«دستنزدنیها»؛ داریوش همایون مشکل اصلی رژیم پهلوی را چه میدانست؟
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در میان دهها روایت و تفسیر درباره علل تضعیف رژیم پهلوی در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، اظهارات داریوش همایون از آن جهت اهمیت دارد که از زبان یکی از رجال سیاسی مطرح در آن دوره بیان شده است. همایون که در واپسین سالهای حیات پهلوی در سطوح عالی تصمیمگیری حضور داشت، در مصاحبهای که مهر ۱۳۶۲ با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد انجام داد، تصویری از سازوکار قدرت در درون ساختارهای قدرت ارائه میکند که با بسیاری از تحلیلهای رایج تفاوت دارد.
او معتقد است مشکل اساسی کشور نه ضعف برنامههای توسعه، نه کمبود منابع اقتصادی و نه حتی بحرانهای اجتماعی بود؛ بلکه در حلقهای محدود از افراد نهفته بود که به واسطه روابط ویژه با شاه از هرگونه نظارت و پاسخگویی مصون مانده بودند. همایون این افراد را «دستنزدنیها» مینامد. عنوانی که به گفته او با الهام از سریال مشهور «The Untouchables» درباره باندهای گانگستری شیکاگوی دهه ۱۹۳۰ انتخاب شده بود. او معتقد بود شیوه عمل و میزان نفوذ این حلقه از نزدیکان شاه، شباهتهایی با همان گروههای سازمانیافته و مصون از پیگرد داشت.
به روایت همایون، این افراد هر یک به دلیلی جایگاهی ویژه نزد شاه داشتند. برخی از طریق پیوندهای خانوادگی به دربار نزدیک شده بودند، برخی در مقاطعی حساس از زندگی سیاسی شاه خدماتی ارائه کرده بودند و برخی دیگر از چنان اعتماد شخصی برخوردار بودند که عملاً هیچ مقام یا نهادی توان مقابله با آنان را نداشت. از نگاه او، همین روابط شخصی باعث شده بود قواعد رسمی اداره کشور بارها دور زده شود و روندهای اداری و سیاسی از مسیر طبیعی خود خارج گردد.
همایون تأکید میکند که نفوذ این حلقه محدود تنها به دربار محدود نبود. به گفته او، این افراد در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی و اداری حضور داشتند و بسیاری از تصمیمهای مهم کشور به نحوی با منافع یا نفوذ آنان گره خورده بود. او حتی مدعی است که تقریباً هر پروژه یا معامله بزرگ اقتصادی در نهایت به یکی از همین افراد مرتبط میشد. نکته قابل توجه در این روایت، برداشت همایون از شخصیت محمدرضا شاه است. او شاه را فردی میداند که در برابر اطرافیان مورد اعتماد خود انعطافپذیر و تأثیرپذیر بود و در برخورد با آنان از قاطعیت لازم برخوردار نبود. از دید او، همین ویژگی موجب شده بود که حلقه نزدیکان شاه بتوانند در بسیاری از موارد بر روند تصمیمگیری اثر بگذارند و اصلاحات ضروری را با مانع مواجه کنند.
متن مصاحبه:
کار شخصی شاه با ده پانزده نفر آدم بود. مثلاً، واقعاً با کمال جرأت میشود مسئلهی اساسی ایران را در همین [مطلب]خلاصه کرد. ما گرفتار یک عده آدم بودیم که رابطههای خاصی با شاه داشتند. یکی از لحاظ خویشاوندی آنقدر به او نزدیک بود و آنقدر رویش تأثیر میکرد که هیچ کاریاش نمیشد کرد؛ هیچجور دست به او نمیشد زد. یکی در مواقع خاصی در تاریخ زندگی پادشاه به او خدماتی انجام داده بود که به سبب آن خدمات دیگر کاریش نمیشد کرد. یکی در همان موقع که در دولت بود و کار میکرد با شاه یک روابط خاصی داشت، روابط خصوصی داشت، شاید مالی، به هر نحو، به اندازهای مورد اعتماد شاه بود که هر کاری میتوانست بکند؛ و امثال اینها.
این ده پانزده نفر را من اسمشان را Untouchables گذاشته بودم در آن موقع در ایران. به اینها دست نمیشد زد و این Untouchables (روی اشاره به آن سریال مشهور تلویزیونی هم که راجع به گانگسترهای شیکاگو در سالهای ۳۰ بود، چون کارهایشان هم بیشباهت به آن عده نبود). این گروهِ دستنزدنی، این گروه Untouchables و رابطهی خاصشان با شاه بود که مشکل اساسی مملکت بود. اینها همه چیز را میتوانستند از مسیر طبیعیاش خارج بکنند و شاه روی ملاحظاتی که از اینها داشت - و شاه خیلی آدم محجوبی بود، خیلی آدم ناتوانی در این زمینهها بود و خیلی قابل تأثیر بود - خیلی زود از این راهها میشد روی او نفوذ کرد.
دربار به تنهایی نبود، در همهی شئون مملکت این عده نفوذ کرده بودند. بعضی از آنها سمت درباری هم نداشتند، بیشترشان نداشتند؛ ولی اگر دربار را به معنی [اطرافیان]شاه بگیریم بله، این ارتباط خاص اینها با شاه سبب شده بود که این مشکل در مملکت باشد که همه چیز باید از مسیرش خارج بشود و همه چیز به اینها مربوط میشد. هر چه پول بزرگ بود، بالاخره به یک ترتیبی به این ده پانزده نفر مربوط میشد.
من همیشه میگفتم که مسئلهی ایران فقط یک مسئلهی اقتصادی یا جامعهشناسی نیست، یک مسئلهی زیستشناسی است. ما باید منتظر باشیم دست طبیعت به تدریج تصفیه بکند و این موانع را از سر راه پیشرفت این مملکت بردارد و تراژدی ایران در این بود که داشت اینطور میشد، به تدریج دور و بر [شاه]خالی میشد، به تدریج عامل بیولوژیک داشت کار تاریخی خودش را برای ایران میکرد و این انقلاب خیلی پیش از موقع اتفاق افتاد. یا بهتر است بگویم خیلی بیموقع اتفاق افتاد. هیچ ضرورتی [برای انقلاب]نبود، چون زمینه برای تغییر اوضاع ایران آماده شده بود. یک تغییر کادر، یک Change of Guard دیگر در سال ۱۳۵۷ در جریان بود. یعنی در سالهای ۵۰ و اوایل ۶۰ هجری مسلماً این تغییر صورت میگرفت و همه چیز میتوانست عوض شود ...
بخشی از مصاحبهٔ داریوش همایون (۱۳۰۷-۱۳۸۹) با پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم
تاریخ مصاحبه: ۱۱ مهر ۱۳۶۲
مصاحبهکننده: جان مژدهی