فروشگاه
☰ X
مروری بر سیاست‌های بی‌سرانجام دولت کارتر برای حمایت از رژیم پهلوی

همه‌ی راه حل‌های آمریکا برای حل بحران ایران

همه‌ی راه حل‌های آمریکا برای حل بحران ایران
اگرچه عوامل زیادی باعث وقوع انقلاب اسلامی‌گردید، اما بدون شک نقش سیاست‌گذاری‌های دولت آمریکا در روند تحولات منجر به انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ غیرقابل انکار است. اگرچه این سیاست‌گذاری‌ها عموماً در جهت تثبیت قدرت شاه و به نتیجه نرسیدن فعالیت‌های انقلابیون طراحی می‌شد، اما در عمل نتیجه عکس می‌داد. تمركز كارتر و مجریان سیاست خارجی آمریكا در قضایای صلح كمپ دیوید و مذاكرات سالت دو، سبب شد تا محافل بالای واشنگتن به رویدادهای ایران توجه كافی نكنند. از اوایل آبان ۵۷، نشانه‌های نگرانی از اوضاع ایران در آمریكا آشكار شد و برژینسكی برای اولین بار از خطر سرنگونی شاه در صورت مهار نشدن بحران سخن گفت. آنچه در ادامه می‌آید مروری ست بر سیر تاریخی طرح‌های متعدد آمریکا برای حل بحران ایران که درنهایت هیچکدام به سرانجام نرسید.
يکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳ - ۱۱:۰۰
پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ اگرچه عوامل زیادی باعث وقوع انقلاب اسلامی‌گردید، ولی اولین جرقه‌ی انقلاب پس از وقایع سال ۴۲، زمانی زده شد که در روزنامه‌ی اطلاعات به تاریخ ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ مقاله‌ای توهین آمیز علیه حضرت امام(ره) به چاپ رسید. اعتراضات و تظاهرات طلاب و مردم قم علیه چاپ این مقاله در ۱۹ دی توسط پلیس سرکوب شد. این واقعه آغاز جنبش مردم مسلمان ایران علیه استبداد داخلی و امپریالیسم خارجی بود و قیام‌های متوالی، خود به وقایع دیگری انجامید که به قیام عمق و وسعت بیشتری بخشید. در ابتدا، آمریکا با این استدلال که شاه کنترل اوضاع را در دست دارد، موضع‌گیری صریحی در قبال حوادث ایران ابراز نمی‌کرد تا این که روز به روز تظاهرات و اعتراضات اوج گرفته، توسعه ‌یافت. در این میان آمریکا برداشت درست و صحیحی از اوضاع جاری ایران نداشت.
به عنوان مثال، سولیوان سفیر آمریکا در تهران، در ماه‌های اوج گیری بحران ایران یعنی سال‌های ۵۶ و ۵۷ در کمال خونسردی کارهای عادی خویش را انجام می‌داد و معتقد بود که با وجود تحولات ایران، هیچ خطری منافع آمریکا را تهدید نمی‌کند. ثانیاً آنچه از شواهد برمی‌آید، گزارشاتی که برای کاخ سفید تهیه می‌شد بیشتر نقل شرح وقایع بود تا تفسیر و تحلیل آنها. به علاوه مأموران سیا در ایران بیشتر با قشرهای خاصی از مردم در تماس بوده و نمی‌توانستند از عمق جریانات مطلع باشند. مهم تر از همه این که در جریان انقلاب ایران، آمریکاییان بیشتر در فکر حل مسائل اعراب و اسرائیل و مذاکرات سادات و بگین در کمپ دیوید بودند. از طرفی، مقامات وزارت خارجه‌ی آمریکا سرگرم قرارداد جدید محدود ساختن سلاح‌های استراتژیک (سالت ۲) با شوروی بودند و از طرف دیگر، روابط جدید با چین سرلوحه‌ی برنامه‌های وزارت خارجه‌ی آمریکا قرار گرفته بودند. لذا امور مربوط به ایران به مقامات درجه دوم و سوم واگذار شده بود. در نتیجه، علی‌رغم بدبینی برخی کارشناسان که رژیم تهران را در خطر می‌دیدند، مقامات سیا و پنتاگون نسبت به اوضاع ایران و توانایی شاه در غلبه بر بحران بیش از حد خوشبین بودند. در گزارش‌هایی که در تابستان ۱۹۷۸ تهیه شد، بحران‌های جاری ایران زودگذر تلقی شده بود. در گزارش سیا آمده بود: «ایران نه فقط در شرایط انقلابی نیست، حتی در شرایط پیش از انقلاب هم به سر نمی‌برد». گزارش دیگری از وزارت دفاع آمریکا، قاطعانه پیش‌بینی می‌کرد که شاه حداقل تا ده سال دیگر بر سر قدرت خواهد بود.
بی‌توجهی آمریکا به اوضاع داخلی ایران، موجب اتخاذ سیاست مبهمی‌ از سوی آمریکا در قبال بحران شده بود. از طرفی، انزوای روزافزون شاه، دور شدن وی از واقعیت‌ها، ناتوانی او در تصمیم‌گیری و عادت او به پذیرفتن سیاست‌های دیکته شده‌ی آمریکا، باعث شده بود، ضمن ملاقات‌های مکرر با سفرای آمریکا و انگلیس، مدام خواستار موضع صریح دولت‌های آنها شود؛ اما آنان جز کلی‌گویی و پشتیبانی لفظی از شاه، چاره‌ی عملی پیش پای او نمی‌گذاشتند. شاه می‌پرسید فقط به من بگویید واشنگتن چه می‌خواهد؟ و جواب دادن این سؤال برای سولیوان بسیار سخت بود؛ چون واشنگتن جواب واحدی برای این سئوال نداشت. افرادی مانند برژینسکی طرفدار اعمال زور و خشونت و اشخاصی مانند سایروس ونس، طرفدار خویشتن‌داری و صبر بودند. این دوگانگی در مواضع مقامات آمریکا در قبال جریانات، مزید بر علت شده، باعث شد تا کاخ سفید بحران ایران را جدی تلقی نکرده، نتواند موضعی صریح و روشن در قبال آن اتخاذ کند. شاید بتوان گفت که مهم‌ترین عامل این وضع، عدم شناخت ماهیت حقیقی حرکت مردم ایران و نقش مذهب و مرجعیت شیعه در آن بود.
تظاهرات و عدم توانایی رژیم شاه در غلبه بر بحران موجب شد دولت آمریکا کم‌کم آن را جدی بگیرد. از طرف دیگر، نگرانی کارتر از روند تحولات ایران و تشویق برژینسکی به اعمال زور موجب تغییر رویه‌ی آمریکاییان نسبت به رویدادهای ایران و فرستادن زاهدی‌ـ سفیر شاه در آمریکا به ایران از سوی دولت آمریکا بود. وی حامل پیام مهم کارتر و برژینسکی برای شاه بود که: رویه‌ی محکم و قاطعی در پیش گیرد. حتی کارتر به زاهدی گفته بود که شما برگردید به ایران و شاه را تشویق به ایستادگی و مقاومت در برابر ملت کنید. من، سفیر ایران در واشنگتن خواهم بود.
بعدها کارتر در این زمینه می‌نویسد:

 «من پیامی‌برای او ـ شاه ـ فرستادم و ضمن آن تأکید کردم که ما از هر تصمیمی‌ که وی برای مقابله با بحران اتخاذ نماید، حتی تشکیل یک دولت نظامی، ‌پشتیبانی خواهیم کرد.»

همه‌ی راه حل‌های آمریکا برای حل بحران ایران

سیاست آمریکا با تشویق شاه به اعلام حکومت نظامی‌در تهران متوقف نشد، بلکه پس از وقوع حادثه‌ی ۱۷ شهریور، آشکارا از آن حمایت کرد. برژینسکی در خاطراتش می‌نویسد: «پس از کشتار ۱۷ شهریور، ونس و من تصدیق کردیم که اگر رئیس جمهوری به شاه تلفن و لفظاً حمایت ما را از او اعلام کند، مفید خواهد بود و رئیس جمهوری با شاه مکالمه کرد؛ ولی لحن صحبت کارتر که ضمن اعلام پشتیبانی از شاه از وی خواست که سیاست‌های فضای بازش را ادامه دهد، شاه را دچار تردید نمود. اصل واقعه‌ی ۱۷ شهریور و جریاناتی که به دنبال آن اتفاق افتاد، نگرانی آمریکا را افزایش داد. این نگرانی‌ها سرانجام در اواخر سپتامبر ۱۹۷۸ م منجر به تشکیل «کمیته‌ی ویژه‌ی بررسی اوضاع ایران» به ریاست وارن کریستوفر، معاون وزارت خارجه به آمریکا گردید که نشان از عمق بحران و اهمیت آن برای آمریکا داشت.
 
