از طاغوت گسستیم، به ملت پیوستیم
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ محمدرضا پهلوی برای تجهیز نیروی هوایی و پادگانهای آن میلیاردها دلار هزینه کرده بود. او به داشتن پیشرفتهترین جنگندههای روز دنیا به خود میبالید. اما بیخبر بود از این که همین نیروها از درون دچار دوگانگی عمیقی شده بودند. افسران عالیرتبه نظامی که در آکادمیهای نظامی غربی تعلیم دیده بودند و اغلب با درباریان حشر و نشر داشتند. از طرفی همافران و افسران هرد، از طبقات پایینی جامعه بودند که بیشتر آنها صبغهای مذهبی داشتند. شکاف میان این دو گروه زمانی به اوج خود رسید و نمایان شد که در دی ماه ۱۳۵۶، طبق آییننامهای جدید، صراحتا نیروهای همافر را نیروی فنی صرف معرفی میکرد که ارتقا به درجات بالاتر را برای آنها غیرممکن ساخت. همین موضوع آتش زیر خاکستری شد که سال بعد در بهمن ماه آنها را به سمت مدرسه علوی و دیدار با امام سوق داد.

جرقه این آتش از ظهر ششم بهمن زده شد. جمعیتی حدود صد نفر از نیروهای هوایی، بعد از خروج از ستاد اصلی خود در خیابان فرحآباد متوقف شدند و از زیر یونیفرمهای خود پلاکاردهایی را بیرون آوردند که روی آنها شعارهایی مثل "ما پرسنل هوایی هستیم، ما منتظر خمینی هستیم. " نوشته شده بود. این نخستین باری بود که بدنه ارتش شاهنشاهی با لباس و به صورت علنی علیه نظام خود شعار میداد. این حرکت انقدر مهم بود که همان شب رادیو بیبیسی هم درباره آن صحبت کرد و تحلیلگران از آن به عنوان "ترکخوردگی بنیادین در ارتش ایران" یاد کردند. طبیعتا واکنش رژیم، بسیار سخت و کوبنده بود: شب بعد نیروهای امنیتی به خانههای سازمانی پرسنل در شهرک قصر فیروزه یورش بردند و دهها نفر را دستگیر کردند. اما این دستگیریها، آتش را خاموش نکرد، بلکه آن را به دیگر پایگاهها منتقل کرد.

شلیک نهایی به رژیم شاه از صفحه نخست کیهان: تصویری که ارتش را متزلزل کرد
اما واقعه اصلی در نوزدهم بهمن شکل گرفت. آن روز صبح تعداد زیادی از همافران و افسران جوان در مدرسهای دخترانه جمع شدند. آنها در ابتدا با لباس شخصی آمده بودند و یونیفرمهای خود را در ساکهای ورزشی با خود آورده بودند تا در همانجا به تن کنند. پس از آن با نظمی که تداعیکننده رژههای رسمی بود، از خیابانهای اطراف به سوی مدرسه علوی، محل اقامت موقت امام خمینی حرکت کردند. مردم بسیاری شاهد این رژه غیر رسمی بودند و از آن چه که با چشمهای خود میدیدند حیرت میکردند.
در حیاط مدرسه علوی هم، صحنهای تاریخساز در حال شکلگیری بود. فرمانده گروه، با صدایی قاطع، امام را فرمانده کل قوا خطاب کرد و از او برای مراسم رژه کسب اجازه کرد. با اجازه امام، رژه آغاز شد. صفوف منظم مردان آبیپوش، در سکوت حیاط مدرسه، تنها صدای هماهنگ کفشهای نظامیشان به گوش میرسید. اما چهرههای آنها گویای همه چیز بود؛ اشک بسیاری از آنها، روی یونیفرمهایشان میچکید. سپس بعد از رژه هم، فریاد شعارشان فضای مدرسه را پر کرد: "نظامیان ملی، به فرمان خمینی، از طاغوت گسستیم، به ملت پیوستیم. "
امام خمینی نیز در سخنانی کوتاه، آنها را سربازان امام عصر (عج) خواند و گفت: «درود بر شما سربازان امام عصر (سلامالله علیه) همان طور که فریاد زدید تاکنون در خدمت طاغوت بودید؛ طاغوتی که تمام هستی ما را ساقط کرد، طاغوتی که خزاین ما را تهی کرد، طاغوتی که ما را بردهی خارجیها کرد و از امروز درخدمت امام عصر (سلامالله علیه) و در خدمت قرآن کریم هستید، قرآن کریمی کهسعادت همهی بشر را بیمه کرده است... ما امیدواریم که با هم و با پیوستگی بتوانیم این طاغوتها را تا آخر از بین ببریم و به جای او یک حکومت عدل اسلامی که مملکت ما برای خودمان باشد و همه چیز ما به دست خودمان باشد. ما میخواهیم که سرنوشتمان را خودمان تعیین کنیم نه سفارت آمریکا و سفارت شوروی... ما میخواهیم ارتش ما آزاد باشد؛ اسرائیل در آن تصرف نکند، آمریکا در آن تصرف نکند. درود بر شما که قدر نعمت خدا را دانستید و به دامن قرآن پیوستید. درود بر شما که ترک کردید حکومت طاغوت را و به حکومت الله پیوستید.»
حجتالاسلام والمسلمین ناطق نوری در خاطرات خود میگوید: «.. فرماندهشان آمد و به من و آقای عراقی گفت: خواهش این همافران، این است که اگر عکاسهای شما میخواهند عکس بگیرند، از صورت ما نگیرند، چون شناسایی میشویم، و گفت: برای ما مهم نیست که ما را بشناسند، اما زن و بچه ما را اذیت میکنند و برای ما خیلی سخت است که آنها را اذیت کنند.»
عکاس روزنامه کیهان از پشت سر شرکتکنندگان عکسی تاریخی گرفت که در حال ادای احترام به به امام خمینی بودند. همانطور که خود آنها خواسته بودند در این عکس چهره هیچ یک از آنها مشخص نبود تا در آینده برای خانواده آنها مشکلی پیش نیاید. عصر همان روز، این عکس با چنان جلوهای در صفحه اول کیهان منتشر شد که تن رژیم را لرزاند. تصویری که قدرت یک امپراتوری نظامی را در هم میشکست.
واکنشهای حکومت به این عکس، از سر خشم بود. شاپور بختیار، نخستوزیر وقت، تنها چند ساعت بعد از انتشار این عکس با ژنرال قرهباغی، رئیس ستاد ارتش، تماس تلفنی گرفت و اعلام کرد که ستاد ارتش باید فورا این عکس را تکذیب کند. در نهایت تکذیب ستاد کارگر واقع نشد و برعکس توانست ترس و واهمه حکومت را به نمایش بگذارد. حقیقت، آنقدر آشکار بود که انکار آن فقط مضحک مینمود. عکس کیهان، دیگر یک عکس خبری نبود؛ به سندی تبدیل شده بود که مشروعیت یک رژیم را انکار میکرد.

سلاح گارد شاهنشاهی آتش انقلاب را خاموش نکرد، بلکه شعلهورتر کرد
پس از این ماجرا درگیری در پادگان نیروی هوایی شعلهور شد. هنگامی که گروهی از همافران در سالن پادگان مشغول تماشای بازپخش خبر رژه بودند و با دیدن تصویر امام شروع به صلوات فرستادن کردند، نیروهای گارد شاهنشاهی به سالن حمله کردند. آنها به سمت همافران تیراندازی کردند و موجب مرگ چند نفر از آنها شدند. خشم همافران شعله گرفته بود که بتعث شد آنها درهای انبار سلاح پادگان را گشودند و اسلحهها را به دست مردم دادند. همین اقدام، نقطه عطفی در روند انقلاب بود؛ از این لحظه مردم، دیگر فقط با سنگ و چوب نمیجنگیدند. درگیریهای خیابانی شدت گرفت و در عرض چهلوهشت ساعت، دیگر پادگانهای مهم نظامی یکی پس از دیگری سقوط کردند. در آن برهه حساس از تاریخ، انتشار این تصویر، نمایی عینی از انتقال وفاداری از نهاد سلطنت به جامعه ارائه میداد. این رویداد نشان داد که پذیرش درونی نیروهای نظامی بسیار مهمتر از قدرت سخت افزاری و ابزارهای نظامی است. تعارض انگیزهها و اعتقادات شخصی نظامیان با نهادهای متبوع خود هرگز تضمینکننده پایداری آن نظام نخواهند بود.
