فروشگاه
X
تحلیل تاریخی و معاصر «کار کثیف»

از استعمار بریتانیا تا تاکتیک‌های اسرائیل در اشغال و صادرات فناوری کنترل

از استعمار بریتانیا تا تاکتیک‌های اسرائیل در اشغال و صادرات فناوری کنترل
در سیاست مدرن، بسیاری از دولت‌ها انجام وظایف «غیراخلاقی» و خشونت‌آمیز خود را به واسطه‌ها و نهادهای غیردولتی می‌سپارند؛ اقداماتی که به کنایه «کار کثیف» خوانده می‌شوند و هم منافع ژئوپلیتیکی آن‌ها را تأمین می‌کند و هم پاسخگویی مستقیم را از میان می‌برد. این الگو از کمپانی‌های استعماری بریتانیا تا تاکتیک‌های اشغال و کنترل اسرائیل ادامه یافته است. همان‌طور که صدر اعظم آلمان در جریان جنگ تحمیلی دوم اسرائیل علیه ایران اشاره کرد، اسرائیل در انجام «کارهای کثیف» به متحدان خود امکان می‌دهد از پیامدهای اخلاقی فاصله بگیرند و همزمان چهره‌ای حقوق بشری و مشروع از خود ارائه کنند.
چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۷

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - بهروز رئیسی دهکردی؛ اصطلاح «کار کثیف» در مطالعات علوم سیاسی و روابط بین‌الملل به مجموعه اقداماتی اطلاق می‌شود که دولت‌ها برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی و اقتصادی خود به‌کار می‌گیرند، بی‌آن‌که مستقیماً پاسخگو باشند یا تبعات اخلاقی و حقوقی آن‌ها را بپذیرند. این مفهوم، ریشه در شیوه‌های عملیاتی امپراتوری‌های استعمارگر قرون گذشته دارد، جایی که شرکت‌های خصوصی و نیروهای واسطه مسئولیت سرکوب و بهره‌کشی از جمعیت‌های تحت سلطه را بر عهده می‌گرفتند. مطالعه تطبیقی این الگو در دوران مدرن نشان می‌دهد که واگذاری مسئولیت‌های «نامشروع» یا «غیراخلاقی» به نهادهای غیررسمی، نیمه‌رسمی یا خصوصی، به یکی از شاخصه‌های سیاست قدرت تبدیل شده است. نمونه معاصر این روند، عملکرد اسرائیل در اشغال و کنترل جمعیت فلسطینی است که تجربه‌ی دهه‌ها اشغالگری و نظارت جمعیتی، امروز در قالب صادرات فناوری‌های نظارتی و امنیتی به اروپا و دیگر مناطق جهان نمود یافته است. این واقعیت نشان می‌دهد که «کار کثیف» نه تنها یک شیوه تاکتیکی بلکه یک سازوکار راهبردی و نظری در روابط بین‌الملل معاصر محسوب می‌شود، نمونه‌ای از تلفیق قدرت سخت و قدرت نرم برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی.

چارچوب تاریخی

چنان‌که «فیلیپ جی. استرن» در کتاب شرکت سهامی امپراتوری: شرکت‌هایی که استعمار بریتانیا را ساختند نشان می‌دهد، دولت بریتانیا در دوران استعمار، وظایف سرکوبگرانه و بهره‌کشانه‌ی خود را به نهادهایی ظاهراً خصوصی یا مستقل واگذار می‌کرد.

در طول چهار قرن، از ایرلند تا هند، از آمریکا تا آفریقا و استرالیا، استعمار بریتانیا در حقیقت کار شرکت‌ها بود. این شرکت‌ها گسترش‌های فرامرزی را طراحی، ترویج، تأمین مالی و اداره می‌کردند، بر سر قلمرو و مردم ادعا می‌کردند و جامعه بریتانیایی و مستعمراتی را در این سرمایه‌گذاری‌ها سهیم می‌کردند. شرکت‌های استعماری همواره جنجالی، بدهکار و مستعد شکست بودند؛ اما برای گسترش جهانی مناسب بودند، زیرا، مانند خود امپراتوری، یک تناقض زنده بودند: هم عمومی و خصوصی، هم فرد و جامعه، هم تابع و مستقل، هم متمرکز و پراکنده، هم جاودانه و ناپایدار، هم ملی و جهان‌وطنییک موجودیت حقوقی با قدرت واقعی.

استرن، برخلاف تاریخ‌های سنتی که شرکت‌ها را صرفاً ابزار «کثیف» دولت‌ها نشان می‌دهند، اثبات می‌کند که شرکت‌ها پیشتاز گسترش و مدیریت جهانی بودند. چه در ایرلند و آمریکای شمالی قرن شانزدهم، چه در جزایر فالکلند اوایل دهه ۱۹۸۰، شرکت‌ها بازیگران اصلی بودند. همان‌طور که کتاب نشان می‌دهد، استعمار سرمایه‌گذاری‌شده با پایان امپراتوری پایان نیافت و میراث آن هنوز پرسش‌هایی درباره قدرت شرکتی مطرح می‌کند که امروز به همان اندازه ۴۰۰ سال پیش اهمیت دارند. استرن با پیچیده کردن مرزهای ظاهری بین بخش خصوصی و دولت، تاریخ تازه‌ای از امپراتوری بریتانیا و تاریخ تازه‌ای از شرکت‌ها ارائه می‌دهد.

 از دزدان دریایی‌ای که با قراردادهای رسمی به منافع دشمنان امپراتوری حمله می‌بردند و ناوگان سلطنتی انگلستان امنیتشان را تضمین می‌کرد، تا شرکت‌های بدنامی همچون «کمپانی هند شرقی» که عملاً کارگزار تام‌الاختیار دولت بریتانیا در هندوستان بود.

کمپانی هند شرقی، شرکتی تجاری متعلق به بخش خصوصی بود که عملاً با برخورداری از ارتش، شبکه‌ی اطلاعاتی مستقل و قدرت دیپلماتیک ویژه، مأموریت استخراج حداکثر سود از مناطق وسیعی از آسیای شرقی را برعهده داشت؛ آن هم بدون آن‌که دولت بریتانیا مستقیماً درگیر پاسخگویی سیاسی یا اخلاقی در قبال جنایت‌ها و شرارت‌های آن شود. این کمپانی و نمونه‌های مشابه آن دست به اقداماتی چون مصادره‌ی زمین‌های کشاورزی، سرکوب خونین شورش‌های بومی، راه‌اندازی شبکه‌های انتقال برده و نابودی ساختارهای سنتی اقتصاد محلی می‌زدند؛ اقداماتی که اگر توسط دولت رسمی صورت می‌گرفت، پیامدهای سیاسی و بین‌المللی گسترده‌ای به دنبال داشت.
چنین تحلیلی به ما کمک می‌کند تا الگوی تاریخی «واگذاری کارهای کثیف» به نهادهای غیردولتی و شرکت‌ها را در دوران مدرن و نمونه‌های معاصر نظیر اسرائیل بهتر درک کنیم، جایی که دولت‌ها همچنان از واسطه‌ها برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی و اقتصادی خود استفاده می‌کنند
.

تداوم الگو در دوران مدرن

این الگوی واگذاری مسئولیت‌های «نامشروع» یا «غیراخلاقی» به واسطه‌ها، بعدها در سیاست قدرت‌های بزرگ مدرن نیز تکرار شد؛ از حمایت ایالات متحده از شبه‌نظامیان ضدچپ در آمریکای لاتین در دوران جنگ سرد گرفته تا استفاده از شرکت‌های نظامی خصوصی نظیر «بلک‌واتر» در جنگ عراق. به این ترتیب، «کار کثیف» به مجموعه اقداماتی اطلاق می‌شود که دولت‌ها یا ساختارهای رسمی قدرت ترجیح می‌دهند آن‌ها را به بازیگران واسطه ـ غالباً با هویتی غیردولتی یا نیمه‌رسمی ـ واگذار کنند. هدف، حفظ چهره‌ی حقوقی دولت و فرار از پاسخگویی مستقیم است، در حالی که منافع ژئوپلیتیکی یا اقتصادی این اقدامات نهایتاً به جیب همان دولت‌ها سرازیر می‌شود.

اسرائیل و کاربرد معاصر

در دوران معاصر، اسرائیل یکی از بازیگران اصلی این حوزه است. «آنتونی لوونستاین»، روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی، در کتاب جنجالی خود آزمایشگاه فلسطین شرح می‌دهد که چگونه از سال ۲۰۱۵ به بعد، اسرائیل به آموزش و انتقال فناوری‌ها و تکنیک‌های «کنترل» به اتحادیه اروپا روی آورده است. لوونستاین نشان می‌دهد که اسرائیل از تجربه‌ی دهه‌ها اشغال و کنترل جمعیت، برای ایجاد یک برند جهانی از فناوری‌های نظارتی، نظامی، مرزی و ضدشورش بهره گرفته و آن را به سراسر جهان صادر کرده است، که در صدر آن‌ها، هم‌پیمانان مشتاقش در اتحادیه اروپا قرار دارند.

این اقدامات شامل موارد زیر است:

۱.     آزمایشگاه فلسطین: صادرات فناوری اشغال به سطح جهانی

اسرائیل از اشغال سرزمین‌های فلسطینی به‌عنوان میدان آزمایش برای سلاح‌ها، فناوری‌های نظارتی و تاکتیک‌های کنترل استفاده کرده که سپس به‌طور جهانی بازاریابی می‌شوند.

۲.     همدستی تاریخی با رژیم‌های استبدادی

از شیلی و آفریقای جنوبی تا گواتمالا، اسرائیل سلاح و مشاوره نظامی ارائه کرده و منافع اقتصادی و استراتژیک را بر نگرانی‌های حقوق بشری ترجیح داده است.

۳.     پیامدهای ۱۱ سپتامبر و صنعت ضدتروریسم

حملات ۱۱سپتامبر فرصت بازاریابی تخصص امنیتی اسرائیل را فراهم کرد و باعث افزایش تقاضا برای تجهیزات نظارتی و آموزش‌های امنیتی شد.

۴.     خصوصی‌سازی اشغال و کاهش پاسخگویی

جنبه‌هایی از اشغال به شرکت‌های خصوصی واگذار شده، از امنیت در ایست‌های بازرسی تا نظارت بر جمعیت، و این امر مسئولیت مستقیم دولت را مبهم می‌کند.

۵.     جداسازی و کنترل جمعیت

سیاست‌های جداسازی، دیوارها، ایست‌های بازرسی و زیرساخت‌های جداسازی، به مدل جذابی برای کشورهای دیگر تبدیل شده است.

۶.     نقش رسانه‌های اجتماعی و اشغال دیجیتال

سانسور و سرکوب صداهای فلسطینی، به همراه روایت‌سازی قربانی از جانب اسرائیل، موجب مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های سرکوبگرانه می‌شود.

۷.     جاذبه قوم‌گرایی و تخصص امنیتی

موفقیت اسرائیل در حفظ اکثریت یهودی و ارائه تخصص امنیتی، آن را به یک مدل جذاب برای دیگر کشورها تبدیل کرده است.

۸.     مرز آمریکا و مکزیک: آزمایشگاه فناوری

تکنولوژی‌های نظارتی اسرائیلی در مرز آمریکا و مکزیک به‌کار رفته و منجر به خشونت و نقض حقوق بشر شده است.

۹.     واحد ۸۲۰۰ و معضل اخلاقی جنگ سایبری

کهنه‌سربازان واحد ۸۲۰۰ ابزارهای نظارتی را به دولت‌ها و شرکت‌ها صادر می‌کنند و نگرانی‌های اخلاقی در استفاده از فناوری‌های پیشرفته نادیده گرفته می‌شود.

۱۰. جهانی شدن مدل اسرائیلی

موفقیت اسرائیل به‌عنوان مدلی برای قدرت، کنترل و قوم‌گرایی باعث پذیرش روش‌های کنترل آن در سراسر جهان شده است و نیاز به مقاومت جهانی در برابر عادی‌سازی سرکوب و کاهش دموکراسی را پررنگ می‌کند.

نتیجه‌گیری

تحلیل موردی اسرائیل نشان می‌دهد که این کشور علاوه بر نقش سنتی خود در اشغال و سرکوب، به‌عنوان یک «کارگزار جهانی» عمل می‌کند که قابلیت تولید و انتقال فناوری‌ها و شیوه‌های کنترل جمعیت را به دیگر بازیگران بین‌المللی دارد. این سازوکار دوگانه، به دولت‌های غربی اجازه می‌دهد تا ضمن حفظ تصویر حقوق بشری خود، از طریق برون‌سپاری عملیات‌های سرکوب و نظارت، اهداف ژئوپلیتیکی و امنیتی خود را پیش ببرند. «کار کثیف» در این چارچوب هم یک روند تاریخی است و هم یک صنعت جهانی و راهبردی، که پیامدهای انسانی، اخلاقی و سیاسی گسترده‌ای دارد و نیازمند تحلیل، آگاهی و مقاومت جهانی است.

 

منابع: 

مقاله «کار کثیف: سنتی استعماری که اسرائیل را به اروپا پیوند می‌زند» از دکتر محمد ملاعباسی

-     کتابEmpire, Incorporated: The Corporations That Built British Colonialism

-      کتاب The Palestine Laboratory

این خبر را به اشتراک بگذارید: