دیوانهای که حاکم بغداد شد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ صدام حسین در سال ۱۹۳۷ در شهر تکریت، واقع در استان صلاحالدین، متولد شد. وی که پیش از تولد پدر خود را از دست داده بود، پس از ازدواج مجدد مادرش، توسط عموی خود، خیرالله تلفاح، بزرگ شد. فقدان پدر از جنبههای مادی و روانی آسیب بسیاری به وی وارد کرد و صدام کودکی سختی را همراه با فقر گذراند. زندگی با خیرالله تلفاح تأثیر بسیاری بر شکلگیری عقاید او داشت؛ زیرا باعث شد گرایشهای فراوانی به ناسیونالیسم عربی پیدا کند و به همین خاطر بود که بعدها وارد حزب بعث عراق شد. ورود به این حزب نقطه آغاز فعالیت سیاسی صدام حسین بود. او که فضای آشفته عراق را میدید، در ذهن خود حکومتی کنترلگر را ترسیم میکرد که بتواند در برابر دشمنان عراق ایستادگی کند و مشتی محکم بر دهان مدافعان وضع موجود بکوبد. [۱]
صدام که مدارج ترقی را درون حزب بهخوبی طی کرده بود، در سال ۱۹۵۹ تصمیم گرفت به همراه برخی از اعضای حزب، عبدالکریم قاسم را ترور کند. این سوءقصد، هرچند با شکست مواجه شد و در نهایت به فرار صدام از عراق انجامید، اما او را در میان اعضای حزب بسیار محبوب کرد. پس از فرار وی به مصر و ادامه تحصیلات عالی در رشته حقوق، بار دیگر صدام و سیاست عراق به یکدیگر رسیدند. در سال ۱۹۶۸، عراق شاهد کودتای ناسیونالیستها بود و صدام نیز پس از این واقعه به کشور بازگشت و بار دیگر پلههای ترقی را یکی پس از دیگری پیمود تا در دوران حسن البکر، بهعنوان معاون رئیسجمهور، کنترل امنیت داخلی را در دست گرفت.
این مسئولیت به نظر میرسید با شخصیت و زندگی سخت وی نیز تناسب داشته باشد؛ زیرا او توانست در عرض چند سال چنان فضای ارعابی را بر عرصه سیاسی عراق حاکم کند که کمتر کسی یارای مخالفت با او را داشت. صدام همچنین خیلی زود پایگاه اجتماعی برای خود دستوپا کرد و بهزودی در اذهان عمومی بهعنوان یک رهبر ملی معرفی شد. [۲]
روانپریشی که سرنوشت عراق را رقم زد
دوره حکومت صدام یکی از رادیکالترین و خشنترین تجربههای حکمرانی در عراق بود. او که در سال ۱۹۷۹ توانست حسن البکر را کنار بزند و به پنجمین رئیسجمهور عراق تبدیل شود، در کمتر از ۲۵ سال چنان رویکردی از توحش و خشونت در پیش گرفت که حتی در نهایت، حامیان غربی خود را نیز از دست داد. صدام با اختلالات روانی متعددی روبهرو بود که هرکدام را در رفتارها و اقدامات سیاسیاش آشکار کرد. در ادامه، برخی از این ویژگیهای شخصیتی را بررسی خواهیم کرد.
یکی از صفات اساسی و اصلی که در شخصیت صدام دیده میشد، خودشیفتگی بود. صدام همواره خود را رهبری مقتدر میدید که تمامی تصمیمات و اقداماتش درست است و هیچکس نباید از او انتقاد کند. از سوی دیگر، این خودشیفتگی باعث شد ویژگیهای دیگری نیز در شخصیت او شکل بگیرد؛ از جمله اینکه صدام همواره در پی موفقیت بود و برای دستیابی به اهدافش از هر وسیلهای استفاده میکرد. در نمونهای دیگر، وی بسیار تلاش میکرد خود را رهبر جهان عرب معرفی کند و سایر رهبران کشورهای عربی را در حد و اندازه خود نمیدید؛ تا جایی که حتی با برخی از آنها، مانند حافظ اسد، نیز دشمنی میکرد. خودباوری افراطی وی روزبهروز بیشتر میشد، تا حدی که در اواخر دوران حکومتش دیگر به حرف هیچکس گوش نمیداد و به مرحلهای از خودباوری رسیده بود که خود را قطب عالم امکان میدید. او هرگونه مخالفتی را نوعی توهین به ناجی ملت عراق تلقی میکرد و با تندترین شکل ممکن به آن پاسخ میداد. [۳]
یکی دیگر از ویژگیهای شخصیتی صدام، تمایل شدید به کنترلگری بود. ایجاد حکومتی اقتدارگرا و مستبد، سیطره بر تمام دستگاه امنیتی و نظارت شدید اجتماعی نشان میداد که دیکتاتور بغداد علاقه بسیاری به کنترل و حفظ قدرت خود داشت. البته در عراق آن دوران، این کنترلگری همیشه نتیجهبخش نبود و گاهی اوقات افرادی با صدام مخالفت میکردند یا قصد برکناری او را داشتند که با واکنش شدید حزب بعث همراه میشدند. همین مسئله نیز باعث به وجود آمدن پدیدهای به نام «تروریسم دولتی» شد.
این کنترلگری نیز ریشه در کودکی صدام داشت. او که در دوران نوجوانی رنج بسیاری کشیده بود و فقدان خانواده و مشکلات مادی آسیب فراوانی به روحیاتش وارد کرده بودند، برای جبران همین کمبودها به جاهطلبی و بلندپروازی روی آورد. پس از عضویت در حزب و پیشرفت چشمگیری که به دست آورد، کمکم به فردی مقتدر در ظاهر و از درون آشفته و سردرگم تبدیل شد که برای جلوگیری از فاش شدن سر درونش، همواره از سلاح کنترلگری استفاده میکرد. [۴]
صدام همچنین فردی بدبین و بهشدت بیاعتماد بود. به همین خاطر، در دوران حکمرانیاش همواره به مردم، اطرافیان و منتقدان شک داشت. او که خود را رهبری مقتدر و ناجی عراق میدید، بهشدت از توطئهها نیز میترسید. این رفتار وی ریشه در جامعهای داشت که صدام در آن رشد کرده بود؛ او چندین کودتا را به چشم دید، خود نیز با کودتا به قدرت رسیده بود و نوسانات شدید سیاسی عراق، ترسی دائمی از توطئه را در وجودش نهادینه کرد. این مسئله با گذشت زمان او را به فکر تأسیس نظام امنیتی جدیدی برای کنترل تمامی نزدیکانش واداشت. این سیستم موظف بود تمام اعمال اطرافیان وی را زیر نظر بگیرد و در صورت مشاهده هرگونه رفتار خلاف، رئیسجمهور را مطلع سازد. [۵]
این پارانویا و توهم توطئه صدام تنها به اطرافیانش محدود نمیشد و هنگامی که نوبت به مردم میرسید، صورتی عریانتر و خشنتر به خود میگرفت. دستگاه امنیتی حزب بعث شبانهروز مردم را رصد میکرد و در برابر کوچکترین انتقاد و مخالفت نیز واکنش نشان میداد. صدام مردم را تهدیدی پنهان تلقی میکرد و معتقد بود هر لحظه ممکن است از فرمانش سرپیچی کنند. به همین خاطر، دستگاه امنیتی خود را موظف کرده بود نظارت شدیدی بر جامعه داشته باشد. اما این رفتار خشن، عاقبت خوشی برای وی نداشت؛ سیاست سرکوب خیلی زود شکافی میان جامعه و رژیم ایجاد کرد و دولتی که باید مأمن جامعه باشد، به نماد ظلم سیستماتیک و خشونت سازمانیافته تبدیل شد. [۶]
آخرین ویژگی شخصیتی پنجمین رئیسجمهور عراق، تهاجمطلبی و پرخاشگری بود. صدام چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، همواره فردی بود که با مسائل بهشدت خشن برخورد میکرد. بهعنوان مثال، زمانی که در مورد ایران به مشکل برخورد و اهداف خاصی را در سر میپروراند، برای دستیابی به خواستههایش وارد درگیری نظامی شد. تجاوز و توسل به خشونت، امری ثابت در تمام رفتارهای سیاسی او بود که ریشه آن را میتوان در تربیت خانوادگی و محیط اجتماعی عراق جستوجو کرد. بزرگ شدن در خانوادهای فقیر، همراه با کمبود محبتهای فراوان و فقدان پدر و مادر، باعث شد او کودکی سختی را سپری کند. پس از آن نیز ورود به فضای سیاسی آن زمان عراق، که آکنده از کودتا، ترور، نظامیگری و بحرانهای مختلف امنیتی و سیاسی بود، اینگونه به صدام القا کرد که برای رسیدن به اهدافش باید رویکردی تهاجمی و خشن داشته باشد؛ زیرا اگر سیمای یک رهبر قدرتمند و پرخاشگر را به خود نگیرد، موفق نخواهد شد. در مجموع، این رویکرد بخشی از هویت سیاسی صدام بود و او اعتقاد داشت از طریق چنین رفتارهایی میتواند موقعیت خود را حفظ و قدرتش را گسترش دهد. [۷]
نتیجهگیری
رفتار سیاسی صدام نمادی از فضای استان صلاحالدین و کل جامعه عراق بود؛ فردی که در خانوادهای به دنیا آمد که خیلی زود از هم پاشید و فقر همواره همچون خاری در چشم نوجوان تکریتی بود. پس از آن نیز بحرانهای عراق و تلاشهای مختلف وی برای صعود سیاسی، همگی تجاربی بودند که شخصیت دیکتاتور بغداد را شکل دادند. زندگی به صدام آموخت باید با مشت آهنین حکومت کند و در روابط خارجی، جنگ را بر دیپلماسی ترجیح دهد. بهراستی که وی زاییده جامعه و شرایط عراق بود. او در چنین فضایی رشد کرد و در دوران حکومت خویش، تصمیماتی گرفت که با حالات روحی و روانیاش ارتباط تنگاتنگی داشتند. در مجموع، میتوان گفت صدام فردی باهوش، مکار، تلاشگر و شیفته قدرت بود که برای پر کردن خلأهای عاطفی و روانی خود، با سرنوشت میلیونها انسان در منطقه بازی کرد و در پایان، به شیوهای که شاید مستحق آن بود، کشته شد. اگر میشد در روزهای آخر، پیش از اعدام، با او سخن گفت و نظرش را پرسید، احتمالاً همچنان خود را قبله عالم میدانست و معتقد بود رفتاری که با او شد، نتیجه ناسپاسی مردم بوده است.
منابع
۱. شاکر، ع. (۲۰۱۸) صدام وأنا ومتلازمة ستوکهولم، دار الثقافة الجدیدة
۲. عبد القادر نایلی (۲۰۲۰) التوجه السیاسی للرئیس صدام حسین وأثره الإقلیمی والدولی على العراق مجلة حقائق للدراسات النفسیة والاجتماعیة، المجلد ٥، العدد ۱۷، ص ۸۷-۱۱۰،
۳. لجنة من الخبراء فی الشئون العربیة (۱۹۹۰) ملف صدام حسین من اغتیال عمهإلى اغتیال الکویت القاهرة یافا للدراسات.
۴. محمد عبد الجید عبد الجید (۲۰۲۳) تأثیر السمات الشخصیة للقائد السیاسی فی صناعة السیاسة الخارجیة (نموذج صدام حسین تجاه إیران والکویت من ۱۹۸۰ – ۱۹۹۰) المرکز العربی للبحوث والدراسات، ٢٦ سبتمبر ۲۰۲۳.
۵. الأشقر، ج. (۲۰۰۲) صدام الهمجیات الإرهاب الإرهاب المقابل والفوضى العالمیة قبل ۱۱ أیلول و بعده (ک داغر، مترجم). دار الطلیعة.
۶. الخفاجی ف (٢٠١٦) خیر الله طلفاح رجل الظل الصدام حسین، بغداد: دار سطور للنشر والتوزیع.
۷. الزبیدی، إبراهیم (۲۰۰۳) دولة الإذاعة سیرة ومشاهدات عراقیة ١٩٥٦ – ١٩٧٤. دار الحکمة.