محمود ذکاوت| صلحی که پیروزی را به باد داد!
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - محمود ذکاوت: سلم و صلح، آرزوی همه انسانها در تمام ادوار تاریخ است و تناقضی عجیب در این میان نهفته است که جنگها با صلح به پایان میرسند و همانها صلح را به محاق میبرند؛ گویی قرار و قاعده بر جنگ است و صلح، استثنا. سکون و سکوت صلح باعث میشود که این حالت بر جنگ و تخاصم پرتنش ترجیح داده شود، اما همیشه چنین نیست. تاریخ سرشار است از صلحهایی که نه تنها جنگها را پایان ندادند، بلکه همچون دملی چرکین، روح و جامعه را میآزارند، تا جایی که انسان آرزو میکند کاش آن جنگ، به گونهای دیگر پایان یافته بود. گاهی نیز از جنگ گریزی نیست.
در هنگامه تجاوز این موضوع نمود بیشتری مییابد. در نخستین سالهای سده نوزدهم میلادی چنین لحظهای محقق شد. رقابت قدرتهای جهانی که قرار بود در هند با هم رویارو شوند به یکباره در قفقاز به ظهور رسید. روسها به ایران حمله کردند؛ آنها همراهی با ناپلئون برای حمله به هند را رها کردند و به تحریک انگلیس به قفقاز سرازیر شدند. برخلاف تصور غالب و مشهور، ایرانیان مقاومت شگفتآوری از خود نشان دادند؛ بهگونهای که در همان مرحله نخست جنگهای اول (۱۲۱۸ ـ ۱۲۲۸ ق/ ۱۸۰۳ ـ ۱۸۱۳ م)، شکستهای سختی را بر روسها تحمیل کردند. ایرانیان حتی توانستند سیسیانوف، فرمانده سپاه روسیه، را از پای درآورند، اما در این نبرد و همچنین در جنگهای دوم (۱۲۴۱ـ ۱۲۴۳ق / ۱۸۲۶ـ ۱۸۲۸م)، درست در لحظهای که قاجارها پیروزی را رقم میزدند و شکست را متوجه روسها میکردند، مذاکرات ترکمخاصمه و صلح آغاز میشد؛ البته این مذاکرات الزاما به صلح منجر نمیشد، بلکه سپاه روسیه در حین مذاکره، تجدید قوا میکرد و شدیدتر به ایران میتاخت. دکتر غلامحسین زرگرینژاد در تعبیری جالب، از اصطلاح «خدعه صلحطلبی» روسها در هنگامه هزیمت آنها استفاده میکند. [۲]

از جمله بروزهای این «خدعه صلحطلبی»، در همان نخستین مرحله جنگهای ایران و روس رخ داد. سیسیانوف در شعبان ۱۲۱۹ ق (نوامبر ۱۸۰۴) در جنگ اوچکلیسا از قوای ایران شکست خورد و در سال ۱۸۰۵ کوشید در حالی که قوای ایران در قفقاز در حال نبرد بود، از طریق اشغال بندر انزلی و رشت به تهران حمله کند،[۳] اما با شجاعت میرزا موسیخان لاهیجی، حاکم گیلان، شکست خورد.
ایرانیان روسها را به عقب راندند و سرانجام در ذیقعده ۱۲۲۰ ق (ژانویه ۱۸۰۶) در باکو، فرمانده سپاه آنها، یعنی سیسیانوف، به دست ابراهیمخان، پسرعموی حسینقلیخان حاکم بادکوبه، کشته شد. به عبارت دیگر، نه تنها حملات روسها خنثی شد، بلکه بخش زیادی از نواحی اشغالشده آزاد گشت و با از میان رفتن فرمانده سپاه، عملا توازن قوا و جریان جنگ به سود ایران بود. دقیقا در چنین لحظهای بود که خدعه روسها آغاز شد.
خدعه روسی صلح
گودویچ، فرمانروای روسیه در قفقاز که جانشین سیسیانوف شده بود، برای بهدست آوردن فرصت جهت تدارک و تجهیز مهمات و سپاه، در ذیحجه ۱۲۲۱ در نامهای به عباسمیرزا، با طرح پیشنهادهایی برای اغفال ایران، درخواست صلح کرد. او در زمانی که مذاکرات صلح ادامه داشت، سپاهش را تجهیز کرد و در ایروان تحرکاتی به راه انداخت، اما باز هم از ایران شکست خورد و حتی در سال ۱۲۲۵ق تعدادی از سپاهیانش به اسارت ایران درآمدند. در این زمان گودویچ باز معرکه صلح و ترک مخاصمه را پیش کشید و همزمان نیز به تجهیز سپاه خود همت گماشت. با طولانی شدن فرایند صلح و مذاکرات، سپاه ایران پراکنده شد. گودویچ از این فرصت بهره جست و نبرد اصلاندوز (۱۲۲۸) و جنگ دوم را به سود خود و روسیه پایان داد.

خدعه صلح در جنگهای ایران و روس، شریکی دیگر نیز داشت و آن انگلستان بود؛ بهخصوص در جنگ اول و روزهای منتهی به ترک مخاصمه گلستان، که روسها مجبور به صلح بودند و انگلستان نیز بیش از آنها در پی خاموش کردن آتش این جنگ بود تا حملات ناپلئون به روسیه را خنثی کند؛ زیرا هند به شدت تهدید شده بود. در چنین لحظهای، میرزا شفیع صدراعظم و حاجی میرزا ابوالحسن شیرازی، نماینده تامالاختیار ایران در مذاکرات ابزار سرگور اوزلی، سفیر انگلستان، بودند. قرار ترک مخاصمه در گلستان در حالی رخ داد که روسها توان رویارویی در دو جبهه را نداشتند. به عبارت دیگر، جنگ در جایگاه درست خود پایان نیافت. صلح تحمیلی همیشه شکننده است. عهدنامه گلستان فرصتی برای بازاندیشی بود، اما بازاندیشی در عناصر و عوامل صلح، و نه آنگونه که مشهور است، بازنگری در جنگ و مقاومت علیه تجاوز به سرزمین. مذاکرات صلح و ترک مخاصمه در لحظهای که سپاه روسیه تحت فشار بود، نه تنها فرصت احیا را برای روسها فراهم کرد، بلکه توان ایرانیان را نیز کاهش داد.
جالب آن است که در جنگ دوم ایران و روسیه (۱۲۴۱ـ ۱۲۴۳ ق / ۱۸۲۶ـ ۱۸۲۸ م) نیز بیشتر پیروزیها از آنِ سپاه ایران بود. جنگ به سال دوم نکشیده بود که بخش عظیمی از مناطق از دست رفته، مجددا به خاک ایران بازگشت. اگر در جنگ اول، مغلوب شدن ایران ناشی از مساعی سرگور اوزلی و شرکا بود، در شکست جنگ دوم قاجارها متوجه تحرکات روسها برای حمله شدند، اما مثل همیشه کلمات زودتر از گلولهها شلیک شد؛ کلماتی که سعی داشت جنگ روسها با ایران را صرفا نزاع دو دولت معنا کند و از این طریق، قبایل مختلف را از یاری دولت ایران منصرف سازد. متأثر از همین وضعیت بود که دولت متوجه شد باید با خصم به صورت همهجانبه رویارو شود. به عبارت دیگر، قاجارها نیک متوجه شدند که متأثر از تبلیغات انجامشده، جنگ به یک تخاصم سطحی بین دولتها تقلیل یافته است؛ بنابراین با تغییر نگرش به جنگ، جایگاه اصلی آن را که یک همآوردی هویتی و تمدنی بود، بازگرداندند. البته قاجارها به این هم اکتفا نکردند؛ آنها نیمنگاهی هم به حمایتهای خارجی داشتند؛ بنابراین برخلاف مشهور، قاجارها بیگدار به آب نزدند و مسئله را هیجانی در پیش نگرفتند؛ حتی متکی به برنامههای نظامی و تسلیحاتی، تغییراتی نیز در سازمان رزم خود دادند و با قدرتهای اروپایی پیمان بستند، اما چرا به پیمانشکنی انگلستان در این جنگ اشاره نمیشود؟
مشهورات و تفسیرهای سیاسی و بلکه حزبی، چنین بلایی بر سر تاریخ میآورند. توجه به پیمانشکنی انگلستان، بهخصوص در جنگ دوم، بازتاب نمییابد تا مبادا کسی نسبت به توافقنامههای اکنون حساس شود. واقعیت آن است که از جمله عوامل شکست ایران در این جنگ، همین مسئله بود. تورج اتابکی تلاش میکند تا به ما تفهیم کند که «تصور قدرت» نباید از «واقعیت قدرت» فاصله بگیرد و انذار میدهد که مبادا امید، از یک هدف سیاسی، به مبنای محاسبه قدرت تبدیل شود؛ [۴]همان فحش همیشگی: تقابل ایدئولوژی و واقعیت. البته از او باید تشکر کرد که زحمت نکشید تا فاصله زیاد نظامی ما و آمریکا را هم گوشزد کند؛ چرا که دوستانش صبح تا شب برای ما این قافیه را سرودهاند. ولی آیا ایران نمیداند که به لحاظ نظامی از آمریکا فاصله دارد؟
آیا واقعا ایرانیان صرفا متکی به یک امید و آرزوی واهی، میدان را نگه داشتهاند؟ آیا ایران به سمت مذاکره نرفت یا از مصالحه دوری کرد؟ این چیزی است که تورج اتابکی و رفقا نمیبینند. به گمانم آنها کور نیستند؛ آنها نیک میدانند بخش مهمی از شکست ما در جنگهای روس علیه ایران، ناشی از فرصتسوزیهایی بود که قاجارها در مذاکرات صلح صورت دادند. [بخوانید: در کنار خدعههای بیرونی، بررسی ریشههای درونی شکستها در مطلبی با عنوان قتل به جرم خیانت بهتفصیل بررسی شده است]ایران چندین بار فرصت داشت که تکلیف جنگ با روسها را یکسره کند، بهخصوص در مذاکراتی که منتهی به متارکه گلستان شد، اما هر بار خدعه صلحطلبی به میان آمد و توان و نیروهای ایرانی را به حاشیه برد.
برآیند
گفتارپردازان این روزها برای تجویزهای ناصواب خود در وضعیت اکنون، به تفسیر دلخواه از تاریخ روی آوردهاند و چه چیز آسانتر از مشهورات تاریخی برای صورتبندی یک ایده در اکنون. روسیه در جنگ اول بهشدت ضعیف بود. تصوری که درباره موازنه قدرت در آن زمان وجود داشت و ایران را برای مقاومت در برابر خصم مصمم کرد، اشتباه نبود. روسها در آن زمان هم با قدرتهای اروپایی درگیر بودند و هم با عثمانی؛ به همین دلیل بهشدت در قفقاز کمبود نیرو داشتند. مسئله اصل درجنگهای اول که منتهی به ترکمخاصمه گلستان شد این نیست که چرا مسئله اصلی در جنگهای اول که منتهی به ترک مخاصمه گلستان شد، این نیست که چرا ایران از این جنگ درس نگرفت، بلکه مسئله این است که ایران چرا با وجود تفوق در نبردهای سنگین، نتوانست پیروزی خود را تثبیت کند. در واقع مسئله اصلی آن است که برخلاف روایت مشهور، این شکست به جز سطح تسلیحات و برنامه جنگ، به مذاکرات صلحی که روسها مدام پیش میکشیدند ارتباط داشت.

صلح همیشه خوب نیست؛ گاهی همه صلحها را به باد میدهد. روسها بارها در این جنگ این بلا را سر ما آوردند. ما بارها تا نزدیکی پیروزی رفتیم اما باز همین داستان شروع شد: پیروز میدان، اما بازنده صلح. اگر قرار است جنگهای روسیه علیه ایران در دوره قاجار بازخوانی شود و برای اکنون تجربهای به دست دهد، آن تجربه صرفا فاصله نظامی و اقتصادی ما با خصم نیست. تاریخ بهخوبی نشان میدهد ایران با وجود چنین فاصلهای، بارها میدان نبرد را به سود خود پایان داد اما بعد از آن گرفتار مذاکرات صلح شد. این درسی است که در بازخوانی این تاریخ باید به آن توجه کرد.
پینوشتها:
[۱]. نادر ابراهیمی، با سرودخان جنگ در خطه نام و ننگ، تهران، حوزه هنری، ۱۳۷۵، ص ۱۱.
[۲]. «مقدمه دکتر زرگرینژاد» مندرج در: آلکسی پترویچ یرمولوف، از گلستان تا ترکمانچای: یادداشتهای ژنرال یرمولوف در فاصله دو جنگ ایران و روسیه، ترجمه حسین اصغری، تهران، نگارستان اندیشه، ۱۴۰۴، ص ۱۰.
[۳]. عبدالرزاق مفتون دنبلی، مآثرالسلطانیه (تاریخ جنگهای اول ایران و روس)، تصحیح و تحشیه غلامحسین زرگرینژاد، موسسه انتشاراتی روزنامه ایران، ۱۳۸۳، ص ۲۳۸.
[۴]. https://parsi.euronews.com/۲۰۲۶/۰۳/۲۱
منبع: سایت پژوهشکده تاریخ معاصر
بخش دیدگاه محملی برای انعکاس نظرات اهل قلم، پژوهشگران و دانشگاهیان است تا آرای پژوهشی جدید خود را در دسترس علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران معاصر و تحولات انقلاب اسلامی قرار دهند؛ لذا ضمن سلب مسئولیت نسبت به محتوا و رویکرد علمی پژوهشگران، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی پذیرای تمام جستارها، یادداشتها و پژوهشهایی است که در باب تاریخ و سیاست ایران معاصر تدوین و نگاشته شده، و آن را در اختیار دیگر علاقمندان این حوزه قرار خواهد داد.