شبشعر گوته؛ اجتماع بزرگ ادبی ـ سیاسی/ از حضور احمد شاملو تا امضای ژانپلسارتر + اسناد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ده شب، شعر و گفتوگوی شاعران و نویسندگان ایران، از ۱۸ تا ۲۷ مهر ۱۳۵۶ (۱۰ تا ۱۹ اکتبر ۱۹۷۷) در محل کلوب ایران و آلمان برگزار شد. این مجموعه نشستها که در فضای سیاسی و فرهنگی متأثر از محدودیتهای مطبوعاتی، سانسور آثار ادبی و کنترل فعالیتهای روشنفکری شکل گرفت، به یکی از رویدادهای شاخص اعتراض فرهنگی به سیاستهای رژیم پهلوی در سالهای پایانی آن تبدیل شد. برگزاری این برنامهها فرصتی فراهم آورد تا شماری از برجستهترین شاعران، نویسندگان، مترجمان و روشنفکران ایرانی، در حضور مخاطبان گسترده، درباره آزادی بیان، وضعیت مطبوعات و نشر، مسئولیت اجتماعی اهل قلم و محدودیتهای حاکم بر فعالیتهای فرهنگی سخن بگویند و آثار خود را عرضه کنند.
اهمیت این رویداد صرفاً به محتوای ادبی و هنری برنامهها محدود نشد و شیوه برگزاری، گستردگی استقبال عمومی و حضور فعال دانشجویان و علاقهمندان، به آن ابعادی فراتر از یک گردهمایی معمول ادبی بخشید. این شب شعر در شرایطی برگزار شد که فعالیتهای مستقل فرهنگی با محدودیتهای جدی مواجه بود و امکان طرح علنی بسیاری از انتقادها از سیاستهای حکومت وجود نداشت. در چنین فضایی، گردهمایی نویسندگان و شاعران و طرح مستقیم مسئله آزادی قلم و مطبوعات، به بستری برای بیان نارضایتی از وضع موجود و بازتاب مطالبات آزادیخواهانه در حوزه فرهنگ تبدیل شد. بر اساس گزارشهای ساواک، استقبال از این برنامهها چشمگیر بود و مجموع مخاطبان آن، بهویژه در شبهای پایانی، به چندین هزار نفر میرسید بهگونهای که در آخرین شب، بیش از هشت هزار نفر در محل برگزاری حضور داشتند یا از محوطه اطراف به سخنان و شعرخوانیها گوش میدادند.
سازماندهی برنامهها و حضور چهرههای برجسته ادبی
بر پایه گزارش ساواک تهران، این برنامهها مجموعهای فشرده از سخنرانیها، جلسات پرسش و پاسخ، گفتوگوهای انتقادی و شعرخوانی را دربر میگرفت. گردانندگان و مسئولان اصلی برنامهها از میان فعالان کانون نویسندگان ایران انتخاب شده بودند و چهرههایی، چون اسلام کاظمیه، جلال سرافراز، هوشنگ گلشیری و محمد خلیلی در سازماندهی و پیشبرد نشستها نقش داشتند. ترکیب برگزارکنندگان و سخنرانان نشان میداد که این گردهمایی به یک جریان ادبی یا گروه محدود تعلق نداشت؛ بلکه طیفی متنوع از نویسندگان و شاعران با گرایشهای فکری، ادبی و سیاسی متفاوت را گرد هم آورده بود.
در میان حاضران و مشارکتکنندگان این مجموعه نشستها، نام شماری از چهرههای شناختهشده ادبیات معاصر ایران دیده میشد. از جمله باقر پرهام، منوچهر هزارخانی، محمود اعتمادزاده (م. ا. بهآذین)، غلامحسین ساعدی، مصطفی رحیمی، فریدون تنکابنی، باقر مؤمنی، محمد قاضی، شمس آلاحمد، بهرام بیضایی، سیمین دانشور، محمدعلی سپانلو، اسماعیل خوئی، کیومرث منشیزاده، سعید سلطانپور، احمد شاملو (الف. بامداد)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و امیرهوشنگ ابتهاج. حضور چنین مجموعهای از نویسندگان، شاعران و روشنفکران، به برنامهها اعتباری ادبی و فرهنگی بخشید و زمینه ارتباط میان گروههای مختلف اهل قلم و مخاطبان آنان را فراهم کرد.
از سوی دیگر، ساختار برنامهها نشان میداد که برگزارکنندگان در پی ایجاد فضایی برای ارتباط مستقیم میان نویسندگان و مخاطبان بودند. جلسات پرسش و پاسخ، امکان طرح پرسشهای کتبی از سوی حاضران و پاسخگویی سخنرانان به آنها را فراهم میکرد. شعرخوانیها نیز موضوعاتی فراتر از تجربههای فردی و عاطفی شاعران را دربر میگرفت و به مسائلی، چون آزادی، سانسور، مسئولیت روشنفکران و وضعیت اجتماعی و سیاسی کشور میپرداخت. بدین ترتیب، مرز میان محفل ادبی و اجتماع اعتراضی در جریان این ده شب تا اندازهای از میان رفت و شعر و سخنرانی به ابزارهایی برای طرح عمومی مطالبات فرهنگی و سیاسی تبدیل شدند.
جلسه پایانی؛ از گفتوگوی محدود تا اجتماع گسترده مخاطبان
آخرین شب برنامهها، در چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۵۶، در دو بخش برگزار شد و از حیث تعداد شرکتکنندگان و محتوای سخنان، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. بخش نخست، از ساعت ۱۴ تا ۱۶:۴۵، به جلسه بحث و گفتوگو اختصاص داشت. در این نشست حدود ۲۰۰ نفر حضور یافتند و فریدون تنکابنی و باقر پرهام به پرسشهای کتبی حاضران پاسخ دادند. برگزاری چنین جلسهای نشان میداد که برنامههای کانون تنها به ارائه یکسویه آثار ادبی یا ایراد سخنرانی محدود نبود، بلکه برای گفتوگوی مستقیم درباره مسائل مورد توجه نویسندگان و مخاطبان نیز فضایی در نظر گرفته شده بود.
یکی از موضوعات مطرحشده در این بخش، وضعیت نویسندگان و حدود امکان فعالیت مستقل آنان بود. باقر پرهام در پاسخ به پرسشی درباره شرایط فعالیت اهل قلم، بر ضرورت پیگیری مطالباتی تأکید کرد که امکان تحقق و استمرار آنها وجود داشته باشد. او اظهار داشت: «ما باید دنبال کاری برویم که با امکانات ما وفق دهد و بتوانیم آن را پیگیری کنیم و آن، آزادی مطبوعات و قلم است». این سخن، آزادی بیان و مطبوعات را بهعنوان مطالبهای محوری و زمینهای برای تداوم فعالیت فرهنگی مستقل مطرح میکرد. تأکید بر آزادی قلم، در اینجا صرفاً به حق انتشار یک اثر ادبی محدود نمیشد؛ بلکه به مسئله امکان حضور نویسندگان در عرصه عمومی، انتقال دیدگاههای متفاوت و برخورداری از فضایی برای نقد و گفتوگو نیز ارتباط پیدا میکرد.
بخش دوم برنامه، از ساعت ۲۰ تا ۲۲:۳۰، با حضور جمعیتی بسیار گستردهتر برگزار شد. مطابق گزارش ساواک، شمار حاضران از هشت هزار نفر فراتر میرفت و بخشی از جمعیت در محوطه ایستاده به سخنان و شعرخوانیها گوش میدادند. این میزان استقبال، بهویژه با توجه به ماهیت برنامه و محدودیتهای موجود بر فعالیتهای مستقل روشنفکری، از ظرفیت بسیجکنندگی چنین گردهماییهایی حکایت داشت. حضور شمار زیادی از دانشجویان و جوانان نیز اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا نشان میداد که موضوعاتی، چون سانسور، آزادی بیان و وضعیت روشنفکران، از محافل تخصصی ادبی فراتر رفته و برای بخشهایی از نسل جوان به مسئلهای عمومی تبدیل شده بود.
آزادی قلم و نقد سانسور در سخنان بهآذین
برنامه شب پایانی با سخنان محمود اعتمادزاده، مشهور به بهآذین، آغاز شد. او در ابتدای صحبتهای خود جمله «آزادی همه چیز» را بیان کرد و سپس به انتقاد از وضعیت سانسور مطبوعات و محدودیتهای حاکم بر قلم پرداخت. محور اصلی سخنان او ضرورت برخورداری جامعه از آزادی کامل در عرصه عمومی بود؛ مطالبهای که در چارچوب فعالیتهای کانون نویسندگان، بهویژه با توجه به محدودیتهای نشر و انتشار آثار انتقادی، جایگاهی اساسی داشت.
طرح این موضوع در برابر جمعیتی چند هزار نفری، به سخنان بهآذین اهمیتی فراتر از یک موضعگیری فردی میبخشید. در چنین فضایی، انتقاد از سانسور به مسئلهای مشترک میان نویسندگان و مخاطبان آنان تبدیل میشد و امکان مییافت که در قالب یک مطالبه عمومی بیان شود. از این منظر، ده شب شعر نهتنها محل عرضه آثار ادبی، بلکه فضایی برای آشکارشدن تعارض میان خواست استقلال فرهنگی و سازوکارهای محدودکننده فعالیتهای فکری و مطبوعاتی بود.
پس از سخنان بهآذین، اسلام کاظمیه مدیریت جلسه را برعهده گرفت و ضمن اشاره به همکاری مجموعه برگزارکنندگان، از دکتر بکر نیرازگاتون، نماینده انستیتو گوته، و دیگر همکاران برنامه قدردانی کرد. دکتر بکر نیز با اهدای یک قلمدان به سخنرانان، از تلاشهای کانون نویسندگان و افرادی، چون اسلام کاظمیه، باقر پرهام و منوچهر هزارخانی تشکر کرد. این بخش از مراسم، در کنار جنبه تشریفاتی خود، نشاندهنده نقش همکاریهای فرهنگی و پشتیبانی نهادهای مرتبط با فعالیتهای ادبی در برگزاری این مجموعه نشستها بود.
همبستگی نویسندگان فرانسوی و بازتاب بینالمللی مطالبات کانون
یکی از بخشهای مهم برنامه پایانی، قرائت تلگراف همبستگی گروهی از نویسندگان فرانسوی بود. اسلام کاظمیه متن این پیام را برای حاضران خواند؛ پیامی که بنا بر گزارش موجود، به امضای ۳۲ نویسنده فرانسوی رسیده بود و در میان امضاکنندگان آن نام ژان پل سارتر نیز قرار داشت. نویسندگان امضاکننده، ضمن حمایت از اعتراضهای حقطلبانه روشنفکران ایرانی، خواستار آزادی فعالیت و امکان انتشار نشریات کانون نویسندگان ایران شده بودند.
قرائت این پیام در حضور جمعیت گسترده، بعدی فراملی به مطالبات مطرحشده در برنامه بخشید. مسئله سانسور و محدودیت فعالیتهای مستقل فرهنگی، در این چارچوب نه صرفاً اختلافی داخلی، بلکه موضوعی مرتبط با آزادی بیان و حقوق اهل قلم در عرصه عمومی معرفی میشد. اعلام همبستگی نویسندگان خارجی همچنین میتوانست برای برگزارکنندگان و مخاطبان نشانهای از توجه محافل ادبی و روشنفکری بیرون از ایران به وضعیت فعالیتهای فرهنگی در کشور تلقی شود.
اهمیت این بخش از مراسم را باید در پیوند آن با راهبرد عمومی کانون نویسندگان برای طرح مسئله آزادی قلم و جلب حمایت از فعالیتهای مستقل فرهنگی در نظر گرفت. هنگامی که یک مطالبه در قالب پیام همبستگی نویسندگان خارجی بازتاب مییافت، امکان طرح آن در سطحی گستردهتر فراهم میشد. در عین حال، برای ارزیابی دقیق دامنه این حمایتها باید متن کامل تلگراف، اسامی امضاکنندگان و تاریخ ارسال آن نیز بهطور مستقل بررسی شود؛ زیرا گزارش امنیتی، هرچند اطلاعات مهمی درباره نحوه قرائت پیام به دست میدهد، لزوماً جایگزین اصل سند نیست.
شعرخوانی؛ آزادی بهمثابه مضمون مشترک آثار
پس از قرائت پیام همبستگی نویسندگان فرانسوی، برنامه با شعرخوانی و ارائه آثار ادبی ادامه یافت. کیومرث منشیزاده اشعاری با مضامین آزادی قرائت کرد و اسماعیل خوئی نیز با تأکید بر شعر آزادی، به موضوع محوری این گردهمایی پرداخت. در این بخش، شعر در پیوند با فضای عمومی نشست قرار میگرفت و از طریق زبان استعاری، عاطفی و انتقادی خود، مفاهیمی را بازتاب میداد که در سخنرانیهای پیشین بهصورت مستقیمتر مطرح شده بودند.
جواد طالعی نیز با خواندن آثاری، چون «من، آب، عطش»، «فردای شیر» و «در گذرگاه بدارخواران» در برنامه حضور یافت. بنا بر گزارش، شعرخوانی او فضای پرتحرکی در میان حاضران ایجاد کرد. فریدون فریاد نیز اشعاری با مضامین طنز و انتقاد انقلابی خواند. کنار هم قرارگرفتن این آثار و سخنان نشان میداد که برنامهها از نظر ادبی به یک شیوه یا مضمون واحد محدود نبودند؛ بااینحال، مسئله آزادی و نقد شرایط موجود، پیوندی مشترک میان بخشهای مختلف مراسم ایجاد میکرد.
در این چارچوب، شعرخوانی را میتوان یکی از مهمترین ابزارهای ارتباط میان سخنرانان و مخاطبان دانست. شعر، در مقایسه با بیانیه یا سخنرانی سیاسی، ظرفیت متفاوتی برای انتقال تجربههای اجتماعی، بیان نارضایتی و ایجاد همدلی داشت. هنگامی که چنین آثاری در برابر هزاران نفر قرائت میشدند، مضامین آنها در فضایی جمعی شنیده و تفسیر میشد و میتوانست از محدوده تجربه فردی شاعر فراتر برود. به این ترتیب، برنامههای ادبی ده شب، امکان پیوند میان زبان هنر و مطالبات عمومی را فراهم میکردند.
سخنان هوشنگ گلشیری؛ مسئولیت نویسندگان در برابر نسل آینده
از فرازهای برجسته شب پایانی، سخنان هوشنگ گلشیری بود. او در صحبتهای خود بر ضرورت پایداری نویسندگان و ادامه فعالیت مستقل آنان تأکید کرد و از اهل قلم خواست برای انتشار نشریات مستقل تلاش کنند. گلشیری با اشاره به مسئولیت فرهنگی نویسندگان، هدف این تلاشها را فراهمکردن زمینهای برای شکلگیری نسلی آزاد و برخوردار از امکان اندیشیدن و سخنگفتن دانست. در گزارش ساواک، از او نقل شده است که نویسندگان باید برای آن بکوشند که «نسل آینده، نسلی نویسنده، گوینده و فهمیده و آزاد باشند».
این سخنان، مسئله آزادی بیان را از سطح خواستههای صنفی نویسندگان فراتر میبرد و آن را به موضوعی مرتبط با آینده فرهنگی جامعه تبدیل میکرد. از این منظر، استقلال نشریات و امکان انتشار آثار، صرفاً ابزارهایی برای رفع محدودیتهای حرفهای نبودند؛ بلکه با تربیت فکری نسل بعد، گسترش توانایی نقد و فراهمشدن امکان مشارکت در حیات فرهنگی ارتباط داشتند. تأکید گلشیری بر پایداری نیز نشان میداد که از دید او، تحقق چنین هدفی مستلزم استمرار فعالیت و مقاومت در برابر محدودیتهای موجود بود.
گلشیری در ادامه، یاد و نام غلامحسین ساعدی و نیما یوشیج را گرامی داشت. یادکرد از این دو چهره، در بستر مراسمی که بخش مهمی از آن به آزادی قلم و استقلال فرهنگی اختصاص داشت، به پیوند میان میراث ادبی و مسئولیت اجتماعی نویسندگان اشاره میکرد. بزرگداشت چهرههای ادبی در چنین فضایی، علاوه بر جنبه یادبود، میتوانست یادآور استمرار سنتهای انتقادی و استقلالطلبانه در ادبیات معاصر ایران باشد.
پایان مراسم و تأکید بر استمرار فعالیتها
در پایان برنامه، پیام و اشعاری از صمد بهرنگی پخش شد و بدین ترتیب، مجموعه نشستهای دهشبه به کار خود خاتمه داد. گویندگان مراسم نیز با تأکید بر ضرورت حفظ متانت و آرامش، از حاضران خواستند که ادامه جلسات و تلاشهای خود را با وقار دنبال کنند. این درخواست در پایان گردهماییای با چنین جمعیت گسترده، از اهمیت نظم و حفظ امکان تداوم فعالیتهای جمعی حکایت داشت.
در مجموع، آخرین شب ده شب شعر ترکیبی از گفتوگوی مستقیم، سخنرانی انتقادی، اعلام همبستگی بینالمللی و شعرخوانی بود. تنوع این برنامهها نشان میداد که برگزارکنندگان در پی ایجاد فضایی بودند که در آن، مسائل حرفهای و فرهنگی نویسندگان با مطالبات گستردهتر اجتماعی پیوند بخورد. تأکید بر آزادی مطبوعات و قلم، نقد سانسور، حمایت از انتشار نشریات مستقل و توجه به نسل آینده، مضامینی بودند که بخشهای مختلف این مراسم را به یکدیگر مرتبط میکردند.
بازتاب رویداد در گزارشهای ساواک و اهمیت سیاسی ده شب شعر
گزارشهای امنیتی ساواک از این رویداد، افزون بر ثبت جزئیات اجرایی و نام شرکتکنندگان، نشاندهنده نوع نگاه دستگاه امنیتی رژیم پهلوی به فعالیتهای مستقل روشنفکری است. در این گزارشها، گردهماییهای کانون نویسندگان با مفاهیمی، چون طرح مطالب «علیه مصالح کشور»، «افشای خفقان» و «تحریک به مخالفت با نظام حاکم» توصیف میشدند. چنین تعابیری حاکی از آن است که دستگاه امنیتی، این برنامهها را صرفاً فعالیتهایی ادبی و فاقد پیامد سیاسی تلقی نمیکرد؛ بلکه آنها را از حیث امکان گسترش انتقاد عمومی، ارتباط میان گروههای روشنفکری و جذب مخاطبان جوان نیز زیر نظر داشت.
البته باید میان زبان گزارشهای امنیتی و تحلیل تاریخی مستقل تمایز گذاشت. اصطلاحاتی که ساواک برای توصیف فعالیتهای کانون به کار میبرد، بازتابدهنده چارچوب ادراکی و اولویتهای امنیتی حکومت بود و نباید بدون بررسی انتقادی، بهعنوان توصیفی بیطرفانه از ماهیت این گردهماییها پذیرفته شود. در مقابل، گزارشهای مزبور از آن جهت اهمیت دارند که نشان میدهند دستگاه امنیتی چگونه یک رویداد فرهنگی را در نسبت با مسئله مخالفت سیاسی و حفظ نظم حاکم ارزیابی میکرد. برای بازسازی کامل واقعه نیز باید این گزارشها را در کنار اسناد برگزارکنندگان، خاطرات شرکتکنندگان، متن سخنرانیها و بازتاب مطبوعاتی رویداد قرار داد.
از منظر تاریخی، ده شب شعر را میتوان نمونهای از تبدیل فضای فرهنگی به عرصهای برای بیان مطالبات سیاسی و اجتماعی در سالهای پایانی رژیم پهلوی دانست. اهمیت این رویداد در آن بود که جمعی گسترده از نویسندگان و شاعران را در کنار هزاران مخاطب گرد هم آورد و موضوعاتی، چون آزادی بیان، استقلال فرهنگی و محدودیتهای سانسور را در معرض گفتوگوی عمومی قرار داد. این گردهمایی، بهویژه با توجه به استقبال گسترده دانشجویان و جوانان، نشان داد که مطالبات مطرحشده از سوی بخشی از روشنفکران ظرفیت آن را داشت که از محدوده محافل تخصصی ادبی فراتر رود و به موضوعی عمومی تبدیل شود.
بااینحال، نباید ده شب شعر را بهتنهایی علت یا نقطه آغاز تمام تحولات سیاسی بعدی دانست. اهمیت تاریخی آن بیشتر در آشکارکردن ظرفیتهای اجتماعی اعتراض فرهنگی، شکلگیری ارتباط میان روشنفکران و مخاطبان و برجستهشدن مسئله آزادی قلم در عرصه عمومی نهفته است. این رویداد در کنار دیگر تحرکات فرهنگی و سیاسی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، بخشی از زمینهای را تشکیل میداد که در آن، محدودیتهای موجود به موضوع نقد عمومی تبدیل میشد و اجتماعات فرهنگی میتوانستند کارکردهایی فراتر از اهداف اولیه ادبی خود پیدا کنند.
بر این اساس، ده شب شعر مهر ۱۳۵۶ را میتوان یکی از رخدادهای مهم تاریخ روشنفکری معاصر ایران دانست. رویدادی که در آن، شعر و ادبیات به بستری برای بیان مطالبات آزادیخواهانه تبدیل شدند، کانون نویسندگان امکان گردهمآوردن طیفی گسترده از اهل قلم و مخاطبان را یافت و دستگاه امنیتی حکومت نیز با حساسیت، ابعاد و پیامدهای آن را دنبال کرد.