«جنگ» و «مذاکره»؛ کردارهایی با حقیقتی در راه
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی-میثم قهرمان؛ جنگ و مذاکره نه ذاتاْ نیکاند و نه به خودی خود شریر؛ باشد که روزی در ایران، جنگ، مذاکره، مقاومت و صلح، همه به مفاهیمی بدل شوند که حقیقتشان نه در گذشته که در آینده سر برآورد. چنین ایرانی همانند سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، ایستاده بر مغاک نامتناهی که همواره امکانهای نو را در خود میپروراند، همواره با عظمت، مقتدر و زیبا جلوه میکند.
۱. انقلاب اسلامی از قیام مردمی برآمد که به مدد نیروی اسلام، تاب پرستش و پذیرش هیچ چیزِ این جهان را نداشتند؛ نه به شرق تعلق داشتند و نه به غرب. ایران در آن زمان، خود را فریاد میزد و میخواست در جهان دوقطبی، تجلی ارادهی نابی باشد که ورای هر اندیشه و احساسی گام بردارد.
به عبارتی، ایران تولدیافته با انقلاب اسلامی برخلاف ایرانِ پهلوی، در پی بقا (بودن) [۱]در نظام دوبلوکی نبود؛ نمیخواست در این نظام زنده بماند، بردگی کند و به تحقیر بیپایانِ یک زندگیِ پُر از کار محکوم شود. این بقازدایی در نظام دوبلوکی و ایستادن بر آستانهی مغاک (نامتناهی) [۲]بود که ایران را بدل به سرزمین امکانهای نو (شدن) و دوستداشتنیتر از همیشه کرده بود. از این منظر، عظمت ایران را نباید برای مثال، در احیای اندیشههای ملیگرایانه، ایرانشهری یا امتگرایانه جستوجو کرد، ایران تنها ازآنجهت در جهان عظمت مییابد که بدل به سرزمینی شود که در پی بقا در گفتمان مسلط و نظم جهانی نباشد؛ سرزمینی ناشناخته و مبهم که سوژههایش در آستانه و مرزهایش میزیَند و گام برمیدارند؛ مغاکی که در بحبوحهی انقلاب، فوکوی [۳]تبارشناس را شیفتهی خود کرد.
۲. حکایت روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی، اما چیز دیگری است: «تاباندن نور به ایرانِ ایستاده بر مغاک و انقلابی، و شناختپذیرکردن آن از رهگذر پاسخ به این پرسش که ایران کجا ایستاده است؟»
«ایران کجا ایستاده است؟» پرسشی معطوف به بقاست. بقای روشنفکران و دانشگاهیان در مواردی از رعایت استلزامات نظام بینالملل میآید و در موارد بیشتر، از گزارههای مفهومی، غیرقابل نقد و بدیهیپنداشتهشده که اساس تحلیلهای نظری آنها را میسازد، ناشی میشود. برای مثال، تحلیل جامعه براساس طبقه، ارزش اضافی و سایر مفاهیم مارکسیستی، تحلیلی معطوف به بقای دستگاه نظری مارکسیستی محسوب میشود. حال، یک مارکسیست در مواجهه با پرسش «ایران کجا ایستاده است؟» میکوشد به تبیین موقعیت ایران براساس استدلالات و استنتاجات مارکسیستی بپردازد و یک نئولیبرال نیز منطبق بر منطق بازار آزاد، موقعیت ایران در تاریخ و جهان را توضیح میدهد.
بهطورکلی، بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان، محققنشدن آزادی و عدالت در ایران را، به زعم خود، از منظر همین اندیشههای معطوف به بقای چهارچوبهای مفهومی میسنجند و در موقعیتهای بحرانی مانند جنگ، اگر از چشمانداز همین اندیشهها، گزارههایی مانند «جنگِ دنیای توسعهیافته و نظام جهانی علیه ایران، برای آیندهی آزادی در ایران الزامی است» را صادر نکنند، در بهترین حالت، مدتی چهارچوبهای نظری خود را بهجهت عبور از بحران جنگ و تهدیدات وجودی خود، به تعویق انداخته و از همبستگی اجتماعی و اتحاد ملی دفاع میکنند و در شرایط مناسب، دوباره همان آش بقا و همان کاسههای مفهومی و نظری.
پرسشی جدی که باید با آن مواجه شد، اینکه چگونه میتوان همواره ایران تجلییافته در انقلاب اسلامی را بازتولید کرد؛ ایران زیبا و باعظمتی که بر مغاک ایستاده و ارادهی معطوف به بقا و پذیرش نظم موجود را ندارد؛ ایرانی که در یخ لغزندهی هستی، خندهکنان میرقصد (هیچجای ثابت و قابل شناختی جای نمیگیرد) و بهسبب چنین جایگاه مبهم و ناشناخته و چنین بیپروایی، مورد غضب گفتمانهای مسلط، قدرتها و ابرقدرتهای جهانی قرار میگیرد.

برای این منظور باید پرسش «ایران کجا ایستاده است» یا «کجا ایستادهایم» را با پرسش «برای چه کارکردی ایران اینجا ایستاده است؟» یا «برای چه کارکردی اینجا ایستادهایم؟» تغییر دهیم. در این حالت، همواره در هر جایگاهی که در جامعه قرار گرفتهایم، بهمثابهی دانشجو، استاد، وزیر امور خارجه، نظامی و... تلاش خواهیم کرد با نگاهی کنجکاوانه به مسائل، نه از دل دستگاهها و اعماق نظری و معرفتی، با نظم و کارکردِ آنچه بدیهی پنداشته میشود، روبهرو شویم تا ازاینطریق بتوانیم، امکانهای تازهی هستی را در مواجهه با مسئلهشدنهای جدید بسازیم (کار روشنفکر خاص).
۳. مسئلهشدن یا پروبلماتیزیشن (پروبلماتیزهکردن) [۴]در برابر اندیشیدن بر مبنای هرگونه تفکیکی که شرط امکان اندیشیدن را میسازد، قرار میگیرد. ازاینرو، تاریخ، تاریخ مسئلهشدنهاست نه ایدهها. وقتی از مسئلهشدنها در تحلیل سخن میگوییم، باید ورای نیک و بد گام برداشت و با عینکی که مناسبات نیروها را میبیند، بنگریم و هدفمان افشای کارکردهایی باشد که تجلیشان در گفتار و نهادهاست تا ازاینطریق، از عمق نظمهای گفتمانی و چهارچوبهای مفهومی به سطحی حرکت کنیم که در آن مفاهیم در آزادی کامل و با کمترین رابطهی استدلالی و استنتاجی نسبت به هم قرار میگیرند: ادبیات در معنایی که فوکو تحتتأثیر باتای [۵]و بلانشو [۶]، آن را گذرناپذیر و خالی از کلیتسازیهای نظری میپندارد.
به عبارتی، پذیرفتن هرگونه مفهومی بهعنوان شرط امکان اندیشیدن، ارزشهایی را وارد تحلیل میکند که گویی در بستر تحولات تاریخی رخ ندادهاند و، چون از عقلانیتهای فراتاریخی میآیند، قابل نقد تبارشناسانه نیستند؛ برای مثال، مفاهیم مارکسیستی طبقه و ارزش اضافی که در سطور فوق به آنها اشاره شد. به تعبیر نیچه [۷]با چنین تحلیلهایی، هستی در دستانمان از حرکت باز میایستد و مومیایی میشود (تاریخزدایی که نوعی عشقبازی خواجهوار با تاریخ است)، درحالیکه هدف تبارشناسی اکنونیت، بهجریانانداختن شور و حرکت در تاریخ است.

بنابراین هدف تحلیل، نه شناخت، بلکه افشاگری است: برای چه کارکردی، اینگونه سخنگفتن و این نوع از نهادها ممکن شدهاند؟ تا از رهگذر تلنگرهای (نیروهای خُرد و قطعهگونه) که بهسمت سوژهها پرتاب میشود، همگان با کار روی خود، نسبتهایی تازه با موضوعات برقرار کنند و بدینترتیب در ساخت حقیقت بهگونهای جمعی مشارکت کنند. ازاینرو، هدف، تغییر چشماندازها و ظهور و بروز امکانهای تازه است، نه سوژهمنقادشدن، بدینمعنا که صرفاً محل گذار نیروهای مختلف نباشیم.
با چنین سوژههایی که مدام بر روی خود کار میکنند، زیرا خود، به تعبیر نیچه و فوکو تنها چیز قابل اثبات است، و از خود در برابر هر توتالیتی و کلیتسازیهای مفهومی (اندیشههای معطوف به بقا) مراقبت میکنند، ایران همانند آنچه در سال ۱۳۵۷ رخ داد، همواره ایستاده بر مغاک، زیبا و دوستداشتنی باقی خواهد ماند. به بیان دیگر، سرزمینی که سوژههایش در هر جایگاهی که هستند، مدام برای گسترش خود و جایگاهشان تلاش میکنند (حکومتمندی در قویترین حالت ممکن)، و برایشان مفاهیمی مانند جنگ، مذاکره، صلح و... تنها درون مناسبات نیروها، معنا و کارکرد مییابد، هیچ مجالی برای تهدیدات خارجی باقی نمیگذارد.
۴. برای روشنفکران و دانشگاهیان، مفاهیمی مانند جنگ، مذاکره، صلح، توسعه و قسعلیهذا، موضوع تأمل از رهگذر دستگاههای معرفتی هستند و شناختشان تنها از مسیر بازنماییهای نظری امکانپذیر است؛ به همین جهت است که بر مبنای منطقی پیشینی یا طرفدار جنگ هستند یا مذاکره؛ یا طرفدار بازار آزاد هستند یا عدالتخواه؛ و... و در شرایط بحرانی جنگ نیز هنگامی که با تهدیدی وجودی روبهرو شوند، مدتی چهارچوبهای مفهومی و معرفتی خود را رها کرده و با چنگانداختن به نوعی ملیگرایی، چند صباحی گِرد آن متحد میشوند تا تهدید وجودی از میان برود؛ البته برخی از آنها حتی در چنین شرایطی هم پایبندی به چهارچوبهای مفهومیشان را رها نکرده و برای آنچه آزادی ایران مینامند، از حملهی نظامی بیگانگان دفاع میکنند. درحالیکه، آزادی واقعی در مواجههی سوژهای که در سرحدات میزییَد با نیروها و مسئلهشدنهای نوظهور تحقق مییابد، نه با رویارویی و برقراری نسبت با آنها از درون عمقهای معرفتی و مفهومی.
برایناساس، جنگ و مذاکره، نه فینفسه خوب هستند و نه بد، زیرا به تعبیر نزار قبانی، «دوران عقل سیاسی [فراتاریخی]دیرزمانیست به پایان رسیده،ای دیوانگان غزه، دیوانگی را به ما بیاموزید.» به این امید که ایران، جنگ، مذاکره، مقاومت، صلح و... به مفاهیم و موضوعاتی بدل شوند که حقیقتشان در آینده باشد.
۵. براساس چشمانداز نظری که گشوده شد، قابلدفاعترین سیاست کشور درحالحاضر، احیای عظمت ایران از رهگذر تبدیل ایران به کشوری است که «ارادهی معطوف به بقا» در نظام سرمایهداری جهانی ندارد و نمیخواهد از ترس مرگ به نیروی کاری برای این نظام بدل شود. البته نباید چنین مقاومتی را تبدیل به چهارچوبی نظری کرد یا آن را از دل عقلانیتهای فراتاریخی سیاسی استنتاج کرد، این نکته ازآنجهت مهم است که مقاومت بهجای استخراج از نظریهها یا تولید آنها باید از کارکردن سوژهها بر روی خود ناشی شود. به عبارت دیگر، بهجای هزینهکرد مبالغ هنگفت برای نظریهسازی و تأسیس مراکزی علمی که هدفشان ساخت نظریه برای توجیه مقاومت در برابر گفتمان مسلط جهانی است، و به تبع آن، تبدیل انسانها به سوژهمنقادهایی که تابع این نظریهها هستند، باید از سوژهها یا عاملهایی انسانی در کشور دفاع کرد که از نیروی اسلام و تشیع انقلابی برای کار بر روی خود بهره میبرند تا «فردیت»های مسلمان و زیستی مقاومتگرایانه را شکل دهند که بهسبب مستحیلشدن در گفتمان مسلط جهانی، شهادت (نه زندگی بشری) را میزیَند.
درنتیجه، باید هوشیار بود که ارادهی معطوف به بقا، یا به تعبیری، ارادهی معطوف به اندیشیدن درون چهارچوبهای نظری و معرفتی موجود (سوژهمنقادسازی)، در تصمیمات و سیاستهای دیگر بازتولید نشود؛ در چنین حالتی باید بخشی از نامهی فوکو به بازرگان را یادآوری کرد: «از شما درخواست میشود بهگونهای عمل کنید که این مردم هرگز از آن نیروی نستوهی که به مدد آن خود را آزاد کردند، پشیمان و نادم نشوند».
این متن بخشی از پرونده میهن زیر چکمه اشغالگران در مجله گواه شماره ۴ در تابستان ۱۴۰۴ است. علاقمندان برای تهیه مجله گواه به صفحه فروشگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی مراجعه کنند.
پانوشت:
[۱]نیچه با مفهوم سنتی بقا که براساس ترس از مرگ و فرار از واقعیت بنا شده، مخالفت میکرد و بهجای آن، بر «بازگشت ابدی» و «تأیید زندگی» تأکید داشت.
[۲]در اندیشهی نیچه، «مغاک» استعارهای از عمق و تاریکی وجود، یا یک وضعیت خطرناک و نامشخص است. نیچه در جملهی معروف خود «اگر مدتی طولانی به مغاک بنگری، مغاک نیز در تو خواهد نگریست»، به این موضوع اشاره میکند که کاوش در ژرفای وجود میتواند تأثیرات عمیقی بر انسان بگذارد، حتی بهگونهای که فرد را دگرگون کند.
[۳]Foucault
[۴]Problematization
[۵]Bataille
[۶]Blanchot
[۷]Nietzsche