فروشگاه
X
به‌مناسبت شهادت سید مقاومت| نصراللهی که من دیده‌ام

روایت سه دیدار با دبیرکل حزب‌الله

عکس لید
این نوشتار کوششی است برای بازخوانی ابعاد گوناگون شخصیت و نقش تاریخی سید حسن نصر الله، دبیرکل شهید حزب‌الله لبنان. در این روایت، محمدرضا زائری (رایزن فرهنگی ایران در الجزایر)، با تکیه بر تجربه‌های شخصی و سه دیدار نزدیک با او، تصویری چندلایه از نصرالله ارائه می‌دهد.  این روایت نشان می‌دهد که نصرالله تنها یک فرمانده نظامی یا رهبر سیاسی نبود، بلکه رهبر اجتماعی، فرهنگی و فکری شیعیان لبنان نیز محسوب می‌شد. از یک‌سو با فروتنی، صداقت و تواضع در زندگی فردی شناخته می‌شد و از سوی دیگر با صلابت، کاریزما و تسلط بر میدان جنگ و سیاست منطقه‌ای. زائری در این روایت، هم زمینه‌ی تاریخی شکل‌گیری موقعیت نصرالله در لبنان را توضیح می‌دهد و هم به ویژگی‌های فردی، نگاه سیاسی و آرزو‌های شخصی او می‌پردازد.
شنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۵

پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ این نوشتار کوششی است برای بازخوانی ابعاد گوناگون شخصیت و نقش تاریخی سید حسن نصر الله، دبیرکل شهید حزب‌الله لبنان. در این روایت، محمدرضا زائری(رایزن فرهنگی ایران در الجزایر)، با تکیه بر تجربه‌های شخصی و سه دیدار نزدیک با او، تصویری چندلایه از نصرالله ارائه می‌دهد. این روایت نشان می‌دهد که نصرالله تنها یک فرمانده نظامی یا رهبر سیاسی نبود، بلکه رهبر اجتماعی، فرهنگی و فکری شیعیان لبنان نیز محسوب می‌شد. از یک‌سو با فروتنی، صداقت و تواضع در زندگی فردی شناخته می‌شد و از سوی دیگر با صلابت، کاریزما و تسلط بر میدان جنگ و سیاست منطقه‌ای. زائری در این روایت، هم زمینه‌ی تاریخی شکل‌گیری موقعیت نصرالله در لبنان را توضیح می‌دهد و هم به ویژگی‌های فردی، نگاه سیاسی و آرزوهای شخصی او می‌پردازد.

این روایت در شماره نخست فصلنامه‌ی به گواهی اسناد (گواه)، منتشر شده است. شماره‌ی پاییز ۱۴۰۳ این فصلنامه، به‌مناسبت شهادت سید حسن نصرالله، با پرونده‌ای ویژه با عنوان «دو چهره، یک اندیشه» منتشر گردید که مطالب قابل توجهی درخصوص دو شخصیت ممتاز جهان اسلام یعنی سید حسین نصر الله و امام موسی صدر دارد. علاقه‌مندان برای دسترسی به متن کامل پرونده می‌توانند این نشریه را از فروشگاه‌های معتبر کتاب، دکه‌های مطبوعاتی یا از طریق پایگاه اینترنتی ird.ir تهیه کنند.

 

فهم شخصیت سیدحسن نصرالله در گروِ برداشتن پرده‌ی حجاب معاصرت

شاید به دلیل هم‌‌عصر بودن با شهید سید حسن نصرالله رضوان الله علیه تصور کنیم که این شخصیت را می‌‌شناسیم؛ اما معتقدم که باید سال‌‌های سال بگذرد تا ما این حجاب معاصرت را نداشته باشیم، و از چشم‌انداز متفاوتی، عظمت و خصوصیات برجسته‌ی این شخصیت استثنایی را درک کنیم. فهم من این است که اراده‌ی خدا بود که در یک مقطع زمانی مشخص، اجزاء و عناصر مختلفی را در یک شخص کنار هم قرار دهد. شخصی به اسم سید حسن نصرالله در منطقه حضور پیدا کند و این نقش را بر عهده گیرد. شخصی که به نظر من، عصاره‌ی چهار شخصیت و چهار سید دیگری بود: مرحوم شرف‌الدین، امام موسی صدر، مرحوم امام رضوان الله علیه و حضرت آقا. درواقع، این نقش‌آفرینی حاصل تأثر ایشان از این چهار شخصیت بود؛ آن هم در یک بستر زمانی و مکانی مشخص.

برجسته‌‌‌‌ترین ویژگی‌‌های ایشان عمل‌گرایی، واقع‌بینی، و متوجهِ میدان و واقعیت بیرونی و عرصه‌ی حیات اجتماعی بودن، است. مثل برخی از ما در یک فضای انتزاعی و مجرد و هپروتی و در یک عالم رؤیایی نبود؛ تصمیم‌‌گیری، تحلیل، سیاست‌گذاری و فهمش کاملاً ناظر به واقعیت بیرونی بود. لبنان یک جامعه‌ی متکثر و متنوعی است و ۱۸ طایفه دارد که هر کدام در اقلیت هستند و هیچ کدام اکثریت مطلق نیستند. به همین دلیل هم توازن قوایی به‌وجود می‌‌آید و هیچ کس نمی‌تواند به شکل مطلق حریف دیگری شود؛ او اقتضای این محیط را درک می‌کرد.

بعد از جنگ ۳۳ روزه، حزب‌‌الله در سال ۲۰۰۰ موفق شده بود اسرائیل را بیرون کند و واقعاً تا کسی لبنان را نمی‌‌شناخت درک نمی‌کرد این به چه معناست! یک دوست لبنانی به خود من می‌گفت شما هیچ وقت متوجه نمی‌شوید که وقتی در ایست بازرسی‌‌ها سربازان اسرائیلی ما را تحقیر می‌‌کردند، در واقع خواهر من را جلوِ چشمم می‌‌زدند و به زمین می‌انداختند و با برخوردشان بیشترین تحقیر را بر ما وارد می‌‌کردند، پیروزی حزب الله لبنان بر اسرائیل یعنی چه؟ لبنان یک جامعه‌‌ای است که هر کدام از اجزا و مکوناتش امتدادی دارند به خارج از لبنان. کل لبنان یک کشور کوچک با جمعیت اندک ۵ میلیونی است. معروف است که در یک زمانی رئیس جمهور لبنان به چین رفت و در دیدار دوجانبه، رئیس جمهور چین به او گفت که کشور شما چقدر جمعیت دارد؟ او پاسخ داد ۵ میلیون. رئیس جمهور چین گفت خب آن‌ها را هم با خودت می‌آوردی!

اگر امام موسی صدر، قبل از انقلاب، از شاه برای ساخت بیمارستانی برای شیعیان کمک می‌گیرد، این‌طور نیست که شاه موضوعیتی داشته باشد، به جای امام موسی صدر هرکس دیگری بود، مجبور به انجام این کار بود. طبیعتاً امتداد شیعیان لبنان در ایران است؛ همان‌طور که امتداد مارونی‌های لبنان فرانسه است و امتداد اهل سنتش عربستان. بعد از انقلاب هم اگر جمهوری اسلامی از شیعه‌ی لبنان حمایت می‌‌کند، در همین راستاست. این اتفاقْ یک اتفاق طبیعی است. زمانی که آقای سید حسن نصرالله در آن دیدار معروف خم شد و دست حضرت آقا را بوسید، خیلی‌‌ها در ایران آن را درست درک نمی‌‌کردند! هم‌زمان، رهبر مارونی‌‌های لبنان، که آن موقع عوض شد، به واتیکان رفته و خم شده بود و دست پاپ را بوسیده بود و این هم طبیعی بود. آقای سعد حریری، که نخست وزیر لبنان بود، تابعیت عربستان را داشت. ایشان صبح روز عید قربان یا عید فطر، اول به دیدار پادشاه عربستان سعودی می‌رفت و بعد می‌‌آمد لبنان و با هیئت وزرا جلسه تشکیل می‌‌داد. او رئیس‌الوزرا و نخست وزیر رسمی یک کشور مستقل بود؛ اما صبح اول می‌رفت عربستان سعودی و آن‌جا عرض ادب می‌‌کرد؛ اگر کسی این را درک نکند، اصلاً شرایط لبنان را نمی‌‌فهمد.

