پاکستان و میانجیگری در سایه نیاز اقتصادی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - بهنام علیپور؛ میانجیگری پاکستان میان ایران و آمریکا موجب شد تا سیاست و ساختار تصمیمگیری در این کشور مورد توجه عموم قرار گیرد؛ پاکستان به عنوان کشوری مسلمان ولی متکی به کمکهایی خارج از جهان اسلام، عموماً سیاستی محتاطانه و متعادل دارد و در جهان اسلام نیز به ایفا نقش مشغول است؛ با این حال اقتصاد و دستورالعملهای ارتش که تاثیر بسزایی بر سیاست کلی این کشور دارد، متاثر از عوامل بیرونی، چون رابطه مالی و نظامی با آمریکا، عربستان و امارات است.
همین مسئله به عنوان چالش و پرسش در اذهان عمومی مطرح است که امکان میانجیگری با وجود وابستگی مالی-نظامی در تضاد است و چگونه این امر ممکن است؟! از این رو با جواد منصوری، سفیر اسبق ایران در پاکستان به گفتوگو نشستیم تا ضمن اطلاع از نهادهای تصمیمساز و توزیع قدرت در پاکستان، میزان نفوذ آمریکا بر اراده این کشور را بررسی کنیم.
پاکستان چه ظرفیتی دارد که به عنوان میانجی ایران و آمریکا نقشآفرینی کند؟
در واقع دولت پاکستان با توجه به شرایط جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی این کشور به گونهای عمل کرده است که با تمام دولتهای کوچک و بزرگ دنیا تعامل، صلح و سازش دارد؛ البته یک استثناء در این زمینه وجود دارد و آن کشور هند است. دولت هند نمیخواهد با پاکستان یک رابطه عادی داشته باشد.
به هر ترتیب دولت پاکستان اصل تفاهم و بهرهگیری از توان و امکانات تمام دولتها را به عنوان سیاست اصلی اجرا میکند؛ یعنی در حالی که با آمریکا روابط بسیار خوبی دارد همچنین سعی میکند که با ایران نیز همان رابطه را برقرار کند و از ظرفیت هر دو کشور بهره ببرد.
علیالظاهر در جریان اخیر نیز همینگونه است. آمریکاییها فکر کردند که اعراب در این جنگ ضربه خوردند و ممکن است نخواهند یا نتوانند میانجی باشند؛ لذا پیشنهاد دادند تا پاکستان که در واقع از صحنه جنگ دور بوده و رابطه خوبی با ایران دارد به عنوان میانجی وارد شود و طبعاً پاکستان هم استقبال کرد تا از این موقعیت منافع خود را کسب کند.
به طور کلی دولت و کشور پاکستان به کمکهای خارجی بسیار وابسته است؛ زمانی که من در پاکستان سفیر بودم، بارها به صراحت این موضوع را از جانب مقامات ارشد کشورشان شنیدم؛ آنها میگفتند که اگر شما هم به اندازه فلان کشور به ما کمک کنید ما دوست شما خواهیم شد.
منظور از فلان کشور، عربستان بود؟
فرقی نمیکند، عربستان بقیه کشورهای عربی، اروپا و حتی آمریکا، پاکستان نیازمند پول است و برای جانبداری پول میخواهد. چالشی که در روابط ایران و پاکستان از ابتدای انقلاب مطرح بود، رابطه پاکستان با آمریکا و تا حدودی عربستان بود. در جریانات اخیر هم وارد شدند و تلاش میکنند که به یک موفقیتی برسند که اگر موفق بشوند هم به لحاظ داخلی هم به لحاظ منطقهای برای آنها بسیار مهم است.
ارتباط پاکستان و آمریکا در چه سطوحی است که به عنوان میانجی بین ایران و آمریکا عمل میکند؟
در این رابطه دولت آمریکا سعی کرده تا از موقعیت پاکستان در جهان اسلام در جنوب آسیا و در میان چند دولت منطقه استفاده کند. به عنوان نمونه زمانی که شوروی به افغانستان لشکرکشی کرد، آمریکا با پاکستان روابط بسیار فعال و گستردهای برقرار کرد تا با گسترش نفوذه شوروی به سمت اقیانوس هند مقابله کند.
برنامه شوروی این بود که از طریق بلوچستان پاکستان در حاشیه اقیانوس قرار بگیرد و این برای آمریکا بسیار موضوع مهمی بود؛ لذا پاکستان را تقویت کرد و ارتباط آمریکا با این کشور از آنجا شکل ویژهای گرفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز آمریکا سعی کرد تا مانع نفوذ حس و اندیشه انقلابی ایران در پاکستان شود. در مورد عراق نیز با راه انداختن جنگ این نقشه را (تحت تاثیر قرار گرفتن) عملی کرد؛ زیرا عراق اولین کشوری بود که امکان داشت تحت تاثیر اندیشه انقلابی ایران قرار گیرد.
در عین حال وضعیت پاکستان برای آمریکا بسیار مهم و حساس بود؛ چراکه اکثریت مردم پاکستان نسبت به مردم و دولت ایران نظر بسیار مثبتی داشتند و آمریکاییها بسیار مراقب بودند که پاکستان تحت تاثیر ایران قرار نگیرد.
پاکستان با حمایت اعراب و آمریکا به شدت در مقابل نفوذ شوروی ایستاد، طالبان توسط پاکستان و بر اساس نقشه اسرائیل با پول عربستان شکل گرفت که البته آمریکاییها پیگیری کردند تا عربستان پول آن را تامین کرد. پاکستان هم سلاح و آموزش و مدیریت و رهبری آن را برعهده داشت؛ طالبان دقیقا به این شکل به وجود آمد؛ عملا هم آنگونه که فکر میکردند، نشد، چون قرار بود که طالبان وقتی حکومت کابل را به دست گرفت، متحد پاکستان باشد، اما درست عکس آن شد.
به نظر میرسد که دولت در پاکستان مستعجل و بیثبات است و تدبیر امور و مسائل کلان به دست افراد نظامی است و نظامیها بیش از سیاسیون در امور کشور نقش ایفا میکنند، این موضوع را چگونه میبینید؟
در پاکستان و تا حدودی در هند، ارتش تعیین کننده سیاستهای اساسی و کلی کشور است و به شدت کنترل میکند که دولت از سیاستهای کلی ارتش پیروی کرده و از این حدود خارج نشود؛ لذا بسیاری از تصمیمات مهم کشور توسط ارتش گرفته میشود.
به عناون مثال ارتش تصمیمی میگیرد که دولتی را برکنار یا انتخاباتی را برگزار کند؛ به همین منوال بر سیاست خارجی نیز مستقیماً موثر است؛ اینکه رئیس ستاد ارتش آنها میانجیگری میکند و نخست وزیر بیشتر نقش تشریفاتی دارد ناشی از همین مسئله است.
با وجود پیمان دفاعی میان پاکستان با عربستان و امارات، امکان ورود به جنگ پاکستان در حمایت از عربستان و امارات را چقدر محتمل میبینید؟
پاکستان چنین کاری را نمیکند - این اتفاق علی القاعده منتفی است -، اما با فرض چنین اتفاقی، پاکستان خودش را درگیر جنگ با ایران نمیکند، چون هم با افغانستان و هم با هند مشکل دارد؛ ضمن اینکه اکثریت مردم پاکستان نسبت به ایران تمایل دارند.
پایان جنگ با اسرائیل، آمریکا و به طور کلی غرب را چگونه میبینید؟
انقلاب اسلامی با توجه به ویژگیهایش، یک تعارض آشتیناپذیر با نظام سلطه جهانی دارد یعنی انقلاب اسلامی با تعاریف خود امکان همزیستی با نظام استکبار جهانی را مطلقاً ندارد.
من یک بار مذاکراتی مفصل با قائم مقام وزیر خارجه فرانسه داشتم البته قرار ما این بود که این مذاکره منتشر نشود؛ پس از دو ساعت گفتگو و اعتراض به مسائل مختلف به من گفت که ما [فرانسه و غرب] امکان کنار آمدن با ایران را نداریم؛ فرهنگ، تمدن و سبک زندگی ما با شما متفاوت است و آنچه دنیا از فرهنگ و تمدن دارد متعلق به ماست؛ به این دلیل ما مغروریم و هر آنچه بدبختی در دنیا هست از اسلام شما نشات میگیرد؛ این صریحترین حرفی بود که یک مقام غربی میتوانست به ما بزند.
صدراعظم آلمان نیز اخیراً حرفی قریب به همین مضمون زده که با ایران نمیشود کنار آمد باید یک جوری ساکتش کرد. اروپاییها معتقدند که روش مقابله با ایران به سبک «قوررباغه پخته» است و نباید با ایران وارد درگیری نظامی شد.
قائم مقام وزیر خارجه فرانسه به من گفت که رفت و آمد ما با شما به معنای همکاری، همراهی و دوستی نیست و من در پاسخ به او گفتم که شما یک و نیم میلیارد دلار پول ملت ایران را پیش از انقلاب گرفتید که به ایران اورانیوم غنی شده بدهید؛ الان نه پول ما را میدهید نه اورانیوم غنی شده، چرا؟!
آقای مکرون میگوید که اسرائیل آخرین خاکریز ما در مقابل جهان اسلام است اگر اسرائیل سقوط کند، اسلام به اروپا سرازیر خواهد شد؛ بنابراین جنگ ما با غرب تمام نمیشود و پایان ندارد و نهایتا شکلش فرق خواهد کرد.
فقط شیوه آنها متفاوت است، اروپا معتقد به جنگ نرم است و آمریکا معتقد به جنگ سخت، بله؟
بله؛ امروز اروپاییها به آمریکا اعتراض دارند که چرا وارد جنگ با ایران شده است که ایران اینطور قدرت و موقعیت پیدا کند؛ بنابراین جنگ ما با آمریکا تمام نمیشود به دلایلی که عرض میکنم:
اول اینکه این جنگ موجودیتی است یعنی غرب میداند که اگر اسلام در دنیا به عنوان یک مکتب مطرح شود قطعا غرب از بین میرود.
دوم اینکه غرب منافع عظیمی در این منطقه دارد که یکی از آنها نفت و معادن است.
سومین مطلب، برنامه یهود است که تحت عنوان «رسیدن به حکومت جهانی یهود» در سال ۱۸۹۷ در بازل سوئیس [کنگره جهانی صهیونیسم] مطرح شد و تصمیم گرفته شد که اسرائیل طی پنجاه سال تاسیس ظرف یکصد سال، حکومت از نیل تا فرات محقق شود و پس از آن حکومت جهانی یهود دایر گردد؛ مرحله اول طرح یهود اجرا شد و الان در تلاش هستند تا مرحله دوم آن طرح را اجرا کنند و در حال حاضر تمام امکانات غرب در راه تحقق این هدف در اختیار اسرائیل است.
از طرفی یهودیها برای رسیدن به اهداف خود دنبال باجگیری سیاسی هستند و پرونده اپستین نیز همین موضوع را نشان میدهد.
به عنوان نمونه، وزیر خارجه اسبق اسرائیل [تسیپی لیونی] پیشتر اعتراف کرده بود که برای منافع اسرائیل حاضر است با عربها همخوابه شود؛ بنابراین دشمنی و جنگ با ایران برای جلوگیری از تحقق گسترش اسلام و در واقع در راستای رسیدن به حکومت جهانی یهود است.
چهارم اینکه غرب برای تحکیم موقعیت داخلی خودشان نیاز دارند که با ما در جنگ باشند و ما را محتاج کنند.
آیزنهاور در سال ۱۳۳۱ طی یک سخنرانی در مورد ایران گفت که حرف ایران سر چهارراه دنیا قرار گرفته است و ثروت عظیمی دارد. ایران تاریخ عظیمی دارد - تاریخ این مملکت را بخوانید؛ بنابراین انقلاب اسلامی بزرگترین ضربه را هم به منافع آمریکا زد که پای این کشور را از ایران برید و جنگ با ما از صبح ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ شروع شد.
پینوشت:
برای مطالعه بیشتر به کتاب چالشهای ایران و آمریکا نوشته دکتر جواد منصوری چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی مراجعه کنید.