حمایت همه‌جانبه‌ی آمریکا از شاه
با بحرانی شدن وضعیت در ایران که روزبه‌روز بر دامنه‌ی آن افزوده می‌شد، آمریکا دیگر سکوت و ابهام را جایز ندیده، سیاست خود را براساس پشتیبانی همه جانبه از شاه و حفظ او بر سر قدرت، اتخاذ و اعمال نمود که تشکیل «کمیته ویژه بررسی اوضاع ایران» و ترغیب شاه به اعلام حکومت نظامی‌از اولین نشانه‌های آن بود. در این دوران تمام تلاش آمریکا عبارت بود از غلبه بر بحران از طریق نگه داشتن شاه بر سریر قدرت و تشویق و ترغیب او به مقابله‌ی قاطع با انقلابیون. آمریکا شخص شاه را مهم‌ترین عنصر حافظ منافع خود، نه تنها در ایران بلکه در منطقه می‌دانست؛ به همین دلیل از روند تحولات ایران و نامشخص بودن آینده نگران بود و مقرون به صرفه‌ترین راه را در حمایت از شاه می‌دید که در ۲۵ سال گذشته همواره خدمتگذار آمریکا بوده است. مقامات آمریکا همگی به کرات و در مناسبت‌های مختلف از شاه و اقدامات او برای حفظ تاج و تختش لفظاً و عملاً حمایت می‌کردند.
بدین ترتیب، سیاست آمریکا در قبال تحولات ایران در این دوره، حفظ شاه و حمایت بی‌دریغ از او بود. از نقطه نظر منطقه‌ای نیز، سقوط شخص شاه به نفع آمریکا نبود. برژینسکی معتقد بود که سقوط شاه، علاوه بر پیامدهای سیاسی باعث خواهد شد، عراق که از حمایت شوروی برخوردار است به قدرت برتر منطقه تبدیل شود. از طرف دیگر، سایر متحدان آمریکا در منطقه به ویژه سران عرب حاشیه‌ی جنوبی خلیج‌فارس با دقت مواظب عکس‌العمل‌های آمریکا در قبال بحران ایران بودند و در صورت عدم حمایت آمریکا از شاه، آنان هم در دوستی صادقانه شک می‌کردند و این تردید به زیان ایالات متحده تمام می‌شد. در این زمینه کارتر می‌نویسد:

«در هر حال برای من تردید باقی نمانده بود که ما باید بدون هیچ‌گونه قید و شرطی از شاه پشتیبانی کنیم. او طی چندین دهه‌ی گذشته یکی از وفادارترین متحدان ایالات متحده‌ی آمریکا به شمار می‌رفت و ما فکر می‌کردیم که ایجاد دولت ثابت و استوار در ایران بدون مشارکت وی امکان‌پذیر نیست. ما درباره‌ی مخالفان شاه اطلاعات کمی ‌داشتیم، ولی بیانیه‌ها و شعارهای ضد آمریکایی آنها، برای قانع کردن ما در این مورد کافی بود که برای حفظ منافع خود باید به حمایت از رژیم شاه ادامه دهیم و هرگونه کمکی را که از ما ساخته است برای موفقیت او در مبارزه‌ی مأیوسانه‌اش به خاطر حفظ تاج و تخت خود در اختیار وی قرار دهیم.»

تداوم و گسترش مخالفت‌ها، تظاهرات‌ها و اعتصابات از یک طرف و عدم کارایی دولت و سرکوب مخالفان و انقلابیون از سوی دیگر باعث شد تا آمریکا توأم با سیاست حفظ شاه، چاره‌های دیگری بیاندیشد. پیشنهاد مذاکره با مخالفان و دادن امتیاز به آنها و حمایت از اقدام مستقل سایر نظامیان، از جمله‌ی این چاره‌اندیشی‌ها بود. کارتر در این‌باره می‌نویسد:
«ما ضمن حمایت از شاه تمام نفوذ و توان خود را به کار می‌بردیم تا شاید شاه را برای یافتن زمینه‌ی تفاهم و همکاری با مخالفان معتدل خود متقاعد سازیم.»
با آشکار شدن ناتوانی دولت نظامی‌، نگرانی واشنگتن از اوضاع ایران فزونی یافت. به‌ویژه آنکه مردم ایران، آمریکا را حامی ‌شاه و شاه را دست‌نشانده‌ی آمریکا می‌دانستند. از اواخر نوامبر سفر شخصیت‌ها و مقامات سیاسی و نظامی ‌آمریکا به تهران آغاز شد که هر کدام گزارش‌هایی دال بر ضعف شاه و ناتوانی او در نشان دادن عکس‌العمل شدید و نیز بیهوده بودن امید به بقای رژیم او تهیه کردند. این گزارش‌ها که نشانگر غیر‌واقعی بودن گزارش‌های قبلی «سیا» بود کارتر را به شدت عصبانی کرد.
نخستین تردیدها در امکان بقای شاه وقتی پیدا شد که کارتر در ۷ دسامبر (۱۶ آذر) از پشتیبانی بی‌قید و شرط شاه دست کشید و ضمن مصاحبه‌ای گفت: «ما ترجیح می‌دهیم که شاه همچنان بر اریکه‌‌ی قدرت بماند، ولی تصمیم نهایی با مردم ایران است.»
 
طرح شورای نخبگان جرج بال
بدین ترتیب وقتی آمریکا به این نتیجه رسید که دیگر نمی‌تواند شاه را بر اریکه‌ی قدرت نگاه دارد و حضرت امام(ره) با هر راه حلّی که متضمن حضور شاه و شرکت او در قدرت باشد، مخالف است، تصمیم گرفت از خیر شاه گذشته و سعی کند طرح‌های دیگری را به مرحله‌ی اجرا درآورد. در این مرحله، سیاست آمریکا که مبتنی بر قاطعیت و شدت عمل در برابر مخالفان از طریق حمایت بی‌دریغ از محمدرضا شاه بود، تأثیر خود را از دست داده بود. شدت عمل بیشتر ممکن بود تأثیر منفی گذاشته، منجر به جنگ داخلی در ایران شود که در آن صورت آمریکا خوف داشت گروه‌های چپ که از سازماندهی و تشکل برخوردار بودند، رهبری آن را به دست گرفته، موجبات دخالت شوروی را فراهم سازند.
از طرف دیگر، شدت عمل آمریکا در قبال تحولات ایران، ممکن بود به دخالت نظامی ‌مستقیم این کشور در ایران منجر شود که این امر به دو علت منتفی بود: نخست؛ هشدار برژنف و احتمال مداخله‌ی شوروی که بعد خطرناک‌تری پیدا می‌کرد که ممکن بود به رویارویی مستقیم بین دو ابرقدرت بیانجامد و دیگری، این که هنوز خاطره‌ی جنگ بی‌حاصل ویتنام از اذهان آمریکاییان زدوده نشده بود و ترس شکستی دیگر، اجازه‌ی دخالت نظامی ‌دیگری را به آمریکاییان نمی‌داد. لذا آمریکا به دنبال طرح‌های دیگری در مقابله با تحولات ایران بود. در این میان «جرج بال» ‌معاون پیشین وزارت امورخارجه‌ی آمریکا، مأمور مطالعه‌ی اوضاع ایران و ارائه‌ی راه حل شد. وی به دنبال مطالعات و تحقیقاتی که انجام داد، طرح تشکیل «شورای نخبگان» را که به جای شاه وظیفه‌ی رهبری را انجام دهد، ارائه داد. بر طبق این طرح، قرار بود از سرسخت‌ترین طرف‌داران امام‌خمینی(ره) تا عناصر جبهه‌ی ملی و طرف‌داران شاه در این شورا شرکت کنند، ولی این طرح به دلایلی مورد قبول کارتر قرار نگرفته، غیرعملی دانسته شد.
از طرف دیگر، برخی از شخصیت‌های سیاسی ایالات متحده خواستار تماس مستقیم آمریکا با امام(ره) و برقراری ارتباط میان ارتش و مخالفان بودند تا انتقال قدرت به آرامی‌صورت پذیرد. از جمله‌ی این شخصیت‌ها سایروس ونس وزیر خارجه و سولیوان سفیر آمریکا در ایران بودند. این فکر در قالب طرح «دولت انتقالی» ونس ارائه گردید؛ طبق این طرح شاه می‌بایست یک دولت انتقالی تشکیل داده، از کشور خارج شود و آمریکا هم برای حفظ نظم در ایران، از این دولت حمایت به عمل آورد، اما این طرح نیز سرنوشت طرح جورج بال را یافته، عملی نشد.
 
طرح «دولت ائتلاف ملی»
در راستای طرح‌ها و سناریوهای ارائه شده از طرف مقامات آمریکایی، بالاخره آمریکا تصمیم گرفت یک «دولت ائتلاف ملی» متشکل از مخالفان معتدل رژیم روی کار آید، لذا تصمیم گرفته شد تا میانه‌روها را در مقابل مذهبیون تقویت نمایند. آنان در بعد سیاسی سعی کردند جبهه‌ی ملی و افراد منتسب به آن را بزرگ جلوه دهند و نهضت اسلامی ‌را در آرمان‌های آنان محصور نمایند. از طرف دیگر با نفوذ در برخی شخصیت‌های محافظه‌کار مذهبی و روحانی که دارای روابطی با شاه بودند، سعی کردند آنان را در مقابل امام(ره) و مذهبیون تندرو قرار دهند و بدین ترتیب میان نیروهای انقلابی توازن و رقابت ایجاد نمایند.
در واکنش به این سیاست، حضرت امام(ره) در بیانیه‌ای که به مناسبت اول ماه محرم ۱۳۹۸ هجری قمری صادر کردند، ضمن نفی کامل تشکیل دولت ائتلافی فرمودند: «اگر کسی از سیاسیون با بودن شاه خائن درصدد به دست گرفتن حکومت باشد، مطرود خائن است و بر ملت است که او را طرد کنند، فرصت طلبان به جای خود بنشینند که پایگاهی ندارند.»
براساس همین سیاست، یعنی سیاست «دولت ائتلاف ملی»، سرانجام شاه، شاپور بختیار را که از اعضای جبهه‌ی ملی بود در روز ۲۷ دسامبر مأمور تشکیل کابینه کرد. وی پیشنهاد شاه را پذیرفت و از جبهه‌ی ملی اخراج شد. آنگاه او خروج شاه را پس از استقرار دولت خود خواستار شد که مورد موافقت قرار گرفت. آمریکا از دولت بختیار حمایت کرد، به این امید که وی بتواند بر اوضاع مسلط شود.
به دنبال تشکیل دولت غیر‌نظامی ‌بختیار، ایالات متحده به طرق مختلف به حمایت از او پرداخت تا او بتواند کاملاً بر اوضاع ایران مسلط شود. به موازات این سیاست، آمریکا سعی می‌کند امام‌خمینی(ره) را که در آن زمان در پاریس به سر می‌برد به حمایت از بختیار متقاعد سازد. کارتر ضمن ارسال پیامی ‌برای حضرت امام(ره) به اطلاع او می‌رساند که شاه به زودی ایران را ترک گفته و هیچگاه به ایران باز نخواهد گشت؛ لذا بهتر است ایشان (امام) از حکومت بختیار حمایت کنند تا انتقال قدرت به آرامی‌صورت گیرد وگرنه وقوع کودتای نظامی‌حتمی‌است. اما امام(ره) حکومت بختیار را که منصوب شاه بود، مشروع ندانسته و پاسخ می‌دهد که آقای کارتر اگر حسن نیت دارند بهتر است شاه را برده و از بختیار حمایت نکنند تا ملت به میل خود رفتار کند. در مورد کودتا هم فرمودند که اگر کودتا اتفاق بیفتد، ما آن را از چشم شما آمریکایی‌ها می‌بینیم.
در این بین، به نوشته‌ی بازرگان، حضرت امام(ره) در مصاحبه‌های خود ، درباره‌ی روابط آینده‌ی ایران و آمریکا نظرات به ظاهر مثبتی ابراز می‌کردند. مثلاً در جایی می‌فرمایند که آمریکایی‌ها نباید از رفتن شاه بترسند، زیرا ایران گرایش کمونیستی نخواهد داشت در مورد ادامه‌ی صدور نفت نیز فرمودند که ما نیازهای آمریکا را با مصالحی که داریم، در موقع خودش با حفظ احترام متقابل برآورده خواهیم کرد.
ظاهراً هدف امام، تشویق آمریکا به خارج کردن شاه از ایران بود تا راه برای رسیدن به پیروزی نهایی هموارتر شود. آمریکاییان گمان می‌کردند که با خروج شاه از ایران، ضمن بالا بردن شانس موفقیت بختیار، در دولت احتمالی آینده نیز جایگاهی خواهند داشت. بنابراین برنامه سفر شاه را تدارک دیدند و قرار شد که وی پس از اقامت کوتاهی در مصر به آمریکا رفته و در ایالت کالیفرنیا ساکن شود. لازم به یادآوری است که برنامه‌ی سفر شاه به آمریکا، در تهران و قبل از خروج شاه تهیه شده بود و سولیوان اجازه یافت تا شاه را از طرف رئیس جمهور آمریکا دعوت نماید. برنامه‌ی سفر شاه و خروج وی از کشور ابتدا از طرف آمریکا اعلام شد و شاه پس از منصوب کردن بختیار و رأی اعتماد مجلس به او در ۲۶ دی ماه ۵۷ به قصد آسوان مصر از ایران خارج شد.
پیش از این دیدیم که وقتی آمریکا از سرکوب انقلاب و کنترل اوضاع ناامید شد، تلاش کرد تا با تقویت عناصر میانه‌رو، انقلاب را از مسیر اصلی خویش منحرف سازد. به قدرت رسیدن بختیار که از اعضای جبهه‌ی ملی بود، بر همین اساس صورت پذیرفت، ولی پس از اخراج بختیار از جبهه‌ی ملی و با بهبود نیافتن اوضاع ایران، آمریکا تلاش کرد تا حضرت امام(ره) را به سازش با بختیار تشویق کند. بر این اساس، بختیار حتی حاضر شد به پاریس رفته و با امام(ره) مذاکره کند، لیکن امام(ره) پذیرفتن بختیار را مشروط به استعفای او کردند. از طرف دیگر، بختیار سعی کرد با اقدامات مختلف خود از قبیل انحلال ساواک، ادعای طرفداری و پیروی از مصدق و.... توجه مردم را جلب کرده، بدون حمایت علما و مراجع و پشتیبانی ارتش، اوضاع را به حالت عادی برگرداند، ولی این ترفند بختیار نیز توسط امام خنثی شد. امام ضمن اعلام تشکیل «شورای انقلاب» دولت بختیار را غیر‌شرعی خوانده، مردم را به مبارزه علیه دولت وی تحریک کردند. امام در این باره فرمودند:

«مردمی‌که در مقابل نظامی‌ و حکومت نظامی ‌ایستادند، در مقابل دولتی که وعده‌های دولت‌های سابق است، ایستادگی خواهد کرد.»

 
پس از وقایع و حوادثی که به اجمال به آنان پرداخته شد، حضرت امام تصمیم گرفت برای یکسره کردن کار وارد ایران شود. وقتی آمریکا اوضاع را چنین دید، با اضطراب و دست‌پاچگی تمام، برای حفظ دولت بختیار و به دست آوردن زمان جهت در دست گرفتن اوضاع کوشید از مراجعت امام به کشور ممانعت کرده یا تا حد ممکن آن را به تأخیر بیاندازد. کارتر در این‌باره می‌نویسد:

«...من امیدوار بودم که آیت ا... خمینی تا زمانی که دولت جدید بتواند تشنجات را تخفیف بدهد در فرانسه بماند، ولی روز ۱۲ ژانویه آیت ا... اعلام کرد که در نظر دارد هر چه زودتر به ایران برگردد. من اطمینان داشتم که بازگشت او به ایران به سقوط بختیار منجر خواهد شد و نتیجه‌ی آن یک کودتای نظامی‌خواهد بود که در آن شرایط، تنها راه جلوگیری از روی کار آمدن یک حکومت افراطی یا هرج و مرج در ایران به شمار می‌آمد.»

دولت بختیار با هدایت و حمایت آمریکا و با توسل به بهانه‌های مختلف مانند جلوگیری از خونریزی بیشتر یا عدم توانایی تضمین جانی امام و... سعی داشت بازگشت امام را تا عادی‌سازی اوضاع و تسلط بر آن به تأخیر اندازد، این دولت وقتی از همه‌ی این بهانه‌گیری‌ها ناامید شد، چند روزی فرودگاه‌های کشور را بست، ولی در مقابل تحصن، تظاهرات و خشم مردم نتوانست مقاومت کند و فرودگاه‌ها مجدداً گشوده شدند.
از طرفی واشنگتن، از بسیاری از کشورهای مسلمان مانند عربستان، اردن، مراکش و مصر می‌خواهد تا ضمن حمایت از دولت بختیار از تمام توان خود برای جلوگیری از بازگشت امام به تهران استفاده کنند. همچنین، کارتر با ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه، تماس گرفته و از او می‌خواهد هر چه در توان دارد برای تأخیر انداختن بازگشت امام به ایران به کار گیرد.
 
طرح ترور حضرت امام خمینی
توطئه‌ی دیگری که بختیار با همدستی آمریکا درصدد انجام آن بود، حذف یا ترور حضرت امام بود. این بار توطئه‌ی بختیار این بود که هواپیمای حامل امام را در آسمان به زور منحرف کرده، مجبور به فرود اجباری در نقطه‌ی دور افتاده‌ای نموده، او را بازداشت نمایند. وی این ایده را با ‌هایزر در میان گذاشته، خواستار حمایت آمریکا شده، اما در مورد این ایده بین آمریکاییان اختلاف نظر افتاد. وزیر خارجه‌ی وقت آمریکا معتقد بود که این کار به هرج و مرج بیشتر می‌انجامد، در حالی که برژینسکی و براون خواستار حمایت از تصمیم بختیار بودند. برژینسکی در این‌باره می‌گوید:

«وقتی من رئیس جمهور را از برنامه‌ی بختیار مطلع کردم. عکس‌العمل اولیه‌ی او شدیداً مثبت بود و اعلام کرد طرح بسیار عالی است، ولی «ونس» شدیداً مخالفت کرد.»

طبیعی بود که چنین راه حل‌هایی که از طرف آمریکا در مقابله با نیروهای انقلابی ارائه می‌شد، عملی نبود، به‌ویژه دخالت نظامی‌ مستقیم آمریکا که از طرف‌ هایزر پیشنهاد شده بود. این اقدام در بیخ گوش روس‌ها، خصوصاً با هشدار قبلی برژنف درباره‌ی عدم مداخله در امور ایران موجب عکس‌العمل روس‌ها شده، مسئله بسیار بحرانی‌تر می‌شد. لیکن مطرح شدن چنین طرحی آن هم در میان مقامات عالی رتبه‌ی آمریکا، حکایت از عمق توطئه‌های آمریکا علیه انقلاب اسلامی‌دارد.
سرانجام پس از خروج ‌هایزر از ایران و قطعی شدن شکست بختیار، کاخ سفید برای تقلیل خسارات خود در آینده به ناچار تغییر موضع داده، اعلام کرد که بختیار باید تسلیم نظر اکثریت مردم ایران شود و اجازه دهد که حاکمیت اراده‌ی مردم اجرا شود.
صحبت از اراده‌ی مردم ایران و حاکمیت آن موقعی بر زبان هیئت حاکمه‌ی واشنگتن جاری ‌شد که تمام راه‌ها برای سرکوب انقلاب طی شده و آمریکا هر روشی را آزموده بود. لیکن در برابر اراده‌ی ملت خود را ناتوان یافته و اینک در آستانه‌ی پیروزی انقلاب برای سرپوش گذاشتن بر توطئه‌های خود، دم از اراده‌ی مردم می‌زد.
به هر حال، انقلاب اسلامی‌ایران، علی‌رغم میل ایالات متحده به پیروزی رسید. با پیروزی انقلاب و سقوط رژیم شاه سیاست دو ستون آمریکا در خلیج‌فارس به هم خورد. آمریکا یک متحد بزرگ، یک مصرف‌کننده‌ی مهم تسلیحات آمریکایی و یک منبع مطمئن صدور نفت به اسراییل و یک دشمن سرسخت کمونیزم را از دست داده و به این وسیله، منافع حیاتی وی در خلیج‌فارس در معرض خطر قرار گرفت.
به‌طور کلی سیاست‌های آمریکا در تحولات سال‌های ۵۶و۵۷، نشان‌دهنده‌ی استمرار سیاست‌های کلی آمریکا در جهان، به ویژه در خاورمیانه است؛‌‌‌ به عبارت دیگر، هدف آمریکا حفظ وضع موجود و مقابله با هرگونه فعالیت انقلابی بود. ازاین رو، حفظ ایران در چارچوب زنجیره‌ی‌ امنیتی غرب، جلوگیری از سقوط شاه و حمایت از شخص وی مهم‌ترین هدف آمریکا در این دوران به شمار می‌آمد و تا وقتی که شاه قادر به حفظ ایران در چارچوب زنجیره‌ی اتحاد غرب و حفظ منافع آمریکا در منطقه بود، آمریکا برای بقای او و رویارویی با حرکت‌های انقلابی تلاش می‌کرد. هنگامی‌که حکومت پهلوی به روزهای پایان عمر نزدیک شد و پیروزی انقلاب اجتناب‌ناپذیر گردید، آمریکا به حمایت از دولت بختیار پرداخت. این کشور که به اعتراض عملی در قبال انقلاب دست نیازید، در نهایت دولت محافظه‌کار مهندس بازرگان را به رسمیت شناخت.
اساساً واشنگتن به سبب تحلیل‌های نادرست، اطلاعات غلط از اوضاع داخلی ایران و کشمکش میان شورای امنیت ملی و وزارت خارجه‌اش، نتوانست در برابر انقلاب اسلامی‌ کنشی هماهنگ نشان دهد و در جهت حفظ منافع خود، بحران را مدیریت کند. بی‌اطلاعی در برابر بحران ایران و تحلیل نادرست تحولات آن، از مهم‌ترین ویژگی‌های دولت کارتر بود. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، سازمان CIA و سازمان تحلیل اطلاعات دفاعی‌ نیز تا آخرین لحظه در بی‌خبری به سر بردند. ترنر، رئیس وقت سیا، در توجیه این ناآگاهی گفت: «در آن زمان، حتی محققان دانشگاهی و خبرنگاران وارد به مسائل خاورمیانه نیز درباره‌ی قضایای ایران، دیدگاهی واقع‌گرایانه‌تر از سیا نداشتند و آنچه در روزنامه‌ها و مجلات تحقیقاتی به چاپ می‌رسید، نکته‌ای افزون‌تر از دانسته‌های سیا درباره‌ی شاه نداشت.»
مسائل بالا در کنار تمرکز کارتر و مجریان سیاست خارجی آمریکا در قضایای صلح کمپ دیوید و مذاکرات سالت دو، سبب شد تا محافل بالای واشنگتن به رویدادهای ایران توجه کافی نکنند. از اوایل آبان ۵۷، نشانه‌های نگرانی از اوضاع ایران در آمریکا آشکار شد و برژینسکی برای اولین بار از خطر سرنگونی شاه در صورت مهار نشدن بحران سخن گفت.
گذشته از اطلاعات غلط و تحلیل‌های نادرست، دو دستگی در سیستم اداری آمریکا نیز سبب واکنش‌های ناهماهنگ آن دولت در برابر تحولات ایران شد. به این ترتیب علائم ضدونقیضی از واشنگتن صادر می‌شد و شاه را سردرگم می‌کرد. یک جناح به رهبری برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، معتقد به راه حل نظامی ‌بود و جناح دیگر به رهبری سایروس ونس، وزیر خارجه، به تحدید قدرت شاه و مصالحه با جناح‌های مخالف در قالب یک دولت ائتلافی هوادار آمریکا گرایش داشت. البته هر دو جناح تا آخرین ماه‌های بحران بر حفظ شاه تأکید داشتند، زیرا مبنای سیاست‌گذاری آمریکا حفظ منافع خود بود و حفظ شاه و سلسله‌ی پهلوی برای این کشور ضرورتی انکارناپذیر می‌نمود.
 
این خبر را به اشتراک بگذارید: