراموش میکردند بعد از مدتها ایشان یادآوری میکردند و دنبال میکردند. نسبت به حقوق مردم بسیار حساس و مراقبت میکنند آنچه که در حیطه ایشان است اگر نسبت به یک موضوعی علم پیدا کنند بدون شک در انجام آن تعلل نمیکنند. راستگویی و درستکاری از مهمترین خصیصه ایشان است. معتقد بودند و هستند شما وظیفه دارید آنچه هست را بگویید حتی اگر خلاف آن عمل شود مصادیقی بود ما به حاج آقا میگفتیم مثلاً به فرض بودجه را باید اینگونه پیشنهاد دهیم اجازه نمیدادند میگفتند آنچه هست و آنچه باید را میگویید و باید دفاع کنید اگر پذیرفتند که پذیرفتند اگر نپذیرفتند شما مسئول نیستید، شما وظیفه دارید آنچه هست را بگویید و واقعیت را بگویید. در مقابل خلاف و طا مدارا نمیکنند، مستمر پیگیر میشدند تا نگرانی وارد شده تعیین و تکلیف شود.
از مهمترین ویژگی حاج آقا قانونمداری است. همیشه بر این باور هستند قانون فصلالخطاب است. هر کاری را در چهارچوب قانون لازم و ضروری میدانند و خلاف آن را تحت هر شرایطی نمیپذیرند. تاکنون به کارهای زمین مانده، میدانی، نیاز عموم مردم، مثل مبارزه با بیسوادی، مثل ترویج نماز، احیای زکات، درسهایی از قرآن، مهدویت، امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه توجه به قشر جوان، دانشگاهها به ویژه از جمله یعنی با اولویت ویژهتر دانشگاه فرهنگیان، دانشگاه شهید رجایی اینها در واقع در اولویت ایشان بوده و الان هم در حقیقت از اولویتهای ایشان است.
طوری در سازمان رفتار کردند که همکاران حاج آقا را به عنوان پدر معنوی خودشان میدانند، یعنی همین الان هم ما چند باری در هر ماه تشریف میآورند آن هم البته هر وقت ما بخواهیم تشریف میآورند، عرض شود همکارها انگار اگر یک هفته دو هفته حاج آقا را نبینند انگار ۶ ماه حاج آقا را ندیدند، رفتاری که حاج آقا داشته علاوه بر فعالیتهای اجرایی از لحاظ اخلاقی و معنوی طوری ما را بار آوردهاند که ما فکر میکنیم سال ۵۹ تفکر و فکر و عملمان و این تفکر را ما از تاسی از ایشان هستیم، قطعاً هم ایشان تاسی از قرآن را سرلوحه خودشان قرار دادند یعنی جز قرآن راه دیگری را نرفتند و نمیروند و نخواهند رفت انشاالله.

یک سوال تقریباً حاشیهای، نهضت در واقع یک نهاد انقلابی و مردمی است، حالا رفته رفته یک مقدار به نظر میرسد این شرایط عوض میشود و اسم سازمان میآید پشت نهضت سوادآموزی و یک حالت اداری بروکراتیک به خودش میگیرد، آیا این قضیه، چون ما نهادهای انقلابی هم داشتهایم که درآمدند و خیلی معتقد هستند که این قضیه موجب شده ضربه بخورند هدفهایی که داشتند نهادهای انقلابی، الان به نظر شما نهضت با این تغییراتی که اتفاق افتاده آیا از مسیر اصلی خودش حالا نمیگوییم کنار رفته مثلاً ممکن است یک مقدار که عوض شده باشد و نظر شما چیست؟
خوشبختانه ما تا سال ۶۳ که نهضت سوادآموزی بعد از فرمان حضرت امام اتفاق افتاد، نهاد نهضت سوادآموزی بود. از سال ۶۳ وقتی رسید به مجلس شد سازمان نهضت سواد آموزی و وابسته به آموزش و پرورش. امام در همان پیام که نهضت تاسیس شد یک جملهای دارد که آموزش و پرورش با تمام امکانات بپاخیزد و از قرطاسبازی [کاغذبازی]و تشریفات اداری بپرهیزد. این فرمایش امام به ذهنم نمیآید استفاده شده باشد تنها جایی که استفاده شد در حوزه سوادآموزی به آموزش و پرورش بود. ولی متاسفانه از آنجا آغاز شد یعنی عملاً وقتی سازمان شد، ساختار باید ایجاد میشد ساختار وقتی ایجاد میشد در استان شهرستان نیروی استخدام میشدند یعنی درست است که ما دو دهه اول همچنان تلاش کردیم کار به صورت مردمی و خودجوش کار دنبال شود یواش یواش ساختارمند شدن باعث شد که قانون دیگری ایجاد شد که آن قانون آمد و گفت کسانی که با سوادآموزی همکاری میکنند بچهها اگر ۵ سال کار کردند کار منظم یعنی اگر کار ۸ ساعت اتفاق بیفتد که معمولاً ۸ ساعت بیشتر بود، اتفاق بیفتد استخدام شوند در آموزش و پرورش. یعنی به سمت قواعد اداری نهضت سوادآموزی پیش رفت. ولی آن نهادی بودن همچنان به واسطه وجود حاج آقا قرائتی حفظ شد. اما وقتی در سال ۸۱ تجمیع شد، رسیدند به اینجا که خوب است بیاییم مسئولیت اجرای فعالیتهای سوادآموزی را به آموزش و پرورش واگذار کنیم.
تا سال ۸۸ وقتی واگذار کردند دیدند کار پیش نرفت یعنی هدفهایی را داشتند هدفها درست بود یعنی واگذاری به خاطر اینکه از ظرفیت آموزش و پرورش خوب استفاده کنند، از معلم، مدرسه، مدیر، از این ظرفیتها استفاده کنند؛ نه تنها از این ظرفیت استفاده نشد بلکه در لقای نهضت سوادآموزی یا به بهانه نهضت سوادآموزی فعالیتهای سوادآموزی مستمر نیرو جذب شد، هی استخدام شدند به واسطه نهضت سوادآموزی، بعد دیدند بد شد گفتند خب سال ۸۱ که قانون را لغو کنیم، و قانون لغو شد. دوباره سال ۹۰ گفتند اگر ما بخواهیم زودتر به سرانجام برسیم و اتفاق بیفتد ادغام شود واحدهای سوادآموزی استان و شهرستان با کجا؟ با آموزش و پرورش. آموزش و پرورش که امام در اول فرمانش فرمودند که آموزش و پرورش از نهضت سوادآموزی پرهیز میکند، این کلمهای که عرض میکنم به خاطر اینکه آموزش و پرورش یک قواعد اداری منسجم دارد، معلم زمانی کلاس میرود که دانشآموز باشد، معلم کارش برپا برجا و بعد آموزش و کار دیگری ندارد، در حوزه سوادآموزی کار مردمی به این معناست که باید برود شناسایی و ثبت نام کند افراد را متقاعد کند، بیاورد سر کلاس آموزش دهد تا اینجا اصلاً در آموزش و پرورش صادق نیست و وجود ندارد و اینها اولیا دارند و قواعد دیگری وجود دارد؛ بنابراین این اتفاقهایی که افتاد به سمتی رفت که دیگر یک تعدادی به اینجا رسیدند که نهضت را ادغام کنند در آموزش ابتدایی، چرا؟ برای اینکه همان قواعد اداری باعث شد و کمک کرد به سمتی برود نهضت سوادآموزی از مردمی شدن فاصله بگیرد. اما خوشبختانه نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی نمایندگان انقلابی بودند در حقیقت و این مسیر را نپذیرفتند و تصویب کردند اساسنامه نهضت سوادآموزی بازنگری شود. با رویکرد به تعمیق سواد یعنی علاوه بر ریشهکنی بیسوادی کامل بیسوادی، عرض شود آموزش همگانی اتفاق بیفتد و هم عرض شود خدمت شما که تامین سواد را به عهده بگیرد.
در بازنگری اساسنامه نهضت سوادآموزی قطعاً به این موضوع پرداخته خواهد شد یعنی یکی از مهمترین دستاوردهایی که میتواند بعد از این مصوبه برای سوادآموزی اتفاق بیفتد نهضت سوادآموزی به عنوان نهاد مقدس نهضت سوادآموزی مثل اول انقلاب باز کارش را آغاز کند. یعنی از گردونه ساختارمندی و ساختار اداری و از این دست مسائل کنار برود. تقریباً شبیه به بعضی از نهادهای عمومی غیردولتی مثل بنیاد شهید، مثل کمیته انقلاب اسلامی، یعنی نهاد عمومی غیر دولتی باشد هم کمکبگیر باشد به صورت مردمی کارش را آغاز کند؛ بنابراین ما معتقد هستیم که نهضت سوادآموزی نمیبایست از اول سازمان میشد، اما به واسطه حکم قانونی قانون تصویب شد و این مسیر طی شد و از آن طرف هم بخشهای اداری به ویژه آموزش و پرورش هم به خاطر اینکه بتواند کمک احتمالاً کمک به آموزش و پرورش باشد به این سمت کشانده نهضت سوادآموزی را و الان هم در جایگاهی به عنوان سازمان نهضت سوادآموزی هستیم. امیدواریم که انشالله به عنوان نهضت سوادآموزی کارش را به عنوان یک نهاد مقدس نهضت سوادآموزی مثل اول انقلاب کارش را مجدد آغاز کند.
تقریبا سوال آخر اینکه نگاه شما به آینده ایران چیست و آیا به آینده ایران و انقلاب اسلامی امید دارید؟
سوال خوبی است، اما یک مثالی میخواهم بزنم شاید این مثال خوب نباشد. مثلاً از یکی بپرسی به نظر شما آدمی که گرسنه است وقتی سیر شود امیدی به زنده بودن دارد یا ندارد، اصلاً انقلاب اسلامی ایران در واقع نه تنها در کشور ما بلکه مردم جهان را متحول کرده است، ما الان مصادیقی را در جای جای مختلف دنیا میبینیم به ویژه علیرغم تاسفی که از این به حساب جنگ نابرابری که بین صهیونیستها و فلسطینیها و غزه و حماس و اینها اتفاق افتاده و میبینیم و شاهد هستیم با این همه کشتار ناجوانمردانه کودکان و زنان و تخریب اموال مردم را میبینیم که اصلاً با هیچ جنگ متعارفی منطبق نیست اینها را میبینیم ولی نشان میدهد که آثار انقلاب اسلامی را به حساب من الان مثلاً به حمایت مردم دنیا در خیلی از کشورهای غربی را بیشتر میبینیم، غیر کشورهای غربی آمریکا و اینها مردم را وقتی میبینیم میآیند وارد میشوند با این درگیریها مخالف هستند، با این اتفاقها مخالف هستند و نباید این اتفاق بیفتد و اقدامات صهیونیستها را در واقع اقدامات غاصبانه میدانند اقدام غلط و مذبوحانه میدانند ولی یک چیز ظریفی را در بین مردم میبینیم و آن چفیه است. چفیه خودش نشان از، اصلاً قبلاً وجود از نداشت قبل از انقلاب و این حرف و حدیثها، چفیه که حضرت آقا به گردن میاندازند و در واقع نماد انقلاب اسلامی ماست. معتقد هستیم آن چیزی که ما در روایات دیدهایم یا شنیدهایم که انشاالله تعالی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی تشریف میآورند بیشترین کمکی که به آقا میشود از طریق ایرانیان است و به ویژه یمنیها، دو تا را کنار هم میگذاریم با اقدامهایی که الان اتفاق میافتد و پیشرفتهای فزایندهای که ما در حوزههای مختلف چه حوزههای تربیتی، چه حوزههای فناوری، چه حوزههای نظامی، حوزههای فضایی در ایران میبینیم ما امروز را با فردا نمیتوانیم مقایسه کنیم یعنی آنقدر سرعت کار ما در دنیا به حساب یا در ایران ما مخصوصاً نمود پیدا میکند؛ بنابراین من به عنوان کسی که قبل از انقلاب را درک کرده و هم بعد از انقلاب را در نهضت سوادآموزی بودم - البته من اول در سپاه بودم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودم از آنجا معرفی شدم به عنوان نماینده سپاه در سال ۵۹ در نهضت سوادآموزی و بعد ماندگار شدم- عرض شود که تجربه اندکی از قبل انقلاب و بعد انقلاب دارم مطمئناً آینده پیش رو بسیار روشن و شفاف است.