فروشگاه
☰ X

احمد توکلی: در کلاس برای ندیدن دختران بی‌حجاب روی صندلی جلو می‌نشستم

احمد توکلی: در کلاس برای ندیدن دختران بی‌حجاب روی صندلی جلو می‌نشستم
احمد توکلی که تحصیلات دانشگاهی‌اش مربوط به دوره‌ی پهلوی دوم است، چالش برخی افراد مذهبی در آن دوره را مواجهه با دانشجویان دختر و استادان زن دانست که فاقد حجاب بودند.
يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۳ - ۱۵:۱۲

پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ احمد توکلی که تحصیلات دانشگاهی‌اش مربوط به دوره‌ی پهلوی دوم است، چالش برخی افراد مذهبی را مواجهه با دانشجویان دختر و استادان زن دانست که فاقد حجاب بودند.
 
این فعال سیاسی در کتاب خاطراتش که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده است، شرح می‌دهد که چه روشی را برای پرهیز از مواجهه با همکلاسی‌های دختر که حجاب نداشتند، برگزیده بود.
 
احمد توکلی که سال ۱۳۴۸ در رشته‌ برق و الكترونيک دانشگاه شيراز (دانشگاه پهلوی) قبول می‌شود، می‌گوید دانشگاه قبل از شروع ترم برای دانشجویان کلاس زبان برگزار کرد و او نیز همانند بقیه‌ی دانشجویان در این کلاس‌ها حضور یافت.

ادامه‌ی خاطره را از زبان خودش می‌خوانید:

در اين كلاس روى صندلى جلو مى‌نشستم تا دخترهاى بى‌حجاب و استاد زن بى‌حجاب را نبينم و چشمم فقط به تخته بيفتد. وقتى خانم سؤالى مى‌كرد، در حين اين‌كه جواب مى‌دادم، مراعات مى‌كردم كه به نامحرم نگاه نيندازم.

احمد توکلی: در کلاس دانشگاه برای ندیدن دختران بی‌حجاب روی صندلی جلو می‌نشستم

روزى به كتاب‌فروشى دانشگاه رفتم. جوانى آن‌جا بود كه متوجه شدم ريشش را با تيغ نزده و فقط ماشين كرده است. قيافه‌ى معصوم و آرامى داشت. سلام كردم و پس از مدتى با هم گرم صحبت شديم. او هم‌كلاسى من بود. بعدآ متوجه شدم او آخر كلاس مى‌نشيند و از اول زنگ تا آخر سرش را روى دسته‌ى صندليش مى‌گذارد و بلند نمى‌كند. پيش خودم گفتم، اين يكى خيلى مقدس‌تراز من است.

روزى در زنگ تفريح، پيش او رفتم و گفتم: «آقاى صميمى، چرا سرت را روى دسته‌ی صندلى مى‌گذارى؟» گفت: «خوابم مى‌آيد.» گفتم: «يک روز، دو روز، سه روز، خوابت مى‌آيد، ديگر همه روز كه آدم خوابش نمى‌آيد.» لبخند زد. گفتم: «مى‌دانم براى چه هر روز خودت را به خواب مى‌زنى. براى اين‌كه راحت باشى، مثل من بيا جلو بنشين». اين موضوع باعث آشنايى بيشتر ما شد.

احمد توکلی: در کلاس دانشگاه برای ندیدن دختران بی‌حجاب روی صندلی جلو می‌نشستم

بعدها فهميدم كه او فرزند يک خانواده‌ى فن‌سالار است. پدرش مهندس برجسته‌ى شركت نفت بود و خانواده‌ى نسبتآ متمكنى بودند. اين هم‌كلاسى من، معلمى به نام آقاى حقيقى داشت كه تحت تأثير آن معلم، گرايش‌هاى مذهبى پيدا كرده بود و در اعتقاد مادر و پدر و برادرش هم تأثير گذاشته بود. به طورى كه همه‌ى آن‌ها، آدم‌هاى مهربان و نمازخوانى بودند. با وجود اين از مسائل اجتماعى اسلام اطلاعات چندانى نداشت و حساسيت نشان نمى‌داد. او به دعا و تلاوت قرآن و رعايت مستحبات و مكروهات علاقه داشت و برعكس، من به مسائل اجتماعى اسلام حساس بودم و بيش‌تر آيات جهاد و اين‌ها را از حفظ بودم، از اين‌رو هميشه با او مباحثه مى‌كردم.

این خبر را به اشتراک بگذارید: