رضا پهلوی از دهه ۱۳۶۰ تا جنگ رمضان/ عاملی برای سرویسهای اطلاعاتی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی-محمدامین خدابنده؛ این نوشتار با تلفیق اسناد تاریخی و تحلیل وقایع اخیر، به بررسی نقش رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی، بهعنوان شخصیتی وابسته و ابزاری در دست سرویسهای اطلاعاتی خارجی میپردازد. ابتدا با استناد به گزارشهای معتبر از عملیاتهای مخفی سیا در دهه ۶۰ خورشیدی، نشان داده میشود که چگونه رضا پهلوی به عنوان بخشی از بسته عملیاتی آمریکا برای جمعآوری اطلاعات و حفظ فشار بر جمهوری اسلامی استفاده میشد. در ادامه، با تحلیل دقیق همزمانی پیام ویدئویی اخیر رضا پهلوی با حملات پهپادی رژیم صهیونیستی به چند ایست بازرسی در تهران طی جنگ اخیر (جنگ رمضان)، نقش جدید او به عنوان ابزار هماهنگ با موساد در جنگ شناختی و عملیاتی علیه ایران اثبات میگردد. این نوشتار نتیجه میگیرد که علیرغم تغییر تاکتیکها و بازیگران از سیا به موساد، ماهیت وابستگی و کارکرد ابزاری رضا پهلوی به عنوان «رسانه معتبرساز» برای عملیاتهای دشمنان ایران، تداوم یافته است.
مقدمه: دو رویداد در یک قاب
در عصر روز چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴، ساعاتی پیش از آنکه پهپادهای رژیم صهیونیستی چهار ایست بازرسی در تهران را هدف قرار دهند، رضا پهلوی در یک پیام ویدئویی از حامیان خود خواست تا در منازل خود بمانند و منتظر فراخوان باشند. این همزمانی نه یک تصادف، که نشانهای از هماهنگی عمیق با سرویس جاسوسی اسرائیل (موساد) بود. در نگاه اول، این رویداد ممکن است یک تاکتیک تازه به نظر برسد، اما ریشههای این نوع همکاریها به دههها قبل بازمیگردد؛ جایی که رضا پهلوی، به عنوان یک چهره تبعیدی، برای اولین بار با کمکهای فنی و مالی سازمان سیا، پا به عرصه مداخله در امور ایران گذاشت.
این نوشتار با واکاوی دو مقطع تاریخی حساس، میکوشد پاسخ دهد که چگونه رضا پهلوی در طول چهار دهه گذشته، همواره به عنوان ابزاری در خدمت سرویسهای اطلاعاتی بیگانه تعریف شده است؟ ابتدا به سراغ گزارشهای منتشرشده درباره عملیاتهای سیا در دهه ۶۰ میرویم و سپس با جزئیات کامل، هماهنگی اخیر او با موساد در جریان حملات پهپادی به تهران را تحلیل میکنیم.
بخش اول: دهه ۶۰ خورشیدی؛ رضا پهلوی، چمدانهای دلار و کمکهای فنی سیا
در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایالات متحده به رهبری ریگان، سیاستی دوگانه را در قبال ایران در پیش گرفت. از یک سو، با ارائه اطلاعات محرمانه به جمهوری اسلامی، سعی در جلب حسن نیت و کاهش نفوذ شوروی داشت و از سوی دیگر، با حمایت از گروههای تبعیدی، تلاش میکرد تا بر اوضاع داخلی ایران اثر بگذارد. بر اساس گزارشهای منابع آگاه که در آن زمان منتشر شد، سیا در این دهه، عملیاتهای متعددی را با هدف «جمعآوری اطلاعات درباره ایران از طریق گروههای تبعیدی» و اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا کرد.
طبق اسناد موجود، دستورات اطلاعاتی محرمانه رئیسجمهور به سیا اجازه میداد تا از تبعیدیهای ایرانی مخالف جمهوری اسلامی از جمله اپوزیسیون سلطنت با محوریت فرح و رضا پهلوی حمایت کند. بخشی از یک سند طبقهبندیشده در سازمان سیا که در سال ۲۰۱۱ بر اساس قانون آزادی اطلاعات توسط آرشیو آنلاین سندی این سازمان منتشر شده است بیانگر این مسئله است. سند شماره CIA-RDP ۸۸ G ۰۱۱۱۶ R ۰۰۱۰۰۱۵۱۰۰۰۷-۷، شامل گزارش کامل مقالهای تحقیقی از «باب وودوارد» (خبرنگار مشهور واشنگتن پست) است که در تاریخ ۱۹ نوامبر ۱۹۸۶ در صفحه اول روزنامه واشنگتن پست منتشر شد. مطابق با این سند، حمایتهای سازمان سیا از ابعاد گستردهای داشت:
- کمک مالی کلان: نزدیک به ۶ میلیون دلار به جنبشهای اصلی تبعیدیهای ایرانی پرداخت شد. برای مثال، سیا در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱ خورشیدی) حمایت از جبهه آزادی ایران به رهبری علی امینی را آغاز کرد و ماهانه ۱۰۰ هزار دلار به این جبهه اختصاص داد.
- تجهیزات رسانهای: یک ایستگاه رادیویی برای گروه تبعیدی ضد انقلاب در مصر (رادیو نجات یا رادیو آزادی) تأمین مالی شد که روزانه چهار ساعت برنامه به ایران پخش میکرد. ماهانه ۲۰ تا ۳۰ هزار دلار صرف این رادیو میشد.
- ارسال تجهیزات فنی: مهمترین بخش این همکاریها، تأمین یک فرستنده تلویزیونی مینیاتوری (چمدانی) برای پخش مخفیانه پیام رضا پهلوی به ایران بود. حدود دو ماه پیش از انتشار گزارش، رضا پهلوی با استفاده از این فرستنده، پیامی ۱۱ دقیقهای را روی آنتن فرستاد و گفت: من بازخواهم گشت. این پخش، دو کانال تلویزیون ایران را برای ۱۱ دقیقه مختل کرد.
در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲ خورشیدی)، سیا با استفاده از اطلاعات یک فراری ارشد سرویس کاگب به نام ولادیمیر کوزیچکین، فهرستی از مأموران و همکاران کاگب شوروی در ایران را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد. این اقدام منجر به اعدام تا ۲۰۰ مظنون، تعطیلی حزب توده ایران و اخراج ۱۸ دیپلمات شوروی شد. این عملیات، ضربهای مهلک به نفوذ شوروی در ایران وارد کرد.
درست در همین بازه زمانی و حتی همزمان با این ژست حسن نیت، سیا در حال تجهیز و حمایت مالی از همان تبعیدیها و از جمله رضا پهلوی بود. این نشاندهنده یک رویکرد دوگانه و کاملاً محاسبهشده است. از یک سو، حکومت ایران را از نفوذ رقیب (شوروی) پاک میکردند، از سوی دیگر، ابزارهای جایگزین (اپوزیسیون وابسته) را برای روز مبادا تغذیه مینمودند. رضا پهلوی در این معادله، یک برگ بازی و یک ابزار نمایشی بود که قرار بود در زمان مقتضی، به عنوان نماد جایگزین معرفی شود.



ترجمه گزارش:
طبق گفته منابع آگاه، اقدامات پنهانی و ارسال مخفیانه تسلیحات دولت ریگان به ایران، بخشی از الگویی هفتساله از عملیات مخفی سازمان سیا است برخی از آنها به دوران دولت کارتر برمیگردد که هدفشان هم جلب نظر رژیم آیتالله روحالله خمینی بود و هم حمایت از تبعیدیهای ایرانی که به دنبال سرنگونی آن رژیم بودند.
برای مثال در سال ۱۹۸۳، سیا در یک عملیات مخفی شرکت کرد و فهرستی از مأموران و همکاران کاگب شوروی که در ایران فعالیت میکردند را در اختیار رژیم [امام]خمینی قرار داد. رژیم سپس تا ۲۰۰ مظنون را اعدام کرد و حزب کمونیست توده ایران را تعطیل نمود؛ اقداماتی که ضربه بزرگی به عملیات کاگب و نفوذ شوروی در آنجا وارد کرد، طبق گفته منابع.
[امام]خمینی همچنین ۱۸ دیپلمات شوروی را اخراج کرد، رهبران حزب توده را زندانی نمود و علناً از خدا به خاطر «معجزه»ای که منجر به دستگیری «رهبران خائن» شد، تشکر کرد.
همزمان، دستورات اطلاعاتی محرمانه ریاستجمهوری به نام «یافتهها» (findings)، به سیا اجازه داد تا از تبعیدیهای ایرانی مخالف رژیم خمینی حمایت کند، طبق گفته منابع. این حمایتها شامل پرداخت نزدیک به ۶ میلیون دلار به جنبش اصلی تبعیدیهای ایرانی، تأمین مالی یک ایستگاه رادیویی گروه تبعیدی ضدخمینی در مصر، و تأمین یک فرستنده تلویزیونی مینیاتوری برای پخش مخفیانه ۱۱ دقیقهای توسط رضا پهلوی (پسر شاه فقید محمدرضا پهلوی) به ایران دو ماه پیش بود؛ او در آن پخش گفت: «من بازخواهم گشت».
یک منبع اطلاعاتی آگاه گفت که این حمایت از جنبش تبعیدی ضدخمینی «فقط یک سطح بالاتر از جمعآوری اطلاعات» است و مبلغ پول درگیر معادل سایر پولهایی است که اغلب در کمپینهای سیاسی آمریکا توزیع میشود.
مقامات دولت تأکید کردند که عملیات سیا برای سرنگونی [امام]خمینی نیست، بلکه عمدتاً برای کسب اطلاعات درباره رژیم او از طریق گروههای تبعیدی است.
کاخ سفید و سخنگویان دولت از اظهارنظر درباره این عملیات سیا خودداری کردند. دریاسالار جانام. پویندکستر، مشاور امنیت ملی رئیسجمهور، یکشنبه به یک مصاحبهکننده تلویزیونی گفت: «نمیخواهم هیچ عملیات دیگری را تأیید یا تکذیب کنم» و افزود که «ما به دنبال سرنگونی رژیم خمینی نیستیم».
گزارشهای مطبوعاتی و پخش از ایران بارها دولت آمریکا را به حمایت از فعالیتهای تبعیدی ضد [امام]خمینی متهم کردهاند. منابع آگاه گفتند که رژیم [امام]خمینی بسیاری از جزئیات عملیات سیا را میداند، زیرا جاسوسانی در داخل گروههای تبعیدی ایرانی دارد.
برخی از تبعیدیهای ایرانی در پاریس گفتند که در میان گروههایشان کاملاً شناختهشده است که پول سیا دریافت کردهاند. منابع همچنین گفتند که بخشی از پول سیا برای سفتهبازی در بازار ارز در سوئیس استفاده شده است.
منابع دولتی گفتند که تمام برنامههای سیا درباره ایران با چندین هدف طراحی شدهاند: ایجاد پلهایی به سوی رهبران بالقوه ایرانی، استفاده از تبعیدیها برای کسب اطلاعات درباره اتفاقات در ایران، توسعه منابع اطلاعاتی مستقل، کسب دوستان، کاهش نفوذ شوروی، و حفظ فشار بر رژیم خمینی با نشان دادن اینکه مخالفان تبعیدی و داخلی فعال هستند.
ایران به دلیل منابع نفتی، بنادر آب گرم در خلیج فارس و نزدیکی به اتحاد جماهیر شوروی از اهمیت استراتژیک برخوردار است. آشفتگی سیاسی ایران و احتمال اینکه یکی از گروههای تبعیدی روزی قدرت را به دست گیرد، باعث شده ایالات متحده سیاستی چندمسیره داشته باشد، طبق گفته چندین مقام دولتی، و این دیدگاه توسط برخی افسران اطلاعاتی سابق آمریکا نیز تأیید میشود.
استنسفیلد ترنر، مدیر سیا در دولت کارتر، دوشنبه گفت: «من هیچ اطلاعی ندارم که دولت ریگان به گروههای تبعیدی ایرانی پول میدهد، اما دلیلی نمیبینم که به آنها پول ندهیم و همزمان دست دوستی به سوی خمینی دراز نکنیم. بازی از هر دو طرف حصار چیز غیرمعمولی نیست، به شرطی که به هیچ گروه تبعیدی آنقدر پول ندهند که بخواهند دولت [خمینی]را سرنگون کنند. هیچ شانسی برای چنین کاری وجود ندارد.»
با وجود تلاشهای سیا برای جلب نظر رژیم [امام]خمینی، ایران همچنان به تشویق خشونت علیه منافع آمریکا ادامه داد، طبق گفته منابع. برای مثال، اطلاعات نشان میدهد که ایران مستقیماً از بمبگذاری اکتبر ۱۹۸۳ علیه پادگان تفنگداران دریایی در بیروت حمایت کرد که در آن ۲۴۱ نظامی آمریکایی کشته شدند. این کمتر از یک سال پس از آن بود که سیا فهرستی از مأموران کاگب در ایران را از یک فراری شوروی دریافت کرد و اسامی را به رژیم خمینی داد.
منابع گفتند که سرویس اطلاعاتی بریتانیا نیز در عملیاتی که مأموران شوروی در ایران را افشا کرد، شرکت داشت.
مقامات دولتی گفتند که تلاشهای آشکارتر اخیر تحت ریاستجمهوری ریگان برای ارتباط با «میانهروها» در تهران، حمایت دولت ایران از اقدامات تروریستی علیه آمریکاییها را متوقف کرده است.
در ژانویه ۱۹۸۱، زمانی که ریگان به ریاستجمهوری رسید و ۵۲ آمریکایی پس از ۴۴۴ روز اسارت در تهران آزاد شدند، سیا تحت کارتر چندین عملیات ضدخمینی را آغاز کرده بود. یکی برای جمعآوری اطلاعات درباره ایران و حمایت از تبعیدیها بود؛ دیگری طرح جاهطلبانهتری بود که یک منبع ارشد گفت برای «مجازات» رژیم [امام]خمینی (که گروگانهای آمریکایی را نگه داشته بود) طراحی شده بود.
توسط ریگان و مدیر سیا ویلیام جی. کیسی، اولین عملیات عمده ایرانی برای حمایت از گروه تبعیدی به رهبری دریاسالار احمد مدنی (فرمانده سابق نیروی دریایی شاه) انجام شد. گروه مدنی چند میلیون دلار دریافت کرد، اما بیش از حد مستقل بود و اصرار داشت کنترل عملیات ضدخمینی خود را داشته باشد، بنابراین ارتباط با سیا به زودی قطع شد.
در ۱۹۸۲، سیا شروع به حمایت از جنبش اصلی تبعیدی ایرانی، یعنی جبهه آزادی ایران (FLI) مستقر در پاریس کرد. این جبهه به رهبری علی امینی (نخستوزیر سابق) بود و خواستار برکناری خمینی و از ۱۹۸۳ بازگشت سلطنت پهلوی بود. سیا ماهانه ۱۰۰ هزار دلار به FLI میداد.
اما حدود دو سال پیش، دو عضو شورای امنیت ملی، سرهنگ دوم الیور نورث جونیور و وینسنتام. کانیسترارو، پس از شنیدن اتهاماتی مبنی بر سوءمدیریت و ناکارآمدی FLI، نظارت بر عملیات سیا را بر عهده گرفتند. اتهامات شامل ارائه اطلاعات بیفایده و مشکوک به سیا توسط برخی اعضای FLI و استفاده از پول سیا برای سفتهبازی در بازار ارز سوئیس بود. در نتیجه، نماینده FLI در ارتباط با سیا در ۱۹۸۵ برکنار شد. جانشین او، اما کشف شد که کمونیست سابق است که از گروگانگیری حمایت میکرد و مظنون به خبرچینی برای [امام]خمینی بود.
منابع گفتند که سیا هیچگاه واقعاً باور نداشت که گروههای تبعیدی به اندازه کافی قوی باشند تا خمینی را سرنگون کنند، و هیچکدام از عملیات فعلی شامل حمایت نظامی نیست.
به عنوان بخشی از حمایت از FLI، سیا همچنین تجهیزات و ۲۰ تا ۳۰ هزار دلار ماهانه برای رادیو نجات (رادیو آزادی) سازمان فراهم میکند که برنامههای ضدخمینی را روزانه چهار ساعت از مصر به ایران پخش میکند، طبق منابع آمریکایی و ایرانی.
در حالی که پیوندها با گروههای تبعیدی در حال ساخته شدن بود، سیا به طور غیرمنتظرهای اطلاعات ارزشمندی در ایران از طریق فرار ولادیمیر کوزیچکین، افسر ارشد کاگب در تهران دریافت کرد که وظیفهاش حفظ تماس با حزب توده بود. کوزیچکین اواخر ۱۹۸۲ به بریتانیا فرار کرد و بعداً توسط سیا بازجویی شد و جزئیات عملیات شوروی و توده در ایران را داد.
سپس سیا فهرست و جزئیات حمایتی حداقل ۲۰۰ مأمور یا مظنون شوروی در ایران را در اختیار [امام]خمینی قرار داد. پس از دستگیری و اعدام اکثر مظنونان، خمینی در ۴ مه ۱۹۸۳ حزب توده را غیرقانونی اعلام کرد و ۱۸ دیپلمات شوروی مظنون به فعالیت کاگب را اخراج کرد. بسیاری از اعضای توده دستگیر شدند، از جمله دبیرکل حزب و شش عضو کمیته مرکزی، و مجبور به اعتراف تلویزیونی شدند که برای مسکو جاسوسی میکردند.
یک منبع آگاه گفت که اقدام سیا برای فلج کردن عملیات کاگب در ایران بود در حالی که «ژستی از حسن نیت» به [امام]خمینی نشان میداد.
نقش کوزیچکین عمدتاً نادیده گرفته شد، به جز ستونی در ۱۹۸۵ توسط جک اندرسون و دیل ون آتا که گزارش داد فراری دو چمدان پر از اسناد درباره کاگب و حزب کمونیست ایران آورده بود. ستون گزارش داد که بریتانیاییها «مخفیانه اطلاعات را به خمینی دادند».
گزارش سیا در ۱۷ مه ۱۹۸۵ که میگفت ایالات متحده در پرورش تماسهای ایرانی برای دوران پساخمینی از شوروی عقب است، ظاهراً یکی از اولین اقداماتی بود که منجر به تصمیم ریگان برای آغاز تلاشهای مخفیانه به سوی ایرانیها و نهایتاً ارسال تسلیحات به آنها در سال جاری شد.
یک عملیات اخیر حمایتشده توسط سیا، ظاهر شدن ناگهانی رضا پهلوی (پسر شاه فقید) در تلویزیون ایران دو ماه پیش بود. آن پخش مخفیانه ضدخمینی با کمک فنی سیا و فرستنده چمدانی مینیاتوری ممکن شد، طبق منابع. پخش دو کانال تلویزیون ایران را برای ۱۱ دقیقه مختل کرد (آیا پسر شاه میدانست یا نه مشخص نیست). رژیم خمینی ظاهراً از حمایت آگاه بود یا مشکوک شد و با پخش رادیویی خود پاسخ داد و گفت «دولت تروریستی ریگان ... به شیوهای شرمآور پیشقراول این نمایش عروسکی بود.»
بخش دوم: ۱۴۰۴ خورشیدی؛ رضا پهلوی، هماهنگ با پهپادهای موساد
اکنون، چهار دهه بعد، همان الگو با بازیگر جدیدی به نام موساد تکرار شده است. وقایع اخیر به وضوح نشان میدهد که رضا پهلوی همچنان در همان نقش وابسته و ابزاری، اما این بار در خدمت سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی، ایفای نقش میکند.
عصر روز چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴، رضا پهلوی در یک پیام ویدئویی از حامیان خود خواست تا در منزل بمانند و ضمن انجام برخی اقدامات، منتظر فراخوان باشند. دقایقی پس از انتشار این فیلم، پهپادهای متعلق به رژیم صهیونیستی به چهار ایست بازرسی در تهران حمله کردند. اسرائیل رسماً مسئولیت این حملات را برعهده گرفت.
این همزمانی، فرضیههای متعددی را در باب ارتباط ارگانیک رضا پهلوی با موساد تقویت میکند:
- اطلاع قبلی و هماهنگی تاکتیکی: محتملترین فرضیه این است که رضا پهلوی از زمان حمله و اهداف آن اطلاع دقیق داشته است. پیام او به حامیانش، یک دستورالعمل امنیتی بود تا از آسیب دیدن نیروهای خودی در جریان حملات جلوگیری کند. این سطح از هماهنگی، فراتر از یک ارتباط ساده اطلاعاتی و نشاندهنده نقشآفرینی در یک بسته عملیاتی طراحیشده توسط موساد است.
- معتبرنمایی در برابر حامیان: در شرایطی که رضا پهلوی با بیتوجهی چندینباره ترامپ مواجه شده و جریان اپوزیسیون در خارج از کشور با سرخوردگی و بیعملی روبروست، موساد تلاش میکند با استفاده از این هماهنگیها، او را برای حامیانش معتبر و موثر جلوه دهد. اینکه او از حمله پهپادی مطلع بوده و حامیانش را از خطر آگاه میکند، این پیام را به آنها میدهد که رهبر آنها با قدرتهای بزرگ در ارتباط است و در جریان تحولات کلیدی قرار دارد.
- آمادهباش برای فاز بعدی: پهلوی در پیام خود صراحتاً از حامیانش میخواهد که منتظر فراخوان برای نبرد در خیابان باشند. این فراخوان، پس از حملات پهپادی، عملاً یک آمادهباش به شبکه هوادارانش بود. در ساعات پس از این رویداد، اپوزیسیون در شبکههای اجتماعی و ماهوارهای، عملیاتهای اقناعی و آموزشی خود را برای خشونتورزی نظاممند در خیابان آغاز کردند. این نشان میدهد که حمله پهپادی و پیام پهلوی، بخشی از یک پروژه چندمرحلهای برای ایجاد ناامنی و اغتشاش در داخل ایران بوده است.
۳. شباهت ساختاری با دهه ۶۰: ابزار رسانهای و عملیات روانی
در هر دو مقطع تاریخی، رضا پهلوی بهمثابه یک رسانه برای معتبرنمایی به کار گرفته شده است:
- دهه ۶۰: سیا با کمک و تجهیزات فنی خود، به او امکان داد تا برای ۱۱ دقیقه بر روی آنتن بیاید و پیام «من بازخواهم گشت» را بدهد. هدف، نشان دادن وجود یک جایگزین و حفظ فشار روانی بر جمهوری اسلامی بود.
- سال ۱۴۰۴: موساد با هماهنگسازی حملات نظامی خود با پیام ویدئویی پهلوی، به او این امکان را داد که در میان هوادارانش به عنوان یک «رهبر مطلع و مرتبط» ظاهر شود. هدف، معتبرسازی او برای فازهای بعدی پروژه جنگ داخلی و خشونتورزی خیابانی است.
در دهه ۶۰، سیا از رضا پهلوی به عنوان یک ابزار نمایشی برای عملیات روانی استفاده میکرد و همزمان، مشغول تعامل اطلاعاتی با جمهوری اسلامی بود. امروز، موساد از او به عنوان یک ابزار هماهنگکننده در یک عملیات ترکیبی (نظامی/ روانی) بهره میبرد.
استنتاج
رضا پهلوی، چه در دهه ۶۰ خورشیدی با حمایت سیا و چه در سال ۱۴۰۴ با هماهنگی موساد، نقشی مستقل و تعیینکننده از خود نشان نداده است. او همواره به عنوان دست ابزار سرویسهای اطلاعاتی بیگانه عمل کرده است. در دهه ۶۰، او بخشی از یک پروژه اطلاعاتی-رسانهای آمریکا برای جمعآوری اطلاعات و حفظ فشار بر ایران بود. امروز، او بخشی از یک بسته عملیاتی موساد برای ایجاد هماهنگی بین حملات نظامی و تحرکات خیابانی هوادارانش است.
همزمانی پیام ویدئویی او با حملات پهپادی به تهران، نه یک تصادف، که نشاندهنده سطح بالایی از هماهنگی و وابستگی است. این واقعه، ماهیت واقعی او را به عنوان چهرهای منتظر فرمان از جانب دشمنان ایران آشکار میکند. تأکید او بر ماندن در خانه و سپس آماده شدن برای نبرد خیابانی، دقیقاً منطبق بر برنامهریزی موساد برای مدیریت خشونت و جلوگیری از آسیبدیدن نیروهای خودی در مراحل اولیه یک درگیری برنامهریزیشده است.
در شرایطی که همگرایی اجتماعی در ایران در ضدیت با تجاوز خارجی و همدستان داخلی آن در حال تشدید است، پروژهای که در آن رضا پهلوی نقشی محوری یافته، دستاوردی جز آسیبپذیرتر شدن جامعه ایران در این شرایط حساس ندارد. جمهوری اسلامی ایران که تجربه چهار دهه مقابله با توطئههای گوناگون را دارد، خیابانهای خود را بهتر از هر پایگاه خارجی میشناسد و با اتکا به وحدت ملی، میکوشد تا اجازه تحقق هیچ نمایش خونین دیگری را ندهد.