فروشگاه
☰ X

انتقام کاپیتولاسیون؛ اعدام انقلابی حسنعلی منصور

انتقام کاپیتولاسیون؛ اعدام انقلابی حسنعلی منصور
حسنعلی منصور، نخست‌وزیر ایران، صبح روز پنجشنبه اول بهمن ۱۳۴۳ در مقابل مجلس شورای ملی هدف گلوله‌های محمد بخارایی قرار گرفت و به شدت زخمی شد و پس از پنج روز درگذشت. این اقدام که از سوی شاخه نظامی هیئت‌های موتلفه اسلامی طراحی شده بود واکنشی انتقام‌جویانه به تصویب لایحه کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی (ره) محسوب بود.
چهارشنبه ۰۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۹

 پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در صبح نخستین روز بهمن ماه سال ۱۳۴۳، رویدادی در میدان بهارستان تهران رخ داد که اثری ژرف بر سرنوشت سیاسی ایران بر جای گذاشت. حسنعلی منصور، نخست‌وزیر دولت پهلوی، در مقابل درب مجلس شورای ملی هدف گلوله‌های محمد بخارایی، عضو شاخه نظامی هیئت‌های موتلفه اسلامی قرار گرفت. این ترور که تنها ده ماه پس از صدارت وی و در اوج اقتدار ظاهری حکومت روی داد نقطه اوجی بود بر تنش‌های انباشته‌شده میان حکومت و نیرو‌های مذهبی مخالف. در پشت این حادثه، تصویب لایحه جنجال‌برانگیز کاپیتولاسیون، تبعید امام خمینی (ره) و خیزشی نوین در روش مبارزه نهفته بود.

روز ترور

روز پنج‌شنبه اول بهمن ماه ۱۳۴۳، حسنعلی منصور جهت تقدیم لوایح دولتی وارد محوطه مجلس شورای ملی شد. در حالی که تنها ده ماه از دوران صدارت او می‌گذشت، در جلوی درب اصلی مجلس، مورد هدف گلوله‌های محمد بخارایی، عضو گروه فدائیان اسلام، قرار گرفت. [۱]این عملیات که با پشتیبانی مرتضی نیک‌نژاد همراه بود در نهایت منجر به دستگیری بخارایی در محل حادثه گردید. [۲]

منصور در حالی که از ناحیه شکم و گردن مجروح شده بود به صورت اورژانسی به بیمارستان پارس منتقل شد. اگرچه گزارش‌های اولیه از سوی مقامات دولتی حال وی را رضایت‌بخش اعلام می‌کرد، اما در واقع وضعیت او وخیم بود. [۳]اقدامات پزشکی و حتی دعوت از پزشکان خارجی نیز نتیجه‌بخش نبود و سرانجام وی در ششم بهمن ماه، همزمان با سالگرد انقلاب سفید درگذشت. ترور منصور نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ضدحکومتی دهه ۱۳۴۰ محسوب می‌شود. این حرکت پیامدی مستقیم بر فضای ملتهب سیاسی و مذهبی ناشی از تصویب لایحه کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی (ره) بود.

حسنعلی منصور

حسنعلی منصور در اردیبهشت ۱۳۰۲ در تهران متولد شد. وی فرزند رجبعلی منصور (ملقب به منصورالملک) و فرنگیس ظهیرالملک از نخستین زنان فارغ‌التحصیل مدارس آمریکایی در ایران بود. [۴]پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در مدارس جمشید جم، ایرانشهر و فیروز بهرام، ابتدا وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد، اما پس از یک سال به رشته حقوق و علوم سیاسی تغییر مسیر داد. [۵]

دوران خدمت دولتی منصور با حضور در وزارت امور خارجه آغاز شد. وی منشی وزیر خارجه و رئیس اداره سوم سیاسی بود و سپس به سفارت ایران در آلمان غربی منتقل شد. بسیاری این انتصاب را مرهون نفوذ پدرش و دکتر اقبال دانسته‌اند. [۶]پس از بازگشت به تهران، مسؤولیت‌هایی، چون ریاست دفتر وزیر خارجه، عضویت هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل و ریاست اداره سازمان‌های بین‌المللی را بر عهده گرفت. پیوند عمیق سیاسی و دوستی وی با امیرعباس هویدا، که در دوران تحصیل در پاریس شکل گرفت، یکی از کلیدی‌ترین عوامل در مسیر صعود وی به شمار می‌رود. [۷]در دوران نخست‌وزیری دکتر اقبال، منصور به معاونت وزارت بازرگانی و سپس دبیرکلی شورای عالی اقتصاد منصوب شد و توانست کادر اقتصادی مجهزی از تحصیل‌کردگان آمریکا گرد آورد. [۸]منصور با حمایت شاه و شبکه حامیان آمریکایی، در انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی به نمایندگی از تهران انتخاب شد و نهایتاً در ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ به نخست‌وزیری منصوب گردید. [۹]

تصویب لایحه کاپیتولاسیون نقطه عطفی در دوران نخست‌وزیری حسنعلی منصور و عامل مستقیم بسیج نیرو‌های مخالف به‌ویژه جامعه مذهبی، علیه او بود. دولت آمریکا در ازای ارائه کمک‌های اقتصادی و نظامی به ایران، خواستار مصونیت قضایی برای مستشاران نظامی خود و خانواده‌هایشان از محاکمه در دادگاه‌های ایران شده بود. این درخواست، در واقع احیای کاپیتولاسیون به شمار می‌رفت.

منصور و دولت او وظیفه دفاع از این لایحه حساس را در مجلس بر عهده داشتند. وی در جریان دفاع در مجلس شورای ملی تأکید کرد که مصونیت تنها شامل اقدامات مستشاران در ساعات اداری می‌شود و وابستگان غیرفنی آنان مشمول این قانون نیستند. [۱۰]این لایحه سرانجام در مهرماه ۱۳۴۳ به تصویب رسید و روابط ایران و آمریکا را در کوتاه‌مدت تحکیم بخشید. اما واکنش داخلی به این اقدام، بی‌سابقه و خشم‌آلود بود. مخالفان، آن را نقض آشکار حاکمیت و استقلال قوه قضائیه ایران و جریحه‌دارکننده غرور ملی می‌دانستند. مخالفت مراجع تقلید و به‌ویژه امام خمینی (ره)، ابعاد گسترده‌ای به اعتراض بخشید. امام در سخنرانی تاریخی خود در قم، به صراحت و بی‌پروا با این لایحه مخالفت کرده و اقدام به صدور اعلامیه علیه آن کردند. [۱۱]

پیامد این مخالفت سرکش، تبعید امام خمینی (ره) به ترکیه در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ بود. این اقدام، خشم نیرو‌های مذهبی را به اوج رساند و فضای سیاسی کشور را به شدت ملتهب کرد. از دید مخالفان، حسنعلی منصور، مجری اصلی تصویب این لایحه و دستوردهنده تبعید امام (ره) بود و به همین دلیل، مسئولیتی مستقیم در این توهین به اسلام و ایران بر دوش داشت. این تصویر، او را به نماد بارز همکاری با سیاست‌های استعماری و نادیده‌گرفتن حاکمیت ملی تبدیل کرد و زمینه مشروعیت اقدام علیه وی را در ذهن بخشی از مخالفان فراهم آورد.

در نتیجه این اقدامات، گروهی از بازاریان و روحانیون انقلابی به این نتیجه رسیدند که مبارزه صرفاً تبلیغی و انتشار اعلامیه کارساز نیست. آنان استراتژی جدیدی با عنوان مبارزه مثبت را در پیش گرفتند که به معنای اقدام عملی و قاطع برای ضربه زدن به رأس حکومت بود. [۱۲]

در این راستا، هیئت‌های مذهبی پراکنده با محوریت افرادی، چون حاج صادق امانی، حاج مهدی عراقی و حبیب‌الله عسکراولادی، تحت ساختاری واحد به نام هیئت‌های موتلفه اسلامی متحد شدند. [۱۳]این تشکل، به سرعت شاخه نظامی خود را با مسئولیت مستقیم صادق امانی و مهدی عراقی تشکیل داد و نیرو‌هایی جوان و متعهد را برای عملیات مسلحانه آموزش داد. [۱۴]

پس از تبعید امام خمینی (ره) در آبان ۱۳۴۳، خشم و عزم این گروه برای اقدام مستقیم به اوج رسید. اعضای موتلفه، حسنعلی منصور را به عنوان نماد اجرایی سیاست‌های تحقیرآمیز حکومت، به ویژه در تصویب کاپیتولاسیون و تبعید امام، شناسایی کرده و او را مفسد فی‌الارض و مستحق مجازات دانستند. آنان با اخذ تأیید شرعی ضمنی از برخی مراجع، از جمله  سیدمحمدهادی میلانی، خود را مجاز به اجرای حکم اعدام انقلابی وی دیدند. [۱۵]برنامه‌ریزی برای ترور منصور تحت عنوان عملیات بدر با دقت و با تقسیم نقش‌های مشخص میان محمد بخارایی، مرتضی نیک‌نژاد، رضا صفارهرندی و سیدعلی اندرزگو آغاز شد. [۱۶]

نقشه اصلی مبتنی بر اجرای عملیات در میدان بهارستان و در روزی تنظیم شد که منصور می‌بایست برای تقدیم لوایح دولتی به مجلس شورای ملی مراجعه کند. [۱۷]مسئولیت طراحی و فرماندهی عملیات بر عهده حاج صادق امانی بود و اجرای مستقیم ترور به محمد بخارایی، جوان ۲۱ ساله عضو گروه، سپرده شد. مرتضی نیک‌نژاد و رضا صفارهرندی مأموریت پشتیبانی و ایجاد پوشش تیراندازی برای فرار بخارایی را بر عهده داشتند و سیدعلی اندرزگو نیز در نقش پشتیبان دیگر حاضر بود. [۱۸]

بر اساس خاطرات شهید مهدی عراقی، هنگامی که خودروی منصور مقابل درب اصلی مجلس توقف کرد و وی پیش از محافظانش از ماشین پیاده شد، محمد بخارایی با پاکتی در دست به سوی او رفت تا وانمود کند قصد تقدیم نامه‌ای را دارد. در فاصله‌ای حدود دو متری، بخارایی اسلحه کمری که لای دفترچه پنهان بود را بیرون کشید و سه گلوله به سمت منصور شلیک کرد که دو تیر به هدف اصابت نمود. [۱۹]

پیامدها؛ تحکیم سرکوب و تغییر در رهبری ساواک

ترور حسنعلی منصور، پیامد‌های فوری و گسترده‌ای در سطح حکومت پهلوی به دنبال داشت و منجر به تحولاتی در ساختار امنیتی و سیاسی شد. بلافاصله پس از واقعه، شاه سپهبد  نصیری را جایگزین سرلشکر پاکروان در ریاست ساواک کرد و این تغییر، نشان‌دهنده عزم رژیم برای رویکردی خشن‌تر و بی‌امان‌تر در برخورد با مخالفان بود. [۲۰]

همزمان، مرگ منصور راه را برای صعود بی‌وقفه دوست صمیمی و هم‌پیمان سیاسی او، امیرعباس هویدا، هموار ساخت. هویدا که در زمان ترور وزیر دارایی بود بلافاصله از سوی شاه مأمور تشکیل کابینه شد و به مدت سیزده سال در مقام نخست‌وزیری باقی ماند. وی همچنین به عنوان دبیرکل حزب ایران نوین جانشین منصور گردید و این حزب را به ابزار اصلی کنترل سیاسی شاه بر مجلس و حکومت تبدیل کرد.

از سوی دیگر، این اقدام موفقیت‌آمیز، جسارت عمل مسلحانه را به بخشی از نیرو‌های مذهبی مخالف تزریق کرد. عملیات بدر نشان داد که ضربه زدن به ارکان ظاهراً تسخیرناپذیر پهلوی امکان‌پذیر است. این الگو، اگرچه بلافاصله با دستگیری گسترده اعضای موتلفه اسلامی و اعدام محمد بخارایی، مرتضی نیک‌نژاد، رضا صفارهرندی و حاج صادق امانی مواجه شد، اما به مثابه سرمشق عملی برای نسل بعدی مبارزان در دهه ۱۳۵۰ عمل کرد و در شکل‌گیری گروه‌های مسلحانه اسلامی و چپ تأثیر غیرمستقیم به جای گذاشت. [۲۱]

منابع

[۱]روزنامه اطلاعات، ۱ بهمن ماه ۱۳۴۳.

[۲]ناگفته‌ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، صص ۲۱۱-۲۱۲.

[۳]عباس میلانی، معمای هویدا، آتیه، ص ۲۲۸.

[۴]آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد پرونده ۲۲۵، شماره سند ۶.

[۵]عباس میلانی، معمای هویدا، آتیه، ص ۱۱۶.

[۶]آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد پرونده ۲۲۵، شماره سند ۶.

[۷]عباس میلانی، معمای هویدا، آتیه، ص ۱۱۵.

[۸]همان، ص ۱۷۲.

[۹]آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده ۶۰۸/۱، شماره سند ۱۲.

[۱۰]عباس میلانی، معمای هویدا، آتیه، ص۱۹۹.

[۱۱]محمدعلی سفری، قلم و سیاست، نامک، ج۲، صص ۷۱۸-۷۲۳.

[۱۲]اسدالله بادامچیان، زندگی‌نامه شهید سیداسدالله لاجوردی، واحد تبلیغات جمعیت موتلفه اسلامی، ج ۱، ص ۳۰.

[۱۳]روح‌الله حسینیان، انقلاب اسلامی زمینه‌ها، چگونگی و چرایی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۸۷۲.

[۱۴]یاران امام به روایت اسناد ساواک کتاب دوازدهم شهید حاج مهدی عراقی، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص ۲۷.

[۱۵]اسدالله بادام‌چیان، آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی، اندیشه ناب، صص ۴۶ و ۱۲۵.

[۱۶]خاطرات حاج‌احمد قدیریان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱، ص۱۰۷.

[۱۷]همان.

[۱۸]اسطوره مقاومت شهید سید اسدالله لاجوردی، آخرین پیام، ج ۱، ص۴۹.

[۱۹]ناگفته‌ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، صص۲۱۱-۲۱۲.

[۲۰]جعفر مهدی‌نیا، قتل‌های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران، امید فردا، ج ۱، ص ۴۷.

[۲۱]جلال‌الدین فارسی، زوایای تاریک، حدیث، صص ۱۲۶-۱۲۷.

این خبر را به اشتراک بگذارید: