«همیشه بنبست»؛ روایتی از ناکامی اپوزیسیون سلطنتطلب در خارج از کشور
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ تحلیل جریانشناسی اپوزیسیون در دهه نخست پس از انقلاب، بدون واکاوی مناسبات پنهان و رقابتهای فردی میان مُهرههای کلیدی آن ممکن نیست. خاطرات بهجا مانده از این افراد، تنها روایت شخصی نیست، بلکه کالبدشکافی دلایل ناکامی یک جریان سیاسی است. در این میان، روایت پرویز خسروانی از مناسباتش با ارتشبد سابق غلامعلی اویسی و تلاشهای نافرجام اپوزیسیون برای سازماندهی خود، سندی گویا از فقدان یک راهبرد مستقل و ملی است. این متن نشان میدهد که چگونه تضاد منافع، همکاری با دشمن متجاوز، سرسپردگی به سرویسهای خارجی و بحران مشروعیت، سرنوشت جریان پهلویگرا را به سمت انزوا و شکست سوق داد.
نکاتی درباره خاطرات خسروانی
این بخش از خاطرات پرویز خسروانی از پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد ـ که در ادامه، متن و صوت آن خواهد آمد ـ از چند جهت قابلتوجه است که پیش از مطالعه متن بایستی آن را مدنظر داشت:
نخست آنکه روایت او از تیمسار اویسی، بیش از هر چیز بیانگر یک منازعه شخصی و سیاسی در میان نیروهای تبعیدی است. خسروانی از یک سو خود را همکار نزدیک اویسی معرفی میکند و از سوی دیگر، او را فاقد شایستگی و حتی مانع «نجات ایران» میداند. این نکته نشان میدهد که اپوزیسیون پهلوی در تبعید نهتنها فاقد برنامه مشترک بود، بلکه بر سر رهبری، مشروعیت و حتی مسیر ارتباط با قدرتهای خارجی و دشمنان ایران نیز دچار شکاف عمیق بود.
دوم، اشارههای مکرر به عراق، مصر، کارتر، سادات و لندن نشان میدهد که پروژههای سیاسی مخالفان پهلوی به شدت به مناسبات خارجی وابسته بوده است. در این خاطره، هیچ نشانی از یک نیروی مستقل و اجتماعی در داخل ایران دیده نمیشود؛ بلکه همهچیز در سطح رایزنیهای بینالمللی، تماسهای پشتپرده و جابهجایی میان پایتختهای منطقهای و غربی روایت میشود. این امر، ضعف بنیادین و همیشگی اپوزیسیون سلطنتطلب یعنی فقدان پیوند مؤثر با جامعه ایران را آشکار میکند.
سومین نکته لحن خسروانی درباره عراق و صدامحسین است که جالب توجه میباشد. او همواره تلاش میکند از موضع یک ایرانی وطندوست سخن بگوید، اما در همان حال، از همراهی با دشمن متجاوز خارجی ـ که قصد اشغال خاک ایران را داشت ـ برای مقابله با جمهوری اسلامی دفاع میکند. این تناقض، نشاندهنده غلبه مصلحتسنجی سیاسی بر منافع ملی در ذهنیت اوست. بهویژه آنجا که از «آشتی» عراق با ایران یا محبوبیت صدام سخن میگوید، بیشتر در حال توجیه سیاستهای ضدانقلابی و منطقهای است تا ارائه تحلیلی بیطرفانه.
در مجموع، این خاطره بیش از آنکه گزارشی دقیق و بیطرف از تاریخ باشد، سندی است از ذهنیت، رقابت و آشفتگی در میان سلطنتطلبان تبعیدی. ارزش اصلی آن نیز در همینجاست که نشان میدهد جریان سلطنتطلب پس از انقلاب به رغم ادعاهای بزرگ، از انسجام، پایگاه اجتماعی و راهبرد روشن برای بازگشت به قدرت محروم بوده است.
متن خاطرات
س ـ ولیکن رضا پهلوی مناسبات نزدیکی با اویسی داشته یا دارد.
ج ـ متأسفانه من با کمال شهامت میگویم این حرف را، من با خود تیمسار اویسی چهار سال و نیم معاونش بودم با تیمسار اویسی بیستوچند سال دوست بودم ولی پای وطنم که برای من باشد امثال اویسیها کوچکترین ارزشی ندارند و من نخواستم این حقیقت را فاش بکنم تا به امروز برای این که یک عده فکر نکنند که من جنبه خصوصی و شخصی دارم. من یک سوگندی خوردم به سوگند خودم وفادارم و هیچ قدرت مادی و معنوی هم نمیتواند این سوگند من را از من بگیرد، چون اعتقاد من این است و امروز هم به شما که جوان هستید میگویم و یکروزی خواهید دید، چون شما زنده میمانید به حکم طبیعت البته مگر یک وقایع غیرمترقبهای بیفتد، چون به حکم طبیعت یک روزی یک انسان به دنیا میآید به نام پرویز خسروانی یکروزی هم مُهر باطله میخورد و میرود. ولی من امروز میگویم برای این که در تاریخ بماند من اویسی را خوب میشناسم من با اویسی همکاری کردم بعدش هم، من قائممقام اویسی در مرز عراق بودم ما امکانات زیادی برای نجات ایران داشتیم.
س ـ این چه موقع است بعد از انقلاب؟
ج ـ بله بعد از انقلاب من نماینده اویسی در عراق بودم، واقعاً هر کس بخواهد بگوید، واقعاً دولت عراق تا آنچه را که من در ۱۱ ماهی که در کشور عراق بودم دولت عراق نهایت مساعدت و همکاری را با تیمسار اویسی و نظامیها میکرد برای نجات ایران نه برای نجات... خودش واقعاً به آب و خاک ایران نظر نداشتند این را واقعاً ما در بطون اینها بودیم حالا هر کس هر چه میخواهد بگوید. آنها میخواستند، چون ۶۵ درصد از مردم عراق شیعه بودند میخواستند به مردم عراق این حقیقت روشن بشود که این اسلام خمینی اسلام واقعی نیست، اسلام راستین نیست از این جهت این را میخواستند به مردمشان بفهمانند.
الان دولت عراق چرا هی میخواهد با ایران آشتی بکند، چون این حقیقت را ملت عراق فهمیده که این اسلام اسلام اسلامی نیست و این واقعاً بر خلاف دین اسلام دارند رفتار میکنند دیگر حاضر به جنگ نیست؛ و این را هم که میگویند صدامحسین بین مردم محبوبیت ندارد من به نام یک ایرانی میگویم شاید من از این که الان که جنگ است ناراضی هستم من هر قطرهای از خون هموطنانم بریزد دشمن آن کشور هستم من ایرانی هستم. ولی من این مطالبی که میگویم قبل از جنگ است، قبل از جنگ باید واقعاً این حقیقت را گفت که صدامحسین واقعاً توی ملت عراق محبوبیت خاصی دارد.
س ـ علت این که اقدامی نشد آنوقت و موفقیتی به دست نیامد چه بود؟
ج ـ فقط در اثر این بود که تیمسار اویسی کراراً ما خواستیم هر اقدامی بکنیم ایشان گفتند «کارتر اجازه نداده است.» و من مهمتر از این در خانه تیمسار اویسی در حضور افرادی که آنجا هستند بخواهید نامشان را هم ببرم هیچ مسئلهای نیست، سرهنگ عقیلیپور وابسته نظامی سابق ایران در فرانسه، آقایی بیوک صابر که صاحبخانه آنجا بود و اینها بودند که تیمسار اویسی از واشنگتن با من آنجا تماس گرفت. چون من خیال داشتم بروم به قاهره برای این که مأموریت اعلیحضرت را انجام بدهم شنیده بودند که من میخواهم یک چند نفر را ببرم اینها به من تلفن کرد که شما نماینده من هستید نباید بروید. گفتم تیمسار برای چه نروم؟ گفت، «راه ما از راه شاه جدا است، چون تو بروی آمریکاییها ناراحت میشوند.»
س ـ راه شاه منظور؟
ج ـ راه اویسی
س ـ رضا پهلوی منظورش بود؟
ج ـ رضا پهلوی توی کار نبود. نخیر شاه قدیم را میگویم.
س ـ عجب. میگفت راه ما
ج ـ گفت راه ما از راه آریامهر جداست. اویسی گفت، به خود من گفت باید خیلی بیشهامت باشد که اگر منکر این واقعیت بشود.
س ـ که چه گفت پس چهکار بکنیم؟
ج ـ گفت که راه ما از شاه جداست و صلاح نیست که شما بروید. ولی من گوشی را گذاشتم آمدم دم درب جلوی عقیلیپور و بیوک صابر خانمش و عدهای ایستادم گفتم که راه اویسی از شاه جداست و راه سپهبد خسروانی برای خاطر ایران از شاه جدا نیست. چون من برای آریامهر یا رضا پهلوی من برای کلمه شاه احترام قائل هستم برای اینها هم قائل هستم اینها شاه ما هستند اینها وارث تاجوتخت ما هستند الان پادشاه من هست به او سوگند خوردم ولی من به نام یک ایرانی میدانم ایران بدون کلمه شاه نجات پیدا نمیکند. این یک حقیقتی است و این حقیقت هم امروز بهترین دلیلش است روزی که من آمدم در انگلستان راجع به شاه صحبت کردم از ۱۰ نفر ۹ نفر با من مخالف بودند ولی امروز میبینیم که از ۱۰ نفر ۸تاشان با من موافق هستند، چون به این حقیقت پی بردند واقعاً در ایران امکان ندارد. چون عشایر، خوزستان، بلوچستان، ترکستان کردستان حتی دکتر قاسملو و افراد کردستان در کردستان من چند دفعه رفتم در کردستان بعد از همین وقایع که تماسی داشتم در مرز که تماس بگیرم چندتا از اینها را برای اعلیحضرت رضاشاه دوم ملاقات کردند. من بزرگترین فداکاری را برای رضاشاه دوم در همین عراق کردم؛ چه اقداماتی که خودشان میدانند و من نمیخواهم بازگو کنم، چون من اگر خدمتی کردم برای وطنم و شاهام کردم. علت این که من الان، الان برای اعلیحضرت هم تماس دارم و به عرضشان هم رساندم که اعلیحضرت من اگر از گرسنگی بمیرم دست نیاز به سوی شما دراز نمیکنم، چون من شاه را برای خاطر وطنم میخواهم.
س ـ این درست است که افرادی که دور و بر ایشان بودند تغییر کردند؟
ج ـ البته الان بهعرضتان میرسانم دنبال صحبتم. بعد من همان روز که بعد از صحبت چیز رفتم به قاهره و تمام این مطالب را هم به اعلیحضرت فقید و به علیاحضرت هم گفتم که با تیمسار اویسی من کار میکنم ولی به او اعتقادی ندارم؛ و خودم حس کردم که آریامهر هم خیلی حقایق را میدانستند برای این که همین حرف را در حضور مرتضی بشارت در پاریس است و شما میتوانید از ایشان سؤال کنید و در لسآنجلس هم آمدورفت دارد. حالا درباره مرتضی بشارت هر مطلبی مردم میخواهند بگویند ولی در آن جلسه بوده دیگر که در حضور اعلیحضرت شرفیاب شده و بوده؛ و بعد از آنکه حالا من نمیدانم چطور شد که بعد از، البته اویسی در مصر یک دفعه برای سادات ملاقات آمد دفعه دوم هم که آمد دفعه اول نرفت آریامهر را ببیند چطور میشود یک کسی که موجودیت، زندگیاش، هستیاش متعلق به آریامهر بود برود سادات را ببیند نرود پادشاهاش را ببیند و در مرحلهی دوم هم که بیاید باز نرود توی کاخ علیاحضرت و اعلیحضرت را ببیند عوامل را طوری ببیند که من نباید بیایم آنجا آنها محرمانه بروند او را ملاقات کنند؛ که من این را هم ایراد گرفتم و به علیاحضرت عرض کردم که علیاحضرت اینکار شما کار صحیحی نبوده؛ و ضمناً یکی از کارهایی که اینها میخواستند نمیگذاشتند رضاشاه دوم پیام بدهد برای سلطنت، و یکی از افرادی که حتی باعث ناراحتی علیاحضرت را فراهم آورد من بودم که ایستادم که اگر علیاحضرت این پیام داده نشود علیاحضرت به شاه و به مملکت و به همه ایرانیها خیانت کردید، چون تداوم قانون اساسی از بین میرود؛ و یکی هم آقای منتصری که بسیار در اینکار زحمت کشید و باید نامش همیشه در تاریخ بماند. در جنوب فرانسه بودم و یک مدتی تمام کارهای دفتری اعلیحضرت را در قاهره میکردم. من و ایشان بودیم که وادار کردیم که اعلیحضرت پیام بدهند؛ و بیشتر این رهبرهای فعلی ما مخالف با پیام اعلیحضرت بودند بعد که پیام داده شد اعلیحضرت به چیز رسیدند و به همین مناسبت هم یک عکسی توشیح فرمودند به همان تاریخ به من مرحمت فرمودند که حالا در منزلم وجود دارد؛ و بعدش یواشیواش همان عناصری که نام شاه را نمیآوردند تلگراف کردند یواشیواش راه برای شاه باز شد و یواشیواش امروز میبینیم که اگر آن پیام داده نشده بود همهچیز از بین رفته بود و خائنین میخواستند اینکار را با او بکنند. ولی امروز برای من تعجب است که همان تیمسار ارتشبد اویسی که راهش از راه شاه جدا بوده امروز دنبال رضا پهلوی است این چه سیاستی است؟
به عقیده من تیمسار اویسی عقیده شخصی من است مدرک هم ندارم توی دادگاه هم نمیتوانم ارائه بدهم ولی عقیدهی شخصیام هر کسی عقیده شخصی دارد عقیده شخصی من است که اویسی یکی از عواملی بوده که وظیفهاش را چه در داخل و چه در خارج در داخل انجام نداده در خارج هم بازدارنده هرگونه فعالیتی است برای این که ما بزرگترین گروه نظامی با اویسی بودیم از این تعداد گروه الان آخرین نفرش سرلشکر عسکری که یکی از افسرهای تحصیلکرده و فهمیده که ۲۵ سال در گارد شاهنشاهی و فرمانده گارد هم شده آخرین مرحله الان هم دو ماه است که از اویسی آخرین نفر بوده که آمده در لندن. شما با این بروید مصاحبه کنید شاید او هم حرفهایی داشته باشد؛ و الان شنیدم لندن است آمریکا بوده افسری است شناخته شده، افسری است که در زندگی و هستیاش در خانواده توی کاخ سلطنتی بوده همهچیز از شاه همهچیز را میداند؛ و حتی از مکاتبات و مذاکرات روزهای آخر بدرهای و اینها هم میداند که در تاریخ ضبط بشود. من عقیده شخصیام است که اویسی این است. این را هم با کمال شهامت طی یک گزارش برای رضاشاه دوم هم در سه ماه پیش رسماً فرستادم به رباط که اعلیحضرت من به این شخص اعتقاد ندارم ولی اگر شما مجسماً بگویید من اعتماد میکنم. اینها یک مطالبی است که آقای لاجوردی که کسی نه میگوید نه شهامتش را دارد من این نامه را مینویسم برای پادشاهی که آجودانش احمد اویسی برادر تیمسار اویسی است.
منبع
خسروانی، پرویز (۱۹۸۳). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه حبیب لاجوردی با پرویز خسروانی، ۹ مارس ۱۹۸۳ / ۱۸ اسفند ۱۳۶۱، لندن، نوار شماره ۲، صص ۱۳ ـ ۱۸.