کد خبر: ۱۰۴۲۹
روایت آیتالله سید عبدالله شیرازی از کشتار مردم در فاجعه گوهرشاد
مأمورها میگفتند کاری که ما کردیم روسها نکردند
آیتالله سید عبدالله شیرازی از جمله روحانیونی بود که در رخداد فاجعه گوهرشاد در مشهد حضور داشت. آیتالله شیرازی در خاطرات خود به شرح صحنههای جنایت مأموران رژیم پهلوی در حرم امام رضا(ع) میپردازد. وی به عنوان شاهد عینی یادآور میشود که عمال رضاخان فاجعه گوهرشاد را از به توپ بستن حرم امام رضا(ع) توسط روسها نیز فاجعهبارتر میدانستند.
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ قیام گوهرشاد یکی از وقایع مهم تاریخ ایران در دوران رضاخان است. برخی آن را «بزرگترین جنایت عصر پهلوی اول» نامیدهاند. درواقع قیام گوهرشاد در اعتراض به روند دینزدایی رضا شاه در 21 تیر ماه سال 1314 در مشهد بود که منجر به شهادت تعداد زیادی از مردم بیدفاع به دست عوامل رژیم شد.
آیتالله سید عبدالله شیرازی از جمله روحانیونی بود که در آن ایام در مشهد حضور داشت. آیتالله شیرازی در خاطرات خود به شرح صحنههای جنایت مأموران رژیم پهلوی در حرم امام رضا(ع) میپردازد. وی به عنوان شاهد عینی یادآور میشود که عمال رضا خان فاجعه گوهرشاد را از به توپ بستن حرم امام رضا(ع) توسط روسها نیز فاجعهبارتر میدانستند.
در ادامه بخشی از خاطرات آیتالله سید عبدالله شیرازی از نظر میگذرد.
وقتی قضیهی مسجد پیش آمد، آقای شیخ علیاكبر نهاوندی فرستاد كه حالا ما باید دخالت كنیم و دیگر نباید كنار نشست. قبل از آن شب بهلول وارد شد. مجلس او را آقایان بودند من هم بودم. سحر روز چهارشنبه بود ظاهراً، صبح رفتم بروم منزل آقای سید هاشم نجفآبادی چون حوزهی علما آنجا بود. مرحوم آقای شیخ مهدی واعظ هم بود كه شبها بنا شد بعد از حركت آقای قمی ما همه جمع شویم در دارالسیاده و ایشان منبر بروند. دو شب هم منبر رفتند. وقتی صبح وارد شدم گفتند اول نظامنامهی كلاه را هم در جلسهی خودتان بخوانید. آخر كلاه فرنگی هم یكمرتبه درست شد و سابقه نداشت، امشب هم بهلول وارد شده اگر او برود منبر بهتر میتواند مردم را تهییج كند. من ورقه را برداشتم دیدم امضای وزیر داخله بود. شرایط این كلاه این است كه ریشها باید تراشیده باشد و لباسها یكرنگ باشد. مثلاً تصریح كرده بود كه گیوهی اصفهانی با لباس فلان مناسبت ندارد و نباید اینطور باشد. خلاصه چندین ماده بود.
من رفتم به آقام گفتم قضایا این است و میگویند اگر بهلول برود منبر بهتر است. فردای آن روز صبح منبر در صحن نو مسجد رفته بود بدون اجازهی علما. پای منبر جمعیت زیاد شده بود. دولت از همان صحن نو در خیابان تهران جلوگیری كرده بود از ورود مردم و شلیك كرده بودند و خلاصه مردم و اهل علم و جوانهای نوغانی پیش برده بودند. ولی چند نفر كشته شده بود و باعث شده بود بازار بسته بشود و هیجان مردم زیادتر بشود. مسجد گوهرشاد جمعیت زیادتر شد و صحن همینطور. ما تلگرافی كردیم برای شاه كه تقریباً نوشته این بود كه در اثر كثرت مقتولین در صحن مقدس و ورود گلولهها بر ایوان مطهره و بقعهی منوره، ازدحام مردم زیادتر و اینجانبان را از منازل بیرون آوردهاند و فعلاً در مسجد گوهرشاد هستیم، و موقوف شدن این مطلب و آمدن تلگراف از آیتالله حائری (فكر میكردیم ایشان هم در جریان داخل بودهاند) و آیتالله قمی و موقوفشدن بیحجابی و كلاه پهلوی (منحصر به این است) و...
این تلگراف را چند نفر امضا كردند كه حقیر چهارمین نفر بودم. این جمعیت بود تا اینكه علما هم در كشیكخانهی مسجد بودند تا شب. بعد از این فرستاد اسدی پیش آقایان كه تشریف بیاورید در دارالتولیه جواب تلگراف اعلیحضرت آمده است. مرحوم آقای شیخ علیاكبر با مرحوم آقای شیخ مرتضی رحمتالله علیه اول رفتند، بعد فرستادند یكی یكی همه را بردند در دارالتولیه و همه را اسدی برد بهعنوان اینكه بیایید جواب تلگراف آمده است!
هنگامه بود، صحنین و مسجد خیلی شلوغ بود، راه بند بود. یكی یكی اینها را بردند ولی مرا نبردند...
...به من تلفن میكردند شما مجلس را نگاه دارید. تا اینكه از آن طرف هم اهل علم و مردم كه میدانستند آن شب مسجد شلوغ میشود مردم كمكم مجلس را خلوت كردند و اهل علم هم كم شدند. در كشیكخانه هیچكس نبود. من یك ساعت تنهای تنها در كشیكخانه بودم. گاهی فكر میكردم وجودم مضر است یا مفید؟ ولی خوب باز گفتم كسی كه مرا نمیشناسد كه فایدهای داشته باشد بودنم.
متصلاً از كمیسری و نظمیه تلفن میشد كه چقدر اشخاص در مسجد هستند؟ چقدر در كشیكخانه هستند؟ و از این سؤالات میكردند. اینها هم جواب میدادند خیلی جمعیت است. یادم هست چراغها را هم خاموش كرده بودند. یكمرتبه قریب اذان صبح بود كه دروازهی خیابان تهران را شكستند. جوانهای نوغانی كه درها را بسته بودند حمله كردند به آنجا یاالله و یا علی كردند.
آنها از بالا شلیك كردند و درهای دیگر هم تدریجاً شكسته شد كه جریان مفصل است. از همهی درها قشون وارد شد، حتی در شیخ كه پهلوی كشیكخانه بود كه ما در آن بودیم. اول تماشا میكردم كه شاید مردم مثل آن روز صبح غالب بشوند، دیدم نه وضع بد است، حركت كردم و آن هفده نفر هم در اطراف من بودند. در آنجا پشت هر ستونی كه میرفتم اینها دور مرا میگرفتند، بالاخره توی یك محرابی رفتم. همه ریختند توی آن محراب. تاریك هم بود. گلوله مثل باران میآمد. مردم به این طرف و آن طرف فرار میكردند و یا علی و یاالله میكردند و فریاد میزدند. یك ساعت و نیم، دو ساعت، فقط سروصدا این بود كه اینها جای خودشان را تغییر میدهند. همینطور شصتتیر خالی میكردند و مردم فرار میكردند و به دارالسیاده میرفتند و جای خود را عوض میكردند و نظامیها هم پشت سر. من از آنجا آمدم، خدا كمك كرد و رفتیم پایین. یكی گفت اینجا در رو دارد. وارد شدم دیدم نه حوضخانه آنجا هست و درختانی هست و بعضی مردم گلوله خوردهاند و بعضی در حال فرارند. بعضی روی درختها رفته بودند. در این بین اول صبح شد. با اینكه چراغ نبود وقتی فهمیدند من اهل علم هستم گفتند دعا بكنید كه تا هوا روشن بشود اینها مغلوب نشوند.
بالاخره اول وقت بود میخواستم نماز بخوانم... هوا كه یك كمی روشن شد همهی ما را حركت دادند و صداها هم ساكت شده بود، یعنی دولت غلبه كرد. لذا ما جزو اسرا بودیم، چون دستهدسته مردمی را كه قایم شده بودند در اطاقها میبردند. ما هم چهل تا پنجاه نفر بودیم كه میبردنمان و من وسط مردم حركت میكردم ... تا اینكه رسیدیم به تأمینات.
هوا تاریك بود. یكییكی گذشتند تا رسیدند به من. رئیس تأمینات گفت كی هستی؟ گفتم من شیرازی، دیشب آمده بودم مسجد برای دعا این هم مفاتیح من هست. گفت بفرما برو. من آمدم كه بروم منزل آقای قمی، چون خانهی ایشان در كوچهی مقابل «كمیسری» بود. آمدم كه بروم رئیس نظمیه گفت آقا بدون تحقیق بروند؟ دو بار تأكید كرد. رئیس نظمیه گفت بفرمایید تحقیقاتی انجام دهیم. من نشستم روی تختی.
مأمورها میآمدند دست و صورت خود را میشستند، چون از جنگ فارغ شده بودند. یكی از آنها كه نمیدانست من چه كسی هستم به من گفت واقعاً شما نمیدانید دیشب ما چه كردیم، از روسها بدتر كردیم، كاری ما كردیم كه روسها نكردند. عین همین جمله را گفت: «دیشب ما كاری كردیم كه روسها نكردند» و گفت همهاش تقصیر این ریشبزی بهلول است.
منبع: کتاب قیام گوهرشاد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی