فروشگاه
☰ X
کد خبر: ۹۸۲۹
محمد عطریانفر در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد انقلاب اسلامی مطرح کرد؛

در طول تاریخ انقلاب هیچ‌کس به اندازه آقای هاشمی مورد دشمنی قرار نگرفته/ هاشمی مظهر تمام‌عیار گفتمان اعتدال است/ رفتار و الگوریتم مدیریت آقای هاشمی باید مجددا به زندگی جمعی و حکومتی ما برگردد

در طول تاریخ انقلاب هیچ‌کس به اندازه آقای هاشمی مورد دشمنی قرار نگرفته/ هاشمی مظهر تمام‌عیار گفتمان اعتدال است/ رفتار و الگوریتم مدیریت آقای هاشمی باید مجددا به زندگی جمعی و حکومتی ما برگردد
ایشان اعتقاد داشتند اگر قرار باشد به صفتی شناخته شوند آن صفت صلحی است که بین ایران و عراق برقرار کردند. چراکه وقتی افرادی ایشان را در دوران جنگ و بعد از آن به عنوان فرمانده جنگ معرفی می‌کردند ایشان ضمن عدم مخالفت با این عنوان ترجیح می‌دادند به عنوان فرمانده صلح یاد شوند.
چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳ - ۱۶:۳۵

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در آستانه هشتمین سال درگذشت آیت‌الله علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی در گفت و شنودی با محمد عطریان‌فر، کارنامه سیاسی و شخصیتی ایشان را مورد بررسی قرار دادیم.

مشروح این مصاحبه را ادامه می‌خوانید:

ممنون از این‌که دعوت ما را پذیرفتید. علی‌رغم خدمات شایسته‌ای که مرحوم هاشمی رفسنجانی در طول عمر خود در ادوار مختلف قبل از انقلاب، جریان به ثمر رسیدن نهضت امام خمینی، دوران جنگ تحمیلی، دوران سازندگی و بعد از آن انجام دادند؛ اما مراسمی درخور و شایسته جایگاه ایشان برگزار نمی‌شود؛ علت چیست؟

همان‌طور که اشاره کردید ایشان شخصیت ممتاز و چهره برجسته انقلاب ایران هم در دوران پیروزی و هم در دوران بعد از آن بودند. ایشان دارای زندگی پر فراز و فرودی هستند. منطق حضور نیرو‌های مهم در یک نظام سیاسی به گونه‌ای است که یک دوره‌ای را در اوج هستند و بعد دچار حضیض می‌شوند و کلا از دور افکار عمومی و حاکمیت حذف می‌شوند و عمده افرادی که چنین جایگاهی دارند عمرشان در عرصه سیاست کوتاه است. لکن آقای هاشمی به عقیده من یک نمونه کاملا متفاوت با نمونه‌های مشابه خودشان هستند، به این معنا که در طول تاریخ انقلاب (اگر از نقش ایشان در ارتباط با روحانیون در مبارزه با رژیم پهلوی بگذریم) از سال ۵۷ تا ۹۵، در ۳۸   ایشان همیشه در افق سیاست کشور حضور داشتند. در این دوره ایشان همیشه نقش خود را در پیش‌برد اهداف نظام ایفا کرده‌اند. در این مورد آن‌چه مدنظر است این است که ایشان هم دشمنان زیادی دارند و هم دوستان زیادی.

 از دوره‌ای که امام به رحمت خدا رفتند و اداره امور کشور را عهده‌دار شدند. منادی تفکر سازندگی در کشور بودند که عنوان «سردار سازندگی» را نیز به همین دلیل به ایشان دادند. ایشان اعتقاد داشتند اگر قرار باشد به صفتی شناخته شوند آن صفت صلحی است که بین ایران و عراق برقرار کردند. چراکه وقتی افرادی ایشان را در دوران جنگ و بعد از آن به عنوان فرمانده جنگ معرفی می‌کردند ایشان ضمن عدم مخالفت با این عنوان ترجیح می‌دادند به عنوان فرمانده صلح یاد شوند. زیراهاشمی می‌فهمید کشوری که در جنگ قرار دارد و زیرساخت‌هایش مورد آسیب قرار گرفته باید به سمت بازسازی برود. به خاطر همین در تشکیل دولت سازندگی که متاسفانه همزمان شده بود با ارتحال امام، ایشان سردمدار اندیشه اصلاحی، اعتدال و توسعه در ایران شدند.

هیچ کسی در طول تاریخ انقلاب ایران به اندازه آقای هاشمی مورد دشمنی قرار نگرفته است. عمده افرادی که با ایشان دشمنی می‌کردند عناصر افراطی هستند و در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توانیم بگوییم این افراد خردمندی لازم را برای اداره کشور ندارند و تحت عنوان زیبای انقلابی‌گری، رفتار‌های تند و رادیکال خودشان را ملاک قرار می‌دهند و عملاً منافع و مصالح مردم و کشور را قربانی درک ناقص خودشان از مسائل سیاسی کشور و خودشان می‌کنند. آقای هاشمی از سمت این افراد بسیار مورد دشمنی قرار گرفتند. از سال‌های بعد از ۸۸ و پس از بحرانی که درنتیجه یک سوءتفاهم بین گروه‌های سیاسی کشور رخ داد (و گروهی به عنوان غیرواقعی برانداز مورد تعقیب قرار گرفتند و بعد‌ها معلوم شد اتهامی بیش نبوده)  به این سو، رفته‌رفته به این مسیر هدایت شدیم که ظاهرا نظریه اصلاحی و اعتدالی آقای هاشمی می‌توانست رافع مسائل و مشکلات کشور باشد؛ ولی متاسفانه فضای کشور اسیر تفکرات رادیکالی بود. حداقل از تاریخ ۸۸ تا پایان دوره آقای احمدی‌نژاد.

بعد که آقای روحانی تشکیل دولت داد همان‌هایی که نسبت به آقای هاشمی دشمنی نشان می‌دادند و تندروی می‌کردند آن دشمنی‌ها را نسبت به آقای روحانی اعمال کردند. این طیف تندرو با روی کار آمدن مرحوم آقای رئیسی بسیار خوشحال شدند که شرایط به نفع‌شان رقم خورده است. هرچند ایشان هم فرصت پیدا نکردند و سه سال بعد فوت شدند. الان هم که جریان اعتدالی و هم‌فکر آقای هاشمی به قدرت رسیده‌اند، متاسفانه عناصر افراطی که از منابع قدرت و کشور هم بهره‌مند هستند خصومت و تندی‌شان را بیش‌تر نشان می‌دهند. به هر حال آن چیزی که به عنوان کمرنگ شدن مراسم سالگرد آقای هاشمی تعریف می‌شود، دلالت می‌کند بر این‌که هیچ نهاد دولتی و حکومتی برای برگزاری و پاس‌داشت ایشان شکل نمی‌گیرد. آن‌چه امروز بنده و شما شاهد آن هستیم ناشی از تلاش حلقه علاقه‌مندان و خانواده ایشان است که هر ساله به صورت محدود برگزار می‌شود. هرچند امروز تصور بنده این است که در افق پیش رو باید خوشبین باشیم. امروز نشان داده می‌شود که دیدگاه‌های آقای هاشمی در جهت حل مسائل و بحران‌های سیاسی کشور همیشه راهکار‌های مفیدی بوده و می‌توانسته ما را به نتیجه مطلوب برساند. اگر امروز از آقای هاشمی در مراسم سالگردشان تقدیر نمی‌شود به هر حال حکومت گام موثری بر نمی‌دارد. امیدواریم حاکمیت حداقل تجارب و راهکار‌هایی که آقای هاشمی به آنها توجه می‌کرد،   مبنای تصمیم‌گیری قرار دهد و بتوانند از آن تجارب به خوبی استفاده کنند.

در افکار عمومی زندگی سیاسی مرحوم هاشمی به دو دوره تقسیم می‌شود، این دو دوره را می‌توان از عناوینی که مردم برای ایشان به کار می‌برند دریافت. مثلا در دوره اول از سال ۵۷ تا ۸۴ از ایشان  بیش‌تر با عنوان آقای «رفسنجانی» یاد می‌شود، و سال ۸۴ به این سو به عنوان آقای «هاشمی»، نظر شما درباره این تقسیم‌بندی چیست؟  

 این‌که یک دوره ایشان را آقای رفسنجانی قلمداد می‌کردند و الان آقای هاشمی، فکر نمی‌کنم مبنای عامدانه‌ای داشته باشد. اگر بخواهم در مقام علت‌یابی این رویکرد باشم بخشی از آن شاید ناشی از عدم اطلاع کسانی باشد که با این نام مواجه می‌شوند. یعنی تصورشان این است که ایشان هاشمی است یا هاشمی رفسنجانی یا رفسنجانی است. شاید بتوانیم بگوییم که، چون فامیلی هاشمی یک عنوان عام است، بسیاری از خانواده‌ها بخصوص سادات که از فرزندان ائمه معصومین (ع) هستند برای این‌که دچار اشتباه نشوند عنوان رفسنجانی را به کار می‌برند. اگر به حدود ۱۰ سال قبل نگاه کنیم یک شخصیتی داشتیم به نام هاشمی شاهرودی که رئیس قوه قضائیه کشور بودند. چون ایشان شخصیت مرجح و نام‌دار کشور بودند، به خاطر این‌که این مرزبندی انجام بشود به ایشان (رئیس قوه قضائیه) می‌گفتند. ولی واقعیتش این است که به نظر من موضوع مهمی نیست که حاوی دلایل سیاسی باشد یعنی این‌که بخواهند دنبال تحقیر باشند یا تعظیم.

شما جایگاه آقای هاشمی را در مقام تبیین گفتمان اعتدال و هم‌گرایی سیاسی چطور بررسی میکنید؟

همان‌طور که اشاره کردم اگر بخواهیم در ساحت سیاسی ایران پس از انقلاب از یک چهره شاخص و صاحب‌نظر نام ببریم، آقای هاشمی رفسنجانی است و گفتمان اعتدال.   آقای هاشمی در روال تحولات ایران بعد از انقلاب شخصیت شماره یک بوده است. یعنی بعد از امام از همه شخصیت‌های برجسته کشور یک گام جلوتر بوده است به اعتبار این‌که هم امام به ایشان اعتماد داشت و هم  انسانی زحمتکش، تلاشگر و کسی بود که برای کار‌های خودش هزینه می‌داد.   او تجارب سنگینی در دوره انقلاب و بعد از انقلاب به‌خصوص در دوره دفاع مقدس داشت. هاشمی منطقه و مناسبات قدرت را در سطوح بین‌المللی، و معادلات قشر‌های داخل ملت می‌شناخت؛ از روحانیون و دانشگاهیان تا فعالان اقتصادی و نیرو‌های مدرن شهرنشین و... تجربه‌های فراوان فردی داشت، بنابراین وقتی به گفتمان اعتدال رسید تمام وجودش از این گفتمان موج زد و، چون شخصیتی موثر و محور نیرو‌های کارآمد کشور بود،   حلقه اصلی و میانه همه نیرو‌هایی شد که فهمیده بودند منافع مملکت در دنیای معاصر نه با حرکت‌های تند و رادیکال که با گفتمان اعتدال تامین خواهد شد؛ لذا آقای هاشمی مظهر تمام‌عیار گفتمان یا نظریه اعتدال است.

شما شخصیت ایشان را در مواجهه با بحران‌های داخلی و خارجی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

آقای هاشمی رفسنجانی خود از موسسین نظام و از سهام‌داران تاسیس نظام جمهوری اسلامی بود، نسبت به نظام جدید سیاسی ایران احساس مالکیت داشت و خودش را دست راست امام تلقی می‌کرد، بنابراین برای حفظ دستاورد‌های انقلاب و نظام سیاسی جدید  با تمام وجود می‌کوشید و در این رابطه  به نظریه‌پردازی صریح و صادقانه مسلح بود. قبل از رحلت امام، تنها کسی که زبانش بسیار شفاف و گویا بود و با امام در جهت تحقق مصالح کشور به خصوص دوران دفاع مقدس (هر کسی که می‌خواست حرف صریح و صمیمی به امام بزند، اما نمی‌توانست به آقای هاشمی متوسل می‌شد) گفت‌و‌گو‌های صریح انجام می‌داد، آقا هاشمی بود. ایشان در آن زمان، زبان گویای مطالبات مردم، مصالح نظام و کسانی بود  که حرفی متفاوت از جریان و گفتمان غالب داشتند. به همان نسبتی هم که صریح و صمیمی با امام گفت‌و‌گو می‌کرد چه‌بسا بعضی گفت‌و‌گو‌ها موجب تلخکامی اولیه هم می‌شد، اما همواره نظام و امام نسبت به این صراحت و بیان بدون لکنت زبان ایشان افتخار می‌کرد و بهره‌هایش را هم می‌برد.

 بعد از ارتحال امام، آقای هاشمی همین رویکرد را نسبت به رهبری بعد از امام یعنی آیت‌الله خامنه‌ای داشت. از نگاه آقای هاشمی منافع و مصالح نظام و مردم در اولیت قرار داشت و حتی اگر گفت‌و‌گو‌ها تلخ هم بود، نکته‌ای را که خلاف نظر رهبری به ذهن‌شان می‌رسید خیلی راحت با ایشان مطرح می‌کرد. به همین علت هم ایشان تکیه‌گاه بسیاری از سیاست‌مداران بود. ما چهره‌های زیادی را می‌شناسیم که برای انتقال پیام‌شان به رهبری دچار لکنت زبان بودند و آن را از طریق آقای هاشمی به ایشان منتقل می‌کردند. این صراحت لهجه امتیاز مطلقی برای آقای هاشمی به حساب می‌آمد که در هیچ یک از افراد پیرامون ایشان یا متفاوت از ایشان یافت نمی‌شود.

شما چه توصیه‌هایی از ایشان را برای آینده کشور الهام‌بخش می‌دانید؟

آقای هاشمی در زمان حیات امام و دفاع مقدس تکیه‌گاه حیات مدنی ایران قلمداد می‌شدند. بعد از ارتحال امام و تغییر قانون اساسی که همه مسئولیت‌های اجرایی کشور را در رئیس‌جمهور متمرکز می‌کرد، ایشان یک تغییر اساسی را در زندگی شخصی خود احساس کرد، لاجرم بعد از حادثه تلخ هشت سال جنگی که با دولت صدام و عراق داشتیم رسیدیم به نقطه‌ای که کشور به لحاظ زیرساخت‌ها و پایه‌های اقتصادی آسیب دیده و در برخی موارد از بین رفته بود و ما باید بازسازی می‌کردیم؛ بنابراین تمام همت خود را مصروف این کرد که کشور را از نقطه بحرانی، نابرابری‌ها و ناترازی‌ها در همه سطوح بیرون آورد. تمام همت ایشان صرف احیای پایه‌های اقتصادی کشور شد.  

 تجارب چهار ساله و هشت ساله آقای هاشمی دستاورد‌های بسیاری را به همراه آورد. در ادامه دولت آقای هاشمی که دولت آقای خاتمی بود، بر پایه همان ریلی که آقای هاشمی تنظیم کرده بود دولت را حرکت دادند و اگر در تاریخ پنجاه ساله ایران بخواهیم یک دوره درخشان ارتقاء منزلت و شان زندگی مردم در یکایک آحاد مردم تعریف کنیم (در مورد ارتقای منزلت اقتصادی یا امیدواری به آینده)، دوران شانزده‌ساله هاشمی و خاتمی است. این دوره محصول رنج مداوم و مستمری بود که هاشمی تحمل  و شخصاً مدیریت کرد. این تجربه آقای هاشمی رفسنجانی بخصوص امروز که ما در حوزه مسائل بین‌الملل و داخلی به خاطر اندیشه‌های رادیکال آسیب‌های سنگینی دیده‌ایم، به راحتی می‌تواند الگوی تجدید نظر حاکمیت قرار گیرد. رفتار و الگوریتم مدیریت آقای هاشمی باید مجددا به زندگی جمعی و حکومتی ما برگردد تا از این بحران‌ها خارج شویم.

 آقای هاشمی رفسنجانی قائل به این بود که اگر ما به دنبال تداوم انقلاب هستیم باید  کارخانه‌ها را فعال، زیرساخت‌ها را راه‌اندازی و اقتصادمان را فربه کنیم. قدرت اقتصادی کشور را بالا ببریم، ضریب جینی را کاهش، و رفتار‌های صلح‌طلبانه‌مان را در منطقه و جهان تعمیم دهیم. به جای مقابله‌های خشونت‌طلبانه و رابطه‌های تند و تیز بین کشور‌ها در سطوح امنیت ملی، ما باید  به سمت همکاری مشترک جهانی حرکت کنیم، یا همکاری با رقابت جایگزین  بشود. این مبنای حرکت سیاسی و استقرار ملی آقای هاشمی بود و امروز به‌شدت به آن نیازمندیم. آقای هاشمی تجربه شخصی نیرومندی در اداره این کشور، گفتمان‌سازی آرام و صلح‌طلبانه  داشت و ما امروز به آن تجربه بسیار نیازمندیم.

متاسفانه امروز از این گفتمان فاصله گرفته‌ایم. ما این تجربه را داشته‌ایم و چیزی نبوده که بگوییم باید از نو چرخ را اختراع کنیم یا سیاستی را وضع کنیم این سیاست در اوج بی‌اعتمادی نظام جهانی نسبت به ایران در دوره جنگ آغاز شد ولی روزی که آقای هاشمی رفسنجانی یا آقای خاتمی کار را تحویل دیگران دادند ما در اوج همکاری با جهان بودیم و اگر در آغاز انقلاب، ما با تمام جهان ستیز و جنگ داشتیم جز دو کشور لیبی و سوریه، در دوره آقای هاشمی و خاتمی با تمام جهان همزیستی مسالمت‌آمیز داشتیم. واگر به توصیه‌ها و صواب‌دید‌های آقای هاشمی توجه می‌شد ما الان در نقطه خطیر و نگران‌کننده جهانی قرار نداشتیم.

یعنی اگر آقای هاشمی رفسنجانی زنده بودند، ایران در سیاست خارجی روش دیگری داشت؟

آقای هاشمی رفسنجانی در دورانی که مسئولیت مستقیم نداشت و رئیس مجمع تشخیص بود و یا در مجلس خبرگان رهبری، دغدغه‌هایش را به رهبری، جامعه و افکار عمومی منتقل می‌کرد. اما در دوران فوت ایشان حکومت ما در یک غروری به سر می‌برد که فکر می‌کند با توجه به قدرتی که به صورت نیابتی در منطقه دارد می‌تواند بر مواضع رادیکال خود بایستد و هدفش را پیش ببرد. امروزه اعتماد ملی به شدت کاهش پیدا کرده است. آسیب‌هایی که بر ما گذشته و مصیبت‌هایی که بر کشور وارد شده ناشی از این است که ما از روند‌های اعتدالی فاصله گرفته‌ایم و همچنان بر طبل تندروی می‌کوبیم که آثار و نتایج آن مشخص است. سقوط ارزش پول ما، بی‌اعتمادی گسترده نسبت به حاکمیت از طرف مردم، دهن‌دریدگی‌ها علیه حاکمیت از شیوه حکومت تا نقد حکومت. همه و همه نشان می‌دهد خطرات سنگینی سر راه‌مان قرار دارد. این مشکلات ناشی از فاصله  گرفتن از خط اعتدالی مرحوم هاشمی رفسنجانی است. ایران در پایان جنگ در حضیض ذلت بود و در پایان دوران آقای خاتمی در اوج عزت بود. امروزه من متاسفم که از این نعمت موثر و نعمت واقعی بی‌بهره‌ایم.

این خبر را به اشتراک بگذارید: