آیت الله سید مصطفی خمینی در اول آبان ۱۳۵۶ به طور مشکوکی در عراق درگذشت. بررسی زندگی و زمانه فرزند ارشد امام خمینی و همچنین پیامدهای رحلت اسرارآمیز او یکی از موضوعات مهم در تاریخ انقلاب اسلامی که در پرونده آئینه روح الله بدان پرداخته شده است.
ابتدا بسيار تلاش كردم با پزشكان بيمارستان نجف تماس بگيرم ولي اين توفيق را نداشتم و پزشك قابل و مطمئن نبود. بلافاصله خود را به بيمارستان رساندم. آنها آنقدر آمادگي نداشتند كه يك آمبولانس بفرستند، اين لحظات براي من بسيار سخت ميگذشت. آنجا تصميم گرفتم اين خبر را بدون اين كه ايجاد وحشت و نگراني كند، به منزل امام برسانم. اين طور خبرها را بايد خيلي حساب شده و به اصطلاح با ظرافت به بستگان رساند. طلبهای آنجا بود، به او گفتم: به منزل امام ميروي و فقط احمدآقا را خبر ميكنی و ميگويی خيلي فوری به منزل اخوی سر بزند. آن طلبه هم رفت و احمدآقا را صدا زد...
همه بستگان درجه اول و نزديكان و دوستان حاج آقا مصطفي، همگي معتقد هستند كه مرگ ايشان غيرطبيعي بوده و به احتمال بسيار زياد، مأموران ساواك و يا ساير عمال حكومت پهلوي، در اين قضيه دست داشتهاند.
ویژهنامه " آئینه روحالله "/ بازخوانی فرمایشات آیتالله خامنهای در سال 68
مرحوم سیدمصطفی خمینی(ره) یكی از شخصیتهای بالقوه و بالفعل اسلام بود. روزی كه ایشان شهید شدند، در حدود سنین 48 ـ 47 سالگی بودند و در آن سن جزء ممتازترین كسانی بود كه در حوزههای علمیه قم، نجف، مشهد و... وجود داشت. بنده ایشان را به عنوان یك چهره برجسته حوزه علمیه قم از سالها قبل میشناختم. وقتی به قم رفته بودیم، در دست فقه و اصول امام، ممتازترین كسی كه بر طبق سنت و شیوه درسهای حوزه علمیه، گستاخانه با امام از مباحث علمی دم میزد و اشكال میكرد، او بود.
بخشي از فعاليتهاي سياسي فرزند ارشد حضرت امام، پساز انتقال به عراق، سفر به كشورهاي اسلامي بود. اين سفرها معمولاً در ماههاي فصل تابستان و گاهي نيز در موسم حج صورت ميگرفت. جنبة اصلي اين سفرها، فعاليت سياسي و براي تداوم نهضت امام خميني بود.
سيدمصطفي خمینی با رهبر فدائیان اسلام؛ يعني شهيد سيد مجتبي نوابصفوي آشنا بود و در جلسات آن شركت ميكرد. با نفر دوم اين جمعيت نيز كه شهيد عبدالحسين واحدي بود، ارتباط دوستانه و نزديكي داشت.
به طور كلی این پدر و پسر با هم رفیق بودند و به هم خیلی علاقه داشتند. مرگ داداش هم آقا را خیلی ناراحت كرد. من زن بودم و داد میزدم و گریه میكردم، ولی او مرد بود و مردی كه اطرافش بودند و نمیتوانست گریه كند. در مردم میگفت من مصطفی را برای آینده اسلام میخواستم، ولی در شب من میدیدم كه گریه میكرد. مگر میشود پدر گریه نكند! آقا روز، خودش را نگه میداشت ولی من شبها بیدار بودم و میدیدم كه واقعاً گریه میكرد. برای مصطفی به طور خاصّی گریه میكرد.
حاج آقامصطفي پساز تلاش فراوان در 27 سالگي به درجه اجتهاد نائل آمد، اجازه اجتهاد او از طرف امام خميني(ره) بود. در مدت توقف دوازده ساله در حوزه نجف سيدمصطفي خميني به بهرهگيري از حضور آيات عظام و مراجع تقليد حوزة علميه نجف اشرف آقايان: سيد ابوالقاسم خويي، سيد محمود شاهرودي و سيد محسن حكيم پرداخت. از محضر درس آيتالله سيد حسن بجنوردي نيز استفاده كرد.
آیتالله مستجابی میگوید: یک روز به اتفاق به مسجد سید اصفهان رفتیم و شیخالطائفه آیتالله حاج شیخ محمود مفید(ره) که از اساتید فلسفه بود در صفهٔ مربوط به خودشان برای نماز نشسته بودند. به اتفاق حاج آقا مصطفی به خدمت ایشان رفتیم. ایشان آقای مفید را نمیشناخت. وقتی حضوراً سلام و علیک کردیم بحث اشارات و مسائل فلسفی به میان آمد. پس از ساعتی مرخص شدیم. فردای آن روز آقای مفید فرمودند: این جوان پسر کیست؟ گفتم: پسر حاج آقا روحالله خمینی است. مثل اینکه آقای خمینی را نمیشناختند. به من گفتند: این جوان خیلی فوقالعاده است.
با ورود رهبر نضهت اسلامی به نجف در سال 1344 ، یکی از شیوههای امام استفاده از ظرفیت عظیم حج بود. لذا حاجاقا مصطفی مأموریت مییابد تا با شرکت در مراسم حج در همان سال با مبارزین اسلامی ارتباط برقرار کرده و آخرین دستورات و رهنمودها را به آنان رسانده و مسلمانان دیگر کشورها از وضعیت و اهداف نهضت اسلامی آگاه کند. دستگاه امنیتی رژیم پهلوی نیز احساس خطر کرده و با رصد لحظه به لحظه فعالیتها اقدام به کنترل و تحت تعقیب قرار دادن حاج آقا مصطفی در ایام حج میکند. در اولین گزارش به تاریخ 12 اسفند ماه 1344 تلگراف وارده خبر از عزم سید مصطفی خمینی برای شرکت در مراسم حج میدهد.
پس از بازداشت امام خمینی، رژیم پهلوی که به نقش آقا مصطفی در ادامه نهضت واقف بود، با بازداشت ایشان او را از فعالیت بازداشتند. شهربانی قم در همان روز گزارش داد که: «چون پس از دستگیری آیتالله خمینی، سیدمصطفی فرزند وی به روحانیون مراجعه و مشغول تحریک، و صاحبان دکاکین را ترغیب به بستن مینمود. لذا نامبرده ساعت 9:15 صبح با کمک مأمورین ساواک دستگیر و به ساواک قم تحویل گردید.»
پس از سخنرانی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون در آبان ماه 1343 و دستگیری و تبعید ایشان به ترکیه فضای ملتهبی در کشور به وجود آمد. علما و مردم مذهبی به میدانداری فرزند ارشد امام، آیتالله سید مصطفی خمینی مخالفتها علیه رژیم را تشدید کردند تا جایی که ساواک نتوانست فعالیتهای حاجآٔقا مصطفی را نادیده بگیرد و مجبور به بازداشت و دستگیری وی شد.
ویژهنامه " آئینه روحالله " / انقلاب اسلامی در کرج
حدود بيست روز پس از برگزاري مراسم يادبود آقامصطفي در کرج، در اول آذر 1356 به دعوت كانون وليعصر حجتالاسلام حسن روحاني در مسجد امامِ كرج سخنراني كرد. وي در سخنراني خود غيرمستقيم از امام ياد كرد و رژيم را به باد انتقاد گرفت. در پايان اعلاميههايي عليه رژيم درميان جمعيت پخش شد. اين مراسم نشان ميداد، برگزاركنندگان آن، نه تنها به سخنراني بلكه به رويارويي مستقيم و تحريك مردم عليه رژيم ميانديشيدند.
ویژهنامه " آئینه روحالله " / انقلاب اسلامی در ارومیه
حجتالاسلام والمسلمين حسني می گوید: آن وقت اعلاميه و اطلاعيه نبود. مردم همين طوري، به يكديگر خبر داده بودند. بهنسبت، مجلس باشكوه و پرجمعيت بود. خودم به منبر رفتم و در ارزش و اهميت و ثمرات شهادت صحبت كردم. چند بار از حضرت امام خميني نام بردم و به ايشان اين مصيبت را تسليت گفتم كه در آن وقت نام بردن از معظمله در مجالس عمومي جرم نابخشودني بهشمار ميآمد. حدود چهارده سال از قيام 15 خرداد 1342 ميگذشت و ياد و نام امامخميني در ميان مردم به فراموشي سپرده شده بود. نسل جديد در اروميه، اصلاً نام معظمله را نشنيده بودند. اين مجلس ياد و نام ايشان را در دل مردم دوباره زنده كرد و واقعاً همان طوري كه خودشان فرمودند: قضيهي حاج آقا مصطفي از الطاف خفيه الهي بود و به عنوان نقطهي عطفي در تاريخ انقلاب اسلامي ماند.
ویژهنامه " آئینه روحالله " / انقلاب اسلامی در سبزوار
پس از شهادت سیدمصطفی خمینی، در سبزوار مجالس ترحيم همراه با اعتراض به اقدامهاي رژيم پهلوی برپا شد و همین مسئله باعث شد راهپيماييهاي اعتراضآميز گستردهای در سبزوار از اين زمان آغاز شود.
حجتالاسلام رحیمیان میگوید: تعلق خاطر امام به سید مصطفی در جملاتی که حضرت امام در زمان ارتحال حاج آقا مصطفی در پشت یکی از کتابهایشان با دستخط خود نوشتهاند به خوبی آشکار است. مرحوم حاج احمد آقا اثر مزبور را که در کنار یک رباعی نیز از سید محمد حلّی درباره حاجآقا مصطفی با خط نسخ امام نوشته شده است در اختیار حقیر قرار داد و از آن تصویربرداری کردم.
شهيد آيتالله سيدمصطفي هم به دليل فرزند امام بودن، هم توانايي و قدرت مديريت، و نهايت به عنوان يك شخصيت علمي و مهذب، توانایی علمي و عملي در عرصه حركت انقلابي داشتند. لذا تمام توان خود را بدون ادعا و نشان دادن شخصيت مستقل، در اختيار امام، نهضت و روند مبارزه گذاشتند. به تعبير يكي از مورخين، اگر آيتالله سيدمصطفي خميني، فرزند امام نبودند، بهعنوان يك چهره برجسته انقلابي و علمي در عرصه جامعه مستقل ميدرخشيدند. اما ايشان با معرفت، ايمان و اعتقادی كه به اسلام، مبارزه و امام داشتند و خود در شمار عارفان و عالمان صالح و مصلح بوند، از هرگونه خودنمايي و يا نشان دادن شخصيت مستقل خود اجتناب مينمودند و اين بود كه زواياي علمي و سياسي، انقلابي ايشان آنسان كه بودند –عمل كردند- و كارنامه درخشان داشتند، در عرصه سياسي مشخص نشد.مسلماً تحليل اسناد ايشان، بيان و تبيين بخشي از روند انقلاب اسلامي است كه بايد به جدّ بدان پرداخت.
ویژهنامه " آئینه روحالله "/برشی از خاطرات آیتالله مسعودیخمینی
آیتالله مسعودی خمینی می گوید: تشتت عجیبی میان نیروهایی که در اطراف امام بودند، به چشم میخورد. با این همه مرحوم آقا مصطفی با مدیریت خاصی که داشت، تمام این نیروها را به خود علاقهمند کرده بود و با او مشکلی نداشتند. به یاد دارم سیدی در نجف بود که صددرصد با انقلاب مخالف بود و حتی به امام فحاشی میکرد. با این حال مرحوم آقا مصطفی به مجلس او میرفت و مینشست و با هم گپ میزدند. کلاً مرحوم آقا مصطفی نقش تعدیل کنندهای داشت. فتیله نیروهای داغ را اندکی پایین میکشید و نیروهای خفته را به جنبش بیشتر وامیداشت و با آنان که عادی و سر به راه بودند، کاری نداشت. سروکار او بیشتر با افراد افراطی و تفریطی بود. نامهها و مجلات گروههای مختلف با گرایشهای گوناگون را مورد مطالعه قرار میداد و هر یک را با جوابی درخور، به کار میگرفت و قانع میکرد.
حجتالاسلام رحیمیان میگوید: یکی از خوشترین و دل انگیزترین ایام مجاورت در عتبات همین سفرهای پیاده به کربلا بود. دعا و زیارت جمعی در حال پیادهروی و حالات روحانی و قطره های اشکی که همچون دانههای مروارید بر گونههای نورانی حاج آقا مصطفی میغلتید، روانها را روشن و جانها را جلا میبخشید. کاروانی با پاهای تاول زده و چهرههای گردآلود رو به سوی کربلا روان بود، اما عبور کردن از راه باریکی که از سمت چپ نخلهای بلند و از جانب راست شط فرات آن را میفشرد، خستگی ناپذیر بود.
ویژهنامه " آئینه روحالله" / برشی از خاطرات حسن روحانی
حیات سیاسی آیتالله مصطفی خمینی از زوایای مختلفی قابل فصلبندی است که دو منظر سطوح مبارزه و نیز تقسیمبندی تاریخی-مکانی موضوع نوشتار حاضر است. از منظر نخست سه سطح را به دشواری میتوان تفکیک کرد که در آن، مصطفی خمینی به مثابه یک انقلابی پویا، مدیر میانی انقلاب و بازوی اجرایی امام خمینی و نیز استراتژیست نهضت نقشآفرین است. منظر دوم، مقاطع آغاز تا 15 خرداد 42، 15 خرداد تا تبعید به ترکیه، ترکیه و نهایتا مقطع دوازده ساله نجف را شامل میشود. از منظر تمام نظریهپردازان انقلاب رهبری، یکی از ارکان سه یا چهارگانه هر انقلاب است. نقش استراتژیک آیتالله مصطفی خمینی در این بخش به خوبی هویداست. با نگاهی موسع به کلمه "رهبری" ایشان را میتوان یکی از راهبران نهضت پس از امام دانست.
ویژهنامه "آئینه روحالله " / برشی از خاطرات شهید محلاتی
یادم هست که اوراقی پیش ایشان بود، تلگرافاتی پیش ایشان بود همه را به من نشان داد که در ارتباط با خارج کشور و گروههایی که فعالیت میکردند بود. معلوم شد که تمام برنامههای خارج از کشور زیر نظر ایشان بود، در عین حال که درس میگفت، درس میخواند، یک بازوی قوی برای امام در مبارزه بود. بینش بسیار خوبی داشت و همان خطی که امام در مبارزه با شاه و مبارزه با استبداد و استعمار آمریکا داشت آقا مصطفی هم با شدت آن خط را داشت.