نعل وارونه گروهکهای تجزیهطلب؛ از تمنای حمله خارجی تا برزخ بلاتکلیفی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بنابر گزارش بی بی سی فارسی پنج حزب سیاسی کردستان ایران روز یکشنبه - سوم اسفند - در نشستی مشترک، از تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» خبر دادند. این پنج حزب اعلام کردند ائتلافی را تشکیل دادهاند تا «حضور خود را در وضعیت سیاسی کنونی ایران تثبیت کنند» چرا که از نظر آنها «رژیم جمهوری اسلامی مشروعیت سیاسی خود را به طور کامل از دست داده، اما همچنان در قدرت است.»
این ائتلاف متشکل از حزب آزادی کردستان (پاک)، حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، سازمان خبات کردستان ایران و کومله زحمتکشان کردستان است.
عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کومله کردستان ایران، ضمن استقبال از تلاش احزاب کرد برای ائتلاف، روز یکشنبه از علل نپیوستن این حزب در شبکه ایکس نوشته و در «کارآمدی و دوام» این ائتلاف ابراز تردید کرده است.
او در پایان بیانیه خود تصریح کرده است که اگر چه حزب او به این ائتلاف نپیوسته، اما «نهتنها در برابر این همپیمانی نخواهیم ایستاد، بلکه برای هرگونه هماهنگی و همکاری نیز آماده هستیم».
به بهانه این خبر، یادداشت زیر به بازخوانی تاریخی اتحاد گروهکهای تجزیهطلب در آستانه حمله آمریکا به ایران در دهه هشتاد میپردازد.
در یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی برابر با بیستم شهریور سال ۱۳۸۰ دو فروند هواپیما با برجهای دوقلوی نیویورک برخورد کرد و آنها را منهدم ساخت. گفته شد که گروه القاعده طراح این عملیات بود. این عملیات دستاویزی شد تا آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و به منظور ساقط کردن حکومت طالبان چند ماه بعد به افغانستان لشکر بکشد.
احتمال حمله به ایران متصور بود. این احتمال زمانی قوت گرفت که در۲۹ اسفند ۱۳۸۱ امریکا به عراق حمله کرد و کمتر از دو هفته بعد رژیم صدام حسین سقوط کرد. اکنون از کشورهای «محور شرارت» رژیم دو کشور سقوط کرده بود. با سقوط رژیم صدام حسین، گروههای اپوزیسیون خصوصاً در کردستان شمارش معکوس برای حمله آمریکا به ایران را آغاز کرده بودند. حسن رستگار یکی از اعضای کمیته مرکزی حزب دموکرات کردستان ایران بعدها گفت: زمانی که اتفاق ۱۱ سپتامبر در آمریکا به وقوع پیوست من در همان موقع فهمیدم که وضعیت و شرایط خاورمیانه و ایران دستخوش مسائلی خواهد شد و تغییر و تحولاتی در این نقطه از جهان انجام میگیرد و بعد از حمله آمریکا به عراق در مرحله بعدی هدف ایران است و آمریکا برای تحقق این امر به مساعدت و همکاری نیاز دارد و یکی از گروههای اپوزیسیون که میتواند به آمریکا کمک کند حزب [دموکرات]میباشد.
بر پایه این راهبرد، خالد عزیزی، نماینده حزب دموکرات کردستان در آمریکا، به وزارت خارجه آن کشور اعلام کرد در صورت حمله آمریکا به ایران، حزب میتواند شهرهای کردنشین را اشغال و از آمریکا و متحدانش تقاضای کمک نماید تا آن مناطق را تحت اشغال درآورند و با اعلام منطقه پرواز ممنوع کردهای ایرانی نیز همانند کردهای عراقی سرنوشت خویش را تعیین نمایند.
اعلام پرواز ممنوع بر فراز خاک کردستان عراق در بهار سال ۱۳۷۰ رخ داد. متعاقب اشغال کویت وسیله رژیم بعث عراق در سال ۱۳۶۹ و مداخله آمریکا و بازپس گیری کویت، مردم عراق با اغتنام فرصت بر ضد حکومت بعث شوریدند. صدام حسین با خشونت هرچه تمامتر شورش مردم در جنوب عراق را سرکوب کرد، اما آمریکا پرواز هواپیماهای عراقی در منطقه بالای مدار ۳۶ درجه را ممنوع اعلام کرد و بدین ترتیب کردستان عراق از گزند حملات هوایی رژیم بعث در امان ماند و به استقلال نسبی رسید. اکنون سازمانهای اپوزیسیون کردهای ایرانی نیز تمنای حمله آمریکا به ایران را داشتند تا با اعلام منطقه پرواز ممنوع حکومت مستقل خود را در کردستان ایران تشکیل دهند. این سازمانها برای حمله آمریکا لحظهشماری میکردند.
کومله برای متحد کردن سازمانهای کردی و اعلام آماده باش به آنان در کنفرانس هشتم خود که در تیرماه ۱۳۸۲ برگزار گردید، تشکیل جبهه متحد کردستانی در ایران را به تصویب رساند و آن را «پاسخی به ضرورتی سیاسی و مبارزاتی به جنبش آزادیخواهی ملت کرد» دانست. برای متقاعد کردن حزب دموکرات جهت پیوستن به این جبهه در مهرماه ۱۳۸۲ هیئتی از اعضای رهبری کومله به سرپرستی عبدالله مهتدی، با نمایندگان حزب دموکرات دیدار و گفتوگو کرد و در تشکیل این جبهه به توافق رسیدند. اما تشکیل این جبهه، شاید به دلیل بلاتکلیفی آمریکا در حمله به ایران، به جایی نرسید و این ناکامی در تشکیل جبهه واحد، خرسندی جناح رقیب را به دنبال داشت. حزب کمونیست کارگری نوشت: «کمپین جبهه کردستانی که با پیش پردهای از تقلب و نعل وارونه توسط باند عبدالله مهتدی به راه افتاد، چند ماه در دایره دروغ و دیپلماسی مرسوم جریانات ناسیونالیست کرد چرخید و عاقبت در لجن خود فروماند.»
آمریکا در حمله به ایران درنگ و تعلل میکرد. برخی از گروهها مانند حزب دموکرات و کومله هنوز امیدواری نشان میدادند. حکمتیستها این حمله را قطعی میپنداشتند و نگران بودند که در این صورت اوضاع به نفع رقیب که فدرالیسم را نظام مطلوب خود معرفی میکرد رقم بخورد. ایرج فرزاد نوشت که «جمهوری اسلامی رفتنی است و سیاست گذاران آمریکا دارند برای دوران فروپاشی جمهوری اسلامی به اقلیتهای قومی و طرح فدرالیسم فکر میکنند.» او اضافه کرد رئیس مؤسسه آمریکن انترپرایز که طرح فدرالیسم قومی را به پیش میبرد از وزرای دولت ریگان بوده است و این طرح را برای تأمین ژاندارمی آمریکا در یوگسلاوی و عراق به اجرا درآورده است.
فاصله بین لشکرکشی آمریکا به افغانستان تا لشکرکشی به عراق حدود یک سال بود ولی اینک بیش از سه سال از اشغال عراق گذشته بود و هیچ نشانی از حمله به ایران مشاهده نمیشد. حتی به رغم دعوتهای مکرر حزب دموکرات کردستان از آمریکا برای حمله به ایران و یا حداقل حمایتهای مالی و تسلیحاتی از سازمانهای اپوزیسیون ایرانی عبدالله حسنزاده دبیر کل حزب دموکرات گفت: «آمریکاییها در پاسخ ما ادعا میکنند که در حال حاضر هیچ برنامهای برای اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی ندارند و نمیخواهند حساسیت نظام را نسبت به حضور خود در منطقه افزایش دهند؛ بنابراین هیچ قول حمایت مالی و تسلیحاتی به ما ندادند.»
حزب حکمتیست فرصت را غنیمت شمرد تا به ناسیونالیسم کرد بتازد بنابراین نوشت: «حزب دموکرات کردستان ایران، قربانی دیگر شکست جنگی آمریکا در عراق است. امید رهبری این حزب به دخالت سریع نظامی آمریکا در ایران به ناامیدی تبدیل شد. بر بستر این ناکامی سیاسی، سرانجام جنگ قدرت و شکاف درونی این حزب به انشعاب کشیده شد.»
حکمتیستها پیروزی را در یک قدمی خود میدیدند و در رؤیاهای خود در حال فتح جهان بودند. کورش مدرسی لیدر حزب در سخنرانی خود در نشست سوم شورای کادرهای تشکیلات کردستان که در روزهای ۵ و ۶ اسفند ۱۳۸۵ مصادف با ۲۴ و ۲۵ فوریه ۲۰۰۷ برگزار شد، گفت: قدرت چپ و کمونیسم و حکمتیستها در کردستان میتواند تخته پرش قدرتگیری کل چپ و کمونیسم در سراسر ایران باشد. به این دلیل و به اعتبار کمونیسم پیروز شده در ایران، سرنوشت کل جنبش آزادیخواهی در دنیا و به نفع کارگر و کمونیسم و رهایی انسان تغییر میکند. بنا به این تحلیل حمله نظامی آمریکا به ایران قطعی بود و چنانکه حسین مرادبیگی نوشت گارد آزادی باید هوشیار میبود تا هر جا که قدرت جمهوری اسلامی شل شد قدرت را از کف جمهوری اسلامی خارج کند. آمریکا داشت زمینه قدرت یابی کمونیستها را در سراسر جهان فراهم میکرد!
بر اساس طرح مظفر محمدی حکمتیستها باید مترصد فرصت میماندند تا با بر هم خوردن اوضاع و ورود سربازان آمریکایی به ایران گارد آزادی مریوان و سنندج تصرف و سلطه خود را برقرار میکرد و سپس همه کردستان را متصرف میشد و آنجا را به تخته پرشی برای قدرتگیری در سراسر ایران تبدیل میکرد و در نتیجه سرنوشت کل جنبش آزادیخواهی در دنیا به نفع کمونیسم تغییر میکرد. لنین و جانشین او، استالین، به بخشهایی از جهان قناعت کردند ولی کورش مدرسی سرنوشت کل جنبش آزادیخواهی در سراسر دنیا را در زیر نگین خود میدید.
قرار بود در تصرف شهر مریوان و سنندج، «گارد آزادی» نقش اصلی را عهده دار شود ولی چند ماه بعد سلام زیجی اعلام کرد که باید «فاتحه» این گارد را خواند. زیرا «در سطح سراسری تماماً بی صاحب» است. او ادامه داد «گارد آزادی باید از یک سیستم فرماندهی توانا، زبده و مطلع از اوضاع نظامی و دیگر روندهای منطقه برخوردار باشد. به نظر من ما امروز این فرماندهی را به طور واقعی نداریم. ما در این مورد بسیار سنتی و کهنه برخورد میکنیم... گارد آزادی فاقد یک پشتوانه مالی و تبلیغاتی جدی است. این نیرو اگر پولی برای کارهاش پیدا نکند به جایی نمیرسد.»
حکمتیستها در برزخ بودند. از یک سو ظاهراً مخالف حمله نظامی آمریکا به ایران بودند و آن را با انهدام شیرازه زندگی مدنی برابر میدانستند و بیانیه دادند که «در انتظار جنگ نباید ماند!» و برای جلوگیری از آن باید به میدان آمد و در هر محله و کارخانه متشکل شد و پیش از آنکه دیر شود هرچه قاطعتر از آزادیهای سیاسی دفاع کرد و مطالبات طبقه کارگر و مردم زحمتکش را به رژیم تحمیل نمود. آنها حتی اعلام مخالفت با حمله نظامی دولت آمریکا را محکی برای سنجش یک حزب کمونیستی واقعی میدانستند. اما از دیگر سو مصمم بودند در روند سرنگون ساختن جمهوری اسلامی مداخله مؤثر داشته باشند و، چون خود جسارت و نیروی کافی برای روانه کردن به سوی ایران نداشتند، لازمه اش این بود که آمریکا گام اول را بردارد و با حمله به ایران راه را برای ورود «گارد آزادی» هموار کند.
صورت جلسات کمیته رهبری حزب حکمتیست اوضاع نابسامان و دور بودن آنان از تحولات ایران را نشان میداد. در «پروتکل جلسه ک. ر. چهارشنبه ۱۰ ژانویه ۲۰۰۷» پس از آنکه اعضا گزارش فعالیتهای خود را ارائه کردند، «این گزارشها مورد انتقاد جدی کورش مدرسی قرار گرفت و گفت این اقدامات پراکنده و جزئی به عنوان فعالیت ما و مشغلههای رهبری حزب اصلاً قابل قبول نیست» او ادامه داد مهمترین مسائل سیاسی ایران و مسائل کردستان و دیگر مسائل جدی که در جامعه مطرح است در این گزارشها اصلاً جایی ندارند. این اعترافی بود که آنان فرسنگها از جامعه ایران حتی کردستان دورند. قرار بود آنان در پی سربازان آمریکایی روان شوند و مریوان و سنندج را فتح کنند و سپس همه ایران را به زیر سلطه خود درآورند ولی نمیدانستند که در کردستان چه خبر است و نمیتوانستند یک گزارش جامع از آن منطقه تهیه کنند و یا در «پروتکل جلسه ک. ر، ۱۲ مارس ۲۰۰۸» درباره اوضاع مالی و پرداخت حق عضویتها نوشته شده است: «حق عضویتها منظم پرداخت نمیشوند. صندوق حزب خالی است و بدهیهای حزب پرداخت نمیشود. هنوز معلوم نیست چه کسانی حق عضویت پرداخته و چه کسانی نمیپردازند و چرا؟» حزب حکمتیست ورشکسته بود. اعضا از پرداخت حق عضویت طفره میرفتند، زیرا دورنمایی برای پیروزیهایی که وعده داده میشد وجود نداشت. افقها تیره و مبهم بود. قرار بود این حزب با مردم پنهانکار نباشد و موضوعی را از آنان مخفی نکند. اما در همین جلسه در بند سوم «پروتکل هیئت اجرایی کمیته کردستان» آمده است: «کمیته رهبری به پخش علنی مباحث سمینار در تلویزیون پرتو شدیداً انتقاد دارد. معلوم نیست چه کسی اجازه پخش نوار سمینار را صادر کرده است. طرح این مباحث بخصوص در تلویزیون اغتشاش درست میکند و مطلقاً نباید تکرار گردد.» این مباحث چیزی نبود جز توصیف اوضاع حزب و بیان اختلافهای درونی.
منبع اقتباسی: کتاب «کومله» سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران، نوشته محمود نادری، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی