آیت الله مصباح و پاسخ به یک اتهام
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در تاریخ انقلاب اسلامی کمتر شخصیتی را میتوان یافت که همزمان در کانون حملات سیاسی و مرکز مناقشات فکری قرار گرفته باشد. آیتالله محمدتقی مصباح یزدی از جمله چهرههایی است که نامش نهتنها با نظریهپردازی دینی بلکه با جدالهای سیاسی پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ گره خورده است؛ حضوری فعال و صریح در نقد جریانهای تجدیدنظرطلب، سبب شد تا برخی رسانهها و شخصیتهای وابسته به آن جریان، به بازخوانی گزینشی گذشته او بپردازند؛ بازخوانیای که بیش از آنکه روایت تاریخ باشد، ابزار تخریب سیاسی بود.
اتهام «سکوت در عصر شاه»
اتهام «سکوت در عصر شاه» و «رفیق نیمهراه انقلاب» بودن، کلیدواژههایی بود که پس از دوم خرداد به کرات در نشریات و سخنرانیها علیه آیت الله مصباح مورد استفاده قرار گرفت؛ تا از این طریق چهرهای منزوی و غیر انقلابی از مصباح یزدی ترسیم کند.
به عنوان نمونه، علی حکمت، سردبیر روزنامه «خرداد» مصباح را به «سکوت» و عدم برخورداری از سوابق انقلابی متهم کرده و نوشت: «بر جناب آقای مصباح یزدی و موضع نرم و ملایم و مؤدبانه ایشان در دوران حکومت ضد اسلامی شاه ایرادی نیست شاید در آن دوران، اجتهاد و استنباط ایشان این بوده است که فقط باید مطالعه و تحقیق کرد و باید از منازعات دنیوی برکنار ماند. حتی اکنون نیز کسی نباید اعتراض کند که چرا در عصر ستم شاهی چنان بودهاند و حالا چنین؟».
رفیق نیمه راه انقلاب
حجت الاسلام والمسلمین عبایی خراسانی نیز آیت الله مصباح را «رفیق نیمه راه انقلاب» معرفی کرد و در رابطه با وی ابراز داشت: «آقای مصباح یزدی پیش از تبعید حضرت امام در آبان ماه ۱۳۴۳ خود را از نهضت انقلاب کنار کشید و در انزوا به فعالیتهای علمی پرداخت. من یادم هست که آقای مصباح اوایل نهضت و در جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ که حضرت امام و برخی از علمای دیگر ابراز نظر کردند حضور داشت، مثلاً در نشر اعلامیه در تشکل جوانها و طلبهها و. علىای حال میدیدم که ایشان منزوی نیستند بلکه فعالیت دارند بنابر این ایشان در کنار انقلابیون در زمان کوتاهی - مثلاً شش ماه یا هشت ماه - بود، من ندیدم که به یک سال برسد و بعد از این آقای مصباح دیگر منزوی شد، یعنی از انقلابیون منزوی شد و بیشتر در درس و بحث بود. یعنی ایشان قبل از تبعید امام منزوی شده بود مثلاً هنگام آزادی امام که در مدرسهی فیضیهی قم طلاب جشن گرفتند، در این جشنها آقای مصباح حاضر بود بعد از این دیگر آقای مصباح مشاهده نشد. این مسئله بود تا انقلاب پیروز شد. حتی در این برهه هم ما ایشان را نمیدیدیم. هنگامی که امام از خارج وارد شدند جشنهایی در قم و تهران گرفته شد که در این مراسم از آقای مصباح حضوری نبود».
عدم اعتماد به حامل بیانیه
حجت الاسلام سید حسن موسوی تبریزی نیز در رابطه با اعلامیهای که خود حامل آن بود و توسط ایت الله مصباح امضا نشد، سخن گفت و این مسئله را در محافل مختلف نقل کرده است که به مطبوعات نیز کشیده شد؛ اصل این داستان یعنی امضا ننمودن اطلاعیهای که جناب آقای تبریزی حامل آن بودهاند صحت دارد؛ اما علت آن کمتر مورد توجه و بازتاب بود و همین مسئله باعث شد تا این شائبه (عدم همراهی با نهضت و انقلاب) پابرجا بماند.
با این وجود، آیتالله مصباح در پاسخ به پرسشی در رابطه با آن اطلاعیه خاص و دلیل امتناع خویش از امضای آن چنین میگوید: «آقایی که میشناسید یک وقت نامهای را آوردهاند که من امضا کنم و امضا نکردم، حقیقتش این است که من به آورندهی نامه اطمینان نداشتم و الا در دهها نامه و بیانیهی صریح علیه حکومت امضای بنده هست و در اسناد انقلاب هم ثبت شده و برخی هم نزد خودم است؛ دیگران هم دارند، چند نمونه هم در خاطرات آقای رفسنجانی ثبت شده و در کتاب ایشان برخی از بیانیهها و اعلامیههایی هست که به امضای بنده است. منتهی بعضی از اشخاص از همان وقت هویتشان برای ما مجهول بود نمیگویم آدم بدی بودند، ولی ما به آنها اعتماد نداشتیم و بعد هم حوادثی اتفاق افتاد که آن سوء ظن ما را تا حدی تأیید کرد و امروز هم شما از همان شخص رفتارهایی میبینید که واقعاً جای این است که آدم احتیاط کند و بنده هم هنوز به این قبیل افراد، اعتماد ندارم، مگر آدم مجبور است که هر کسی هر نامهای آورد امضا کند؟ اگر اصل اینکه ما در مقابل رژیم اعلامیه داده باشیم ملاک است که دهها اعلامیه با امضای بنده و با محتوای تند سیاسی موجود است».
به گواه خاطرات هاشمی رفسنجانی، امضای بیانیهها و اعلامیهها - در فاصله ۴۲ تا ۵۷ که مورد نظر جریانات سیاسی معترض به فعالیت مصباح پیش از انقلاب بود - از طرف آقای مصباح بارها صورت گرفته است.
نکته سنجی و ظرافت در متن بیانیهها
حجت الاسلام والمسلمین نواب در رابطه با امتناع مصباح از امضای بعضی اعلامیهها میگوید: «استاد مصباح گاهی به واسطهی وسعت نظرشان بعضی از بیانیهها و یا تجمعات را تأیید نمیکردند یا با شرایطی آنها را قبول میکردند. مثلاً در یک مورد داماد ایشان حجت الاسلام والمسلمین محمدی عراقی در زندان بودند و یک بیانیهای دادند که در آن از زندانیانی که اعتصاب غذا کرده بودند، حمایت شده بود. این بیانیه را نوشتند و قرار شد به امضای علما برسد و تعدادی از بزرگان نیز پای آن را امضا کردند؛ اما وقتی این بیانیه را خدمت استاد مصباح دادند تا امضا کند، ایشان فرمودند: این اعتصابکنندگان که یک مشت کمونیست نیستند که برای نان و آب و استراحت اعتصاب کرده باشند؛ اینها لابد هدف الهی دارند؛ پس چرا در بیانیه به هدفشان اشارهای نشده است؟ بروید و این بیانیه را اصلاح کنید و بنویسید که این مبارزان برای انجام مراسم مذهبی مثل برپا کردن نماز جماعت در زندان و نیز برای اینکه مثلاً کتابهای دینی در اختیارشان قرار داده شود و از این قبیل اهداف مقدس اسلامی اعتصاب کردهاند تا من آن را امضا کنم».
به نظر میرسد نکته سنجی و دقت در متن بیانیهها یکی از عواملی بود که موجب میشد تا آیت الله مصباح کمتر به امضای بیانیه یا اطلاعیه مبادرت کند؛ نمونه پیش گفته به همین مضوع دلالت دارد.
مصباح؛ قربانی سیاسیکاری
آنچه در نقدهای واردشده به آیتالله مصباح یزدی برجسته است، نه فقدان فعالیت انقلابی، بلکه اختلاف در تعریف «کنش انقلابی» است. برخی جریانها، حضور خیابانی و امضای هر بیانیهای را معیار انقلابیگری میدانند؛ در حالی که تجربه مبارزات پیش از انقلاب نشان میدهد احتیاط در اعتماد، بخشی جداییناپذیر از عقلانیت مبارزاتی بوده است.
علیایحال، وجود اسناد متعدد، خاطرات رجال انقلاب و حتی اشاره در خاطرات آیتالله هاشمی رفسنجانی، نشان میدهد ادعای «نبود نام مصباح» در سالهای مبارزه، ادعایی نادقیق است. آنچه رخ داده، حذف آگاهانه یا ناآگاهانه بخشی از تاریخ برای تقویت یک روایت سیاسی خاص است.
از سوی دیگر، پاسخ آیتالله مصباح به این اتهامات که پیشتر ذکر آن رفت، دریچهای تازه به فهم تفاوت میان احتیاط سیاسی، کنش انقلابی و روایتسازیهای پسینی میگشاید؛ تفاوتی که همچنان در تحلیل تاریخ انقلاب محل مناقشه است.