سیستان و بلوچستان؛ از توسعه نامتوازن آریامهری تا رؤیای سیلیکونولی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - آرش نصیری؛ استان سیستان و بلوچستان به دلیل موقعیت راهبردی در کنار دریای عمان و مرزهای شرقی، همواره نقشی کلیدی در امنیت و اقتصاد ملی ایران داشته است. با این حال، نام این استان از گذشته بیش از آنکه با توسعه پیوند بخورد، با واژه محرومیت گره خورده است و سبب شده که برخی جریانها از آن بهعنوان یک دستاویز، بهرهبرداری سیاسی کنند.
در این یادداشت، ابتدا به محیطشناسی و ظرفیتهای سرزمینی استان میپردازیم و سپس در گفتار اول، ادعای اخیر رضا پهلوی مبنی بر تبدیل این استان به سیلیکونولی را از منظر جغرافیای توسعه نقد میکنیم. در گفتار دوم نیز با تکیه بر اسناد و آمارهای رسمی، وضعیت زیرساختی و خدمات عمومی استان را در دوره سلطنت پدر او (محمدرضا پهلوی) بررسی خواهیم کرد تا تضاد میان شعارهای توسعهگرایانه و واقعیتهای تاریخی آشکار شود.
محیطشناسی استان سیستان و بلوچستان
استان سیستان و بلوچستان با وسعت حدود ۱۸۷۵۰۲ کیلومتر مربع معادل ۱۱.۵ درصد مساحت ایران را به خود اختصاص داده و در جنوب شرقی کشور واقع شده است. این استان از شمال به استان خراسان جنوبی، از جنوب به دریای عمان، از شرق به کشورهای افغانستان و پاکستان و از غرب به استانهای کرمان و هرمزگان محدود شده است. [۱]

این استان از منظر جغرافیایی، دارای سه امتیاز موقعیتی است که میتواند تأثیر بسزایی در برقراری توسعه این استان داشته باشد:
اولاً، این سرزمین به دلیل داشتن ساحل با دریای عمان دارای موقعیت بحری از نوع ساحلی است. مسلماً دسترسی به دریا یا برخورداری از موقعیت ساحلی، به منزله داشتن دالانی به سمت جهان خارج خواهد بود که از اهمیت بالایی برخوردار است. این موقعیت ساحلی، دارای اهمیت ژئواکونومیک بوده و در معادلات ژئوپلیتیک نقش خواهد داشت.
ثانیاً، این استان متصل به موقعیت برّی است و برای کشور افغانستان و سرزمینهای آسیای مرکزی و اوراسیا در شمال که از لحاظ ارتباطی و اقتصادی نیازمند به سواحل جنوبی میباشند، قابل توجه است.
ثالثاً، استان سیستان و بلوچستان دارای موقعیت استراتژیکی است و میتواند به مثابه پلی بین شمال و جنوب و شرق و غرب ارتباط برقرار نماید.[۲]
گفتار اول؛ رؤیای سیلیکونولی در سیستان و بلوچستان
رضا پهلوی در نشستی با عنوان «آینده تکنولوژی در ایران» که در ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ در سانفرانسیسکو برگزار شد، از امکان شکلگیری نمونه سیلیکونولی در سیستان و بلوچستان سخن گفت. این اظهارات در نگاه نخست شاید نوعی خوشبینی نسبت به آینده فناوری در ایران تلقی شود، اما هنگامی که در قالب یک الگوی توسعهای مطرح میشود، ناگزیر باید با واقعیتهای جغرافیایی، اقتصادی و زیرساختی سنجیده شود. مسئله اصلی آن است که سیلیکونولی صرفاً مجموعهای از شرکتها یا ساختمانهای فناورانه نیست، بلکه محصول دههها انباشت سرمایه انسانی، پیوند دانشگاه و صنعت، تمرکز سرمایهگذاری و شکلگیری شبکههای گسترده نوآوری در بستر خاص ایالت کالیفرنیاست.
در ادبیات جغرافیای توسعه، هیچ الگویی بدون توجه به ویژگیهای فضایی و مزیتهای منطقهای قابل کپیبرداری نیست.[۳] اما رضا پهلوی درست مانند پدر و پدربزرگ خود که همواره به دنبال پیادهسازی الگوهای مدرنیزاسیون از غرب بدون در نظر گرفتن شرایط ایران بودند، صرفاً برای فریب اطرافیان و هواداران خود و یا از روی ناآگاهی، قصد دارد تا وعدههایی بدهد که سرابی بیش نیستند. همچنین، جای پرسش است که آیا حاصل و دستاورد پروژه پرطمطراق «ققنوس» که در آن رضا پهلوی مدعی استفاده از دانش دانشمندان و نخبگان علمی در حوزههای گوناگون برای ساختن ایران آینده بود ـ تنها ارائه چنین وعدههای فریبکارانه و کودکانه بوده است؟!
باری، در ادامه بیشتر به معرفی سیلیکونولی میپردازیم. دره سیلیکون در یک شرایط تاریخی ویژه با همگرایی علم، فناوری و صنعت، اقتصاد و تجارت و فرهنگ و هنر شکل گرفته است و امروزه به مرکزی بیبدیل و الگوی اقتصاد نوآورانه و دانشبنیان در جهان تبدیل شده است. اکوسیستم سیلیکون ولی متشکل از مؤلفههای گوناگونی میباشد؛ یکی از این مؤلفهها دانشگاه استنفورد است که مشتمل بر آزمایشگاههای پژوهشی و هیئت علمی و دانشجویان برجستهای است که در تلاش و کوشش برای نوآوری و خلاقیت هستند. زیرساخت مناسب بهعنوان بخشی از اکوسیستم در حکم جوهره سیلیکون ولی محسوب میشود. زیرساخت مورد نظر مشتمل بر دفاتر حقوقی و سیستمهای پشتیبانی و از همه مهمتر سرمایهگذاران ریسکپذیر است که عمدتاً در خیابان سند هیل در کنار دانشگاه استنفورد مستقر شدهاند. [۴]

سیلیکونولی در منطقهای شکل گرفت که از تراکم بالای دانشگاههای معتبر، زیرساختهای ارتباطی پیشرفته، بازار سرمایه فعال و حضور شرکتهای بزرگ فناوری برخوردار بود. در چنین فضایی، تجمع نیروی انسانی متخصص و سرمایهگذاران ریسکپذیر به تدریج یک «خوشه فناوری» ایجاد کرد؛ خوشهای که بر پایه تراکم نهادی و انسانی رشد یافت، نه صرفاً با تصمیمات سیاسی یا تبلیغاتی.
در مقابل، سیستان و بلوچستان از منظر جغرافیایی و توسعهای، شرایط و ظرفیتهای متفاوتی دارد. این استان با مشکلاتی نظیر کمآبی، پراکندگی سکونتگاهها، ضعف تاریخی زیرساختها و فاصله قابل توجه از کانونهای اصلی سرمایه و فناوری روبهروست که ریشه آن به دوران پهلوی بازمیگردد؛ علاوه بر وضعیت امکانات و خدمات سیستان و بلوچستان (که در گفتار دوم این نوشتار مورد بررسی قرار میگیرد)، بایستی به وضع کمآبی استان اشاره کرد که در نتیجه ضعف دیپلماسی رژیم پهلوی بر این ناحیه حاکم گردیده است. [۵]
با این حال، این واقعیتها به معنای ناتوانی استان در مسیر توسعه نیست، اما بایستی خاطرنشان کرد که نوع توسعه در این منطقه باید متناسب با قابلیتها و محدودیتهای آن تعریف شود، نه بر اساس الگوبرداری مستقیم از تجربهای که در بستر کاملاً متفاوتی شکل گرفته است.
از منظر جغرافیایی، مزیتهای واقعی سیستان و بلوچستان را باید در موقعیت ژئواکونومیک و استراتژیک آن جستوجو کرد؛ از جمله ظرفیتهای بندری و قابلیت ترانزیت اقیانوسی چابهار، ارتباط با کریدورهای منطقهای، تجارت دریایی، اقتصاد مرزی و همچنین امکان توسعه انرژیهای تجدیدپذیر بهویژه انرژی خورشیدی و بادی. توسعه پایدار در چنین منطقهای زمانی تحقق مییابد که ابتدا زیرساختهای آموزشی، خدماتی و ارتباطی تقویت شود و سپس صنایع و فناوریهای متناسب با همین مزیتهای محلی شکل گیرد. به بیان دیگر، توسعه موفق زمانی رخ میدهد که بر پایه آمایش سرزمین و نیازهای واقعی منطقه استوار باشد و هر منطقه باید بر پایه توان اکولوژیک، موقعیت مکانی، شبکههای ارتباطی و قابلیت جذب سرمایه انسانی مسیر توسعه خود را انتخاب کند، نه بر اساس شعارهای جذاب سیاسی!
از این منظر، ادعای ساخت سیلیکونولی در سیستان و بلوچستان بدون ارائه نقشه راه نهادی، مرحلهبندی سرمایهگذاری و انطباق آمایشی، بیش از آنکه یک طرح توسعه باشد، یک ادعای پوپولیستی است که یا ناشی از ناآگاهی نسبت به سازوکارهای جغرافیای توسعه و الزامات خوشههای نوآوری میباشد یا تلاشی برای فریب افکار عمومی با کلیدواژههای پرطنین.
نقد ادعای رضا پهلوی، مقدمهای ضروری بود تا در گام بعد بتوانیم نشان بدهیم که چرا فقدان زیرساختهای انسانی و خدماتی در گذشته و میراث توسعه نامتوازن دوران پهلوی، چنین وعدههایی را از سطح شعار فراتر نمیبَرَد.
گفتار دوم؛ سیستان و بلوچستان در دوره پهلوی دوم
در دوره پهلوی، سیستان و بلوچستان از محرومترین نواحی کشور بود. مردم این ناحیه زیر فشار فقر، کمبود شدید خدمات عمومی، فقدان زیرساختهای آموزشی و بهداشتی و بیعدالتی آشکار در توزیع امکانات، زندگی میکردند. پیامد این وضعیت، تداوم رنج روزمره و بازتولید عقبماندگی ساختاری در یکی از راهبردیترین استانهای ایران بود.
پیش از ورود به این بحث، باید ابتدا به جمعیت استان پرداخت؛ زیرا در مطالعات توسعه، ارزیابی امکانات و خدمات زمانی معنا پیدا میکند که نسبت به جمعیت ساکن در سرزمین سنجیده شود. در سال ۱۳۵۵ جمعیت استان ۶۶۴۲۹۲ نفر بود که نسبت به سالهای ۱۳۴۵ با ۴۵۴۹۹۶ نفر و ۱۳۳۵ با ۴۲۸۳۶۳ نفر، رشد نسبتاً قابل توجهی داشت. [۶] در سالهای بعداز انقلاب این رشد شدت بیشتری پیدا کرد و طبق آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت استان ۲۷۷۵۰۱۴ نفر میباشد. با این حال باید توجه داشت که در این بخش از نوشتار، از آنجا که وضعیت استان در اواخر سلطنت پهلوی مدنظر است، بایستی جمعیت سال ۱۳۵۵ مورد توجه قرار گیرد.

بر اساس آمار سال ۱۳۵۰، بیش از ۷۸ درصد جامعه سیستان و بلوچستان بیسواد و تنها حدود ۲۱ درصد باسواد بودند.[۷] این آمار نشان میدهد که میزان بیسوادی در این استان در اوج قدرت رژیم پهلوی که سلطنتطلبان مدعی پیشرفت و توسعه در آن هستند، تا چه اندازه بوده است.

بر پایه اطلاعات مربوط به مراکز آموزشی در استان سیستان و بلوچستان، تصویر روشنی از کمّیت نامتوازن آموزش در سیستان و بلوچستان دوره پهلوی دیده میشود. درحالیکه در مقطع ابتدایی ۴۱۰ دبستان فعال بوده، در مقاطع بالاتر ظرفیت به شدت فرو میریزد؛ فقط ۵۳ مدرسه راهنمایی و ۱۳ دبیرستان برای کل استان ثبت شده است. همین شکاف، قیف آموزشی را میسازد؛ دانشآموزان در پایههای بالاتر با کمبود مرکز روبهرو میشوند و مسیر ادامه تحصیل عملاً تنگ میشود. نشانه آشکار این وضعیت، تراکم بسیار بالا در دبیرستان است: ۵۸۴۹ دانشآموز در برابر ۱۳ مرکز یعنی حدود ۴۵۰ دانشآموز به ازای هر دبیرستان؛ رقمی که از فشار شدید بر ظرفیت آموزش متوسطه و فقدان سرمایهگذاری جدی در تربیت نیروی انسانی حکایت دارد.

جمعیت از نظر فعالیت اقتصادی، به «جمعیت فعال» و «جمعیت غیرفعال» قابل تقسیم است و بهطورکلی جمعیت فعال به مجموع شاغل و بیکار و جمعیت غیرفعال نیز به مجموع افرادی که هیچگونه فعالیت اقتصادی ندارند، گفته میشود. بر اساس دادههای موجود، وضع فعالیت اقتصادی سال ۱۳۵۰، از ۲۸۶۸۰۰ نفر جمعیت دهساله و بیشتر سیستان و بلوچستان، فقط ۱۲۰۵۰۰ نفر در شمار جمعیت فعال قرار داشتهاند. یعنی حدود ۴۲ درصد از جمعیت فعال و در مقابل، ۱۶۶۳۰۰ نفر غیرفعال بودهاند (حدود ۵۸ درصد)؛ رقمی که از محدودبودن فرصتهای اشتغال و ظرفیت جذب نیروی کار در اقتصاد استان حکایت میکند.
در میان جمعیت فعال نیز اگرچه ۱۰۱۰۰۰ نفر شاغل ثبت شدهاند، اما بخش قابلتوجهی از نیروی کار شغل پایدار نداشته است: ۱۵۸۰۰ نفر بیکار فصلی و ۳۷۰۰ نفر در جستوجوی کار بودهاند (در مجموع ۱۹۵۰۰ نفر)، یعنی حدود ۱۶ درصد از کل جمعیت فعال. این ترکیب نشان میدهد بازار کار استان در آن دوره عمدتاً شکننده و فصلی بوده و با هر تکانه اقلیمی یا رکود محلی، بخش بزرگی از خانوارها در معرض افت درآمد قرار میگرفتند.

درحالیکه رژیم وقت مدعی حرکت به سوی دروازههای تمدن بزرگ بود، از کل ۸۹۴۰۸ واحد مسکونی سیستان و بلوچستان (در سال ۱۳۵۵) فقط ۵۸۳۹ واحد دارای برق و تنها ۲۹۷۵ واحد دارای آب لولهکشی ثبت شده است. یعنی در اوج درآمدهای نفتی آن دوره، دسترسی به برق حدود ۶.۵ درصد و دسترسی به آب لولهکشی حدود ۳.۳ بوده و اکثریت قاطع خانوارها از ابتداییترین زیرساختهای زندگی محروم مانده بودند.

تا سال ۱۳۵۶، تعداد بیمارستانهای استان تنها ۸ بیمارستان بوده است؛ رقمی که برای استانی پهناور با پراکندگی جمعیت بالا، بسیار ناچیز به نظر میرسید. با این حال، استانهای مرکزی کشور بهویژه پایتخت در این زمینه از امکانات و خدمات پزشکی بیشتری برخوردار بودند.

جالب توجه است که سیستان و بلوچستان از جمله استانهایی بود که حتی یک درمانگاه تحت پوشش جمعیت شیروخورشید سرخ در آن وجود نداشت، درصورتیکه استانهای مرکزی و شمالی از تراکم بالایی در این بخش برخوردار بودند. این امر بیانگر ارائه نامتوازن امکانات و خلأ امدادی و درمانی در این قسمت از سرزمین ایران بوده است.

طبق آمارهای سال ۱۳۵۶، در استان سیستان و بلوچستان فقط ۱۳۸ پزشک مستقر بودند که همگی عمومی و تنها ۴ پزشک متخصص در میانشان بوده است. این در حالی است که در تهران بزرگ و کرج، تعداد پزشک به ۶۸۳۰ نفر میرسید. یعنی تمرکز خدمات درمانی در مرکز کشور چندین برابر جنوب شرق بوده و استان سیستان و بلوچستان عملاً از دسترسی به نیروی درمانی محروم بوده است.

درمورد وضعیت راهها در استان، باید گفت که با توجه به وسعت استان (بیش از ۱۸۷ هزار کیلومتر مربع)، در سال ۱۳۵۳ تنها ۳۴۵۰ کیلومتر راهسازی شده بود. یعنی بهطور متوسط برای هر صد کیلومتر مربع، فقط ۱.۸۴ کیلومتر راه وجود داشته است. این رقم بسیار پایین نشان میدهد که شبکه ارتباطی استان در آن دوره به هیچ وجه متناسب با پهنه جغرافیایی آن نبوده است. مضاف بر اینکه، اغلب این راهها شنی و خاکی بودند و بخش بزرگی از مسیرها هنوز از استانداردهای مناسب حملونقل فاصله داشتهاند.

در کنار کمبودهای آموزشی، بهداشتی و عمرانی، زیرساختهای فرهنگی استان نیز بسیار محدود بود. به گونهای که در سال ۱۳۵۳، تعداد کتابخانههای عمومی و سینماها هرکدام فقط ۵ واحد بوده است.

جمعبندی
در یادداشت حاضر پس از بررسی محیطشناسی سیستان و بلوچستان، به ادعای رضا پهلوی مبنی بر ایجاد یک نمونه از سیلیکونولی در سیستان و بلوچستان پاسخ داده شد و سپس به وضعیت توسعه این استان در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی پرداخته شد. از این یادداشت، موارد زیر را میتوان نتیجه گرفت:
- الگوی توسعه سیلیکونولی یک اکوسیستم است که کپیبرداری فیزیکی از آن بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای محیطی و انسانی، وعدهای غیرعلمی و پوپولیستی محسوب میشود؛ مزیت عمده توسعهای سیستان و بلوچستان، در اقتصاد دریامحور، ترانزیت بینالمللی و انرژیهای تجدیدپذیر نهفته است.
- آمارهای دهه پنجاه شمسی نشان میدهد که رژیم پهلوی حتی در تأمین ابتداییترین نیازها مانند سواد (۷۸ درصد بیسوادی) و زیرساختهای اولیه (۳ درصد دسترسی به آب لولهکشی) ناکام بوده است.
- شکاف عمیق آموزشی و درمانی میان مرکز و این استان در دوران پیش از انقلاب، مانع از شکلگیری طبقه متخصص بومی و انباشت سرمایه انسانی لازم برای توسعه شد.
- توسعه پایدار استان نیازمند آمایش سرزمین بر اساس واقعیتهای موجود است، نه بازتولید رؤیاهای توسعه نامتوازن که پیش از این شکست خود را در تاریخ معاصر ایران نشان دادهاند.
منابع
[۱] سالنامه آماری استان سیستان و بلوچستان (۱۴۰۳). فصل اول: سرزمین و آبوهوا، مرکز آمار ایران، ص ۴۹.
[۲] قاسمیفر، عزتاله و تقیزاده، سیامک (۱۳۹۲). نقش عوامل ژئوپولیتیک در توسعه استان سیستان و بلوچستان، فصلنامه اطلاعات جغرافیایی سپهر، دوره بیستودوم، شماره ۸۶، صص ۷۵ و ۷۶.
[۳] کنت، سیلویا و مکلوین، کتی (۱۳۹۱). جغرافیای توسعه، ترجمه فاطمه بخشیزاده، چاپ اول، تهران: سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی، ص ۳۳.
[۴] روزنامه دنیای اقتصاد، «رمز و رازهای سیلیکونولی»، شماره ۳۴۶۰، شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۴.
[۵] بر اساس معاهدهای که میان ایران و افغانستان در ۲۲ اسفند ۱۳۵۱ امضا شد، مقدار آبی که از رود هیرمند در سال طبیعی و پرآبی از طرف افغانستان به ایران تحویل داده میشد، بهطور متوسط ۲۲ متر مکعب در ثانیه و یک مقدار اضافی به میزان ۴ متر مکعب در ثانیه بود که این میزان در سالهای کمآبی کاهش مییافت و دولت ایران نمیتوانست بر بیشتر از این میزان حتی در صورت وجود میزان بیشتری از آب در دلتای هیرمند، ادعا داشته باشد. اجرای مفاد قرارداد ۱۳۵۱ یعنی تقسیم آب هیرمند بین ایران و افغانستان به زندگی در سیستان لطمه شدیدی وارد ساخت. کاهش سهم آب سیستان از بیش از ۶۰ متر مکعب در ثانیه (در شرایط طبیعی و سالهای عادی) به ۲۶ متر مکعب در ثانیه، بهطور مسلم موجب کاهش سطح زیر کشت در سیستان و از بین رفتن بخش وسیعی از زمینهای کشاورزی آن ناحیه گردید. برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: حافظنیا، محمدرضا؛ مجتهدزاده، پیروز و علیزاده، جعفر (۱۳۸۵). هیدروپلیتیک هیرمند و تأثیر آن بر روابط سیاسی ایران و افغانستان. فصلنامه مدرس علوم انسانی، دوره دهم، شماره ۲، ص ۴۵.
[۶] سالنامه آماری کشور (۱۳۵۷). بخش دوم: خصوصیات اجتماعی و نفوس، مرکز آمار ایران، ص ۲۹.
[۷]برای مطالعه آمارهای این بخش از یادداشت، رجوع کنید به: آمارنامه استان سیستان و بلوچستان، شماره مسلسل ۷۳۰، سازمان برنامه و بودجه، مرکز آمار ایران، اردیبهشتماه ۲۵۳۶.