بازتاب کشتهشدن کلنل محمدتقیخان پسیان در ادبیات معاصر
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ کلنل محمدتقیخان پسیان در سالهای پرآشوب پس از جنگ جهانی اول، به یکی از چهرههای شناختهشده در عرصه سیاسی و نظامی ایران تبدیل شد. رویارویی او با حکومت مرکزی سرانجام در ۱۱ مهر ۱۳۰۰ با کشتهشدن پسیان پایان یافت، اما این به معنای پایان حضورش در حافظه عمومی ایرانیان نبود؛ چراکه مرگ پسیان به سرعت از سطح یک واقعه سیاسی فراتر رفت و به موضوعی مهم در عرصه شعر و ادبیات آن روزگار تبدیل شد. شاعران دوره مشروطه و پس از آن، با توجه به گرایشهای فکری و سیاسی خود، از او تصویر ویژهای ارائه کردند؛ گاه بهعنوان قهرمانی ملی، گاه نمادی از مبارزه و آرمانخواهی و گاه شخصیتی تراژیک که سرنوشتش بازتابی از آشفتگی سیاسی ایران بود. مرور این آثار نشان میدهد که چگونه یک واقعه تاریخی میتواند در ادبیات معاصر بازتاب داده شود و به بخشی از حافظه فرهنگی جامعه راه یابد. از این رو، در نوشتار حاضر پس از مرور مختصر زندگی سیاسی کلنل پسیان به شرح آثاری که درباره او، توسط شاعران نامی معاصر سروده شده، میپردازیم.
زندگی سیاسی کلنل پسیان
محمدتقی پسیان (۱۲۷۰ ـ ۱۳۰۰ شمسی)، فرزند یاور محمدخان (عنایتالسلطان)، از نظامیان اواخر دوره قاجار، رهبر قیام خراسان و نخستین ایرانی بود که دوره آموزش خلبانی را گذراند. او در سال ۱۲۷۰ در تبریز به دنیا آمد و علوم قدیم و جدید، زبانهای فارسی و عربی و برخی زبانهای خارجی را در منزل، مکتب و مدرسه لقمانیه فرا گرفت. در پانزده سالگی وارد مدرسه نظام تهران شد و پنج سال بعد با درجه نایبدومی به ژاندارمری پیوست. پس از دو سال به درجه سلطانی و در سال ۱۲۹۱ به درجه یاوری رسید و در مدرسه ژاندارمی یوسفآباد به تدریس و ترجمه پرداخت.
نخستین مأموریت مهم پسیان برقراری امنیت راه قزوین ـ همدان بود. با آغاز جنگ جهانی اول و شکلگیری دولت مهاجرین، او در صف وطنخواهان و مدافعان ایران قرار گرفت. در جریان جنگ، ماژور دماره، فرمانده ژاندارمری غرب، به پسیان که فرمانده گردان همدان بود دستور خلع سلاح قزاقان را داد. مخالفت فرمانده قزاقان به نبرد مصلی در سال ۱۳۳۴ قمری (۱۲۹۵ شمسی) انجامید و نیروهای پسیان توانستند همدان را از نفوذ روسها خارج کنند؛ اما با برتری نیروهای روسی ناچار به عقبنشینی به کرمانشاه شدند. ادامه مقاومت در کرمانشاه نیز به دلیل کمبود اسلحه و نبود اتحاد ممکن نشد و نیروهای وطنخواه به عثمانی پناه بردند. پسیان پس از کنارهگیری از فرماندهی به آلمان رفت و ضمن معالجه، تحصیلات نظامی، هوانوردی، ریاضیات عالی و موسیقی را ادامه داد.
او بعداز پایان جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و پس از سقوط دولت وثوقالدوله دوباره به ژاندارمری پیوست و به درجه کلنلی رسید. در دولت مشیرالدوله، فرمانده ژاندارمری خراسان شد؛ مأموریتی که با والیگری قوامالسلطنه در خراسان همزمان بود. پسیان برای اصلاح امور ژاندارمری تلاش کرد، اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و تحولات پس از آن، روابط او با حکومت مرکزی را دگرگون ساخت. در فروردین ۱۳۰۰، قوامالسلطنه دستگیر و به تهران اعزام شد و سید ضیاءالدین طباطبایی، پسیان را والی نظامی خراسان کرد. کلنل پس از اطلاع از ماهیت کابینه سید ضیاء معتقد بود که تغییر سیستم حکومت به منظور اداره صحیح کشور الزامی است و این امر را از منطقه تحتنفوذ خود آغاز کرد. از سوی دیگر، با سقوط دولت سید ضیاء در خرداد همان سال و بازگشت قوامالسلطنه به قدرت، روابط کلنل با حکومت مرکزی نیز به تدریج به بنبست رسید. پسیان با اتکا به نیروهای ژاندارم و از منطقه تحتنفوذ خود در برابر حکومت مرکزی ایستاد. در همین زمان، نارضایتی قبایل و عشایر و اختلافات سیاسی بر پیچیدگی اوضاع خراسان افزود. سردار معزز (حاکم بجنورد) که پیشتر قول همکاری داده بود، از او روی گرداند و شماری از کردهای قوچانی را به شورش واداشت. شورشیان با حمله به قوچان، ژاندارمها را خلع سلاح و شهر را تصرف کردند. پسیان برای مقابله با آنان شبانه با گروهی از افسران و ژاندارمها به سوی قوچان حرکت کرد. در تپههای داوودلی جعفرآباد با شورشیان درگیر شد، اما کمی نفرات، کاهش مهمات و مکر دشمن، نیروهای او را تا عصر ۹ مهر ۱۳۰۰ در تنگنا قرار داد. فرستادگان پسیان برای آوردن مهمات بازنگشتند و کلنل درحالیکه محاصره شده بود، تا آخرین فشنگ جنگید و در ۱۱ مهرماه کشته شد. [۱]
کلنل پسیان در آثار شاعران معاصر
۱. عارف قزوینی
در میان شاعران همعصر کلنل محمدتقیخان پسیان، میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی بیش از دیگران با او پیوند عاطفی و فکری داشت. عارف که از مشروطهخواهان و شاعران ملیگرای دوره خود بود، در جریان قیام خراسان از پسیان حمایت میکرد و او را از معدود چهرههایی میدانست که میتواند در مسیر نجات و سربلندی ایران گام بردارد. این علاقه در آثار او نیز بازتاب گستردهای یافت؛ به گونهای که کلنل پسیان در اشعار عارف، تنها یک نظامی یا رهبر سیاسی نیست، بلکه به نمادی از وطندوستی، فداکاری و مبارزه برای آزادی تبدیل میشود. عارف در مثنوی «از زبان کلنل محمدتقیخان پسیان» زندگی و سوابق نظامی او را از زبان خود کلنل روایت میکند:
ما گروه مهاجرین هستیم
که به این آب و خاک، دل بستیم.
چون ز ایران جدا بشد قفقاز
شد نیایم بسوی ایران باز
خود ز قفقاز جمله کوچیدند
تابع اجنبی نگردیدند
بوده اجداد ما همیشه امیر
یاور و همدم «امیرکبیر»
همه بودیم از خواص و عوام
محترم دربر «امیرنظام»
مولدم، خاک پاک تبریزست
کآسمان قدر و قهرمان خیزست
من در آن شهرکردهام تحصیل
پس به تهران نمودهام تکمیل
بعد از آن در کلاسهای نظام
خواندهام درس، پنج سال تمام
باری آنگه شدم بدون درنگ
نایب دوم از وزارت جنگ
نیز گشتم به گردش دوران:
نایب اول و سپس سلطان
شدم آنگه به نایب و تابین:
من رئیس گروه در قزوین
پس به ژاندارمری شدم آجودان
شغل من، حفظ جاده همدان
ز آنکه، آن جاده بود، مرگ آور
پر ز آدمکشان غارتگر
بسکه ناامن، راهها شده بود
راهها، قتلگاهها شده بود
تا بحدی که دولت منحوس:
بایدم فاش گفت یعنی روس:
کرد تهدید: «کأین ره است نیاز:
کنم این راه، با قشون خود باز:
رهزنان، جمله تارومار کنم:
کس نداند سپس چه کار کنم!...».
الغرض - روز و شب درین جاده
بودم از بهر خدمت آماده
دزد و جانی ز بس شدند هلاک
راه شد عاقبت ز رهزن، پاک
چه بگویم؟ که مدت یکسال
عمر من صرف شد بدین منوال
زین سبب قطعهئی مدال طلا
دولت از بهر من نمود اعطا
پس «بروجرد» را شدم مأمور
بسته الوارا لیک راه عبور
من در آن گیرودار تیروتفنگ:
زخم برداشتم به عرصه جنگ
رؤسا خود به یادم افتادند
رتبه باوری مرا دادند
شد ز ژاندارمری چنین عنوان:
که تو هستی رئیس در همدان
چه دهم شرح جنگ و غوغا را
یا همان حمله «مصلا» را
که قشون ظفرنمون! تزار:
با شجاعت! نهاد پا به فرار
خودستائی، نه رسم و راه من است
و ندرین گفته، حق گواه من است
گر که من خدمتی، بجا کردم
داشتم دینی و ادا کردم
ور که صدبار، جان فدا سازم
دین خود را کجا ادا سازم.
یافتم، چونکه انحراف مزاج:
سوی آلمان شدم به قصد علاج
زآنمیان، رو بدرس آوردم
بعد از آن - یادی از وطن کردم:
تا کنم جان خود نثار وطن:
گشت «مشهد»، محل خدمت من
شد نصیبم کنون، جهانی غم
که به ژاندارمری رئیس شدم
«خون من (گر مرا کشند اینان):
«مینویسد به روی خاک «ایران»
ور به آتش کشند پیکر من:
نقش خاکستر من است «وطن» [۲]
عارف قزوینی که هم شاعر بود و هم موسیقیدان، تصنیفهائی نیز میساخت که برخی از آنها برای کلنل پسیان ساخته شده بودند. وی بنا به ارادتی که به کلنل داشت، ضمن سفری که در سال ۱۳۰۰ شمسی و ۱۳۳۹ قمری به مشهد کرده بود، سرودی در مایه دستگاه ماهور ساخت و تقدیمش نمود که در راهپیمائی نظامی (مارش) بهکار میرفت و ژاندارمهای تشکیلی کلنل آن را میخواندند. تا زمانی که کلنل زنده بود، این سرود را ژاندارمهای او و دوستدارانش میخواندند و نوعی سرود ملی و آرمانی شده بود. ولی بعد از کشتهشدن کلنل همینکه کارها بر وفق مراد احمد قوامالسلطنه گردید و رئیس نظمیه (شهربانی) مشهد عوض شد، سرود مزبور منسوخ و متروک گشت.
سرود در مایه ماهور:
(۱)
از خراسان در اعصار.
شد دو «نادر» پدیدار.
هر دو با روح سرشار.
روح «آن» شاد - زنده «این» باد.
روح آن شاد - زنده این باد.
(۲)
ما از امرش:
تا که جانی:
هست باقی:
سر نتابیم.
تا دمار از روزگار دشمنان دون، برآریم. [۳]
عارف که به کلنل و نتایج قیامش امیدوار بود، در تشییع جنازه او مشت به سر خود میکوفت و به مسببین این فاجعه نفرین و ناسزا میگفت و هنگامی که خواستند سر را به جسد ملحق کرده روی توپ بگذارند، فریاد برآورد: «این سر که نشان سرپرستی است / امروز رها ز قید هستی است، با دیده عبرتش ببینید / کاین عاقبت وطنپرستی است» [۴]
عارف در چند غزل و تصنیف دیگر نیز از مرگ کلنل یاد کرد. برای نمونه عارف در بیت پایانی غزلی با نام «آتش عشق وطن» چنین میسراید: «عارف نکشد بار فراق کلنل را / زآنست که من در پی آن دوست، روانم» [۵]
همچنین تصنیف «گریه کن» که از مشهورترین آثار عارف است نیز در غم از دست دادن کلنل پسیان سروده شده که چنین آغاز میشود:
گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد
نالهای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارد
دیده غیر اشکتر ندارد
این محرم و صفر ندارد
گر زنیم چاک، جیب جان چه باک؟
مرد جز هلاک، هیچ چاره دگر ندارد
زندگی دگر ثمر ندارد... [۶]
۲. ایرج میرزا
ایرج میرزا نیز در واکنش به کشتهشدن کلنل پسیان، شعری سرود که در آن مرگ او بهانهای برای انتقاد از وضعیت سیاسی و نظامی کشور قرار گرفت. برخلاف روایتهای نسبتاً حماسی و آرمانگرایانه عارف، زبان ایرج میرزا در این شعر آمیختهای از سوگ، کنایه و اعتراض است. ایرج میرزا در شعر «در رثای کلنل محمدتقیخان»، او را «دوستدار ایران» میخواند و حیرت مردم خراسان از کشتهشدن او را به تصویر میکشد:
دلم به حال توای دوستدار ایران سوخت
که، چون تو شیر نری را در این کُنام کنند
تمام خلق خراسان به حیرتند اندر
که این مقاتله با تو را چه نام کنند
به چشم مردم این مملکت نباشد آب
وگرنه گریه برایت علیالدوام کنند
مخالفین تو سرمست باده گلرنگ
موافقین تو خون جگر به کام کنند
نظام ما فقط از همت تو دایر بود
بیا ببین که چه بعد تو با نظام کنند
رسید نوبت آن کز برای خونخواهی
تمام عده ژاندارمری قیام کنند
دروغ و راست همه متهم شدند به جبن
به هر وسیله ز خود دفع اتهام کنند
مرام تو همه آزادی و عدالت بود
پس از تو خود همه ترویج این مرام کنند
کسان که آرزوی عزت وطن دارند
پس از شهادت تو آرزوی خام کنند
به جسم هیأت ژاندارمری روانی نیست
وگرنه جنبشی از بهر انتقام کنند
ترا سلامت ازان دشت کین نیاوردند
کنون به مدفن تو رفته و سلام کنند
پس از تو بر سر آن میزهای مهمانی
پی سلامت هم اصطکاک جام کنند
پس از تو بر سر آن اسبها سوار شوند
عروسوار در این کوچهها خرام کنند
سبیلها را تا زیر چشم تاب دهند
به قد و قامت خود افتخار تام کنند
خدا نخواسته کاین مملکت شود آباد
وطنپرستان بیهوده اهتمام کنند
از این سپس همه مردان مملکت باید
برای زادن شبه تو فکر مام کنند
سزد که هرچه به هرجا وطنپرست بود
پس از تو تا به ابد جامه مشکفام کنند. [۷]
ایرج میرزا همچنین در شعری دیگر، درباره سرِ جداشده از پیکر پسیان میسراید:
به احترام به این سر نظر کنید ای خلق
که بیحیات ولی در حیات جاوید است
بَدَل به این سر بیتن شود دو روز دگر
نشان بیرق ایران که شیروخورشید است [۸]
۳. ملکالشعرای بهار
ملکالشعرای بهار در یکی از قصاید خود با عنوان «دل شکسته» به قیام کلنل پسیان و حوادث خراسان اشاره کرده است. شعر بهار، بیشتر نگاه سیاسی به زمینهای دارد که به قیام خراسان انجامید. بهار در ابیات پایانی، میان آشفتگی پایتخت و خیزش خراسان پیوند برقرار میکند و میپرسد در شرایطی که «پایتخت بلرزد»، چرا نباید «مُلک خراسان» با خون و عرق ایرانیان به حرکت درآید؟ از این رو، حضور پسیان در شعر بهار، بیشتر در چارچوب روایت سیاسی او از قیام خراسان معنا مییابد. در این روایت، خراسان نه یک نقطه منفرد در حوادث سیاسی ایران، بلکه واکنشی به نابسامانیهای گستردهتر کشور است:
شخصیم گفت کز چه خراسان
برداشت سر به طغیان دانی
گفتم که زود زانیه گردد
آن زن که داشت شوهر زانی
جایی که پایتخت بلرزد
از چند تن منافق جانی
نخروشد از چه ملک خراسان
با خون پاک و عرق کیانی [۹]
پینوشتها
[۱]ر. ک: صالحی سیاوشانی، زهره (۱۳۹۹). نگاهی به زندگی سیاسی محمدتقی پسیان؛ اولین خلبان ایرانی، وبگاه پژوهشکده تاریخ معاصر، کد مطلب: ۱۴۰۹۹، بازیابیشده در ۳۱ مرداد ۱۳۹۹.
[۲]میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۳۷۲). آثار منتشرنشده عارف قزوینی، تدوین سیدهادی حائری، چاپ اول، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، صص ۱۸۷ ـ ۱۹۱.
[۳]همان، صص ۲۲۲ و ۲۲۳.
[۴]همان، صص ۳۰۷ و ۳۰۸.
[۵]همان، ص ۲۴۲.
[۶]همان، ص ۳۰۸.
[۷]ایرج میرزا (۱۳۵۳). دیوان کامل ایرج میرزا، به اهتمام محمدجعفر محجوب، چاپ سوم، تهران: نشر اندیشه، صص ۱۸۲ و ۱۸۳.
[۸]همان، ص ۱۶۸.
[۹]ملکالشعرای بهار (۱۳۸۷). دیوان ملکالشعرای بهار، چاپ اول، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ص ۲۸۳.