آسیبشناسی نهضت جنگل
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ میرزا کوچکخان، در زمره مبارزان بی باکی بود که در برابر سلطه داخلی و خارجی قد علم کرد. نهضت او در جنگلهای گیلان، مبارزهای همه جانبه علیه قدرتهای بیگانه و استبداد حاکم بر کشور بود. با این وجود، نهضت جنگل به علت برخی اشتباهات و ضعف ها به شکست انجامید. حجت الاسلام والمسلمین روحالله حسینیان، در بخشی از کتاب ارزشمند «چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه»، ضمن تشریح قیام جنگلیها، به آسیبشناسی نهضت جنگل پرداخته است. که در ادامه میخوانید:
شکوفایی یک دلیرمرد
یونس استادسرایی در محله استادسرای رشت در سال 1298ق (1257ش) متولد شد. بعد از فراگیری علوم مقدماتی به تهران آمد و در مدرسه مسجد محمودیه به تحصیل علوم طلبگی پرداخت. اولین تجربه سیاسی وی عضویت در کمیته ستار بود. این کمیته برای مبارزه با استبداد و حمایت از مشروطهخواهی در رشت شکل گرفت. میرزا یونس چون سری پرشور و قلبی شجاع داشت، به زودی به عنوان فرمانده یکی از دستههای مسلح این کمیته انتخاب شد. هنگام فتح تهران وی با سایر گروههای مسلح از رشت تا قزوین حرکت کرد، اما چون وی و بعضی از فرماندهان رفتار ناشایست مجاهدین با مردم را مشاهده کردند، در اعتراض به رشت بازگشتند.
در رجب 1329 محمدعلی شاه به کمک شعاعالسلطنه و امیربهادر و ارشدالدوله از روسیه وارد خاک ایران شد و با سه هزار سوار ترکمن تا نزدیکیهای فیروزکوه پیشرفت کرد. نیروی دریایی روسیه در این حمله محمدعلی شاه را مورد حمایت قرار داد و در این میان «هفتاد نفر از مجاهدین مقتول و مجروح شدند که از جمله مجروح شدگان میرزا کوچک خان رشتی بود.» میرزا کوچک خان در سفر 1330 به همراه عدهای از مجاهدین به دستور سفیر روس به وزارت خارجه ایران به اتهام اغتشاش در رشت به تهران تبعید شد.
میرزا کوچکخان در تهران با سران «اتحاد اسلام» به گفتگو پرداخت و تنها راه آزادی و استقلال ایران را جنگ مسلحانه یافت و به همین نیت به رشت بازگشت. با توجه به شرایط داخلی که مردم در چنبره استبداد گرفتار شده بودند و از طرفی حضور بیگانگان و اشغالگران روسی در تمام شئون کشور که مردم را به تنگ آورده بودند، یک نهضت مسلحانه را بنیاد نهاد. هدف میرزا از نهضت سه چیز بود: «اخراج نیروهای بیگانه ـ برقراری امنیت و رفع بیعدالتی ـ مبارزه با خودکامگی و استبداد».
میرزابه شهادت همرزمانش «یک مرد مذهبی تمام عیار بود. هیچ گاه واجباتش ترک نمیشد و از نماز و روزه قصور نمیکرد. در بین دو نماز آیات «و من یتوکل علیالله فهو حسبه ـ و قلاللهم مالک الملک و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله را زمزمه مینمود.»
آسیبشناسی نهضت جنگل
بعضی از نویسندگان سادگی جنگلیها را از نقاط ضعف آنها شمردهاند: «در کادر رهبری جنگل افراد ورزیده مبرزی که وارد به سیاست جهانی باشند کمتر دیده میشد. حتی خود میرزا یک مرد دینی بیش نبود. مظاهر انقلاب را از دریچهی دیانت مینگریست... جنگلیها به استثناء یک عدهی معدود که از فلسفه انقلاب و طرز توسعه و تکامل و به ثمر رسیدنش اطلاع داشتند، بقیه عبارت بودند از مشتی کاسب و زارع و خرده مالک و روشنفکر و پیشهور که به کلی از امور سیاسی و نقشههای جنگی و استراتژیکی بیبهره بودند و در عوض تعلیمات نظامی و سیاست مدن، روح و قلبشان از محبت به نوع و میهنپرستی جلا و درخشندگی داشت».
با این همه نمیتوان نهضت جنگل را که هفت سال تمام در مقابل نیروهای استبداد داخلی و اشغالگران روسی و انگلیس ایستادگی کرد و چندین عملیات پارتیزانی و دفاعی راتدارک دید، متهم به سادگی کرد. به علاوه جنگلیها توانستند در مدت کوتاه خود در شمال ایران، چندین مدرسه نوین، چندین کارخانه بافندگی و چندین مرکز بهداشت را راهاندازی کنند و امنیت را برقرار سازند.
شاید یکی از عوامل موفقیت جنگلیها حمایت و مشارکت علما از نهضت بوده است. به روایت میرفخرایی «مرکز ثقل و مغز متفکر جنگل را هیئت اتحاد اسلام تشکیل میداد که افرادش به استثنای چند نفر همه از علما و روحانیون بودند». اما با کمال تأسف عدهای دگر اندیش نتوانستند این وضع راتحمل کنند، بنای به هم زدن وضع موجود را نهادند و «این وضع که تعدادی روحانیون زمام کار را به دست گرفته، کارگردانی و رهبری امور انقلاب را عهدهدار شدهاند به مذاق عدهای گوارا نیامد و ترتیبی دادند که «هیئت اتحاد اسلام» به «کمیته» تبدیل شد و در نتیجه این تغییر نام افراد غیرروحانی نیز توانستند به صورت رسمی]به عضویت[هیئت اسلام درآیند و اکثریت اعضای کمیته را به دست آوردند».
اعضا که به 27 نفر رسیدند بیشتر در جلسه حضور نمییافتند و کمیته به سستی گرایید. سرانجام «یکی از افراد کمیته که رئیس دارایی بود، چنان رفتار سحرآمیزی داشت که در بحبوحهی گرفتاریهای جنگل هشتصد و چهل هزار ریال پولهای جمعآوری شده را که میبایست به مصرف هزینههای جنگی برسد ربوده و به تهران فرار نمود».
مشکل دیگری که موجب شکست نهضت جنگل شد اوضاع نابسامان بینالمللی بود. از یک طرف جنگ بینالملل اول آغاز شده بود. قسمتهایی از ایران به اشغال نیروهای روس، انگلیس و عثمانی درآمده بود. روسها در شمال ایران حکومت واقعی را در دست داشتند. در سال دوم جنگ جهانی انقلاب بلشویکی در روسیه به پیروزی رسید. شعار سوسیالیستی موجب نفوذ دولت شوروی و جذب بسیاری از همرزمان میرزا شد و این امر موجب انشعاب در نیرویهای جنگل شد. درگیری بین نیروهای جنگلی از یک طرف و حضور نیروهای انگلیسی برای حفظ منابع نفتی قفقاز از طرف دیگر، حمایت انقلابیون بلشویکی از کمونیستهای ایران از طرف دیگر، خطه شمال را میدان درگیری و تاخت و تاز نمود. این عوامل میرزا را در تنگنایی سخت قرار داد. به گفتهی مورخالدوله سپهر، بعد از اینکه سردار جنگل یک گروه پارتیزانی را در گیلان آماده کرد، روز به روز بر قدرت آنها افزوده میشد تا جایی که «تا نزدیکیهای رشت تا باغ محتشم پیش رفته» قنسول روس، آصفالدوله، حاکم رشت را مجبور کرد تا نیروهای جنگل را قلع و قمع کند. چند بار قشون کشید و شکست خورد. وی ناچار شد به تهران فرار کند و حکومت را به مفاخر رئیس نظمیهی خود بسپارد.
مفاخر با کمک نیروهای روسی حمله به قوای جنگل را آغاز کرد، ولی شکست سختی خورد و مفاخر نیز به قتل رسید. خود روسها نیروی مجهزی روانه کردند، ولی در نهایت شکست خوردند و کلیهی تجهیزات را به میرزا به غنیمت سپردند. میرزا با قوای خود به رشت حمله کرد و آتریاد گیلان را محاصره و پس از شکست آنها رشت را به تصرف خود درآورد. دولت وثوقالدوله با فشار دولت روس یک نیروی مجهزی را به فرماندهی تکاچین کف از تهران به رشت اعزام کرد. وی قبل از درگیری نامهای به میرزا نوشت، وی را تطمیع و تهدید کرد. میرزا در پاسخ وی نوشت: «... بنده به کلمات عقل فریبانهی اعضا و اتباع این دولت که منفور ملتاند فریفته نخواهم شد... مرا تهدید و تطمیع از وصول به معشوق با مقصودم بازنخواهد داشت... در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند...».
در همین موقع انقلاب بلشویکی روسیه به پیروزی رسید. نیروهای روسیه به دو دسته تقسیم شدند. عدهای تصمیم به بازگشت به روسیه گرفتند که با کمک میرزا به روسیه رفتند و عدهای به رهبری سرهنگ پیچ راخوف به دولت تزاری وفادار ماندند و به نیروهای انگلیسی پیوستند تا بر ضد قوای کمونیستی وارد جنگ شوند. قوای متحد انگلیس و تزاری روس برای رفتن به قفقاز باید از گیلان عبور میکردند. در نتیجه با قوای میرزا در منجیل وارد جنگ شدند و به خاطر داشتن تجهیزات فراوان خط مقدم قوای جنگل را شکستند و با بمبارانهای پی در پی و با جنگ و گریز به راه خود ادامه دادند. میرزا در همین موقع رشت را بار دیگر به تصرف خود درآورد؛ ولی نیروهای متحد شهر را پس از ده روز از میرزا پس گرفتند. با این حال مجبور شدند با میرزا یک قرارداد ترک مخاصمه به امضا برسانند.
میرزا هنوز از این مشکلها رها نشده بود که یک کمیته انقلاب متشکل از نیروهای شوروی و ایرانی در بندرانزلی اعلام موجودیت کرد. نیروهای شوروی به بهانهی تعقیب نیروهای ضدانقلاب و در واقع حمایت از این کمیته وارد بندر انزلی شدند و مجدداً آنجا را به اشغال خود درآوردند.
میرزا از روی ناچاری با فرمانده نیروهای شوروی وارد مذاکره شد و به شرط اینکه بلشویکها «در کارهای داخلی جنگل مداخله نکنند... و در ثانی از تبلیغات کمونیستی احتراز جویند» یک کمیتهی مشترک به نام «کمیتهی انقلاب سرخ» تشکیل دادند.
اما دو نفر از همرزمان میرزا به نام احسانالله خان و خالو قربان به میرزا خیانت کردند و طی یک کودتا عدهای از طرفداران میرزا را دستگیر و میرزا خود به جنگل رفت. احسانالله خان در رشت یک حکومت کمونیستی تشکیل داد و مردم را تحت فشار قرار داد. نیروهای احسانالله خان به کمک نیروهای شوروی میرزا را تحت تعقیب قرار دادند؛ ولی میرزا شکست سختی را به آنها تحمیل کرد. نیروهای دولتی به فرماندهی استاروسلسکی به نیروهای کمونیستی مستقر در رشت حمله کردند و با کمک مردم شکست دیگری را به آنها وارد کردند. نیروهای دولتی بعد از مدتی عقبنشینی کردند و نیروهای کمونیستی مجدداً شهر را به تصرف خود درآوردند و عدهی زیادی از مردم از شهر فرار کردند. در این هنگام بین میرزا و احسانالله خان صلح برقرار شد و یک کمیته مشترک تشکیل دادند؛ این نیز یکی از اشتباهات میرزا بود. بعد از مدتی توطئه قتل میرزا کشیده شد که میرزا به موضوع پی برد و پیشدستی کرد و در یک عملیات به اعضای کمیته در ملاسرا حمله برد. از اینجا مجدداً آتش اختلاف بین جنگلیها روز به روز شعلهورتر شد. در این میان مشکلات بین دولت انقلاب شوروی و دولت امپریالیستی انگلیس حل شد و هر دو به دولت ایران تأکید کردند که موضوع جنگلیها را تمام کند.
رضاخان از فرصت استفاده کرد و نیروهایش را به شمال اعزام نمود. نیروهای خسته از درگیریهای داخلی و خیانت کمونیستهای کمیته انقلاب موجب شد تا نیروهای جنگل تاب مقاومت نیاوردند و متلاشی شدند. «قوای متفرق جنگل تک تک و جوخه جوخه به سوی اردوی دولت متوجه و تسلیم میگردید. کسانی هم که مقاومت مینموده یا کشته یا دستگیر میشدند». سلطان عبدالحسین خان ثقفی فرمانده کل قوای جنگل دستگیر شد. معینالرعایا تسلیم شد. انبار مهمات جنگل تحویل قوای سردار سپه گردید.
میرزا نیز راه قلههای جنگل را در پیش گرفت؛ اما سرما و برف این سرباز رشید را زمینگیر کرد و جان به جانآفرین تسلیم نمود. روستاییها جنازه یخزده میرزا را به خانقاه آوردند، ولی سالار شجاع سر میرزا را قطع کرد و برای رضاخان به سوغات برد و اینگونه نهضت میرزا خاموش شد؛ ولی نام و یاد او همواره الهامبخش انسانهایی شد که برای آزادی از استبداد و رهایی از بیگانگان آرام نداشتند.