بررسی کارنامه سه دهه رهبری سید حسن نصرالله
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ شهید سید حسن نصرالله از زمانی که در سال ۱۹۹۲ پس از شهادت سید عباس موسوی، رهبری حزبالله را به دست گرفت تا زمان شهادتش همواره در برابر منتقدان و مخالفان داخلی و منطقهای (به جز انتقادات مشخص مربوط به اسرائیل و آمریکا) موضعی مدافعانه و استراتژیک اتخاذ میکرد. در ادامه مروری خواهیم داشت بر برهههای مختلف ۳۲ سال زعامت، چالشهای مهم پیش روی او و روشهایی که آن را حل کرد.
چالشهای دهه نخست (۱۹۹۲-۲۰۰۲)
پس از شهادت سید عباس موسوی در سال ۱۹۹۲ و انتقال رهبری به شهید نصرالله، لبنان پس از دههها جنگ و درگیری داخلی به مرحله حساس بازسازی و تثبیت قدرت وارد شده بود. در این دوران، بسیاری منتقدان معتقد بودند که استمرار وجود شاخه نظامی در حزبالله، که از دوران جنگ و مقاومت در برابر اشغال باقی مانده بود، مانعی برای ورود به عرصه سیاسی منظم و مشارکت در ساختارهای دولتی مدرن است. آنها استدلال میکردند که تمرکز بر فعالیتهای سیاسی و ایجاد ائتلافهای ملی میتواند به روند سازندگی نهادهای دولتی و دموکراسی در لبنان کمک کند؛ در حالی که نگه داشتن شاخه نظامی، علاوه بر ایجاد نگرانیهای بینالمللی، میتواند به جدایی و تشتت بیشتر میان گروههای سیاسی منجر شود.
۱. خلعسلاح حزبالله: شهید نصرالله در پاسخ به این انتقادات اذهان عمومی را به دورانهای بحرانی لبنان ارجاع میداد و خاطرات تلخ حملات و تجاوزات رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۸۲ را (که در اثر ضعف دولت و ارتش، صدمات جبرانناپذیری به مردم لبنان وارد کرد) به یاد می آورد. او معتقد بود که تجربههای گذشته نشان میدهد جدایی کامل میان سیاست و نیروهای مسلح میتواند موجب از دست دادن ظرفیت دفاعی و افزایش نفوذ دشمنان در عرصه سیاسی شود و وجود یک شاخه نظامی قوی، تضمینی برای حفاظت از منافع ملی مردم لبنان است.
پایداری و مقاومت شهید نصرالله در مقابل کسانی که خواستار خلعسلاح حزبالله بودند، دو پیامد مهم داشت: ۱. تقویت روحیه و هویت مقاومت در میان مردم لبنان و ۲. توان اثرگذاری بیشتر حزبالله در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی لبنان؛ چراکه در طول سالها به مردم لبنان ثابت شد که در کشوری که هر روز درگیر جنگ داخلی و رقابت اصحاب قدرت است، هیچ نیروی نظامی به اندازه حزبالله نمیتواند تهدیدات نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی را دفع، و بر این هدف تا لحظه آخر پایمردی کند.
۲. فساد داخلی لبنان و ارائه الگوی کارآمد حکمرانی در حزبالله: در دهه ۹۰ میلادی، لبنان در فراز و نشیبهای پس از جنگ داخلی، با مشکلات ساختاری و فساد گسترده در عرصههای سیاسی دست و پنجه نرم میکرد. نخبگان و احزاب قدیمی به دلیل استفاده از قدرت در جهت منافع شخصی و گروهی، عامل اصلی این فساد سیستماتیک بودند. در این برهه حزبالله نیز وارد مرحله نوینی شده بود که نیاز به تعریف دوباره نقش و هویت خود داشت. شهید نصرالله بر لزوم حفظ تمایز میان فعالیتهای مقاومت (بهویژه شاخه نظامی) و نظام سیاسی فاسد لبنان تأکید میکرد. او استدلال میکرد که حزبالله با حفظ استقلال خود در برابر این ساختار سیاسی فاسد، میتواند نقش حقیقی خود را به عنوان مدافع حقوق مردم و حفظ حاکمیت ملی ایفا کند. این موضعگیریها منجر به تقویت حمایتهای مردمی از حزبالله شد و آن را در میان اقشار مختلف جامعه به عنوان نیرویی پاکدست، مقاوم و حافظ استقلال ملی لبنان معرفی کرد.
چالشهای دهه دوم (۲۰۰۲-۲۰۱۲)
پس از خروج رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، فضای سیاسی و امنیتی در لبنان دستخوش تغییرات بنیادین شد. بسیاری از نخبگان سیاسی و احزاب سنتی معتقد بودند که حالا فرصت مناسبی برای خلعسلاح نیروهای مسلح و تمرکز صرف بر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی است. طرفداران این نظریه معتقد بودند که در فضای پس از خروج نیروهای اشغالگر، نیاز به یکپارچگی و تمرکز بر روی بازسازی نهادهای دولتی از اهمیت بیشتری برخوردار است و تکیه بر قدرت نظامی، میتواند لبنان را به گذشته بازگرداند؛ زمانی که درگیریهای نظامی و عدم ثبات، مانعی برای توسعه سیاسی و اقتصادی کشور محسوب میشد
۱. ورود به عرصه سیاست لبنان: شهید نصرالله با استناد به تجربیات تلخ گذشته، بهویژه دوران حملات متعدد و بحرانهای امنیتی معتقد بود تنها از طریق داشتن یک شاخه نظامی منسجم، لبنان قادر به دفاع از استقلال و تمامیت ارضی خود خواهد بود و خروج صهیونیستها از جنوب لبنان نتیجه مقاومت مستمر و حضور شاخه نظامی بوده است. او همراهی شاخههای نظامی و سیاسی حزب در پارلمان لبنان را دو روی یک سکه می دانست و معتقد بود این همراهی میتواند از بروز فجایع جدی جلوگیری کند و منجر به تقویت هویت ملی و ایجاد یک جامعه مقاوم در برابر تهدیدات خارجی شود. به این ترتیب موضعگیری سید حسن نصرالله و تاکید بر حفظ قدرت دفاعی، موجب شد حزبالله در مقابل ائتلافهای سنتی و احزاب سیاسی دیگر، جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر مستقل و ضروری در عرصه سیاست لبنان تثبیت کند. مهم ترین دستاورد رهبری نصرالله در این دوران، تثبیت جایگاه حزبالله در دوره ثبات و پس از خروج اشغالگران بود و این جریان را نه فقط یک گروه نظامی، بلکه یک حزب کارآمد سیاسی در سپهر قدرت و سیاست لبنان هویت بخشید.
۲. جنگ ۳۳ روزه و چالشهای پس از آن: جنگ ۳۳ روزه، علیرغم هزینههای سنگین، به عنوان نقطه عطفی در تقویت هویت حزبالله به عنوان تنها نیروی مقاوم و مدافع در لبنان شناخته شد. شهید نصرالله پس از پایان جنگ تأکید کرد که اگرچه اسرائیل توانست خساراتی گسترده به لبنان وارد کند اما اهداف استراتژیکش محقق نشد و مقاومت حزبالله نشان داد که حتی یک دشمن برتر از نظر فنآوریهای روز نظامی هم نمیتواند بهسادگی لبنان را تحت تسلط خود درآورد. او بهصراحت تاکید داشت که تنها از طریق هماهنگی دو بعد سیاسی و نظامی میتوان از تهدیدات آینده جلوگیری کرد. پس از جنگ، نقش نصرالله در تحکیم موضع حزبالله به عنوان نمادی از مقاومت در برابر سیاستهای خارجی، در سطح منطقهای نیز مورد توجه قرار گرفت و توانست شبکهای از همبستگی منطقهای را شکل دهد.
چالش های دهه سوم (۲۰۱۲-۲۰۲۴)
بحران سوریه از سال ۲۰۱۱ به بعد یکی از دورههای پرتنش و تحولآفرین در تاریخ معاصر منطقه و بهویژه در فضای سیاسی داخلی لبنان بود. در این دوره، تأثیرات جنگ داخلی سوریه، تغییرات ژئوپولیتیکی و همچنین واکنشهای داخلی لبنان، باعث بروز تحولات مهمی در سیاست حزبالله و موضعگیری رهبری آن، سید حسن نصرالله، شد. در پی تشدید درگیریها در سوریه، حزبالله به عنوان یکی از شاخههای اصلی محور مقاومت، تصمیم به حمایت از دولت اسد گرفت. این اقدام شامل اعزام نیروهای نظامی به مناطق مرزی لبنان و سوریه بود. سید حسن نصرالله در سخنرانیهای خود تأکید کرد که دخالت در سوریه یک ضرورت استراتژیک است؛ چراکه حفظ سوریه در برابر نیروهای مخالف، تضمینکننده پایداری محور مقاومت و حفظ توان دفاعی در برابر دشمنان مشترک (بهویژه اسرائیل و نیروهای غربی) است. حضور فعال حزبالله در سوریه، واکنشهای متفاوتی در داخل لبنان به دنبال داشت. برخی احزاب سیاسی، بهویژه از جبهه ۱۴مارس (شامل احزاب مسیحی، سوسیالیستی و سکولار)، از این اقدام انتقاد کردند و آن را دخالت در یک درگیری خارجی دانستند که میتواند منجر به افزایش تنشها و خطرات برای لبنان شود.
در سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴، با شدت گرفتن جنگ داخلی سوریه و تغییر الگوهای نزاع میان نیروهای مختلف، نقش حزبالله و به تبع آن نصرالله در تدوین استراتژیهای دفاعی محور مقاومت مورد بازنگری قرار گرفت. نصرالله بارها در سخنرانیهای خود بیان کرد که حفظ توان دفاعی و وحدت محوری، تنها راه مقابله با تهدیدات منطقهای است. حضور حزبالله در سوریه موجب واکنشهای بینالمللی ازجمله فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک بر لبنان شد؛ تا اینکه برخی کشورها از درگیریهای داخلی لبنان به عنوان پیامد مستقیم دخالت در سوریه یاد کردند. این شرایط باعث شد که نصرالله و رهبران حزبالله تلاش کنند با تاکید بر جنبههای دفاعی و مقاومت، تصویر منفی بینالمللی را تعدیل کنند.
نصرالله به طور مداوم تاکید میکرد که حمایت از دولت اسد و دخالت در جنگ سوریه، بخشی از حفظ «محور مقاومت» است؛ محور مقاومتی که علیه نفوذ اسرائیل و فشارهای غربی شکل گرفته است. او استدلال میکرد که هرگونه عقبنشینی از این محور، میتواند پیامدهای خطرناکی برای کل منطقه به همراه داشته باشد. وی بر لزوم هماهنگی میان جریانهای سیاسی مختلف در لبنان و حفظ وحدت ملی تأکید داشت. بحران سوریه و واکنشهای داخلی موجب شد حزبالله مجدداً نقش خود را به عنوان یک نیروی دفاعی و مقاومتی بازتعریف کند.
کارنامه سه دهه رهبری شهید سید حسن نصرالله بر حزبالله لبنان از او تصویری از رهبری کاریزماتیک و مقتدر و در عین حال مقاوم و انعطافپذیر نسبت به تحولات و رویدادهای پرشتاب منطقه بر جای گذاشت. از بازسازی اولیه پس از انتقال رهبری، گذر از بحرانهای داخلی و خارجی، جنگ ۲۰۰۶ و تحولات منطقهای مانند بحران سوریه و تحولات فلسطین پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۴، شهید نصرالله همواره بر حفظ توازن میان شاخههای نظامی و سیاسی تأکید داشت و میکوشید با استفاده از درسهای تاریخ لبنان، انتقادات داخلی را با رویکرد رحمانی پاسخ دهد تا آرمان «تاسیس جامعه مقاوم در مقابل تهدیدات» را که امام موسی صدر در لبنان بنا نهاده بود تحقق بخشد. او توانست حزبالله را به عنوان نمادی از مقاومت ملی بین کشورهای عربی، به یک بازیگر کلیدی در سیاست منطقهای تبدیل کند و از جنبه مدیریت و رهبری، با تطبیق با تغییرات در عین حفظ وحدت و مشروعیت، دستاوردهای مهمی را محقق سازد که تأثیرات آن تا به امروز در ساختار سیاسی لبنان و ژئوپولیتیک منطقه مشهود است.