فروشگاه
☰ X
صهیونیست از ابتدای پیدایش بر ضد منافع ملی ایرانیان بوده است.

ملی‌گرایی ایرانی و ضدیت با صهیونیسم

استعمار و سلطه‌طلبی امپریالیسم این گذشته آرام و انسانی متدینان مشرق زمین را درهم ریخت و خونریزی و قتل و ویرانگری را جانشین آن کرد. آنچه را که در رابطه با ایران یادآور باید شد، پیوندی است که صهیونیسم با فراماسونری از یکسو و بهائیت از سوی دیگر پیدا می‌کند و در خدمت نظام سلطنت استبدادی پهلوی آسیب‌های فراوانی را به حاکمیت ملی و فرهنگی ایران وارد می‌سازد. زمانی که استعمار در خط تکه‌تکه کردن سرزمین‌های اسلامی (بالکانیزاسیون) وگسترش اندیشه‌ها و ارزش‌های غربی قرار گرفت.
سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۳
 
پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ از مهم‌ترین جریان‌های سیاسی - اجتماعی تاریخ معاصر ایران در یک قرن اخیر، جریان‌های ملی‌گرا هستند. ملی‌گراها هویت خود را در تقابل با جریان‌های اسلام‌گرا و چپ، تعریف می‌کنند و اولویت اصلی خویش را در هر کشوری به دو عنصر سرزمین و ملت می‌دهند. گاهی اصرار بیش از اندازه بر نژاد و سرزمین در میان ملی‌گرایان به «میهَن‌شیفتِگی» یا «شوونیسم» منتهی می‌شود. در ایران دوره معاصر نیز با وجود فعالیت جبهه ملی، احزابی بودند که نوعی ملی‌گرایی افراطی را در اندیشه و عمل بروز دادند. یکی از این احزاب برآمده از مکتب «پان‌ایرانیستم»، حزب «ملت ایران» بود که فعالیت خود را از آبان‌ماه ۱۳۳۰آغاز کرد.
ملی‌گرایی ایرانی و ضدیت با صهیونیسم
حزب ملت ایران نه تنها ضد اندیشه چپ و مخالف اسلام سیاسی بود، بلکه با محمدرضا شاه و حکومت پهلوی به دلیل سرسپردگی و وابستگی به بلوک غرب سر ناسازگاری داشت. اساسنامه این حزب، حول‌محور ایجاد حکومتی بر پایه خواسته‌های تاریخی ایرانیان با جهان‌بینی ناسیونالیستی، بر اساس استقلال کامل کشور، مبارزه با استعمار و از دفاع از حق حاکمیت ملت‌ها در سراسر جهان بود. اشخاص معروفی هم‌چون «داریوش فروهر» از بنیانگذاران و دبیرکل حزب ملت ایران بود. ارگان رسانه‌ای این حزب که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران انتشار می‌یافت، هفته‌نامه «آرمان ملت» بود. این هفته‌نامه در دوره پنجم، شماره ۱۹خود به مناسبت فرارسیدن «روز جهانی قدس» در تاریخ ۱۴مردادماه ۱۳۵۹، مقاله‌ای مفصل و تحلیلی با عنوان «اسرائیل تجاوزگر، این پایگاه امپریالیسم، نابود باید گردد» در چرایی ضدیت و مخالفت با اندیشه «صهیونیست» و رژیم «اسرائیل» از نگاه «ملی‌گرایی ایرانی» نوشته است. دغدغه‌های یک ایرانی وطن‌دوست و میهن‌پرست نسبت به سرنوشت کشور و در خطر بودن آن از جانب صهیونیست که وجه مشترک آن با اسلام‌گرایان است را در این مقاله به خوبی می‌توان دید. مروری بر این مقاله و مطالعه آن پس از گذشت چهار دهه (۱۳۵۹) در شرایط فعلی (تابستان ۱۴۰۴) که تخاصم رژیم اسرائیل با ایران به تجاوز و تهاجم منتهی شد، خالی از لطف نیست:
صهیونیسم از ابتدای پیدایش بر ضد منافع ملی ایرانیان بود.
انقلاب اسلامی ملت ایران هیچ اندیشه نژادگرایی را تحمل نخواهد کرد.
کشور ما یکی از سرزمین‌هایی است که به علت‌های تاریخی و موقع و موضع جفرافیائی همه‌گاه اندیشه‌ها و دین‌ها و مذهب‌های گوناگون در آن حیات عقیدتی و اجتماعی داشته‌اند و در صورت عدم تجاوز به وجدان دینی و حریم ملی به حکم فرهنگ و آموزش‌های مبتنی بر ارزش‌های برین جامعه، بسیار کمتر از دیگر کشورهای جهان، اقلیت‌های دینی و ملی مورد آسیب قرار گرفته‌اند. در ایران اسلامی به اعتبار «اهل کتاب» بودن مذاهب رسمی، زمان‌هایی که کانون‌های سیاسی یا اقتصادی در خط برهم زدن نظم و آرامش جامعه و آزار اقلیت‌ها به ویژه یهودیان قرار می‌گرفتند، به شهادت سندهای فراوان مجتهدان و علمای بزرگ مذهبی از آنان جانبداری و دفاع به عمل می‌آوردند و جز چند استئناء که از قشری‌گری نشأت می‌گرفت، بر روی هم به نسبت کشورهای اروپایی می‌توان ادعا کرد که یهودیان و دیگر اقلیت‌های ساکن ایران، اگر نه همگام اما در قرب مسلمانان در شادی‌ها و اندوه‌های جامعه شرکت داشته‌اند.
از میانه‌های قرن نوزدهم میلادی بسیاری از تعصب‌ها و نگرانی‌ها و خامی‌ها جای خودشان را به تعقل و مدارا و پختگی می‌دادند که ناگهان بلای خانمانسوز صهیونیسم که واکنش اندیشه‌ها و رفتارهای ضدیهود و نژادگرایانه اروپایی بود در پیوند با برداشت‌های قوم‌مداری و خونی موجود در بخشي از آمورش‌های یهودی، به گونه عمل سیاسی استعمار و سلطه‌های امپریالیستی در سرتاسر جهان از جمله در میهن ما آتش‌افروزی‌ها و فتنه‌انگیزی‌های جدیدی را به وجود آورد که بی‌هیج تردید می‌توان ادعا کرد، صهیونیسم که نخستین کنگره خود را به سال ١٨٩٧ میلادی در «بازل» سوئیس تشکیل داد به صورت زائده سلطه‌طلبی‌های امپریالیسم در سرزمین‌های اسلامی درآمد.
کشور فلسطین که اماکن مقدس سه دین بزرگ بشری، یهود و نصاری و اسلام را در خود دارد، از کهن‌ترین روزگاران مورد توجه معتقدان هر سه دین قرار داشته است. بسیاری از یهودیان جهان، از جمله یهودیان ایران، برای زیارت و سیاحت بدان‌جا سفر می‌کردند و در بازگشت حتی بسان زائران کعبه، لقب «حاجی»، می‌گرفتند. این امر عبادتی هیچ‌گاه مورد مخالفت و ممانعت مقامات ایرانی یا فلسطینی اعم از عئمانی یا عرب قرار نگرفته است. آنان که تاریخ عرب‌های فلسطینی و سوریه را نوشته‌اند، تا بیش از پیدایش صهیونیسم همه گاه از مودت و دوستی پیروان ادیان «ثلاثه» در بیت‌المقدس حکایت می‌کند.
استعمار و سلطه‌طلبی امپریالیسم این گذشته آرام و انسانی متدینان مشرق زمین را درهم ریخت و خونریزی و قتل و ویرانگری را جانشین آن کرد. آنچه را که در رابطه با ایران یادآور باید شد، پیوندی است که صهیونیسم با فراماسونری از یکسو و بهائیت از سوی دیگر پیدا می‌کند و در خدمت نظام سلطنت استبدادی پهلوی آسیب‌های فراوانی را به حاکمیت ملی و فرهنگی ایران وارد می‌سازد. زمانی که استعمار در خط تکه‌تکه کردن سرزمین‌های اسلامی (بالکانیزاسیون) وگسترش اندیشه‌ها و ارزش‌های غربی قرار گرفت، میرزا ملکم‌خان معروف، در پاریس به سال ١٨٧٣ میلادی، ملاقاتی بین ناصرالدین شاه و مسیو ادولف کرمیو رئیس جهانی آلیانس اسرائیلی ترتیب می‌دهد و پس از گفتگوهایی برای نخستین بار در تاریخ، یک کانون غیرایرانی، از شاه ایران می‌خواهد تا درباره یهودیان ایران تصمیم‌های جدیدی گرفته شود و در خط اندیشه‌های جهانی یهود که اندک اندک صبغه صهیونیستی آن آشکار می‌شد، مدرسه‌ای در ایران ایجاد گردد.
ملی‌گرایی ایرانی و ضدیت با صهیونیسم
این مدرسه که بعدها در سال ۱۸۹۸میلادی (۱۳۱۶قمری) تأسیس شد نه تنها یهودیان را به خود جلب کرد و آنان را از سنت‌های مذهبی و تاریخی یهودیت شرق (سفرادی) جدا ساخت و زیر نفوذ تفکرات صهیونیستی یهودیت غربی (اشکنازی) قرار داد بلکه بسیاری از مسلمانان ایران هم که به مرور از کار به دستان سیاسی کشور شدند، در این مدرسه به تحصیل پرداختند. در سفر دوم ناصرالدین شاه به اروپا به سال ١٨٨٨ میلادی، ملاقات‌هایی میان فراماسون‌های بزرگ و استادان اعظم لژهای بااهمیت از جمله م-ژ-دالزاس ترتیب داده شد و از شاه تقاضا گردید تا به یهودیان ایران در کارهای فرهنگی که با صهیونیسم پیوند یافته بود، کمک‌های بیشتری بنماید و ناصرالدین شاه که شاید از بطن و متن دسیسه‌های استعماری آگاهی نداشت، به این امر رضایت داد. در همین سفر است که در یکی از ملاقات‌ها «ادموند روچیلد» سرمایه‌دار مشهور یهودی که زمین‌های زیادی را از مردم فلسطین غصب کرد یا به بهای ناچیر خریداری نمود و به صهیونیست‌ها داد، حضور پیدا می‌کند و پس از گفتگوهای زیاد، پادشاه نادان و ناآگاه ایران به او می‌گوید: «به عقیده من بهترین راه آن است که چون شما ثروت زیادی دارید در محلی کشور بزرگی را خریداری کنید و یهودیان جهان را به آنجا ببرید و خود شما هم شاه آنها بشوید!» (به نقل از سفرنامه) این کار از طربق سلطان عثمانی به‌طور غیررسمی با نیرنگ‌های گوناگون به مرحله عمل نزدیک شد بی‌آنکه روچیلد به مقام پادشاهی برسد!
در دوران انقلاب مشروطیت، یهودیان ایران در حال تردید بودند. سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی در کنیسه «حاداش» در تهران به منبر رفت و برای «امت موسی» به تفصیل از مشروطیت و آزادی سخن به میان آورد و کوشید تردیدها را از میان بردارد و با اینکه بر روی هم آن قوم «از قول مسلمانان» گاه «مشروطه‌خواه» و گاه «ضدمشروطه» شدند و این شیوه در میان خود مسلمانان هم شیوع داشت. اما عده‌ای از آنها به مجاهدان هم پیوستند. با تصویب قانون اساسی و پس از آن با تصویب متمم آن برای یهودیان و دیگر پیروان دین‌ها نیز حقوق لازم شناخته شد چه طبق اصل هشتم متمم، «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق» بودند و طبق اصل نهم «افراد مردم از حیث جان و مال و مسکن و شرف محفوظ و مصون از هر نوع تعرض به شمار آمدند و می‌دانیم که آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی به عنوان نخستین نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی شرکت کرد و این خود نشان‌دهنده اعتقاد جامعه یهود ایران به علمای اسلام است.
استعمار بریتانیا از طریق اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷میلادی وعده تأسیس «کانون ملی» برای یهودیان را در سرزمین فلسطین داد و صاحبان اصلی آن دژ بزرگ آسیا را به عنوان «اقوام غیریهودی» به شمار آورد. در همین سال آژانس یهود به رسمیت شناخته شد و تبلیغات آن در سرتاسر جهان از جمله ایران گسترش یافت.
در آن سال‌های پرآشوب جاسوسان صهیونیست زیر عنوان‌های گوناگون به ایران می‌آمدند و با آشفته کردن زندگی سنتی یهودیان و تشویق آنان به مهاجرت به فلسطین به تبلیغات خود وسعت بیشتری می‌دادند و سرانجام در سال ١٩٢٠ میلادی سازمان صهیونیست‌های ایران (انجمن صهیونیست) تأسیس گردید و گروهی را به سوی خود جلب کرد و در سال 1۹۲۲ میلادی زمانی که شورای مجمع اتفاق ملل سمت نامبارک قیمومیت فلسطین را به بریتانیای کبیر داد، همین انجمن در تهران جشنی به نام استقلال یهود برگزار کرد و بسیاری از وزرا، و وکلای فراماسون و سفیران کشورهای خارجی و نماینده رضاخان سردارسپه (نخست‌وزير وقت) در آن شرکت نمودند. دقیقاً در این زمان سید ضیا،الدین طباطبائی عامل شناخته شده انگلیس در کودتای ۱۲۹۹خورشیدی در فلسطین اسلامی مقدمات خریدن زمین‌های عرب‌ها را برای صهیونیست‌ها فراهم می‌ساخت. ناگفته نماند، گروهی از یهودیان روشنفکر و ایران‌دوست که پس از انقلاب مشروطیت خط خود را از صهیونیست‌ها جدا کرده بودند، در این دوره همکاری با سیدحسن مدرس را برگزیده بودند. شموئل حیئم (مشهور به مسیو حیئم) که به نمایندگی مجلس در دوره پنجم نیز رسید همگام با یارانش نه تنها در ضیافت صهیونیست‌ها شرکت نکردند، بلکه در شماره ۹ روزنامه خود (حیئم) به تاریخ ۲۳ اسد ۱۳۰۱ خورشیدی نوشت: «بعضی از دوستان علت عدم حضور مرا در جشن استقلال یهود (در صورتی که موضوع استقلالی در بین نبود) سؤال نموده‌اند، علت آن است که نظر به اینکه ما از سیاست انگلیس متنفر و این جشن به دست آنها درست شده بود، از حضور در چنین مجلسی خودداری نمودیم. وی در روزنامه و سخنرانی‌های خود علیه صهیونیسم و استعمار بریتانیا غالباً حمله می‌کرد و در همکاری با مدرس و مخالفت با دیکتاتوری رضاخان تا آنجا پیش رفت که به جرم شرکت در کودتای سرهنگ محمود پولادین دستگیر و زندانی شد و پس از مدتی در ٢٣ آذرماه ۱۳۱۰خورشیدی تیرباران گردید. 
ملی‌گرایی ایرانی و ضدیت با صهیونیسم
روزنامه‌ها و مجله‌های ایرانی از همان ابتدای شروع مهاجرت یهودیان جهان به فلسطین اخبار کوتاهی را نشر می‌دادند و گهگاه سخنانی در مخالفت با «صهیونیست» و دفاع از مردم فلسطین بیان می‌داشتند اما نوشته‌هایشان غالباً کم‌مایه بود و از ناآگاهی‌های سیاسی و منطقه‌ای حکایت می‌کرد و سیاست کلی حاکم بر جامعه نیز در این بود که مردم مسلمان ایران حتی‌الامکان از وقایع فلسطین به دور باشند. پایان جنگ جهانگیر دوم و آغاز نهضت ملی ایران شکل دیگری را به وجود آورد. همزمان با تأسیس دولت پوشالی اسرائیل که جناح‌های راست موازنه مثبت (هیأت حاکمه ایران، فراماسون‌ها و انگلوفیل‌ها و ... ) از یکسو بر ضد مردم فلسطین شمشیر کشیده بودند و جناح چپ موازنه مثبت که به تبعیت ار سیاست استالینی با تأیید حکومت بن‌گوریون از سوی دیگر علیه مردم ستمدیده فلسطین بدکرداری می‌کردند، روحانیت اصیل ایران در خط دفاع از مردم فلسطین قرار گرفت. روشنگری‌های آیت‌الله کاشانی و دادن پیام به زبان‌های مختلف برای مردم مسلمان جهان و برگزاری متینگ‌های بزرگ به سود مردم فلسطین و سخنرانی‌های سیاسی و تاریخی و انتشار آنها در روزنامه‌ها، اندک‌اندک شناخت دقیق‌تری را از مواضع مردم فلسطین به وجود می‌آورد. با رسیدن دکتر محمد مصدق به زمامداری، به حکم خصلت عدالت‌خواهانه نهضت ملی ایران موضع دیپلماتیک دولت ملی نیز آشکار گردید. وزیر امورخارجه ایران باقر کاظمی روز یکشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۳۰در مجلس شورای ملی حاضر شد و اعلام کرد: «دولت ایران دیروز تصمیم خودش را اجرا کرد و ژنرال کنسولگری که در بیت‌المقدس بود منحل کرد و رسیدگی به کار آنجا را محول کرد به عمان [پایتخت اردن هاشمی] و از این طرف هم دولت مصمم نیست راجع به شناسائی رسمی دولت اسرائیل اقدام دیگری بکند و نماینده‌ای هم از اسرائیل در ایران قبول نکرده و نخواهد کرد.»
در توطئه‌های امپریالیستی بر ضد حکومت ملی، همگام کانون‌های ارتجاع و دربار و فراماسونری نیروهای آشکار و پنهان صهیونیست‌ها نیز شرکت داشتند و لژ پهلوی برای آنان به ویژه برای بخش‌های سرمایه‌داری یهود به صورت ستاد استوار دسیسه‌های ضدمصدق درآمد. پس از کودتای 28 مرداد ۱۳۳۲و سقوط حکومت ملی، اندک‌اندک دولت دست نشانده ایران به روابط پنهانی خود با اسرائیل توسعه داد ولی مردم همچنان در دفاع از فلسطینی‌ها پایدار ماندند و در اکتبر 1957 میلادی همزمان با تجاوز مشترک اسرائیل و فرانسه و انگلیس به کانال سوئز نمایش‌های سیاسی چشمگیری از خود نشان دادند. از جمله حزب ملت ایران گروهی از وابستگان خود را به طور رسمی برای شرکت در نبرد علیه اسرائیل به سفارت مصر که داوطلب می‌پذیرفت، معرفی کرد. بس از پایان جنگ آیت‌الله کاشانی مجلس ترحیمی برای شهیدان پورت سعید در مسجد ارک اعلام کرد که هیأت حاکمه وابسته به بیگانه ار برگزاری آن جلوگیری به عمل آورد.
سرانجام نظام استبدادی در زمان دکتر اقبال با شناسائی «دوفاکتو» نقاب از چهره خود برداشت و آن‌چنان رسوایی به بار آورد که در پهنه جهانی موجب قطع روابط سیاسی ایران و مصر در دوره عبدالناصر گردید. در آن زمان دولت اسرائیل با تبلیغات سیاسی و فرهنگی برخورداری از احساس انسانی مردم در رابطه با کشتارهای جنایتکاران نازی در میان برخی از روشنفکران کشورها رخنه می‌کرد. در ایران نیز گاه القاء می‌شد که یهودیان ستم‌دیده جهان در فلسطین گرد آمده‌اند و «مدینه فاضله» سوسیالیسم را با روش‌های دموکراتیک به وجود آورده‌اند. اما بسیار زود، واقعیت این کشور استعمارساخته آشکار گردید و پانزدهم خردادماه به گونه عطف تاریخی در پیکارهای ایرانی، اسرائیل را به گونه دشمن اساسی به شکل قشون اجیر شده منطقه بازشناسی کرد. امام خمینی و روحانیت مبارز در این مورد نیز درایت و شناخت و کارایی خود را آشکار نمودند.
پس از پانزدهم خردادماه کمابیش خط مردم و دولت استبدادی وابسته به استعمار در رابطه با اسرائیل مشخص گردید و جنگ‌های «شش روزه» در ماه ژوئن ۱۹۶۷و یورش وحشیانه و اشغال سرزمین‌های عربی و به آتش کشیدن خانه‌های مردم فلسطین دیگر شکی باقی نگذاشت که این «جامعه نظامی» به منظور درهم ریختن زندگی مردم منطقه و قتل و غارت کشورها و نابودی اسلام و به وجود آوردن تسهیلات سلطه امپریالیسم در جهان سوم تأسیس گردیده است.
ملی‌گرایی ایرانی و ضدیت با صهیونیسم
حکومت شاه در پناه صهیونیسم و امپریالیسم بیش از پیش به فعالیت‌های ضدایرانی خود نظم داد و گذشته از برنامه‌ریزی سیاسی و همکاری‌های اداری و اقتصادی، سازمان‌های صهیونیستی تربیت کادرهای ضربتی شاه و تعلیم عناصر ساواک را در ایران و اسرائیل برعهده گرفتند. شبکه‌های جاسوسی اسرائیل (موساد و شین‌بت) و امنیت ایران (ساواک)، زیر نظر سیا به سرکوبی تمام جنبش‌های رهائی‌بخش منطقه پرداختند و در تاریخ خاورمیانه دهه سیاهی را به وجود آوردند. امام خمینی در پیام جهادیه دهم رمضان‌المبارک ۱۳۹۳هجری دقیقاً به این مسأله اشاره دارند: «بر عموم دولت‌های ممالک اسلامی و خصوص دول عربی لازم است برای آزادی فلسطین و احیاء مجد و شرف و عظمت اسلامی در این جهاد مقدس شرکت کنند، از اختلافات و نفاق‌های خانمانسوز و ذلت‌بار دست برداشته، دست برادری به هم داده صفوف خود را فشرده و  متشکل سازند. از قدرت پوشالی مدافعان صهیونیسم و اسرائیل نهراسند، از وعده و وعیدهای پوچ قدرت‌های بزرگ مغرور و مقهور نگردند. از سستی و مسامحه که شکست ننگ‌بار و عواقب خطرناکی به دنبال خواهد داشت بپرهیزند. سران کشورهای اسلامی باید توجه داشته باشند که این جرثومه فساد را که در قلب کشورهای اسلامی گماشته‌اند، تنها برای سرکوبی ملت عرب نمی‌باشد بلکه  خطر و ضرر آن متوجه همه خاورمیانه است. نقشه استیلاء و سیطره صهیونیسم بر دنیای اسلام و استعمار بیشتر سرزمین‌های زرخیز و منابع سرشار کشورهای اسلامی می‌باشد و فقط با فداکاری و پایداری و اتحاد دولت‌های اسلامی می‌توان از شر این کابوس سیاه استعمار رهایی یافت و اگر دولتی در این امر حیاتی که برای اسلام پیش آمده کوتاهی کرد، بر دیگر دولت‌های اسلامی لازم است که با توبیخ و تهدید و قطع روابط او را وادار به همراهی کند. دولت‌های ممالک نفت‌خیز اسلامی لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده و از فروش نفت به آن دولت‌هایی که به اسرائیل کمک می‌کنند خودداری ورزند.» [1]
ملت ایران که از دیرگاه در خط مبارزه با صهیونیسم قرار گرفته بود، با رفتن و تعلیم دیدن و جنگیدن با دشمن در  سرزمین‌های فلسطین یا نبرد با  اسرائیل در پایگاه‌های تبلیغاتی و اقتصادی آن در ایران، از قبیل حمله به (آزانس یهود و هواپیمایی ال‌آل) و برپایی تظاهرات ضد صهیونیستی (به دنبال مسابقه  فوتبال) در بهار سال ۱۳۴۹ تیم ایران و اسرائیل، کاملاً مبارزات رهایی‌بخش خود را در ارتباط با  جهاد مردم فلسطین قرار داده  بود و سرنگونی حکومت سلطنتی شاه را پیروزی همه ملت‌های زیر زنجیر منطقه می‌دانست. به همان سان که پیروزی مردم زیر سلطه خاورمیانه را گامی به سوی پیروزی‌های ملی خود می‌شمرد.
امام خمینی در تحلیل و تبیین اوضاع ایران و دادن خط مشی مبارزاتی، همه گاه اسرائیل را به گونه دشمن اصلی مردم و هم‌دست شاه خائن در سرکوبی اسلام معرفی می‌کرد. در پیام دیگر به تاریخ شانزدهم رمضان‌المبارک  ۱۳۹۳ بیان می‌دارد: «در شرایطی که مسلمین برای آزادی فلسطین و سرزمین‌های خود جان‌فشانی می‌کنند، شاه جمعیت کثیری از علما، فضلا و اساتید برجسته حوزه‌های علمیه و  بسیاری دیگر از روشنفکران ایرانی را به زندان و تبعید کشیده و تحت وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار داده است.» و سپس اضافه می‌کند: «وحشت از گسترش مبارزه و ایجاد هماهنگی بین کلیه طبقات و پشتیبانی قاطبه ملت مسلمان ایران از جنگ عادلانه مردم عرب است که موجب شده شاه دست به زندان و تبعید غیرقانونی و بدون جهت علما و روشنفکران بزند تا مبادا اعتراض کنند که چرا رژیم ایران در این امر حیاتی که برای مسلمین پیش آمده بی‌تفاوت از تفاوت است؟ و یا از اسرائیل  طرفداری می‌کند؟ و با اینکه اکثریت قریب به اتفاق دولت‌های اسلامی و بسیاری از دولت‌های غیراسلامی از اعراب در حال جنگ پشتیبانی کرده‌اند، دولت ایران و شاه بی‌حیثیت روی سرسپردگی به آمریکا و اظهار تبعیت هر چه بیشتر، به ظاهر ساکت و در واقع طرفداری از اسرائیل می‌کند. این شاه ایران است که دست اسرائیل را در سراسر ایران باز گذاشته و اقتصاد ایران را به خطر انداخته است و بنا به نوشته بعضی از جرائد خارجی افسران ایرانی را برای دیدن تعلیمات به اسرائیل می فرستد.» [2]
پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران، نه تنها سلطنت وابسته پهلوی را سرنگون کرد، بلکه به اعتبار جهان‌گستر بودن آن می‌تواند مقدمه پیروزی مردم فلسطین و دیگر ملت‌های زیر سلطه منطقه نیز باشد. اسرائیل بزرگترین پایگاه  اقتصادی و سیاسی خود را برای همیشه از دست داد؛ هم‌اکنون آشفتگی‌های اقتصادی و اضمحلال ارزش‌های اخلاقی و شکست‌های نظامی پس از جنگ‌های رمضان وضعی را در اسرائیل پیش آورده است که سقوط آن را حتمی‌تر می‌سازد.
چهاردهم ماه رمضان سال گذشته رهبر انقلاب اسلامی ملت ایران برای ریشه‌کن کردن جرثومه فساد از منطقه، واپسین جمعه این ماه مبارک را روز قدس اعلام کرده و بیان داشتند: «روز قدس روزی است که باید سرنوشت ملت‌های مستضعف در آن معلوم شود. باید ملت‌های مستضعف در مقابل مستکبرین اعلام وجود بکنند. همان‌طور که ایران قیام کرد و دماغ مستکبرین را به خاک مالید و خواهد مالید. تمام ملت‌ها باید قیام کنند تا این  جرثومه‌های فساد را به زباله‌دان‌ها بریزند.» [3]
بدین اعتبار ملت قهرمان ما مبارزه خود را هنوز پایان نداده است. ما هم‌اکنون در صحنه نبرد با امپریالیسم آمریکا و اسرائیل هستیم. اسرائیل در رفتارهای ضد انسانی خود علیه مردم فلسطین و ملت‌های عرب کوچکترین تغییری نداده است. اسرائیل در همکاری با بقایای نظام سلطنتی وابسته به بیگانه علیه انقلاب ایران موضع‌گیری می‌نماید. در توطئه‌های درون مرزی سیاسی و سازمانی، در دسیسه‌های صدام حسین در آتش‌افروزی‌های کردستان هنوز هم دست‌های خون آلود اسرائیل جنایتکار دیده می‌شود. تا اسرائيل باقی است انقلاب ما ناتمام است.
انقلاب استقلال ایران را فراهم  آورد و در خط دفاع از استقلال  همه کشورهاست. انقلاب آزادی مردم میهن ما را تأمین می‌کند و در مسیر حفظ آزادی‌های همه ملت‌هاست. در نظام جمهوری اسلامی ایران، نه تنها هموطنان  مسلمان ما شکوه انسانی و اسلامی خود را بازیافته‌اند، بلکه تمام اقلیت‌ها از جمله یهودیان در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می‌کنند. (اصل سیزدهم) در نظام  جمهوری اسلامی ملت ایران، تنگ نظری و کوتاه بینی جا ندارد، نظامی است پویا و مبتنی بر انقلابی جهان‌گستر.
رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با تعیین «روز قدس» جهان‌گستر بودن این انقلاب تاریخی را اعلام کردند و از این‌رو برای ملت بزرگ ما روز قدس روز تلاش برای رهایی همه مسلمانان جهان از زیر سلطه امپریالیست‌هاست.
روز قدس در خط نجات همه ستم‌دیدگان جهان است.
روز قدس روز حرکت به سوی  نابود کردن دولت صهیونیستی اسرائیل است.
روز قدسی طلیعه آینده درخشان ملت‌هاست.
و به قول امام خمینی: «روز امتیار حق از باطل است.» [4]
 
پی‌نوشت‌ها:
1- صحیفه امام، جلد سوم، صص 2-1، زمان: 16 مهر 1352 / 10 رمضان 1393‏، مکان: نجف‏، موضوع: فراخوانی مسلمین جهان برای مبارزه با صهیونیسم، مناسبت: تداوم جنگ سوم اعراب و اسرائیل (اکتبر 73 م. / رمضان 93 ق.)‏، مخاطب: سران دولتهای اسلامی و ملل مسلمان‏
2- صحیفه امام، جلد سوم، صص 7-5، زمان: 22 مهر 1352 / 16 رمضان 1393‏، مکان:  نجف اشرف‏، موضوع: وظایف ملت برای مبارزه با رژیم شاه به دلیل همکاری با اسرائیل، مناسبت: جنگ اعراب و اسرائیل و سالگرد جشن‌های 2500 ساله، مخاطب: ملت مسلمان ایران‏
3- صحیفه امام، جلد 9، ص 276، زمان: 25 مرداد 1358 / 22 رمضان 1399، مکان: قم، موضوع: ویژگی‌های روز جهانی قدس، مناسبت: روز جهانی قدس، حضار: ملت مسلمان ایران
4- هفته‌نامه آرمان ملت، ارگان رسانه‌ای حزب ملت ایران، دوره پنجم، سال یکم، شماره 19، 14 مرداد 1359، صص 5-4
 
این خبر را به اشتراک بگذارید: