فروشگاه
X
تمامیت ارضی ایران در مسلخ دیپلماسی پنهان

قرارداد ۱۹۰۷ و اهداف ژئوپلیتیکی قدرت‌های خارجی

aticle
قرارداد ۱۹۰۷ سن پترزبورگ نقطه عطف گذار بریتانیا و روسیه از رقابت سنتی به موازنه قوا و ائتلاف استراتژیک در برابر برآمدن امپراتوری آلمان بود. این توافق استعماری درصدد بود که با تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ و یک ناحیه حائل، ضمن خنثی‌سازی نفوذ قدرت جدید آلمان در آسیا، روند تثبیت دستاورد‌های نوپای انقلاب مشروطه در ایران را مستقیماً مهار و سرکوب کند.  
دوشنبه ۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۹

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ موقعیت ژئوپلیتیکی و استراتژیک فلات ایران همواره آن را در کانون معادلات امنیتی و رقابت‌های بین‌المللی قدرت‌های بزرگ قرار داده است. در آغاز سده بیستم، تلاقی دو متغیر اساسی یعنی «دگرگونی در موازنه قوای اروپایی با ظهور آلمان» و «پیروزی انقلاب مشروطه در داخل ایران»، ساختار سنتی مناسبات استعماری را دگرگون ساخت. از این منظر، قرارداد ۳۱ اوت ۱۹۰۷ (۸ شهریور ۱۲۸۶) سن‌پترزبورگ نه صرفاً یک معاهده دوجانبه برای حل‌وفصل اختلافات مرزی و منطقه‌ای، بلکه بازتاب‌دهنده سازوکاری ژئواستراتژیک بود که طی آن، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران قربانی امنیت هندوستان برای انگلیس و مهار قدرت‌های نوظهور در نظام بین‌الملل شد.

اهمیت ژئوپلیتیکی ایران در راهبرد سنتی انگلیس و روس

اهمیت سرزمین ایران به‌عنوان منطقه‌ای نزدیک به آب‌های آزاد و اقیانوس هند و حلقه اتصال شرق و غرب، از دوره صفویه تا به امروز همواره مورد توجه قدرت‌های غربی به‌ویژه انگلیس و روسیه بوده است. هدف روس‌ها در دستیابی به آب‌های گرم خلیج فارس و هندوستان و سیاست‌های انگلیسی‌ها در حفظ موقعیت و پایگاه استراتژیک خود در هند و حوزه خلیج فارس، عمده‌ترین دلایل نفوذ و دخالت پیوسته این کشور‌ها در سیاست‌گذاری دولتمردان عصر قاجاریه به شمار می‌رفت. رقابت آنها در اخذ امتیاز‌های سیاسی و اقتصادی در ایران موجب بروز تنش‌هایی می‌شد که در پی ضعف مفرط حکومت مرکزی، کشور را عملاً به صورت نیمه‌مستعمره درآورده بود. [۱]

توجه راهبردی بریتانیا به ایران و زمینه‌سازی‌ها و کارکرد‌های سیاسی آن برای به چالش کشاندن اوضاع به نفع اهداف توسعه‌طلبانه لندن، به‌ویژه در عصر قاجار کاملاً آشکار است. ایران از دو جهت عمده برای انگلیسی‌ها اهمیت حیاتی داشت: نخست آنکه ایران پل ارتباطی مشرق‌زمین به‌ویژه هندوستان با دنیای غرب بود. هندوستان مهم‌ترین نقطه اتکای اقتصادی انگلستان در شرق محسوب می‌شد و حفظ و نگهداری‌اش به‌عنوان شاهرگ حیاتی آن دولت، علاوه بر جنبه اقتصادی، ابعاد حیاتی سیاسی و امنیتی نیز داشت؛ سرزمینی که روس‌ها برای نفوذ به آن، با سیاست‌های پیچیده استعمار بریتانیا مواجه بودند. به بیان دیگر، مسئله ایران زمانی برای انگلستان جدی شد که منافع کمپانی هند شرقی در آسیا به علت تمایل فزاینده روسیه به هندوستان به خطر افتاد و همین عامل نمایندگان کمپانی هند شرقی و پادشاهی انگلیس را در آغاز قرن نوزدهم به ایران کشاند. دوم اینکه خلیج فارس در جنوب ایران برای حمل‌ونقل مواد خام به مقصد بریتانیا و ورود کالا‌های انگلیسی به بازار‌های شرقی فوق‌العاده حیاتی بود؛ تا جایی که سهم تجاری و اقتصادی انگلستان از حوزه خلیج فارس سبب استقرار ناوگان نظامی دریایی در آنجا گردید تا چتر امنیتی لازم برای منافع مالی دولت و بازرگانان بریتانیایی فراهم آید. [۲]

سیاست‌های مسکو و لندن در ایران دارای وجوه اشتراک و افتراق بنیادین بود. شباهت سیاست آنها در کوشش مدام برای چیرگی روزافزون سیاسی ـ اقتصادی، اخذ امتیازات انحصاری و زمینه‌سازی برای تجزیه کشور نمود می‌یافت، اما انگیزه و شیوه اجرای این اهداف تفاوت داشت. انگیزه روسیه از پیشروی در ایران ماهیتی تهاجمی برای دسترسی به آب‌های آزاد و خلیج فارس داشت، درحالی‌که انگیزه انگلستان از تجزیه افغانستان و بلوچستان از پیکره ایران، اتخاذ رویکردی تدافعی برای ایجاد کمربند حائل بر سر راه هندوستان بود. [۳]

ترس انگلیسی‌ها از دستیابی روس‌ها به هندوستان از اوایل سده نوزدهم آغاز شد و در اوایل سده بیستم به اوج رسید. موقعیت جغرافیایی ایران که حائل میان هند و قلمرو روسیه بود، توجه هر دو قدرت توسعه‌طلب را جلب می‌کرد. در نیمه دوم سده نوزدهم، با گسترش نفوذ روسیه در آسیای مرکزی، بریتانیا درصدد برآمد موقعیت خود را نخست در افغانستان و سپس در تبت و ایران تثبیت کند. در زمان نخست‌وزیری بنجامین دیزرائیلی، انگلستان در اندیشه تحمیل نوعی تحت‌الحمایگی بر افغانستان بود تا آن را به سپر دفاعی هندوستان تبدیل کند. با این حال، ایده تقسیم ایران از منظر استراتژیک و اقتصادی به دو منطقه نفوذ (جنوب برای انگلستان و شمال برای روسیه) نخستین‌بار در سال ۱۸۷۷ میلادی (۱۲۵۵ ـ ۱۲۵۶ شمسی) از سوی هنری دراموند ولف، وزیرمختار وقت انگلیس در تهران مطرح شد. او این طرح را به سود هر دو قدرت می‌دانست و هنگامی که لندن در سال ۱۸۸۸ میلادی (۱۲۶۶ ـ ۱۲۶۷ شمسی) این راهبرد را به تزار الکساندر پیشنهاد کرد، دربار روسیه توافق بر سر ایران را پذیرفت. [۴]

ظهور قدرت آلمان

پیش از گسترش شتابان قدرت امپراتوری آلمان در اروپا، اهتمام اصلی انگلستان صرفاً معطوف به حراست از سرحدات هندوستان در برابر پیشروی تزار‌ها بود. اما با اوج‌گیری قدرت آلمان و پیگیری سیاست «نگاه به شرق» در عصر ویلهلم دوم (۱۸۸۸ ـ ۱۹۱۸ میلادی / ۱۲۶۷ ـ ۱۲۹۷ شمسی)، بریتانیا با تهدید‌های فزاینده تجاری و نظامی آلمان در حوزه خلیج فارس روبه‌رو شد و در نتیجه تصمیم گرفت سیاست دیرینه تقابل با روسیه را کنار بگذارد. در این راستا، انگلیس ابتدا با فرانسه مصالحه کرد (تفاهم قلبی ۱۹۰۴ در سال ۱۲۸۳ شمسی) و سپس در مسیر توافق ۱۹۰۷ (در سال ۱۲۸۶ شمسی) با روسیه گام برداشت. [۵]دو متغیر عمده نشان می‌دهد که ظهور امپراتوری آلمان بیش از سایر دولت‌های نوظهور هم‌عصر، تعادل قوای اروپایی را دگرگون ساخت: نخست، برعکس ژاپن، آلمان در موقعیت جغرافیایی دورافتاده قرار نداشت، بلکه در کانون و قلب قدرت‌های بزرگ اروپایی متولد شده بود و ظهورش مستقیماً منافع اتریش ـ مجارستان و فرانسه را متأثر می‌ساخت. دوم، رشد خیره‌کننده آلمان در عرصه‌های بازرگانی و توان نظامی ـ دریایی بود؛ به‌گونه‌ای که در آستانه جنگ جهانی اول، توان صنعتی و نظامی آلمان نه تنها ۳ تا ۴ برابر ایتالیا و ژاپن بود، بلکه از فرانسه، روسیه و حتی بریتانیا نیز پیشی می‌گرفت. [۶]با این وجود، دو عامل دیپلماسی و جبر جغرافیایی پاشنه آشیل برلین به شمار می‌رفت: محصور بودن آلمان در مرکز اروپا و رشد تمایلات پان‌ژرمنیسم، نگرانی عمیق فرانسه و روسیه را برانگیخت و موجبات همگرایی پاریس و مسکو را فراهم آورد. توسعه نیروی دریایی آلمان و تحرکات این کشور به سوی جنوب اروپا و شمال فرانسه نیز زنگ خطر را برای بریتانیا به صدا درآورد. در این میان، جاه‌طلبی آلمان برای ساخت خط‌آهن برلین ـ بغداد، تهدید مشترک و مضاعفی برای انگلستان و روسیه ایجاد کرد. [۷]

در شرایطی که بریتانیا از یک سو خطر سنتی روسیه در ایران و بالکان را حس می‌کرد، از سوی دیگر با تهدید نوین آلمان در آسیای صغیر و خلیج فارس روبه‌رو بود؛ زیرا اتصال راه‌آهن بغداد به داخل ایران می‌توانست امنیت مرز‌های هندوستان را مستقیماً به خطر اندازد. در نهایت هراس از نفوذ همه‌جانبه آلمان در خلیج فارس، لندن را به ائتلاف با مسکو سوق داد. در سال ۱۹۰۵ میلادی (۱۳۲۳ قمری / ۱۲۸۴ شمسی) با روی کار آمدن لیبرال‌ها در انگلستان، خطر آلمان از خطر روسیه بزرگ‌تر ارزیابی شد. حضور ناوگان تجاری آلمان در آب‌های خلیج فارس و اخذ امتیاز خط‌آهن از عثمانی، انحصار تجاری و ژئوپلیتیکی بریتانیا را به چالش کشید؛ دغدغه‌ای که با شدتی کمتر در روسیه نیز وجود داشت و همگرایی دو رقیب دیرین را تسریع کرد. [۸]

بدین ترتیب در اوت ۱۹۰۷ (شهریورماه ۱۲۸۶) وزیر خارجه بریتانیا دستور تلگرافی انعقاد توافق پیرامون ایران، افغانستان و تبت را صادر کرد. سرانجام در ۳۱ اوت (۸ شهریور)، قرارداد سن‌پترزبورگ میان الکساندر ایزولسکی (وزیر خارجه روسیه) و آرتور نیکلسون (سفیر انگلیس در مسکو) با هدایت سر ادوارد گری (وزیر خارجه بریتانیا) امضا شد. این پیمان تا واپسین لحظات در فضایی آکنده از سوءظن و هراس از انصراف طرف مقابل، به‌صورت کاملاً سری و پنهانی نهایی شد؛ تا جایی که حتی سفیر بریتانیا در تهران به دلیل بی‌اطلاع ماندن از جزئیات روند مذاکرات گلایه کرد. [۹]

جغرافیای ایران در قرارداد ۱۹۰۷

پیمان ۱۹۰۷ سن‌پترزبورگ، اگرچه در ظاهر مشتمل بر تعیین حوزه‌های منافع در افغانستان، تبت و عثمانی نیز بود، اما کانون و روح اصلی آن تبانی بر سر سرنوشت ژئوپلیتیکی ایران بود. طبق مفاد این قرارداد، ایران عملاً به مناطق نفوذ تقسیم شد:

- منطقه نفوذ روسیه (شمال): شامل مراکز پرجمعیت، قطب‌های حاصلخیز و شاهراه‌های تجاری، از خط فرضی میان قصرشیرین، اصفهان، یزد، خواف تا مرز افغانستان.

- منطقه نفوذ انگلستان (جنوب و شرق): منطقه‌ای دارای اهمیت سوق‌الجیشی برای حفاظت از خطوط دفاعی هند، از خط فرضی میان بندرعباس، کرمان، بیرجند، زابل تا مرز افغانستان.

- منطقه بی‌طرف (حائل): ناحیه میانی کشور برای جلوگیری از اصطکاک مستقیم دو قدرت. [۱۰]

 

قرارداد ۱۹۰۷ و اهداف ژئوپلیتیکی قدرت‌های خارجی

 

پس از افشای این تبانی سری، موجی از خشم و انزجار سراسر ایران را فرا گرفت و مجلس شورای ملی به اتفاق آرا قرارداد ۱۹۰۷ را کان‌لم‌یکن و فاقد اعتبار قانونی اعلام کرد. با این وجود، هرچند قرارداد مذکور به‌طور آشکار و رسمی پیاده نشد، اما لندن و مسکو مفاد آن را به‌طور ضمنی به مرحله اجرا گذاشتند و متعاقباً با آغاز جنگ جهانی اول، نقض بی‌طرفی ایران و اشغال نظامی کشور را به بهانه مقابله با عثمانی عملی ساختند. [۱۱]

انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ بر موازنه قوای سیاسی داخلی ایران تأثیری مخرب گذاشت. در دوران پسامشروطه، سه نیروی اصلی صحنه سیاسی کشور را شکل می‌دادند: ۱- بقایای نظام استبدادی قاجار در قالب دربار و سلطنت ارتجاعی؛ ۲- عامل خارجی برآمده از نظام بین‌الملل و بازی دو قدرت مسلط روس و انگلیس؛ ۳- عناصر مشروطه‌خواه و ملی در بستر مجلس و نهاد‌های مدنی که برای حفظ استقلال و مهار نفوذ استعمار به دنبال کشاندن پای «نیروی سوم» (نظیر آلمان یا آمریکا) به موازنه قدرت بودند. [۱۲]

تا پیش از ۱۹۰۷، همراهی تاکتیکی انگلستان با مشروطه‌خواهان به علت رقابت با روسیه تزاری، موازنه قدرت را به نفع آزادی‌خواهان رقم زده بود. اما همگرایی لندن با مسکو در قرارداد سن‌پترزبورگ وضعیت را دگرگون ساخت؛ سر ادوارد گری صراحتاً اعلام داشت که هرگاه مسئله ایران و روسیه در تعارض قرار گیرد، باید اولویت را به مهار روسیه داد و مسئله ایران را نادیده گرفت. در نتیجه، جنبش مشروطه قربانی سازش استعماری شد، دیپلماسی لندن به زیان ملّیون تغییر جهت داد و عامل خارجی به‌طور فعال در خدمت مهار انقلاب نوپا درآمد؛ روندی که دربار محمدعلی شاه را از موضع انفعال خارج کرد و در نهایت به فاجعه به توپ بستن مجلس اول  توسط بریگاد قزاق انجامید. [۱۳]

سخن پایانی

قرارداد ۱۹۰۷ سن‌پترزبورگ نماد عینی قربانی‌شدن حاکمیت ملی ایران در مسلخ سازش قدرت‌های هژمونیک نظام بین‌الملل است. این معاهده استعماری نشان داد که چگونه تحولات ژئوپلیتیکی در قاره اروپا (برآمدن قدرت صنعتی ـ نظامی آلمان) توانست رقابت تاریخی بریتانیا و روسیه تزاری در آسیا را به اتحادی تاکتیکی علیه ملت‌های منطقه مبدل سازد. تجربه تاریخی قرارداد ۱۹۰۷ ضرورت اتکای ژئوپلیتیکی بر توان درون‌زا، تقویت انسجام داخلی و هوشیاری دائمی نسبت به همگرایی‌های پشت‌پرده قدرت‌های جهانی در مناطق پیرامونی را به‌عنوان درسی بنیادین در تاریخ دیپلماسی و امنیت ملی ایران برجسته می‌سازد.

پی‌نوشت‌ها

[۱]ططری، علی (۱۳۹۰). قرارداد ۱۹۰۷ میلادی استثمار یا استقلال. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال سیزدهم، شماره ۴۹، ص ۱۱۱.

[۲]همان، ص ۱۱۵.

[۳]فرهمند، علی (۱۳۸۷). انگلیس کارگردان انعقاد قرارداد ۱۹۰۷. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، شماره ۳۴، ص ۱۷۸.

[۴]حسن‌نیا، محمد (۱۳۹۲). قرارداد ۱۹۰۷ و تقسیم ایران. فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره ۳۷، ص ۱۴۶.

[۵]خدری‌زاده، علی‌اکبر (۱۳۸۷). پیامد سیاست انگلستان بر انقلاب مشروطه ایران پس از قرارداد ۱۹۰۷. پژوهشنامه تاریخ، سال چهارم، شماره ۱۳، ص ۳۱.

[۶]کندی، پل (۱۳۹۵). پیدایش و فروپاشی قدرت‌های بزرگ، ترجمه عبدالرضا غفرانی، چاپ سوم، تهران: نشر اطلاعات، ص ۳۰۰.

[۷]همان، ص ۳۰۵.

[۸]علی‌صوفی، علیرضا (۱۳۸۳). آثار قرارداد ۱۹۰۷ م بر سیاست‌های داخلی و خارجی ایران. نشریه اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره ۲۰۳ و ۲۰۴، ص ۷۳.

[۹]مظفرمقام، احمد و مظفری، جمشید (۱۳۸۷). قرارداد ۱۹۰۷ به روایت مرکز اسناد کتابخانه مجلس شورای اسلامی. فصلنامه پیام بهارستان، دوره سوم، سال اول، شماره ۱ و ۲، ص ۳۵۳.

[۱۰]وبگاه مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، قرارداد ۱۹۰۷، بازیابی‌شده در ۹ شهریور ۱۳۸۴.

[۱۱]همان.

[۱۲]علی‌صوفی، همان، ص ۷۹.

[۱۳]همان.

این خبر را به اشتراک بگذارید: