واقعه آمل؛ شکستی دیگر برای تحمیل خشونت و آشوب
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ مبارزه مسلحانه انقلابی در ایران معاصر از سال ابتدای دهه ۱۳۴۰ در تقابل با تمامیت رژیم پهلوی آغاز شد، اما به دلایل عدیدهای از جمله تضاد ایدئولوژیک با اعتقادات و فرهنگ جامعه، طرد فعالیتهای سیاسی توسط گروههای مبارز، دشواریهای زندگی چریکی و درنهایت اتکای صرف به اسلحه و دوری از تودهها، نتوانست در مبارزات سیاسی و نهضت انقلاب اسلامی نقش عمدهای ایفا کند و مورد توجه آحاد جامعه قرار گیرد. [۱]با این حال، این شیوه مبارزه پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی توسط گروهها و سازمانهایی که پیشینه اتخاذ این مشی را داشتند، ادامه پیدا کرد. سازمان مجاهدین خلق، سازمان چریکهای فدایی خلق (اقلیت) و اتحادیه کمونیستهای ایران از نمونههای بارز هستند که در این مقاله، به بررسی مورد آخر و غائله آنها در شهر آمل خواهیم پرداخت.
اتحادیه کمونیستهای ایران و گروه سربداران
اتحادیه کمونیستهای ایران در تابستان ۱۳۵۵ تأسیس شد. سازماندهنده اصلی اتحادیه، «سازمان انقلابیون کمونیست» بود که در سال ۱۳۴۸ در محفل دانشجویی در خارج از کشور با عقاید مارکسیستی به وجود آمد. این گروه را دانشجویان ایرانی دانشگاه برکلی ایالت کالیفرنیای آمریکا راهاندازی کرده بودند. در تأسیس اتحادیه، اعضای گروه پویا ـ که از اعضای باقیمانده گروه فلسطینی تشکیل شده بود ـ در شرایطی که اختناق داخلی افزایش یافت، از کشور خارج شدند و مدتی در عراق و سپس در لبنان فعالیت نمودند. این گروه که آموزشهای چریکی و پارتیزانی را در عراق و لبنان آموخته بودند، هنگامی که در سال ۱۳۵۵ با سازمان انقلابیون کمونیست آشنا شدند، با آنان متحده شده و اتحادیه کمونیستهای ایران را تشکیل دادند. [۲]
ایدئولوژی اتحادیه در بدو تشکیل، مارکسیسم ـ لنینیسم همراه با نظریات مائو بود و از چین بهعنوان پایگاه انقلاب جهانی و از مائو بهعنوان رهبر انقلابی زحمتکشان و کارگران سراسر جهان دفاع میکرد. هرچند درمورد چین، اتحادیه معتقد بود چین تا قبل از مرگ مائو بهعنوان یک پایگاه انقلاب جهانی به شمار میرفت، لیکن با بروز انحرافاتی، از اوایل سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۸) رهبری چین دچار ارتداد گردید و این ارتداد با مرگ مائو وارد مرحله جدیدی شد؛ لذا پس از چندی چین بهعنوان یک کشور رویزیونیستی [۳]و ضدانقلابی و همکار امپریالیسم آمریکا معرفی شد. [۴]
پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، اکثر مسئولین و کادرهای اتحادیه کمونیستها، تصمیم به قیام و اتخاذ مشی جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی را متوجه وقایع ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و دقیقاً عزل بنیصدر کردند. پس از شکست جبهه مؤتلفه ضدانقلاب در جریان ۳۰ خرداد و سپس برکناری بنیصدر به دنبال رأی به «عدم کفایت سیاسی» وی از سوی مجلس شورای اسلامی اول که نومیدی کامل را در این جبهه پدید آورد، اتحادیه نیز مصمم شد با انقلاب اسلامی موضعی مسلحانه و کاملاً قهرآمیز داشته است. [۵]
یکی از اهداف تاکتیکی آنها، درگیر کردن نظام جمهوری اسلامی در جبهه سوم بود که میزان آسیبپذیری نظام را بالا میبرد و مقاومت آن را کاهش میداد، تا سرانجام منجر به سقوط میشد. اعضای اتحادیه معتقد بودند که جمهوری اسلامی در حال حاضر در دو جبهه قوی، یکی جنگ با ارتش پرقدرت عراق و دیگری بحران کردستان مشغول است و «ما میتوانیم با ایجاد یک جبهه دیگر (جبهه سوم) که رژیم از جنگیدن در آنجا عاجز باشد (یعنی جنگل) آخرین ضربه را به او بزنیم.» [۶]
از این رو، اتحادیه تصمیم به سازماندهی گروهی تحتعنوان «سربداران» گرفت. درواقع عبارت سربداران به آن دسته از اعضا و هواداران اتحادیه کمونیستهای ایران گفته میشد که پس از جریان ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به مبارزه مسلحانه روی آورده و برای «قیام فوری» علیه حکومت اسلامی وارد جنگلهای آمل شدند و سرانجام در ۶ بهمن همان سال به شهر آمل حمله کردند. به این ترتیب، اعضای اتحادیه کمونیستهای ایران با اتخاذ راهبرد طرح «قیام فوری» و «حرکت مسلحانه تودهای» تصمیم گرفتند از تهران به جنگلهای شمال بروند. [۷]
چرا آمل؟
اغلب مبارزات انقلابی از آنجا که از طریق راهبردها و تاکتیکهای عملیاتی مشخص، سعی در ضربهزدن به نظام حاکم و تغییر وضع موجود دارند، پیرو ویژگی مکانهای جغرافیایی و کارکردهای آن هستند. بهویژه جریانهای چپ که با اتخاذ مشی چریکی و با توجه الگوبرداری آنها از نمونههای انقلابی جهان (مانند چین و کوبا برای مبارزات خارج از شهر و برزیل و الجزایر برای مبارزات چریکی شهری) عمدتاً دو مکان جغرافیایی شهر و روستا را برای انجام نبردهای پارتیزانی خود انتخاب میکردند. [۸]از آنجا که اتحادیه کمونیستهای ایران سازمانی مائوئیستی بود، بر طبق الگوی مبارزاتی مائو در چین به تئوری محاصر شهرها از طریق روستاها و مناطق غیرشهری اعتقاد داشت. [۹]
همسایگی استانهای شمالی ایران با کشور شوروی سابق، بهعنوان قطب اصلی کمونیسم جهانی، یکی از دلایل اصلی فعالیت گروههای کمونیستی در استانهای شمالی بود. در زمان شاه نیز سازمان چریکهای فدایی خلق با حمله به ژاندارمری سیاهکل، به فعالیت کمونیستها در مناطق شمالی استمرار داده بود. در آستانه پیروزی انقلاب و بعد از آن، واقعه سیاهکل به لحاظ ذهنی، یک مدل آرمانی و غرورآفرین برای چپیها به شمار میرفت و بیش از حد در روایت آن واقعه اغراق میکردند تا به جذب جوانان اقدام نمایند. به همین دلایل، شهرهای شمالی ایران نسبت به سایر شهرهای کشور، بیش از هر نقطه دیگری جاذب نیروهای کمونیستی شده بودند. همین موضوع باعث شد که اتحادیه کمونیستها نیز نواحی شمالی را انتخاب کند. [۱۰]
آمل نیز همچون سایر شهرهای شمال کشور، عرصه فعالیتها و تبلیغات گروههای چپ مارکسیستی بود و تنی چند از جوانان آن نیز عضو اتحادیه کمونیستها بودند. دلایلی که در انتخاب شهر آمل از جانب اتحادیه کمونیستها دخالت داشت و آن را نسبت به دیگر شهرها متمایز میکرد عبارت بود از: ۱) وجود جنگل آمل در دو سوی جاده هراز، ۲) پستی و بلندیهای فراوان جنگل برای پنهانشدن، ۳) دسترسی به آب رودخانه هراز، ۴) وجود خوراکیهای درختی و زمینی، ۵) استفاده از چوپانان و دیگر عناصر بومی، چون رانندگان برای راهنمایی و خبرگیری، ۶) بستن جاده هراز و انجام کارهای تبلیغاتی، ۷) آمل بهعنوان مدخل ورودی و گلوگاه استان مازندران، ۸) داشتن کمترین فاصله با تهران، ۹) وجود راههای مختلف اصلی و فرعی از جنگل به شهر آمل و سهولت در رفتوآمد و تهیه آذوقه و تدارکات از طریق روستاها. [۱۱]

زمینههای حمله به آمل
پس از آنکه اتحادیه کمونیستهای ایران تصمیم گرفت برای مبارزه مسلحانه در جنگلهای آمل مستقر شود، مراحل شناسایی تقریباً از مهرماه ۱۳۶۰ آغاز شد. درواقع اعضا و کادر این سازمان دستهدسته و در قالب پوششهای مختلف، خود را به نقطه مورد نظر رساندند. [۱۲]
اتحادیه در پی پخش اعلامیهای با نام «سربداران» در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۶۰ آماده انجام عملیاتهای نظامی گردید. گروه به اصطلاح سربداران قبل از اقدام استراتژیک خود یعنی حمله اصلی به شهر آمل (۶ بهمن ۱۳۶۰) چندین عملیات و اقدام نظامی انجام داد. [۱۳]به این ترتیب، در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۶۰ گروه سربداران آماده حمله شد، اما از قبل، تعدادی وانت و مینیبوس را از جاده هراز ربودند و رانندگان را به اسارت گرفتند. گروگانها ۶ یا ۷ نفر راننده بودند که در تلار [۱۴]نگهداری میشدند. از آنجا که اعضای سربداران به هنگام عملیات ۱۸ آبان ۲۰۰ نفر بودند، قصد داشتند تا از این تعداد مینیبوس و وانت در حمله به شهر استفاده کنند.
در این هنگام، گروهی برای بستن جاده رفته بودند تا مانع از کمکرسانی هرگونه نیروی نظامی از جاده تهران ـ آمل باشند. این محل که در ۱۵ کیلومتری آمل و بین محمودآباد و زرکه بود، چند ساعت بسته ماند و گروه سربداران با پخش اعلامیه، ماهیت و هدف خود را از تصرف آمل و قیام فوری، اعلام کرد. بقیه نیروهای سربداران در مسیر جاده خاکی، خود را به جاده امامزاده عبدالله رساندند و از آنجا وارد جاده هراز شدند تا به سمت آمل حرکت کنند. اما یکی از اهالی با دیدن یک وانت افراد مسلح که وارد جنگل شده بود، به سپاه آمل خبر داده بود. سپاه صرفاً برای ارزیابی خبر، سه نفر را به منطقه فرستاد که به محض رسیدن، گروه با آنان درگیر شدند. در این درگیری یکی از نیروهای بسیج به شهادت رسید و همچنین در اثر تیراندازی وی یکی از اعضای گروه کشته شد. به دستور «کاک اسماعیل» فرمانده نظامی سربداران، افراد سریعاً به داخل جنگل بازگشتند. سپس با بیسیم به نیروهایی که مأمور بستن جاده بودند، اطلاع داده شد که آنها هم به جنگل برگردند؛ لذا زمانی که سپاه با نیروهای بیشتری برای مقابله با آنها آمد، از گروه مأمور بستن جاده هم خبری نبود. [۱۵]
نیروهای نظامی و امنیتی منطقه آمل میدانستند که تجمع نیروهای اتحادیه کمونیستها در جنگل به قصد ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی است، لذا با هدف خنثیکردن توطئه آنها در ۲۲ آبان به مقر آنان که در ۳ کمپ بین جاده امامزاده عبدالله و جاده معدن قرار داشت، حمله بردند، اما درنهایت آنها توانستند متواری شوند و برای نبرد نهایی که حمله به آمل بود، آماده شوند.
شرح واقعه ۶ بهمن
برنامه اعضای اتحادیه برای حمله به شهر آمل، تسخیر سه نهاد مهم یعنی ساختمان بسیج (که ضمن مستحکمبودن در جایگاه مناسبی از حیث عملیاتی نیز قرار داشت)، فرمانداری و سپاه بود. سربداران بعداز ورود به شهر به دو گروه تقسیم شدند: گروه اول وارد شهر شده به گشتزنی پرداختند و هرکس را که به اصطلاح حزباللهی و پاسدار تشخیص میدادند، ترور میکردند. سپس در ساعت ۲۳:۳۰ شب ۶ بهمن ۱۳۶۰، به ساختمان بسیج بهعنوان اولین و استراتژیکیترین نقطه شهر حمله کردند. مردم آمل، با صدای تیراندازی به خیابانها آمده و آماده مقابله شدند. نیروهای شورشگر با سازماندهی و استقرار تیمهای عملیاتی قرار بود ضمن تصرف این اماکن و دادستانی انقلاب و سپس با انهدام پل شرقی ـ غربی شهر، امکان کمکرسانی به شهر را قطع نمایند. درگیری میان نیروهای اتحادیه و نیروهای سپاه و بسیج تا صبح روز ۶ بهمن ادامه داشت. این درحالی بود که تعداد نفرات در ساختمان بسیج از انگشتان دست تجاوز نمیکرد. [۱۶]

در همین گیرودار، فرمانده وقت سپاه آمل به کمک برخی از افراد انقلابی و مذهبی، شروع به جمعآوری و سازماندهی نیروهای بسیجی نمود که تحتعنوان گروه ضربت در خیابان شهید شیخ فضلالله نوری آمل مستقر شدند. وی ضمن توجیه نظامی و عملیاتی و آموزش نیروها، به مقابله با کمونیستها پرداخت. همچنین نیروهای انقلابی چند مرکز ایست و بازرسی در جاده هراز منجمله در حوالی روستای بایجان و منطقه پنجاب (در جاده هراز در حدود ۶۰ کیلومتری آمل) ایجاد کردند. این پاسگاهها توانستند هرگونه راه ارتباطی شورشیان را با خارج از آمل قطع کنند. نیروهای شورشگر در چند قسمت پرجمعیت شهر از جمله قادیکلا، اسپهکلا و رضوانیه مستقر و شروع به فعالیتهای تبلیغی نمودند. با طلوع خورشید روز ششم بهمن، در حالی که بخشی از شهر به تصرف مهاجمین درآمده بود، آحاد مردم از زن و مرد و کوچک و بزرگ، بهطور غیرمنتظره وارد عمل شدند و برای حفظ دستاوردهای انقلاب و جان و مال مردم و همچنین حمایت از نیروهای سپاه و بسیج، با هر وسیله و شرایط ممکن به درگیری مستقیم با مهاجمان پرداختند. آنها با فداکاری و تحرک فوقالعاده در راستای عمل به وظیفه، به ساختن سنگر برای نیروهای مسلح مشغول شدند و درنهایت توانستند دشمنان را شکست دهند. آیتالله خامنهای در توصیف آن سنگرها سخنی به یادماندنی گفتند: «این سنگرها، سنگرهای درون خیابانها نیست، این سنگر دلهاست. هزارتا هم نیست، هزاران سنگر است.» [۱۷]
حماسه شهر آمل شکست سختی به جریانهای چپ داد و گروه سربداران با این شکست، بهطور کامل متلاشی گردید و آنها دیگر در داخل کشور هیچگاه مجالی برای اقدامات نظامی ـ سیاسی علیه نظام جمهوری اسلامی نیافتند و صرفاً باقیماندههای اتحادیه کمونیستهای ایران در خارج از کشور به تلاشهای بیهوده و نافرجام خود ادامه دادند.
پینوشتها
[۱]نصیری زرقانی، آرش (۱۴۰۱). دلایل عدم اقبال عمومی به مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم پهلوی، سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: ۸۳۴۱، بازیابیشده در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۴۰۱، لینک خبر: https://irdc.ir/۰۰۰۲AX
[۲]شعبانی، ناصر (۱۳۹۴). مقاومت مردمی در حماسه آمل (واکاوی واقعه ۶ بهمن ۱۳۶۰)، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۲۸.
[۳]رویزیونیسم (Revisionism) یا تجدیدنظری نام فلسفه ادوارد برنشتین سیاستمدار و نویسنده سوسیال دموکرات آلمانی است. وی در سال ۱۸۸۹ این مسلک را وضع نمود که هدف آن اصلاح و تعدیل سوسیالیسم مارکسی انقلابی بود. این مکتب معتقد است که باید به وسیله تکامل تدریجی به مقصود و هدف سوسیالیسم رسید نه به وسیله انقلاب. ر. ک: پازارگاد، بهاءالدین (بیتا). مکتبهای سیاسی، تهران: انتشارات اقبال، ص ۹۹.
[۴]شعبانی، همان، ص ۲۳۰.
[۵]کردی، علی (۱۳۸۶). اسناد اتحادیه کمونیستهای ایران در واقعه آمل، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۵۲.
[۶]همان، ص ۵۴.
[۷]شعبانی، همان، ص ۲۴۲.
[۸]نصیری زرقانی، آرش و دهقان، معصومه (۱۴۰۱). عملکرد سازمان چریکهای فدایی خلق علیه حکومت پهلوی در جنگهای چریکی شهری. فصلنامه مطالعات تاریخی جنگ، دوره پنجم، شماره ۳ (پیاپی ۱۷)، ص ۹۹.
[۹]عزیزی، امین (۱۳۹۳). از شورش تا واکنش؛ واقعه ۶ بهمن ۱۳۶۰ آمل به روایتی دیگر. فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره ۴۵ و ۴۶، ص ۲۳۹.
[۱۰]رهگذر، سیمین (۱۳۸۵). شهر هزار سنگر، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۲.
[۱۱]همان، ص ۳۳.
[۱۲]کردی، همان، ص ۵۶.
[۱۳]شعبانی، همان، ص ۲۴۱.
[۱۴]تلار محلی است که گاوها و گوسفندان را در آنجا نگهداری میکنند.
[۱۵]کردی، همان، ص ۶۲.
[۱۶]عزیزی، همان، ص ۲۴۶.
[۱۷]همان، ص ۲۴۷.