شعلههای مسجد الاقصی و بیتفاوتی پهلوی: روایتی از شکاف ملت و رژیم
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آتشسوزی مسجدالاقصی در ۳۰ مرداد ۱۳۴۸ هجری شمسی (۲۱ اوت ۱۹۶۹ میلادی) یکی از رویدادهای دردناک معاصر جهان اسلام بود. این فاجعه، که در قلب قدس شریف رخ داد، نهتنها یک بنای مذهبی را هدف قرار داد، بلکه به نمادی از تعرض آشکار به هویت دینی و تاریخی امت اسلامی تبدیل شد. عامل این جنایت، دنیس مایکل روهان، یک صهیونیست استرالیایی تبار بود که با انگیزههای افراطی، بخشهایی از این مکان مقدس را به آتش کشید. این واقعه، خشم و اندوه عمیقی در جهان اسلام برانگیخت، واکنشهای گستردهای به دنبال داشت و زمینهساز تأسیس سازمان همکاری اسلامی (OIC) در همان سال شد. اما در ایرانِ تحت سلطنت پهلوی، واکنشها به این فاجعه لایههای پیچیدهتری داشت: رژیم، بیش از آنکه دغدغهی دفاع از قدس یا همبستگی با جهان اسلام داشته باشد، نگران تأثیرات سیاسی-اجتماعی این رویداد بر نیروهای مذهبی و روشنفکری داخلی بود. اسناد محرمانهی ساواک بهوضوح این دوگانگی را نشان میدهند.
واکنشهای داخلی و نقش ساواک
اسناد بهجامانده از ساواک حکایت از آن دارد که آتشسوزی مسجدالاقصی بهسرعت به موضوعی محوری در محافل مذهبی و روشنفکری ایران تبدیل شد. این حادثه، که قلب میلیونها مسلمان را جریحهدار کرده بود، در ایران مورد توجه قرار گرفت. آیتالله سید محمود طالقانی، روحانی برجسته، در جلسات هفتگی تفسیر قرآن در مسجد هدایت تهران، این فاجعه را نه یک حادثهی منفرد در سرزمینهای دوردست، بلکه نشانهای از بحران عمیقتر در جهان اسلام و ایران دانست. او با تحلیل خود تأکید میکرد که این آتشسوزی نتیجهی ترکیبی از جهل و دوری از عقلانیت و اصول قرآنی است. طالقانی راه نجات را در بازگشت به اسلام اصیل، وحدت امت، و مبارزه با ظلم و سلطهی بیگانه میدید.

او فراتر از تحلیل مذهبی، با هوشمندی تمام، میان تجاوز صهیونیستی به مسجدالاقصی و وضعیت استبدادی در ایران پیوند برقرار کرد. به باور طالقانی، همانگونه که دشمنان خارجی مقدسات اسلامی را به آتش میکشند، رژیم پهلوی نیز با وابستگی به قدرتهای غربی و سرکوب آزادیهای داخلی، ایمان، استقلال و هویت ملت ایران را نابود میکند. این سخنان، که ترکیبی از نقد دینی و سیاسی بود، در میان مخاطبانش، بهویژه جوانان و روشنفکران، طنینی عمیق داشت و به گفتمانی قدرتمند برای بیداری سیاسی-مذهبی تبدیل شد.
حضور روشنفکران و حساسیت رژیم
جلسات مسجد هدایت، که به کانونی برای بحث و گفتوگو دربارهی این فاجعه بدل شده بود، میزبان چهرههای برجستهای از جمله مهندس مهدی بازرگان، یدالله سحابی، دکتر عباس شیبانی، ابوالحسن بنیصدر، محمد صادق طباطبایی و دیگر فعالان سیاسی-مذهبی بود. این گردهماییها، که از نظر رژیم پهلوی تهدیدی بالقوه محسوب میشد، تحت نظارت دقیق ساواک قرار داشت. گزارشگران ساواک با وسواس نام تکتک افراد حاضر را ثبت میکردند، گویی اهمیت آتشسوزی الاقصی برای رژیم نه در خود، بلکه در پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن در داخل ایران خلاصه میشد.

نکتهی قابلتوجه در این اسناد، فقدان هرگونه محکومیت جدی اسرائیل یا ابراز همبستگی با مسلمانان فلسطین از سوی رژیم پهلوی است. در حالی که جهان اسلام در برابر این فاجعه به پا خاسته بود، رژیم پهلوی، که بهعنوان متحد استراتژیک آمریکا و دارای روابط پنهانی با اسرائیل بود، ترجیح داد موضعی خنثی اتخاذ کند. این سکوت، در کنار سرکوب نیروهای مذهبی-سیاسی، نشاندهندهی اولویتهای رژیم بود: حفظ روابط با غرب و اسرائیل، حتی به قیمت بیاعتنایی به مقدسات اسلامی و گسست از افکار عمومی ملت ایران.
دوگانگی رژیم و ملت
رژیم پهلوی در برابر حادثهی الاقصی دو رویکرد کاملاً متضاد با ملت خود اتخاذ کرد. در رسانههای رسمی، این فاجعه بهصورت کمرنگ و گذرا بازتاب یافت، گویی رژیم تمایلی به برجسته کردن آن نداشت. اما در پشت صحنه، ساواک با حساسیت تمام جلسات مذهبی و سیاسی را رصد میکرد و آنها را بهعنوان تهدیدی امنیتی ارزیابی مینمود. گزارشهای ساواک مملو از توصیف این جلسات بهعنوان «فعالیتهای ضدحکومتی» است، و نام افراد حاضر در این گردهماییها برای پروندهسازی و سرکوبهای بعدی ثبت میشد.
این رویکرد نشان میداد که برای رژیم، تهدید اصلی نه تجاوزات صهیونیستی، بلکه بیداری سیاسی و مذهبی ملت ایران بود.
از سوی دیگر، نیروهای مذهبی و روشنفکری ایران از این فاجعه بهعنوان فرصتی برای پیوند دادن مسألهی فلسطین با وضعیت داخلی کشور استفاده کردند. از نگاه طالقانی و یارانش، آتشسوزی الاقصی صرفاً یک حادثهی خارجی نبود، بلکه آیینهای بود که وضعیت ایران را بازتاب میداد. آنها معتقد بودند همانطور که صهیونیسم با آتش زدن مسجدالاقصی به مقدسات اسلامی تعرض کرد، رژیم پهلوی نیز با بیعدالتی، وابستگی به غرب و سرکوب آزادیها، ریشههای ایمان و استقلال ایران را میسوزاند. این نگاه، مسألهی فلسطین را به گفتمانی گستردهتر گره زد: مبارزه با ظلم، استبداد و سلطهی بیگانه، چه در قدس و چه در تهران.
پیامدهای بلندمدت و بحران مشروعیت
حادثهی آتشسوزی مسجدالاقصی نقطهی عطفی در تاریخ سیاسی ایران بود. برای ملت ایران، این فاجعه شعلهی آگاهی و خشم را برافروخت و به بیداری دینی و سیاسی منجر شد. اما برای رژیم پهلوی، این رویداد صرفاً یک دردسر امنیتی بود که باید با سرکوب و کنترل مهار میشد. این تفاوت نگاه، نشانهای آشکار از بحران عمیق مشروعیت رژیم بود. ملتی که قلبش برای قدس و فلسطین میتپید، نمیتوانست با حکومتی که در برابر صهیونیسم سکوت کرده و از این فاجعه برای سرکوب داخلی بهره میبرد، همدل باشد.
اسناد ساواک نشان میدهند که رژیم نهتنها هیچ اقدام جدی در همبستگی با جهان اسلام انجام نداد، بلکه با تمرکز بر رصد و سرکوب نیروهای مذهبی-سیاسی، عملاً در برابر آرمانهای ملت خود ایستاد. این رویکرد، شکاف میان ملت و رژیم را عمیقتر کرد و زمینهساز تقویت گفتمان اسلام سیاسی در ایران شد. آتشسوزی الاقصی، بهعنوان یک رویداد جهانی، به عاملی برای پیوند جنبشهای داخلی ایران با مبارزات جهانی مسلمانان تبدیل شد و گفتمانی را تقویت کرد که در آن مبارزه با استبداد داخلی و سلطهی خارجی در یک راستا قرار میگرفت.