مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۷۵۲۲
به روایت سردار شهید سید محمد حجازی
سردار شهید حجازی می‌گوید: «مراسمی در مسجد سید اصفهان گذاشتند که یک تعداد زیادی از همافرهای هلی​کوپتری هوانیروز اصفهان آمده بودند و با انقلاب بیعت کردند. همان موقع ما در مسجد بودیم که این‌ها هم در آنجا جمع شده بودند و شعار می​دادند و یکی از آقایان هم برای آن‌ها سخنرانی می​کرد. شنیدیم که تلویزیون اعلام کرد انقلاب به پیروزی رسید، یعنی آن لحظه پیروزی انقلاب را ما در مسجد بودیم.»
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۶ - ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ - 2022February 08

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ اصفهان یکی از نقاط کانونی مبارزات انقلابی بود. در بهمن ماه 1357 انقلابیون اصفهان پایاپای دیگر نقاط کشور در تلاش برای پیروزی انقلاب اسلامی بودند. روایت آن روزها در خاطرات مبارزان انقلابی اصفهان متبلور شده است.

سردار شهید سید محمد حسین‌زاده حجازی از جمله افرادی است که خاطرات و یادمانده‌های خود را در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رسانده است.

سردار حجازی در بخشی از خاطرات خود روایت‌های جالبی از روزهای منتهی به پیروزی انقلاب در اصفهان دارد که در ادامه از نظر می‌گذرد.


*** بیعت همافران هوانیروز اصفهان با انقلاب اسلامی ***

مراسمی در مسجد سید اصفهان گذاشتند که یک تعداد زیادی از همافرهای هلی​کوپتری هوانیروز اصفهان آمده بودند و با انقلاب بیعت کردند. همان موقع ما در مسجد بودیم که این‌ها هم در آنجا جمع شده بودند و شعار می​دادند و یکی از آقایان هم برای آن‌ها سخنرانی می​کرد. شنیدیم که تلویزیون اعلام کرد انقلاب به پیروزی رسید، یعنی آن لحظه پیروزی انقلاب را ما در مسجد بودیم.


*** بی‌تحرکی قوای نظامی در اصفهان ***

از چند روز قبل یا شاید از یک ماه قبل ساواک مقرش را خالی کرده بود و تقریباً هیچ ترددی نداشت. چون ما آنجا را زیر نظر داشتیم، فکر می‌کردیم که آن داخل مثلاً هنوز سنگربندی، استحکاماتی، آدمی یا نیرویی هست ولی بعد که ورود کردیم دیدیم در حد دو یا سه نگهبان بیشتر نبود. نگهبان در حد سرایدار، نه آن هم نگهبان مسلح. خوب ساواک با آن دیوارهای بلند و آن دوربین​ها یک ابهتی داشت.

کلانتری​‌ها رفته بودند داخل کلانتری و در را روی خودشان بسته بودند. هیچ حرکتی، هیچ عکس‌​العملی و رفتاری چیزی نداشتند که تحریک‌کننده باشد. ارتش هم که به سطح شهر آمده بود؛ به پادگان​ها برگشت. فقط دور پادگان​های ارتش در منطقه فرح‌آباد کمی نیرو مثلاً دور خیابانی بود که چند تا از مراکز نظامی در آن قرار داشت. هیچ بروز و ظهوری نداشتنند. ادارات دولتی هم که تعطیل بود.


*** هسته اولیه کمیته دفاع شهری اصفهان ***

بین آقای طاهری و آقای خادمی و آقای پرورش یک توافقی شد که کمیته دفاع شهری درست بشود، قبل از اینکه به پیروزی برسیم یک کارت‌هایی صادر شده بود که کارت‌​های انتظامات که شاید من یکی از آنها را هم داشته باشم. یک مهر آقای طاهری داشت، یک مهر آقای خادمی، این‌ها را می​دادند، صورتی رنگ هم بود اینها را ما داشتیم به عنوان کسانی که اینها مثلاً به تظاهرات انتظامات می​دهند. ما مأمور انتظامات بودیم،​ در حقیقت حراست و حفاظت از این اجتماعات و مثلاً​ تظاهرات​‌ها و اینها را می​زدیم به سینه‌​مان می‌گفتیم از این‌طرف بروید یا از آن‌طرف بروید دیگر همه گوش می​‌کردند، چون این به سینه ما بود امضاء آقایان همپایش بود. این هسته اولیه​ کمیته دفاع شهری شد.


*** خانه آقای طاهری؛ کانون مدیریت انقلاب ***

آن چند روز بین آمدن حضرت امام و ساقط شدن رژیم بیشتر خانه آقای طاهری کانون این فعالیت​‌ها بود و بعد گاهی کسی را دستگیر می​کردند به آنجا می‌آوردند. مثلاً فرماندهان ارتش آمدند آنجا اعلام وفاداری کردند. یک تیم‌​هایی هم تحت عنوان تیم​‌های گشت درست شده بود ما هم جزو یکی از آن‌ها بودیم. یعنی نفر آن تیم​ها بودیم که کار می‌کردیم. اتفاقاً یادم هست که جمعیت خیلی زیادی دور خانه آقای طاهری بود. آن‌هایی که داخل می‌رفتند و بیرون می​آمدند خیلی مورد توجه بودند که این‌ها مثلاً اداره‌کنندگان ​ صحنه هستند. حالا یک آقایی -که نمی​خواهم اسمش را ببرم- به ما می​گفت که شما بیا همراه ما راه برو مثلاً اسلحه​‌ات هم دست بگیر که بفهمند من مهم هستم. که خیلی از این رفتار بدم آمد. می​خواهم بگویم از روز اول این روحیات این‌طوری گاهی بروز می​کرد. در هر حال این کمیته دفاع شهری بعداً به ساواک منتقل شد.


*** ساواک اصفهان چگونه تسخیر شد؟ ***

شب پیروزی انقلاب اولین جایی که بچه‌​ها رفتند همین ساواک بود. قبل از اینکه ما برسیم چند تا از بچه‌ها از دیوار بالا رفته و در را باز کرده بودند. خیلی برای ما جالب بود، یک اتاق بزرگی داشت که مرکز اسناد بود ما رفتیم داخل منتها بعضی از دوستان به اسم آقای طاهری و این‌ها آمدند گفتند که کسی ورود نکند، اینجا درش قفل بشود. ما رفتیم داخل، حتی مثلاً خودم رفتم سر پرونده خودم آوردم بیرون یک نگاهی هم به آن کردم. همه‌​اش قفسه‌​بندی و پرونده‌ها به ترتیب حروف الفباء بود. ما پرونده‌​هایمان را در آوردیم و عکس​‌های خودم را که با آن پلاک‌های مخصوص انداخته بودند در پرونده بود. نگاه کردیم ولی خوب مفصل بود و ما دیگر فرصت نکردیم بخوانیم. بعد در اینجا را بستند گفتند که مثلاً آقای طاهری گفتند که کسی اینجا ورود نکند و آقای محمد عطریان‌فر‌ و مهندس قمصری و یکی هم مسعود خوانساری متولی آنجا شدند.


*** نگهبانی در ساختمان ساواک ***

شب اول بزرگترین احتمالی که می​دادیم این بود که مثلاً ارتش یا یک نیروی دیگر حمله، کودتا یا سرکوب کنند. شب پر استرسی بود،​ یعنی اولین شب بعد از اعلام پیروزی انقلاب. ما سه تا اسلحه داشتیم، یک کلاشینکف که مال آقای محمود متقی بود. یک کلت که دست من بود و یک اسلحه یوزی هم بود که دست یک برادری بود که بعد در جنگ شهید شد خدا رحمت‌شان کند به نام نباتی. ایشان یک سلاح یوزی داشت منتها خشاب نداشت. همان جا با هم شوخی می​کردیم می​گفتیم مثلاً خوب پس خشابت کو؟ می​گفت به وقتش می​رسد. دیگر خالی‌بندی از آن موقع مشهور شد که این خالی می​بندد، مثلاً گاهی یک جلد اسلحه را کسی به کمرش می‌بست که مثلاً ما اسلحه داریم. یک سنگری درست کرده بودیم جلوی در ساواک گونی روی هم گذاشته بودند و آقای متقی در همین سنگر بود. من هم آن شب تا صبح روی پشت‌بام ساختمان یک طبقه​ای که بازداشتگاه ساواک بود نگهبانی دادم.


*** انتقال کمیته به ساواک و رسیدگی به امور شهر ***

روز دوم که شد دیگر آن دفتری که در خانه آقای طاهری بود به اینجا منتقل شد. آقای طاهری و آقای خادمی به جهت سن و سال و وضعیتشان خودشان نمی​توانستند که به میدان بیایند؛ لذا آقای پرورش میدان‌دار شدند. آقای پرورش مسئول کمیته دفاع شهری اصفهان شد. تمام ادارات تقریباً آنجا شعبه داشت. مثلاً شعبه اداره آموزش و پرورش، برق، آب، همه چیز. یک میز گذاشته بودند، یک برادری هم پشت آن بود. یادم می​آید همین سردار حسن رستگار (همان کسی که در خانه‌شان دستگاه​‌های پلی​کپی برای تکثیر اعلامیه داشت) یک میزی گذاشته بود مثلا اداره قند و شکر بود. بعد آمدم به شوخی به او گفتم تو از این موضوعات چی سر در می‌​آوری؟ گفت بالاخره داریم کار می‌کنیم. دیگر در هر موضوعی از سرقت گرفته تا دعوا و اختلاف خانوادگی به آنجا مراجعه می‌کردند.


*** تیم عملیاتی کمیته ***

دو یا سه تیم عملیاتی برای دستگیری وابستگان رژیم درست شد. روز اولی که کمیته تشکیل شد همان روز اول من یادم هست که سردار رحیم صفوی به آنجا آمد. ما هم اولین بار بود که ایشان را می​دیدیم. آقای سالک ما را به ایشان معرفی کردند و گفتند که مثلاً این‌ها بچه​‌های خوبی هستند استفاده کنید. ما جزو تیم عملیاتی کمیته دفاع شهری شدیم. سرهنگ آذین هم از فرماندهان هوانیروز کمیته دفاع شهری آمد. آقا رحیم به ایشان گفت که ما سلاح می‌​خواهیم. ایشان رفت 6 تا ژ-3 از هوانیروز آورد. دو سه تا لندور هم داشتیم که مال یکی از ادارات بود.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر