فروشگاه
☰ X
به بهانه درگذشت م.آزرم؛ دو روایت از نعمت میرزازاده

زیباترین شعرها را از زبان آقای خامنه‌ای می‌شنیدیم/ روایت دیدار جلال آل‌احمد و آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۴۷

زیباترین شعرها را از زبان آقای خامنه‌ای می‌شنیدیم/ روایت دیدار جلال آل‌احمد و آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۴۷
میرزازاده(م.آزرم) از شاعران سیاسی بود که به زبان شعر برای اولین بار در قصیده «به نام تو سوگند» در وصف رهبر در تبعید نهضت اسلامی آیت‌الله حاج آقا روح‌الله خمینی لقب «امام» را به کار برد. اگرچه میرزازاده پس از پیروزی انقلاب در زمره منتقدین و مخالفان سیاسی قرار گرفت، اما خاطراتش از آشنایی با سید علی خامنه‌ای در قامت یک طلبه جوان و همچنین شرح دیدار جلال آل‌احمد با آیت‌الله خامنه‌ای روایتی کمتر شنیده شده ‌است.
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۰

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ نعمت میرزازاده شاعر و فعال سیاسی ایرانی معاصر و از اعضای موسس کانون نویسندگان، در پاریس درگذشت. دختر او با انتشار اطلاعیه‌ای در فیس بوک نعمت میرزازاده، خبر درگذشت وی را اعلام کرده است. 

میرزازاده با تخلص م.آزرم از شاعران مطرح معاصر بود که در سال ۱۳۱۷ ه. ش، در مشهد به دنیا آمد. او فارغ‌التحصیل دوره‌ی دکترای مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی سیاسی از دانشگاه پاریس است. از او مجموعه‌های «پیام»، «لیله القدر»، «سحوری»، «گلخون»، «گلخشم»، و «به هوای میهن» انتشار یافته است.

میرزازاده از شاعران سیاسی بود که برای اولین بار به زبان شعر در قصیده «به نام تو سوگند»، در وصف رهبر در تبعید نهضت اسلامی آیت‌الله حاج آقا روح‌الله خمینی لقب «امام» را به کار برد.* او همچنین رابطه نزدیکی با آیت‌الله خامنه‌ای داشت. میرزازاده در مصاحبه با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد به خوبی جریانات فرهنگی سیاسی مشهد در دهه سی و چهل شمسی و همچنین فعالیت‌‌های کانون نویسندگان را روایت کرده است.

اگرچه میرزازاده پس از پیروزی انقلاب در زمره منتقدین و مخالفان سیاسی قرار گرفت، اما خاطراتش از آشنایی با سید علی خامنه‌ای در قامت یک طلبه جوان و همچنین شرح دیدار جلال آل‌احمد با آیت‌الله خامنه‌ای روایت‌های کمتر شنیده شده‌ایست که در ادامه از نظر می‌گذرد.

 

زیباترین شعرها را از زیان آقای خامنه‌ای می‌شنیدیم

آشنایی نزدیک‌تر با علی خامنه‌ای علاوه بر آن، این بود که در حدود سال‌های ۴۰ به بعد در خراسان چنان‌که می‌دانید زمینه سنتی ادبیات ایران است یک انجمن ادبی بود. منزل آقای محمود فرخ که از هم‌دوره‌ای‌های بهار و فروزانفر استادهای ما بودند و بیشتر شعر کلاسیک آنجا مطرح و موردنظر و اینها بود. چون آن موقع‌ها نوجوانان بیست ساله و بیست و چند سال‌های مثل من، مثل آقای شفیعی کدکنی، (؟) مثل اسمعیل خویی، این بچه‌ها به اصطلاح تازه اوان شاعری و شهرت و جوانی و کارهایی بود که زیاد می‌کردیم و صفحاتی داشتیم و انجمن‌های صفحات ادبی داشتیم و بعد نشریه ادبی داشتم. خودمان یک انجمن ادبی راه انداخته بودیم، به خاطر اینکه فکر می‌کردیم که منزل استاد فرخ به اصطلاح یک مجلس کلاسیک ادبیات فارسی است و ما که بیشتر علاقه به جلوه‌های مدرن شعر داشتیم مثلاً نیما را مطرح می‌کردیم و پیشنهادهای نیما را راجع به تکمیل وزن در شعر فارسی، ما خود نیز برای خودمان انجمن‌های ادبی درست کردم. این حدود سال‌های ۴۱ و ۴۱ به بعد است. در این انجمن‌های ادبی بود که آقای علی خامنه‌ای از رهگذر آشنایی که با تک‌تک ما از مجلس‌های درس آقای شریعتی داشت، به عنوان یک طلبه خوش‌لباس خوش‌ذوقی که شعر را خوب می‌شناسد خیلی اظهار علاقه به شناسایی شعر می‌کند آنجا شرکت می‌کرد.

و به شما بگویم که علی خامنه‌ای ذوقیات ادبی‌اش خوب بود. آقای علی خامنه‌ای زیباترین تک‌بیت‌های صائب را و شعرهای سبک هندی را می‌دانید که آن نوع شعر و غزلی که در دوره صفوی در ایران به وجود آمده. حالا مسامحتاً سبک هندی می‌نامند. به تعبیر دیگری در تاریخ ادبیات سبک اصفهانی. از آنجا که عده‌ای از این شاعران آن وقت‌ها به هند سفر می‌کردند که مورد بحث ما نیست.

به هر صورت زیباترین شعر از آن شاعران معروف به سبک هندی یعنی شاعران دوران صفوی یعنی صائب، یعنی کلیم، یعنی عرفی، این‌ها را ما همیشه از زبان آقای سید علی خامنه‌ای می‌شنیدیم. ذوقیات شعر ایشان به‌گونه‌ای بود که وقتی در سال ۱۳۴۳ من و آقای شفیعی کدکنی نویسنده و شاعر بسیار خوب معاصر و استاد فعلی دانشگاه تهران قرار شد که با هم کتاب شعر امروز خراسان را تألیف کنیم، یعنی گزارشی باشد آن کتاب از مجموع شاعران خراسان که شد یک کتاب چهارصد پانصد صفحه‌ای و یک مقدمه مفصل سی صفحه‌ای من بر او نوشتم در سوابق زبان دری و تداومش و این‌ها. آن موقع وقتی که این کتاب را می‌خواستیم درست کنیم آقای علی خامنه‌ای هم در ذهنیات ما در شمار نامزدهای شاعرانی بود که می‌باید به ایشان مراجعه کنیم و از ایشان شعر بخواهیم. یعنی به نظر من کسی که آن مقدار با شعر آشناست که این همه تک بیت را از حفظ است، طبیعتاً نمی‌تواند شاعر نباشد. از علی خامنه‌ای نیز خواستیم برای درج در کتاب شعر “امروز خراسان” به ما شعر بدهد. البته علی خامنه‌ای گفت که: “من شاعر نیستم و شعر ندارم.” با این هم ما باور نکردیم ما به حساب این گذاشتیم که علی خامنه‌ای لابد می‌خواهد که تقیه کند. چون علماء نباید شعر بگویند. حتی من به شوخی آن سال‌ها به او گفتم که “علی آقا شما به احتمالی که در آینده شما جزء آیات عظام و علمای اعلام بشوید و از آن جا که در سنت علمایی شاعری خیلی پسندیده نیست این کار را کردید. به هر صورت این‌که شما به ما شعر ندادید. ما این را به حساب اینکه شما شاعر نیستید نمی‌گذاریم، به حساب این می‌گذاریم که این با مقامات عالیه آینده آیات عظامی سرکار مناسبت ندارد.”

خواستم بگویم حدود و ثغور این بود. علی خامنه‌ای را من بیش از این از نزدیک می‌شناختم. چون ضمناً یک نسبت دور فامیلی هم از رهگذر همسرم با ما داشت. علی خامنه‌ای خانه ما زیاد رفت و آمد می‌کرد. آن موقع محدود بودن مشهد یک‌جور به اصطلاح مشخص بودن یک عده‌ای مثل ما از یک دست این‌ها را به هم نزدیک کرده بود، ما همه را به هم نزدیک کرده بود.

آقای خامنه‌ای اغلب رفقای بعد نسل ما را هم می‌شناخت و این انجمن‌هایی که از آن‌ها اسم بردم در خانه محمد قهرمان و رئیس کتابخانه دانشکده ادبیات بود و منزل آقای نگارنده تشکیل می‌شد. ضمناً وجود علی خامنه‌ای و یکی دیگر از این‌ها مثلاً مثل آقای حکیمی که این‌ها به حساب طلاب جوان روشنفکر بودند، موجب یک مقدآل احمد ناگهان در زمستان، پاییزی که زمستان شده بود و یک دفعه هم زمستانش زودرس بود مثلاً دی آبان آذر بعد آذر، دی، بهمن، توی ماه دی مثلاً. حدود دی ۱۳۴۷ آل احمد آمد مشهد و قصدش از آمدن به مشهد این بود که برود و ببیند از پاییز پارسال تا اول زمستان امسال در این یک سال این همه تبلیغی که کردند برای بازسازی روستاهای خراب شده از زلزله کاخک گناباد و چوچا و طبس چه کار کردند.

 زیباترین شعرها را از زبان آقای خامنه‌ای می‌شنیدیم/ روایت دیدار جلال آل‌احمد و آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۴۷

 

دیدار جلال و آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

اما ورود آل احمد به مشهد مصادف شد با افتادن یک برف سنگین. بنابراین آل احمد نتوانست به جنوب برود. هفت هشت ده روزی در مشهد ماند و یک روزی هم که به اصرار به من گفت: “که حالا تو یک جیپی لندروری پیدا کن و ما…” گفتم: “هیچ مسئله‌ای نیست.” ما رفتیم یک جیپ قوی از یکی از رفقا گرفتیم و آوردیم و یادم هست که آمدیم از شهر برویم بیرون، پاسگاه ژاندارمری جلوی ما را گرفت. افسر جوانی بود گفت که”: “نمی شود و آن گردنه راه تربت حیدریه مسدود است.” و اجازه نمی‌داد. من به خاطری که احتمالاً او بتواند او به ما اجازه بدهد معرفی کردم گفتم که: “ایشان آقای جلال آل احمد هستند. نویسنده بزرگ ایران و این‌ها.” خندید و گفت: “به به خیلی خوشحالیم پس شما هم که حتماً آقای آزرم هستید. چون شنیدیم که آقای آل احمد آمده منزل آقای آزرم اینجا.” گفتیم: “بله.” بعد به لهجه خراسانی خودمان گفت: “نعمت حالا که اینجور شد، ممکن نیست بگذارم شما بروید از اینجا به خاطر این که این برف هست.” به هر صورت ما بازگشتیم.

آل احمد هفت هشت روزی در مشهد بود. در آن روزها به فرصت دانشجویان دانشکده ادبیات را دید. روز بعد ما را ساواک خواستند. با من همراه من آمد و گفت‌وگویی هم با رئیس ساواک پیش آمد آنجا سر مجله ما که توقیف شده بود. و اما از نظر تاریخی مهم‌تر از همه، آن دیداری بود که آل احمد در منزل آقای شریعتی بزرگ با شریعتی پدر و پسر و از جمله علی خامنه‌ای، و این‌ها آنجا در یک روز چهارشنبه‌ای این ملاقات شد.

قضیه این بود که آل احمد خانه ما بود بیشتر جوانان دانشجویان و جوان‌ترهای مربوط به ادب و هنر و به هر صورت نیروهایی که از نظر سیاسی یا چپ باید نامیده بشوند یا ملی یا … به هر صورت غیر مذهبی و بیشتر هنری و اینها دور و بر آل احمد بودند و دوستان دیگر مشهدی ما هی، دوستان مذهبی دوستان کانونی می‌گوییم. یعنی کانون نشر حقایق اسلامی، هی گله می‌کردند که آل احمد را می‌خواهیم ببینیم گفتیم خیلی خوب.

یک روزی قرار گذاشتیم و آمدیم به منزل آقای محمدتقی شریعتی. از مسائلی که آنجا کاملاً یاد من هست این است که آل احمد یک بحثی کرد، همان بحثی که تو “خدمت و خیانت روشنفکران” بارها کرده. از نظر ایشان آل احمد یک بحثی کرد که خلاصه‌اش این بود یعنی مضمون این بود که نهضت‌های اجتماعی ایران در دهه‌ها و سده اخیر از این باب از مشروطیت هم مثال می‌آورد که: “آن‌گاه که روحانیت به تنهایی خواسته کاری بکند نتوانسته، آن گاهی هم که روشنفکر جدا از روحانیت جدا از بدنه جامعه خواسته تحولی ایجاد کند حکومت ملی مصدق و نهضت ملی را مثال می‌آورد، موفق نشده. هر جا که روشنفکر در دو چهره گوناگون روشنفکر مذهبی یعنی آخوند روشنفکر لائیک یعنی ما مثلاً هر جا این‌ها در تاریخ ایران یعنی در تاریخ اخیر این‌ها با هم کار کردند موفق شدند. حتی یادم هست که گفت که: “امام زمانی هم نیست و امام زمان یعنی هر کسی در زمان خودش بتواند پیشوایی باشد.” این تزش را که گفت به حساب صحبت می‌کرد. یادم هست که رو کرد به همان حالت خاصش که شما می‌شناختیدش خوب و با آن صمیمیت‌ها و قاطعیت‌ها و قرص و قایم یک چیز را بریدن و تمام کردن، گفت: “این‌ست رئیس حالا.” رو کرد به خامنه‌ای که نشسته بود، گفت: “خیلی خوب من نماینده روشنفکرها هستم. من قرتی نماینده روشنفکر، نماینده روحانیت کو؟ تو هستی؟ دستت را بده به من، چراکه این نهضت باید این جوری درست بشود از ترکیب اینها.” این‌ها زمستان ۱۳۴۷ بود در مشهد در منزل محمدتقی شریعتی با حضور عده‌ای از دوستان آقای شریعتی اعضای کانون نشر حقایق اسلامی.

س- پاسخ آقای خامنه‌ای چه بود؟

ج- پاسخ آقای خامنه‌ای اینگونه بود که حرف‌های آل احمد به اعتبار شخصیت آل احمد برای من مهم بود و عین جملاتش حتی تقریباً می‌توانم توی ذهنم برای شما بگویم، پاسخ خامنه‌ای یعنی وقتی آل احمد دستش را به طرف خامنه‌ای دراز کرد و گفت: “من نماینده روشنفکران کو نماینده روحانیت؟ تو هستی؟ دست به من بده.” اولاً خامنه‌ای همچین کسی در خودش سراغ نداشت که به او بگوید: “بله، من نماینده روحانیت.” و هم آنکه آقای شریعتی آنجا نشستند و خیلی دیگر. و از آن گذشته شخص علی خامنه‌ای از نظر من کسی نبود که حرفی را که او می‌زند عیناً توی ذهن من باشد اما این به یاد من هست که این تز را آقای خامنه‌ای حتماً تأیید کرد، آقای شریعتی پدر و پسر و همه. بله این که بایستی روحانی و روشنفکر با هم حرکت کنند. این ۴۶ بود اما در زمستان ۵۷ ده سال بعد وقتی نخستین دسته‌های راهپیمایی از جلوی دانشگاه تهران عبور می‌کرد ناگهان سر و کله یک شعاری دیدیم پیدا شد. وقتی رسید جلوی دانشگاه و آن شعار این بود که می‌گفت: “روحانی، دانشجو پیوندتان مبارک”، و من آنجا ایستاده بودم به یکی از رفقایمان که اتفاقاً مشهدی بود و در آن جلسه حضور داشت، گفتم یادت هست این تز کی مطرح شد؟ ده سال گذشت از زمستان ۱۳۴۷.

 

منبع: مصاحبه نعمت میرزازاده با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد. نوار دوم.

*بر اساس نقل برخی منابع تاریخی اولین بار استاد محمدرضا حکیمی در کتاب سرود جهش‌ها پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، لقب امام را برای حاج آقا روح‌الله خمینی به کار برده بود.

این خبر را به اشتراک بگذارید: