حذف منصور به روایت اسناد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ساعت ۱۰:۱۵ صبح یکم بهمن سال ۱۳۴۳ مرد جوانی که پیراهن تریکو به تن داشت، جلوی مجلس شورای ملی ایستاده بود. او پاکتی به دست داشت و وانمود میکرد نامهای برای دادن به نخستوزیر در آن دارد. جلوی مجلس شورای ملی تنها یک استوار و یک سرباز نگهبان دیده میشدند. نزدیک ساعت ۱۰:۳۰، خودروی شماره یک نخستوزیر در برابر مجلس شورای ملی ایستاد و حسنعلی منصور، نخستوزیر، درِ خودرو را باز کرد و یک پایش را بیرون گذاشت. در این هنگام محمد بخارایی، از اعضای حزب مؤتلفه، با پاکت در دستش به سمت منصور رفت. استوار به گمان اینکه بخارایی میخواهد نامهای به نخستوزیر برساند، جلوی او را نگرفت. هنگام پیادهشدن منصور از خودرو، بخارایی دست در جیب خود کرد و با تپانچهای به نخستوزیر شلیک کرد و بیدرنگ گریخت. اما آن فرد که بود؟
محمد بخارایی فرزند علی اکبر در سال ۱۳۲۳ در شهر تهران دیده به جهان گشود. او در سنین نوجوانی با شهید رضا صفار هرندی آشنا شد و به سبب همین آشنایی و دوستی صمیمی در جلسات وعظ حجت لاسلام و المسلمین حاج شیخ اصغر هرندی شرکت کرد و در آنجا بود که با نهضت امام خمینی آشنا شد. استمرار این آشنایی و تحول در زندگی او را به شهید عراقی متصل کرد و از این طریق مقدمات لازم برای قرار گرفتن در مسیر جها و مبارزه برای محمد بخارایی فراهم شد.\

او در عملیات حذف حسنعلی منصور نقش ویژهای داشت و پس از شلیک دو گلوله به سمت منصور و از پای در آوردن او اقدام به فرار کرد، اما به دلیل یخ بستن و لغزندگی خیابان، به زمین خورد و در مقابل مسجد سپهسالار، توسط نیروهای امنیتی رژیم پهلوی دستگیر شد. محمد بخارایی که به هنگام حذف حسنعلی منصور جوانی بیست ساله بود، پس از دستگیری مقاومت شایستهای را از خود نشان داد بهگونهای که خشم عوامل سرکوب رژیم پهلوی را برانگیخت. شهید بخارایی سرانجام در سحرگاه ۲۶ خرداد ۱۳۴۴ همراه با چند تن دیگر به دستور رژیم پهلوی به شهادت رسید.


ساواک در گزارشی وی را چنین معرفی میکند:
محمد بخارایی عضو نهضت آزادی و یکی از نزدیکان سید محمود طالقانی میباشد و قبل از دستگیری طالقانی بطور دائم با وی در تماس بوده و عدهای از افراد جبهه ملی تصور میکردند که بخارایی فرزند سید محمود طالقانی است. نامبرده در مجالس مهندسین اسلامی که قبلاً در خیابان ژاله تشکیل میگردید عهده دار پذیرائی از افراد بوده و اغلب مقادیر زیادی از تألیفات جامعه مهندسین و شرکت نشر کتاب که اکثرا مربوط به طالقانی و مهندس مهدی بازرگان بود را در این محل و همچنین در مسجد هدایت واقع در خیابان اسلامبول میفروخت.
پس از تعطیل جلسه مهندسین اسلامی بخارائی در جلسات مکتب توحید (قبل از آنکه از تشکیل آن جلوگیری گردد) شرکت مینمود.
کتابهائی نیز با خود بجلسه میآورد و به حاضرین میفروخت.
نامبرده با گویندگان مکتب توحید از قبیل مرتضی مطهری (واعظ) غفور ۳ و دکتر آیتی مرحوم آشنا و صحبت مینمود و از زمان دستگیری طالقانی و بازرگان تا قبل از محاکمه جریان ملاقات و تماس خود را با آنها در زندان برای افراد مکتب توحید بیان مینمود و در زمان محاکمه جریان دادگاه را تشریح میکرد و چنانچه جزوهای در اختیار داشت بافراد میداد.
در آن موقع عدهای میگفتند طالقانی چند مرید پابرجا دارد که یکی از آنها همین فرد بود. وی ظاهری آرام ولی باطنی پر حرارت داشت که از سیمای او هویدا بود کسانی که وی را میشناسند و ارتباط نزدیک باو دارند عبارتند از: ۱ ـ متصدی کفش کن مسجد هدایت واقع در خیابان اسلامبول که جوانی است در حدود ۱۸ سال رنگ چهره سفید که در میان دکهای در جلو در مسجد هدایت (از طرف کوچه سینما پارک) مینشست و عهده دار نگهداری کفشهای مردم بود و مبلغی از این بابت دریافت مینمود.
۲ ـ رضا سلیمی روزنامه فروش و کتابفروش واقع در خیابان سعدی شمالی نزدیک بیمه حدود ایستگاه اتوبوسهای شمیران و این شخص یکی از نزدیکان سید محمود طالقانی است و با خانواده طالقانی آشنا میباشد؛ و به ملاقات طالقانی میرود و کارهای محوله او را انجام میدهد.
رضا سلیمی جوانی است لاغراندام که در امور توزیع روزنامه با دوچرخه بکار میپردازد و برادری دارد که اغلب در پای بساط فروش روزنامه واقع در خیابان سعدی میایستد.
۳ ـ شخصی بنام حسینی که جوانی است کوتاه قد و یکی از طرفداران سید محمود طالقانی میباشد محل کار این شخص در حال حاضر خیابان اسلامبول پاساژ مرکزی روبروی کافه مصطفی پایان و به اتفاق دو برادر خود مغازه بزرگ تره بار دارند ضمنا عدهای از افرادیکه در مکتب توحید شرکت مینمودند و او را میشناند عبارتند از: علی اصغر ۴ جان [حاج]بابا و برادرانش ـ اصولی ـ حاج محمد شانه چی ـ ابراهیم کریمی ـ و عباس قهرمانی ـ حاج محمود لباف ـ مطهری (واعظ) سکاکی.
ضارب با افراد مشروحه ذیل نیز آشنا و در تماس بوده است: مهدی بشرا ـ احمد رضائی ـ غلامحسین خرازی ـ مهدی خمس (خمسهای) ـ حسن افتخاری و مصطفوی.
نظریه منبع: محمد بخارائی را از دو سال قبل میشناسم او جزو کسانی بود که در اجتماعات و تظاهرات و مجالس سوگواری شرکت میکرد ولی در این مدت امکانی پیش نیامد که بتوانم نام او را بفهمم بدین جهت نام او تا به امروز همچنان برایم ناشناخته بود تا اینکه در ساعت ۰۰:۱۸ روز پنجشنبه ۱ /۱۱ /۴۳ پس از مشاهده عکس ضارب در روزنامه برایم مشخص و معلوم شد که ضارب عضو نهضت آزادی است و این اطلاعات را شخصا درباره او داشتم.
در گزارشی دیگر از ساواک درباره جزئیات حذف حسنعلی منصور توسط شهید بخارایی آمده است:

پیرو گزارش قبلی در مورد ترور آقای نخست وزیر که صبح روز جاری انجام شد به استحضار میرساند.
۱ ـ آقای دکتر عاملی وزیر دادگستری شخصا در مجلس شورا حضور یافته و از ملکشاهی دربان مجلس که درب اتومبیل آقای نخست وزیر را جهت پیاده شدن باز کرده بازجوئیهائی به عمل آورده است.
۲ ـ طبق اظهار مستخدمین مجلس ضارب پس از شلیک دو گلوله به طرف نخست وزیر قصد فرار داشته ولیکن سرباز مأمور نگهبانی کتابخانه مجلس او را تعقیب و دستگیر میسازد و در همین موقع سایر مأمورین انتظامی به کمک سرباز مزبور میشتابند.
۳ ـ شایع است که ضارب (محمد بخارائی) در این جریان تنها نبوده و افراد مشکوک دیگری نیز در اطراف نامبرده بودهاند.
۴ ـ گفته میشود صرف نظر از درب میدان بهارستان افراد دیگری جلوی درب مخصوص ورود و پارکینگ اتومبیلهای مجلس که همه روزه آقای نخست وزیر از آن درب (ضلع شرقی مجلس شورا) وارد میشده جهت انجام عمل ترور آماده بودهاند.
۵- هم اکنون (ساعت ۱۲:۳۰) آقای مهندس ریاضی رئیس مجلس دستور داده یک دسته گل تهیه کنند و قصد دارد به ملاقات نخست وزیر در بیمارستان پارس برود.
بخش ۳۲۲ با نظر به اینکه دستور داده شد این اطلاعات فورا به اداره یکم منعکس شود.
یک نسخه به اداره یکم عملیات ارسال شد و در پرونده دولت آقای منصور ۴۴۲ ـ و بایگانی شود.
ضمنا هر گونه اقدام لازم توسط اداره یکم انجام میگردد.
در پرونده حسنعلی منصور ۱۰۰ ـ ن ـ م بایگانی شود.