 

جایگاه سید حسن نصرالله در لبنان

اگر ما بخواهیم جایگاه سید حسن نصرالله در لبنان را درک کنیم، قبلش باید بفهمیم امام موسی صدر چه کاری کرد و قبل از آن باید بفهمیم مرحوم شرف‌‌الدین چه کاری انجام داد. در لبنانی که از دوران استعمار بیرون آمده، قبلش دوران عثمانی و آن تجربه‌‌های تلخ و آن فشارها و آن شرایط قبل از آن غارت‌‌ها و کشت و کشتارها و فجایعی که می‌‌دانید باعث شد خیلی از شیعیان حتی دین‌‌شان را عوض کردند. بافت مناطقی که شیعه در آن‌ها مستقر بوده و کاملاً حضور جغرافیایی و گسترده داشته است، از لحاظ جغرافیایی و اجتماعی عوض شده بود. الآن خانواده‌هایی در لبنان هستند با نام الحسینی و الهاشم؛ این‌ها سید هستند و مسیحی شده‌‌اند.

در چنین شرایطی امام موسی صدر به لبنان رفته و با جامعه‌‌ای مواجه شده که در آن شیعه بدترین شرایط را دارد. جوان شیعه در قبال یک کیسه گندم برای گروه‌‌های چپ، فلسطینی‌‌ها و کمونیست‌‌ها می‌‌جنگد و جانش را از دست می‌دهد. دختر شیعه و ناموس امیرالمومنین و پیغمبر در کاباره‌‌های بیروت مشغول فساد می‌شود. فقر شدید و پایین‌‌ترین مراتب اجتماعی از معضلات آن روز شیعه بود. بالاترین تصور جوان شیعه از آینده‌‌اش این بود که مثلاً در میدان نجمه‌ی بیروت کفش دیگران را واکس بزند!

در چنین جامعه‌‌ای، اولین کاری که امام موسی صدر می‌‌کند، جمع‌آوری اطلاعات است. یک مجتهد جوان از حوزه‌ی علمیه‌ی قم به لبنان رفته و آن‌جا با مسائل اجتماعی مواجه می‌شود. بیکاری را چگونه درمان کنم؟ گدایی و فقر را چگونه درمان کنم؟ زیستم را با بقیه چگونه سامان‌دهی کنم؟ من در یک محیط اجتماعی دارم زندگی می‌‌کنم که در آن سنی، دروزی ، مسیحی و طوایف حضور دارند؛ جایگاه خودم را چگونه به دست بیاورم؟

امام موسی صدر در همان شرایط، مجلس اسلامی شیعه را تأسیس می‌‌کند، جایگاه اجتماعی تعریف می‌‌کند، به جایی می‌رسد که به‌عنوان اولین روحانی در تاریخ کلیسای کاتولیک می‌رود و در کلیسای مارونی‌‌ها به جای کشیش، موعظه و سخنرانیِ آغاز ماه روزه‌ی مسیحیان را انجام می‌دهد. در محراب کلیسا می‌‌ایستد و مفاهیم قرآنی و دینی را با زبان و ادبیات انسانی و جهانی و همه‌فهم بیان می‌‌کند؛ بعد در مقابل اسرائیل موضعی می‌‌گیرد و آن جملات ماندگار را بیان می‌کند: «اسرائیل شر مطلق است»، «اگر روزی اسرائیل در مقابل شیطان بایستد، ما می‌‌رویم و کنار شیطان در مقابل اسرائیل می‌‌جنگیم».

این نگاه و این فهم و این تشخیص دقیق از تهدید و خطر رژیم صهیونیستی در جامعه‌‌ای که خودش با هزار و یک مشکل و معضل روبه‌روست، بستری می‌شود برای تأسیس جنبش امل که آقای نصرالله یک عنصر جوان در آن جنبش بشود و بعد از انقلاب اسلامی، حزب‌‌الله لبنان شکل بگیرد و آقای نصرالله با یک جمعی از جوانان امل به حزب‌‌الله ملحق شوند.

 

سید نصرالله جانشین امام موسی صدر در لبنان

وقتی شهید سید عباس موسوی به شهادت می‌رسد، آقای نصرالله به جای ایشان قرار می‌گیرد و آن خوابی که ایشان دیده بودند و تعریف می‌‌کردند، تعبیر شد به این‌که جایگزین امام موسی صدر خواهند شد و ایشان رهبری جامعه‌ی شیعه را بر عهده می‌گیرد، اما با همان ملاحظات! یعنی فقط مسئله‌‌اش سیاسی نیست، در حالی که سیاسی‌‌ترین رهبر در خاورمیانه است. فقط مسئله‌‌اش نظامی نیست، در حالی که جدی‌‌ترین مدیر میدان است در تقابل جنگی و نظامی. فقط مسئله‌‌اش امنیتی نیست؛ فقط مسئله‌‌اش اجتماعی نیست، درحالی‌که در میدان جامعه و زندگی مردم، مسائل اجتماعی مردم و شبکه‌ی اجتماعی حزب الله را کاملاً مدیریت می‌کند. و همچنین عرصه‌های متنوع دیگری مثل مدارس، کار دانشگاهی، خدمات اجتماعی، رسیدگی به نیازمندان، خانواده‌‌های یتیم و مجروح و خانواده‌ی شهدا و ... .

 

سید حسن نصرالله شخصیتی ذوابعاد

اولین ویژگی‌ای که از نزدیک در آقای نصرالله دیده می‌شد فروتنی و تواضع عجیب و غیر عادی او بود. یک تواضع شگفت‌انگیز در همان‌حالی که صلابت و ابهت و مهابت داشت. شخصیتی کاریزماتیک و به‌شدت اثرگذار که آدم واقعاً مقابل این عظمت مسحور می‌‌شد؛ ولی در همان‌حال فروتن بود. ایشان بسیار سخنور بود؛ هنگام سخنرانی، استاد مسلم جنگ روانی بود؛ آن هم با یک میمیک صورت، با یک حرکت دست.

شهروندان رژیم صهیونیستی در نظرسنجی‌‌ها گفته بودند که ما اعتمادمان به حرف‌‌های ایشان بیشتر از سران خودمان است. اما وقتی با ایشان، با این قدرت سخنوری، روبه‌رو می‌‌شدی، احساس می‌‌کردی نمی‌‌تواند حرف بزند؛ آنقدر شرمگین و محجوب و مأخوذ به حیا بود. هر بار که ایشان را دیدم، کاملاً این را احساس می‌کردم که به‌خاطر ابهت ایشان، زبانم بند می‌آمد تا آن که لبخندی می‌زد و آغوش باز می‌‌کرد و برادرانه اظهار محبت می‌‌کرد.

در عین‌حال، سید حسن نصرالله بسیار شوخ‌طبع بود. مثلاً در سخنرانی‌‌های جدی‌، که جمعیت میلیونی مخاطب اوست، و وسط یک بحث کاملاً حساس نظامی سیاسی، یک‌دفعه تیکه می‌‌انداخت، شوخی می‌‌کرد، می‌‌خندید، می‌‌خنداند. تمام این ابعاد گوناگون در یک نفر جمع شده بود.

جالب است که وقتی از ایشان سؤال کردم که دوست دارید چه اتفاقی برایتان بیفتد و چه آرزویی دارید؛ جواب ایشان این بود که کار علمی انجام دهد. تصوری که ما از یک شخصیت نظامی چریک داریم، مثل چگوارا که مدام در پی جنگ و کشتار است، با ایشان متفاوت بود. رؤیای این آدم پایان جنگ و پرداختن به کار علمی و مطالعه‌ی کتاب بود.

در همان اوضاع امنیتی خاص، جدیدترین کتاب‌‌ها را تعقیب می‌‌کرد. این آدم اصلاً عادی نبود و کاملاً در جریان مسائل روز قرار داشت؛ مخصوصاً در حوزه‌ی کار خودش. فرماندهان جنگی رژیم صهیونیستی را تک‌‌تک به اسم می‌شناخت. اطلاعات خصوصی از این‌ها داشت. می‌دانست کدامشان کدام گردان، کدام گروهان کدام لشکر بودند. سابقه‌‌یشان چه بود؟ الآن کجا هستند؟ امکاناتشان، قدرتشان، شرایطشان چه بود؟ موضع‌‌گیری‌‌های سران رژیم صهیونیستی را با جزئیات تعقیب می‌کرد. می‌‌دانستند با چه دشمنی طرف هستند، می‌دانستند دشمن‌‌شان دشمن بزرگی است و در عین‌حال، این‌قدر صداقت داشت که حتی راجع‌به دشمنش اعتراف کند.

سال‌‌ها باید بگذرد تا این ابعاد گوناگون در یک نفر فراهم شود. خیلی‌ها هستند که ممکن است احاطه‌ی نظامی و قدرت مدیریت میدان داشته باشند، اما بیان خوبی نداشته باشند. خیلی‌ها ممکن است بیان قوی در رهبری یک امت و ملتی داشته باشند، اما صداقت نداشته باشد. خیلی‌ها ممکن است صداقت داشته باشند اما قدرت علمی نداشته باشند. قدرت علمی داشته باشند، جنبه‌‌های دیگر را خدا عنایت نکند. ایشان همه‌ی این‌ها را با هم داشت.

ایشان با این اقتدار، بیش از ۳۰ سال در چنین جایگاهی بود و مغرور نشد. حتی یک نکته راجع‌به خودش بیان نکرد. ما هر کاری می‌‌کردیم در گفت‌وگوها که ایشان راجع به خودش حرف بزند، هی بحث را به سمت حزب الله و مقاومت می‌برد. حتی درباره‌ی پسر خودش نمی‌‌خواست حرف بزند. بعد از شهادت پسرش، وقتی جنازه‌‌ها را می‌‌آورند، کنار پیکر پسرش بیش از بقیه توقف نمی‌‌کند؛ قدم می‌‌زند و حتی یک لحظه مکث نمی‌‌کند که مبادا بگویند چون پسرش بود مکث کرد. تمام مسئله‌ و دغدغه‌اش گفتمان انقلاب و رهبری حضرت آقا و جمهوری اسلامی و یک جبهه‌‌ای است که می‌گوید من یکی از سربازان و اعضای کوچک آن جبهه هستم. جبهه‌‌ای که امتدادش و گستردگی‌‌اش و تنوعش از عراق و یمن تا لبنان و بحرین و تمام دنیای اسلام است. این نگاه و این فهم و این تواضع و فروتنی و این خصوصیات به‌راحتی در یک نفر جمع نمی‌شود.

نکته‌‌ی مهم قابل ذکر درباره‌ی ذوابعاد بودن شخصیت شهید نصرالله، فعالیت‌‌های عملی حزب‌‌الله تحت هدایت ایشان در عرصه‌‌های گوناگون است. برای مثال، حزب‌الله مراکز و مؤسسات متعدد فرهنگی دارد. در تولید محتوا، در کادرسازی، حتی مؤسسه‌ی مطالعات اجتماعی و نظرسنجی، مؤسسه‌ی پژوهشی، یکی از اتفاقات جالبی که طی سال‌‌ها در لبنان افتاده است، برگزاری کنفرانس و همایش علمی درباره‌ی تئوریزه کردن موضوع مقاومت است. این اصلاً مسئله‌ی خود آقای نصرالله بوده و با پیگیری مستقیم ایشان چند سال برگزار شد.

درواقع توجه ایشان فقط معطوف به میدان رزم یا نهایتاً چند سخنرانی نبود. ایشان متوجه این امر بود که باید این نگاه و باور را در حوزه‌های مختلف پرورش داد. مثلاً در برنامه‌‌سازی المنار و طاها تی‌وی شبکه‌ی تلویزیونی برای بچه‌‌ها. مسئله‌‌‌ی او این بود که همین گفتمان را برای بچه‌‌ها چگونه می‌شود تولید و کار کرد. یعنی یک مسیری بود که اجزای مختلف آن مثل قطعات مختلف یک پازل کنار هم چیده می‌‌شد. مثل کارهای مربوط به بانوان، کارهای پیشاهنگی و اردوها، کارهایی در حوزه‌ی هنری، مثل موزه‌ی ملیتا. بعد از جنگ ۳۳ روزه، موزه‌ی جنگ و موزه‌ی دفاع مقدس ایجاد کردند که بتوانند این را به نسل‌‌های دیگر، مهمانان خارجی و بازدیدکنندگان داخلی خود لبنان نشان دهند.

 

 

روایت اجمالی از سه دیدار با شهید نصرالله

دیدار نخست

اولین دیداری که من خدمت ایشان رسیدم در اردوی نوجوانان محروم لبنانی و جنوب لبنانی در تهران بود. ایشان تازه رهبر حزب‌‌الله لبنان شده بود. بعد از شهادت شهید سید عباس موسوی، به‌عنوان پدر و بزرگ‌تر این نوجوانان محروم حضور پیدا کرده بود. او این بچه‌‌هایی که دور او حلقه زده بودند را در آغوش می‌‌گرفت. این اولین تصویری است که از ایشان دارم؛ نه به‌عنوان یک رهبر سیاسی یا نظامی یا سخنور، به‌عنوان یک پدر، به‌عنوان یک برادر بزرگ‌تر کنار این نوجوانان محروم بود که بعضی‌‌هایشان فرزندان شهدای جنوب لبنان بودند. اولین تصویر من از ایشان بیشتر شبیه شهید مصطفی چمران است در جنبش امل.

کمیته‌ی امداد امام خمینی (ره) بخشی در حوزه‌ی بین‌‌الملل فعال کرده بود که طبیعتاً لبنان از کشورهایی بود که در این حوزه فعال‌‌تر بود. آن اردوی برای نوجوانان محروم لبنانی بود که بخشی‌ از آن‌ها شاید فرزندان شهدای جنوب لبنان بودند؛ ولی ملاک و میزان، بچه‌‌های محروم لبنانی بودند که کمیته‌ی امداد در لبنان به آن‌ها خدمات می‌‌داد.

من یکی از کسانی بودم که برای اداره و اجرای بخش محتوایی و همراهی با این بچه‌ها در آن اردو دعوت شدم. تابستان سال ۱۳۷۲، این اردو در اردوگاهی در تهران برگزار شد. روز اختتامیه، مسئولین کمیته‌ی امداد، مرحوم حاج حبیب الله شفیق و برخی از مسئولین کمیته‌ی امداد و مسئولین حزب‌‌الله لبنان و آقای نصرالله هم تشریف داشتند و برای برگزاری اختتامیه آمدند.

فضای عاطفی خیلی خاصی برقرار بود، ما مدتی با این بچه‌‌ها مأنوس بودیم، شبانه‌روزی با هم بودیم و حالا داشتند می‌‌رفتند و معلوم نبود که دیگر ما همدیگر را ببینیم، کمااینکه دیگر هم ندیدیم. در یک فضای عاطفی و خلاصه مطالبی که آن‌ها آمدند بیان کردند و دکلمه‌‌ها و متونی که خواندند، و همین‌طور من از طرف گروه ایرانی، متنی برای وداع قرائت کردم. هر دو طرف چنین حال‌و‌هوا و فضایی داشتند. آقای نصرالله هم همان‌جا که نشسته بودند میکروفن را خدمتشان دادند و مقداری صحبت کردند. برادر کوچک‌ترم هم چند عکسی از آن جلسه گرفته بود.

 

دیدار دوم

دیدار دوم ما بعد از سال ۲۰۰۰ صورت گرفت. زمانی که اسرائیل بیرون رفته بود و حزب‌الله در لبنان اقتداری پیدا کرده بود و ایشان جایگاهی بسیار والا و با اقتدار و ابهت و عظمت داشت. در چنین زمانی خوش‌بختانه فرصتی پیش آمد و اتفاقاً سر ناهار خدمتشان رسیدم و ایشان هم لطف کرد من را کنار خودش نشاند و برایم غذا کشید. شروع به گپ زدن کردیم درباره‌ی غذاهای لبنان، آداب و فضای اجتماعی لبنان. من درباره‌ی تلویزیون المنار و حجاب و آرایش خانم‌‌های شیعه‌ی لبنانی پرسیدم و درباره‌ی مسائل اجتماعی حزب‌الله با بقیهی طوایف.

ایشان خیلی واقع‌‌بینانه گفت که همین تازگی‌ها انتخابات مجلس برگزار شد و کسانی به نامزدهای حزب‌الله رأی دادند و از ما طرف‌داری کردند که نه‌‌تنها حجاب مورد نظر ما را ندارند، بلکه اصلاً چه‌بسا شیعه نیستند، یا شیعه به‌معنای متعارف ما نیستند. اگه بخواهیم دقیق‌‌تر بگوییم، شیعه‌ی سکولار و لائیک هستند؛ طوایفی از شیعه هستند که اصلاً ممکن است ما آن‌ها را به حساب نیاوریم. ولی این‌ها پشت مقاومت ایستاده‌اند، این‌ها پای این جبهه ایستاده‌‌اند و دارند حمایت می‌‌کنند. این لایه از مخاطب، این طیف از مخاطب، برای نصرالله مسئله بود که بالاخره ما با این‌ها طرف هستیم. مثلاً مدرسه‌ی المصطفی که پسر شهید ایشان، سید هادی، آن‌جا درس خوانده بود و بچه‌حزب‌‌اللهی‌‌ها آن‌جا درس می‌خواندند، دانش‌آموزانی داشت که ممکن بود دقیقاً به آن چهارچوب ملتزم نباشند. حزب‌‌الله با این‌ها طرف بود و همین‌ها را باید حفظ می‌‌کرد. چون درک می‌‌کرد که اگر این‌ها را حفظ نکند، دشمن ایستاده تا همه‌ی این‌ها را شکار کند. خلاصه در این دیدار فضایی پیش آمد که توانستیم بیشتر گفت‌وگو کنیم.

 

دیدار سوم

دیدار سوم زمانی اتفاق افتاد که در لبنان مستقر شده بودم و دیگر آن‌جا زندگی می‌‌کردم. قرار شد که گفت‌وگوی مفصلی بعد از جنگ ۳۳ روزه داشته باشیم. من فکر می‌‌کنم آن موقع ما اولین رسانه‌ی مکتوبی بودیم که بعد از جنگ ۳۳ روزه با ایشان مصاحبه می‌‌کرد. موقعیت مصاحبه خیلی حساس بود. همه‌ی رسانه‌‌های دنیا در نوبت بودند که با ایشان گفت‌وگو کنند.

من اصلاً سراغ بحث‌‌های سیاسی، نظامی، تاکتیکی، عملیات جنگی و غیره نرفتم. مسئله‌ و دغدغه‌‌ام خود سیدحسن نصرالله بود که جلویش نشسته بودم. ابتدا به ایشان گفتم من خودم را سرباز شما می‌‌دانم و به‌لحاظ عاطفی خیلی برایم سخت است که با شما گفت‌وگو کنم؛ ولی سعی می‌‌کنم که به عواطف خودم مسلط شوم و سؤالاتی را بپرسم که فکر می‌‌کنم دانستنش برای دیگران مهم است و می‌تواند ماندگار شود. در آن مصاحبه سراغ زندگی ایشان رفتم. شخصیت‌‌هایی که روی ایشان اثر گذاشته‌‌اند، خاطراتشان از کودکی و نوجوانی، فضایی که در آن رشد کرده و بالیده بود و فضای اجتماعی خود حزب‌‌الله، فضای زندگی خود ایشان. خوش‌بختانه گفت‌وگوی شیرین و دل‌نشینی هم شد.

گفت‌وگو ۴۰-۵۰ دقیقه طول کشید که در میانه‌ی آن آمدند و به‌لحاظ امنیتی ما را به یک جای دیگر منتقل کردند. ایشان با یک فروتنی عجیبی، مثل یک رفیق، مثل برادر، مثل یک دوست، مقداری از قلم و کاغذ و دوربین و بساطمان را که آن‌جا پهن بود، برداشت و رفتیم جای دیگری.

به طور کلی، نکته‌ی جالب توجه برای من در این مصاحبه این بود که شهید نصرالله با نهایت اخلاص، باورش این بود که باید راجع‌به شهدای حزب‌‌الله صحبت شود؛ باورش این بود که ما مجاهدینی داریم که گمنام هستند. می‌گفت آن‌ها شایسته‌ی تقدیر و تجلیل‌اند و من در ویترین هستم. این کاملاً در تمام گفت‌وگو مشهود بود اما اگر ایشان پاسخی هم می‌داد، از این منظر بود که به شناخت و فهم بهتر ما و دریافت دقیق‌‌تر ما از فضای حزب‌‌الله و شرایط لبنان و محیط اجتماعی لبنان کمکی کند.

 

نگاه سیدحسن نصرالله به سیاست مطلوب در لبنان

در یکی از گفت‌وگوها از ایشان خیلی خصوصی پرسیدم که با این اقتداری که شما پیش می‌روید آیا به این فکر می‌‌کنید که روزی در لبنان بتوان حکومت اسلامی داشت؟ ایشان با قاطعیت گفت هیچ وقت این اتفاق نخواهد افتاد. گفت اصلاً فرضش هم ممکن نیست. اصولاً بافت جامعه‌ی لبنان اجازه‌ی طرح چنین دیدگاهی را نمی‌‌دهد. نصرالله در پی حفظ بافت اجتماع اسلامی در لبنان بود و اصولاً جامعه‌ی لبنان اجازه‌ی طرح چنین مسائلی را نمی‌‌دهد.

من از آقای نصرالله پرسیدم چه شد المنار را تأسیس کردید؟ تصورم این بود که ایشان الآن بگوید که بله در دنیای امروز رسانه‌‌ها... اما گفت همه رسانه داشتند و ما هم مجبور بودیم داشته باشیم. یعنی شما در یک محیطی که رقابت اقتضا می‌کند به یک ابزاری مسلح شوی، ناچار می‌شوی آن ابزار را داشته باشی. آقای نصرالله در چنین جامعه‌‌ای اصلاً نمی‌‌توانست کار دیگری انجام دهد. مجبور بود به اقتضای این مخاطب، به اقتضای این جامعه با ادبیات خودش، با زبان خودش، با منطق خودش، با فضای خودش حرف بزند و نمی‌تواند چیزی را به مخاطب اجبار کند. مجبور است در ساز‌و‌کار و چهارچوب پارلمانی حضور پیدا کند، اکثریت و غالب بودن خود را نشان دهد و در همان ساز‌و‌کار و در همان چهارچوب رأی بیاورد.

نکته‌ی مهم دیگر درباره‌ی شهید نصرالله حفظ جنبه‌‌های ملی‌‌گرایانه در گفتار و کردار اوست. با این‌که ایشان در بعضی از مصاحبه‌‌های داخل ایران فارسی صحبت کرده‌اند، ولی به‌عنوان یک لبنانی کاملاً بر این‌که حزب‌الله یک جریان لبنانی است تأکید داشتند و همواره پرچم لبنان را کنار پرچم حزب‌الله قرار می‌دادند. حتی زمانی که ایشان با میشل اون، آن پیمان راهبردی بسیار بسیار تعیین‌کننده و جریان‌‌ساز را امضا کرد، خود را به‌عنوان جزئی از ساختار جامعه‌ی لبنان معرفی می‌‌کند و به‌نظر من، کاملاً هوشمندانه اصرار دارد که جنبه‌ی فرمی حفظ شود. در جنبه‌ی محتوا هم ایشان دائماً به این نکته تأکید داشت و آگاهانه روی این اصرار می‌‌کرد که حزب الله یک جریان لبنانی است؛ اما در عین‌حال منکر نمی‌شود که از لحاظ فکری از جمهوری اسلامی وام می‌‌گیرد، و پیشوای اعتقادی و فکری‌اش آیت‌الله خامنه‌‌ای است. اتفاقاً در جامعه‌ی لبنان هم این فهمیده می‌‌شد، یعنی چیزی نبود که قابل فهم نباشد؛ ولی کاملاً اصرار داشت که حزب‌الله یک سازمان و نهاد و مجموعه‌ی لبنانی است.

این خبر را به اشتراک بگذارید: