ایران در یک قدمی درمان قطعی ایدز
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ «تاریخ و تجربه» عنوان نوپدیدی است که به زوایای مختلف تجربیات تلخ و شیرین حکمرانی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و راهکارهای پیش روی جامعه ایرانی در زندگی امروز میپردازد.
در یک جستجوی اینترنتی درباره ایدز در ایران، متوجه شدیم محققان کشورمان در برههای توانسته بودند دارویی برای درمان ایدز بیابند که در آزمایشهای اولیه موفقیتآمیز بوده است. اسم این دارو، آیمود است که طبق اخبار منتشره، در اواخر دولت دهم به ثبت جهانی نیز میرسد. دکتر مینو محرز که به دلیل تخصصش در بیماریهای عفونی، نامش با ایدز نیز پیوند خورده، یکی از افرادی بود که در این پروژه علمی حضور داشت. بههمینخاطر به سراغ دکتر محرز رفتیم و درباره این دارو، که اتفاق مهمی در کل دنیا و دستاورد ارزشمندی برای جمهوری اسلامی ایران است، گفتگو کردیم.
دارویی گیاهی با فرمول محرمانه
اولاً این دارو ترکیبی از چهار گیاه است؛ ولی من بهعنوان کارشناس ایدز، اگرچه در گروه بودم، ولی هنوز اسم آن گیاهها را هم نمیدانم؛ چون فرمولش در وزارت بهداشت تصویب شد و موضوعی محرمانه است. ولی این دارو، ترکیب چهار گیاه است و این را تعدادی از محققین توانمند، که واقعاً شبانهروز، روی این پروژه کار میکردند، ساخته بودند. من خودم کلی چیز یاد میگرفتم و لذت میبردم. محققین متفاوت و مختلف بودند و در حقیقت پروژه را دفتر فناوری ریاستجمهوری در زمان آقای خاتمی اداره میکرد، چون پروژه بهقدری سنگین بود که شاید جز دفتر فناوری کسی نمیتوانست آن پروژه را حمایت مالی کند... کارهای اولیه روی این داروی ایرانی انجام شد و از وزارت بهداشت تأیید گرفت، این فرایند هم طولانی بود چون وزارت بهداشت خیلی در مورد داروهای گیاهی سختگیری میکند. اما تمام مطالعاتی که انجام شد نشان از مؤثر بودن این دارو داشت.

ثبت بینالمللی دارو
بعد هم برای این که میخواستیم پتنت (ثبت) بینالمللی بشود از اتریش و آلمان دانشمندها آمدند و تمام پروندهها را بررسی کردند، تأیید دادند که این دارو پتنت (ثبت) بینالمللی شد ... با یک دانشمندی در هلند صحبت کردیم و او گفت که شما در یکقدمی درمان قاطع اچآیوی هستید و دلار لازم بود که ما بتوانیم بقیه این تحقیقات را در سیستم بینالمللی خارج از ایران انجام بدهیم. در نتیجه به دفتر ریاستجمهوری که پروژه را حمایت میکرد گفتیم چنین کمکی لازم هست، بالأخره تأیید کردند و دستور دادند که از دفتر ریاستجمهوری دلار برای ادامه این تحقیق داده بشود ... دو سومش را پرداخت کردند، که کارهای اولیهاش انجام شد و دارو واقعاً آماده شد و قرار بود که در هلند بقیهاش را ادامه بدهیم، متأسفانه بعد که ریاستجمهوری هم عوض شد و این پول پرداخت نشد و پروژه متوقف ماند.
راه دشوار ورود به درمان ایدز
من ایدز را در ایران مطرح کردم و بعد، اولین کسی بودم که مریضها را معاینه کردم. همه به من میگفتند تو دیوانهای میخواهی خودت را مبتلا کنی. در حالی که من خیلی زود فهمیده بودم که این بیماری از چه طریقی انتقال پیدا میکند و قبول کرده بودم در درمان به آنان کمک کنم. بعضی از پزشکها هنوز که هنوز است دست نمیزنند و از مبتلایان به اچآیوی میترسند! چهل سال است از پاندمی ایدز گذشته و مشخص است که این بیماری از راه هوا منتقل نمیشود. اینها همه ثابت شده است.
بیماری با اسلحه کلت!
اینها[مبتلایان] جوانهایی بودند که ما با آنها زندگی کردیم و اینها جلوی چشم ما عین شمع آب شدند. بهعنوان خاطره بگویم دوا نداشتیم برای اینها و این ایدز ویروس اچآیوی وقتی پیشرفت میکند، روی مغز اثر میگذارد؛ یعنی مغز را چروکیده میکند. یکدفعه من نشسته بودم در اتاقم رزیدنت هم بود داشتیم صحبت میکردیم یکدفعه در باز باشد و یکی از این مریضها داخل آمد. بعد یکدفعه رزیدنت من گفت که این کُلت دستش است. آن بیمار گفت من آمدم تو را بکشم! من اول ترسیده بودم گفتم حالا بنشین ببینم چرا میخواهی مرا بکشی؟ گفت برای این که تو را بکشم و بروم بقیه را مبتلا کنم! پدر مرا بهخاطر این که آمده بود دیدن من، از محل کارش بیرون کردند و تو مقصر هستی! آن بیمار حق داشت چنین فکری کند، تنها کسی که اینها را میشناختند من بودم. همه خواستههایشان را از من میخواستند، چون کسی جز من نداشتند. هر روز زندگیشان با من بود. البته بالأخره او متوجه شد که من نقشی نداشتم و از من گذشت.
زندگی معمولی بیماران مبتلا به ایدز
الآن مریضهای ما سالهاست با این درمان خوشبختانه زندگی معمولی دارند و حتی من مریضهایی دارم که ازدواج کردند بچهدار شدند با وجود این که تحت درمان هستند وقتی بار ویروسیشان منفی باشد. مادری که تشخیص داده بشود که مبتلاست، میتواند بچهدار بشود تا موقعی که تحت درمان باشد. اگر نباشد نه، انتقال میدهد. اگر تحت درمان باشد انتقال نمیدهد و خیلی آدم خوشحال میشود وقتی اینها بچههایشان را میآورند آدم بچههایشان را ببیند. این سالها بالأخره این تجربیات بوده الآن خوشحالیم که این مریضها عمر طبیعی دارند. ولی من نگرانیام این است که نمیآیند. آنان اصلاً نمیدانند رفتار پرخطر چیست؟! اصلاً آگاهی راجعبه تماس جنسی مطمئن و نامطمئن داده نمیشود. نه والدین آموزش میدهند، نه آموزشوپرورش، نه رسانهها. اینها نمیدانند و مبتلا میشوند. الآن هم که یکدفعه خیلی زیاد شده است.

سیل، عید، ایدز
در سیلی که نوروز سال ۹۸ در سه استان آمد، یکدفعه دوهزاروخردهای از مریضهای ما که باید مراجعه میکردند به این مراکز، مراجعه نکردند! بلافاصله آن پزشکهایی که با عشق تربیت شده بودند، تلفنهای اینها را گرفتند و به سراغشان رفتند و پیدایشان کردند. این کار را هم با عشق انجام دادند. ما هم از استاد مرحوممان دکتر یلدا یاد گرفتم که با عشق کار کنیم و با عشق آموزش بدهیم. ما هم سعی کردیم این عشق را به شاگردهایمان القا کنیم. بعد اینها تلفن کردند و با قایق در آن سیل با هلیکوپتر و هر وسیلهای که میشد، رفتند افراد بیمار را پیدا کردند. از دوهزاروخردهای فقط شاید ده ـ بیست نفر را نتوانستند پیدا کنند. همه را پیدا کردند و دارو را به آنها رساندند. بعد از آن هم یک کنفرانس داشتیم با آنها. شعارشان این بود که ما اجازه نمیدهیم سیل حریم بیماران ما را از بین ببرد، و این خیلی قشنگ بود.
سکوت یا آموزش!
الآن که به نظر من تمام انتقال از راه جنسی هست، باید این غریزه طبیعی را یاد بدهند. تماس جنسی یک غریزه طبیعی است، غیرعادی که نیست. برای همین باید آموزش داد که تماس جنسی مطمئن چیست؟ تماس جنسی نامطمئن چیست؟ جوان از کجا یاد بگیرد؟ پدر و مادر؟ سکوت! آموزشوپرورش؟ سکوت! رسانه؟ سکوت! میرود در فضای مجازی. چه جاهای افتضاحی ممکن است در فضای مجازی بربخورد که بدآموزی میکند عوض این که یاد بدهد.
درهرصورت من معتقدم که اگر این جوانها به اچآیوی مبتلا شدند، اینها گناهی ندارند؛ گناهکار ما هستیم که به آنها آگاهی ندادیم. خودشان هم باید آگاهی داشته باشد که بتوانند آگاهی بدهند. مدام میآورد این را دکتر. میگویم خانم رهایش کن. این دکتر ببر آن دکتر ببر این آزمایش و آن آزمایش، میگویم رهایش کن، این دوره بلوغش است، بگذار این مرحله را بگذارند. آرامش بگذار، ولی مادر رها نمیکند. میدانید آنها هم نمیتوانند آگاهی بدهند. باید آنها هم بلد باشند. آنها هم بلد نیستند.
بنابراین، باید روی آگاهی خانواده کار کرد. رسانهها که مردم دائم پایش نشستند، حتی اگر نمیخواهند از رسانه عمومی استفاده کنند، در فضای مجازی انجام دهند که دست همه هست. یعنی اصلاً من گاهی واقعاً عصبی میشوم میبینیم همه سرشان در این فضای مجازی است! دستکم آن جاها یک برنامههایی بگذارند، چه کسی مسئول است؟ بالأخره مردم باید آگاهی پیدا کنند. به نظر من آگاهی ندادن به مردم برای سلامت، یک کمفروشی به مردم است.

اولین کشور در کاهش آسیب
خون و فرآوردههای خونی، جز در چند کشور فقیری که پول ندارند هنوز خونهایشان را کنترل کنند، در همه دنیا کنترل شد. ما هم اولین کاری که کردیم، انتقال خون همه چیزها را تست کرد و ما از نظر خون خیلی زود خیالمان راحت شد. فاکتور را از خارج میآوردیم که خیلی زود فهمیدند؛ ولی بالأخره آن شش درصد مریضهای ما که دچار این بیماری خونی بودند و دریافت کردند مبتلا شدند. بعد استفاده از سرنگ مشترک در معتادان بود. ما که هر سال تست میکردیم؛ مثلاً معتادان تزریق ما چهار نفر بود، سال بعد شد هفت نفر، یازده نفر، یکدفعه ۴۵۰ نفر که چون اینها را در آن مراکز بازپروری جمع میکردند، سرنگ مشترک و خالکوبی و بعد هم بالأخره تماسهای جنسی در زندانها باعث شد که اینها یکدفعه در بینشان ۴۵۰ نفر مبتلا شوند و این از خصوصیتهای ایدز است که یکدفعه اینجوری بالا میکشد. من اتفاقاً چون دوره کاهش آسیب را در استرالیا دیده بودم، متادون تراپی و متادون استراتراپی و سرنگ مشترک و اینها را تا صبح ما میرفتیم در مرکز سکسوتراکتوی سیدنی سرنگ میدادیم به معتادان، بدون این که از آنها بخواهیم که سرنگشان را پس بدهند. فقط بهخاطر انسانیت و چقدر هم موفق بود.
آمدیم اینجا و بعد وقتی اپیدمی شد، یک جلسه گذاشتند همه بودند از همه جا، من هم طبق معمول بهعنوان متخصص ایدز بودم. بعد که همه نظرهایشان را دادند، به من گفتند نظر شما چیست؟ گفتم به آنها متادون بدهید. همه گفتند متادون ماده مخدّر است. گفتم ببینید این کاهش آسیب است. نمیدانستند کاهش آسیب یعنی چه! شما از تزریق این را بیاور روی خوراکی. خوراکی به کسی انتقال نمیدهد؛ ولی تزریق است که باعث استفاده از سرنگ مشترک میشود، آن هم در جای مشترکی که شما اینها را جمع میکنی؛ چون هیچ جای دنیا این مریضها را کنار هم نمیگذارند! زندانی نمیکنند، چون بیماری جُرم نیست. در یک سری کشورها از جمله کشور ما جُرم حساب میشود. جاهای دیگر بهعنوان یک بیماری حساب میشود و چون میروند زندان، آنجا من مریضهایی که داشتم آن موقع، میگفت ما یک سرنگ خودمان درست کردیم با یک تخته. یک دانه نوک خودکار و یک کِش. سی نفر از این استفاده میکردند. یک دانه یک مقدار مواد گیر میآورند و در یک کاسه میریختند و مینشستند دور هم. این بالأخره باید به موادّش میرسید. ولی وقتی شما متادون بدهید این مسائل پیش نمیآید.
هشت سال طول کشید که حرف مرا قبول کنند. ولی بعدش ایران در کاهش آسیب اول شد در دنیا. من به کنفرانسش رفته بودم، یک پروفسور که متخصص متادون و آمریکایی بود. او نقشه دنیا را یک جا گذاشت، نقشه ایران را جدا و به مدعوین گفت ایران در کاهش آسیب، حرف اول را میزند.
متن کامل گفتگوی پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با دکتر مینو محرز در مجله گواه شماره تابستان 1403 منتشر شده است که علاقمندان برای تهیه آن میتوانند از اینجا اقدام کنند.
فیلم کامل این گفتگو را از صفحه چندرسانهای irdc.ir ببینید.