وقتی عاشورا به رفراندوم انقلاب تبدیل شد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ماه محرم سال ۱۳۵۷ در شرایطی فرارسید که دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری با هدف مهار اعتراضات و بازگرداندن آرامش بر سر کار آمده بود، اما فضای عمومی کشور بیش از پیش رنگ و بوی انقلابی گرفته بود. در چنین وضعیتی، تصمیم درباره اجازه یا ممانعت از راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا به یکی از مهمترین دغدغههای امنیتی و سیاسی رژیم پهلوی تبدیل شد. روایت ارتشبد عباس قرهباغی (رئیس ستاد بزرگارتشتاران) از جلسات تصمیمگیری، نگرانی فرماندهان نظامی و پیامدهای این راهپیماییها، تصویری درونی از تزلزل ساختار حکومت در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ارائه میدهد.
نکاتی درباره روایت قرهباغی
روایت عباس قرهباغی از راهپیماییهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ از چند جهت اهمیت دارد که پیش از خوانش متن باید به آنها توجه نمود:
۱. این روایت از درون ساختار سیاسی ـ نظامی رژیم پهلوی بیان شده و نشان میدهد که مسئله راهپیماییهای محرم، صرفاً یک رخداد خیابانی نبود، بلکه به موضوعی راهبردی در سطح شورای امنیت ملی، نخستوزیری، فرماندهان نظامی و حتی شخص شاه تبدیل شده بود. اختلافنظر میان مقامات درباره منع یا اجازه راهپیمایی، نشانهای از سردرگمی حکومت در مواجهه با موج انقلاب است.
۲. دومین نکته این خاطرات، اعتراف ضمنی به فرسایش توان سرکوب در بدنه نیروهای مسلح است. در متن، نگرانی از غیبت و فرار سربازان، تأثیر شعارهای مذهبی بر آنان و احتمال نافرمانی یا پیوستن به مردم، جایگاه مهمی دارد. این مسئله نشان میدهد که نهضت اسلامی تنها در سطح جامعه و تودههای مردم گسترش نیافته بود، بلکه بر روحیه و انسجام نیروهای نظامی نیز اثر گذاشته بود. شعارهایی، چون «برادر ارتشی چرا برادرکشی» بیانگر راهبرد مردمی انقلاب برای جدا کردن بدنه ارتش از رأس حکومت بود.
۳. متن خاطرات قرهباغی نشان میدهد که رژیم پهلوی با وجود اعمال حکومت نظامی، ناچار به پذیرش راهپیمایی شد و همین عقبنشینی در افکار عمومی به نشانه ضعف تعبیر گردید. بنا به گفته قرهباغی، تعبیر مخالفان رژیم از این رخداد به عنوان «باشکوهترین رفراندوم تاریخ معاصر ایران» نیز بیانگر آن است که راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا کارکردی فراتر از اعتراض خیابانی یافت و به نمایش عمومی عدم مشروعیت رژیم تبدیل شد.
در ادامه، روایت ارتشبد عباس قرهباغی درباره راهپیمایی تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ را از نظر میگذرانیم.

متن خاطرات
با شروع ماه محرم مراسم عزاداری مذهبی بیشتر از سالهای قبل دایر [شده]و توسعه پیدا کرده بود. مخالفین با استفاده از ایام عزاداری تظاهرات خود را با مراسم مذهبی توأم و شدیدتر کرده بودند. روزهای تاسوعا و عاشورا در پیش بود. مخالفین و مذهبیها در تدارک تهیه مقدمات انجام تظاهرات و راهپیماییها به وسیله دستجات مذهبی و غیرمذهبی بودند و این موضوع مسئله مهم روز دولت نظامی بود و بحث بر سر این بود که آیا به دستجات مذهبی و مخالفین اجازه راهپیمایی در روزهای مذکور داده شود یا نه؟
روز پنجشنبه ۱۶ آذرماه ۱۳۵۷ نخستوزیر شورای امنیت ملی را به منظور بررسی این مسئله به نخستوزیری دعوت نمود. این جلسه در ساعت ۱۲ تشکیل و حاضرین در جلسه عبارت بودند از: ارتشبد ازهاری نخستوزیر؛ آقای دکتر عاملی وزیر آموزش و پرورش، سپهبد مقدم معاون نخستوزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، سپهبد حاتم جانشین ستاد بزرگ ارتشتاران، سپهبد محققی فرمانده ژاندارمری کشور، سپهبد صمدیانپور رئیس شهربانی، آقای ظلی معاون وزارت امور خارجه و من.
بعد از مطرحشدن موضوع راهپیمایی مخالفین در روزهای تاسوعا و عاشورا توسط نخستوزیر، من با توجه به هدف تشکیل دولت نظامی و وجود حکومت نظامی در تهران و شهرهای بزرگ، مخالف برگزاری راهپیمایی بودم و اظهار داشتم، چون منظور از تشکیل دولت نظامی قطعاً جلوگیری از تظاهرات و اغتشاشات و برقراری امنیت و آرامش در کشور میباشد، بنابراین صحیح نیست که در روزهای تاسوعا و عاشورا اجازه راهپیمایی داده شود. یکی دو نفر از حاضرین با من موافق بودند، چند نفر دیگر برعکس معتقد بودند که، چون تا به حال تظاهرات آزاد بوده اگر روزهای تاسوعا و عاشورا حرکت دستجات ممنوع اعلان شود، مخالفین این عمل را تعبیر به مخالفت با مذهب خواهند شد.
سپهبد حاتم جانشین ستاد بزرگ ارتشتاران موافق آزادی تظاهرات و راهپیمایی بود. وی اظهار میکرد: «برابر گزارشات غیبت و فرار سربازان زیاد شده و بهطوریکه اداره دوم نظر داده سربازان آمادگی رودررو شدن با مردم را ندارند، اگر راهپیمایی را منع کردید و مخالفین رعایت نکرده و دسته عزاداری راه انداختند مجبور خواهید شد به مأمورین فرمانداری نظامی دستور جلوگیری بدهید. اگر سربازان در اثر تبلیغات مذهبی که مدتهاست مرتباً روی آنها اثر گذارده و به آنها هر روز تأکید کردهاند که تیراندازی علیه مسلمان خیانت است به اسلام، مانند انقلاب اکتبر روسیه اطاعت نکردند و یا به مخالفین ملحق شدند چه خواهید کرد؟»
بالاخره بعد از مدتی بحث بین مخالفین و موافقین آزادی تظاهرات، نتیجهای گرفته نشد و ارتشبد ازهاری نتوانست تصمیمی بگیرد و اظهار کرد: «من امروز به حضور اعلیحضرت شرفیاب خواهم شد، این موضوع را هم به عرض میرسانم و برابر اوامر اعلیحضرت عمل خواهیم کرد.»
صبح فردای آن روز که جمعه بود ارتشبد ازهاری به من تلفن کرد و اظهار داشت: «به فرماندهان نیروهای انتظامی و فرماندار نظامی تهران گفتهام بیایند منزل من، تیمسار هم بیایید تا در نتیجه اقدامات باشید.» وقتی به منزل نخستوزیر رسیدم، سپهبد محققی فرمانده ژاندارمری و سپهبد صمدیانپور رئیس شهربانی کشور آنجا بودند. چند دقیقه بعد از ورود من، سپهبد بدرهای فرمانده گارد شاهنشاهی نیز رسید. ارتشبد ازهاری مشغول مذاکره با تلفن بود. در مدتی که آنجا بودم ابتدا اعلیحضرت تلفنی با نخستوزیر صحبت کردند، سپس ارتشبد ازهاری شمارهای گرفته و شروع به صحبت نمود. موضوع مذاکره درباره راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا بود که در پایان مذاکره اظهار نمود: «با آیتالله شریعتمداری صحبت میکردم، ترتیب کارها داده شده است.» در این موقع تلفن نخستوزیر زنگ زد. ارتشبد ازهاری وقتی گوشی را گذاشت اظهار کرد: «ارتشبد اویسی بود، چون در جریان مذاکرات و تصمیمات میباشد اجازه میخواست که دیگر در این جلسه حاضر نشود.» سپس اظهار داشت: «با توجه به مذاکراتی که به عمل آمده، مقرر گردیده است که در روزهای تاسوعا و عاشورا اجازه راهپیمایی به مخالفین داده شود. البته حرکت دستجات در جنوب خط شرقی و غربی که به موازات خیابان شاهرضا از سید خندان و سهراه ضرابخانه بگذرد آزاد خواهد بود و مأمورین فرمانداری نظامی، از این خط به بالا را با نهایت دقت کنترل و مراقبت خواهند کرد که دستهها به طرف شمال شهر حرکت نکنند. ولی در جنوب این خط مداخلهای نخواهد داشت! روحانیون و مخالفین در عوض قول و اطمینان دادهاند که در جریان این راهپیماییها هیچگونه اهانتی به مقام سلطنت نشود و نظم و ترتیب راهپیمایی را هم مأمورین انتظامات دستجات خود به عهده خواهند داشت و آشوبی هم به عمل نخواهد آمد.» سپس به فرمانده ژاندارمری و رئیس شهربانی کشور ابلاغ کرد که: «درمورد مجسمههای اعلیحضرت در شهرها مراتب را به عرض شاهنشاه رسانیدهام. تصویب فرمودهاند به مأمورین انتظامی ابلاغ و تأکید کنید که چنانچه نسبت به مجسمه اهانتی شد، اقدامی به عمل نیاورند و مطمئن باشند که بعداز برقراری آرامش، مجسمهها را از طلا ساخته و به جای خود خواهیم گذاشت.»
غروب همان روز جمعه ۱۷ آذرماه، نخستوزیر رسماً اعلان کرد که به منظور جلوگیری از خونریزی حرکت دستجات در روزهای تاسوعا و عاشورا آزاد خواهد بود و سپس فرمانداری نظامی نیز اعلامیه آزادی راهپیمایی در روزهای نامبرده را منتشر نمود.
در روز تاسوعا ۱۹ آذرماه راهپیمایی بیش از دو میلیون نفری دستجات مختلف به همان ترتیب که پیشبینی شده بود انجام گردید. برابر گزارشات واصله، تظاهرات به هیچوجه جنبه مذهبی نداشته و شعارها بیشتر تجلیل از آقای خمینی بود و در چند نقطه که گروههایی میخواستند شعارهایی علیه اعلیحضرت بدهند، مأمورین انتظامات راهپیمایی ممانعت به عمل آورده بودند. ضمناً وقتی که گروههای راهپیمایی از مقابل سربازخانهها یا سازمانهای ارتشی عبور میکردند، شعارهایی مانند «تیراندازی علیه مسلمان خیانت است به اسلام» یا «برادر ارتشی چرا برادرکشی» و امثال اینها را میدادند. ولی در راهپیمایی روز عاشورا ۲۰ آذرماه ۱۳۵۷ که عده شرکتکنندگان آن را نیز در همان حدود روز تاسوعا یا حتی بیشتر گزارش کردند، مخالفین در شعارهایشان پرسنل نظامی را تشویق به فرار، عدم اطاعت و نافرمانی مینمودند. همچنین اکثر شعارها شامل تجلیل از آقای خمینی و عبارات اهانتآمیز نسبت به اعلیحضرت بود. شرکتکنندگان در راهپیمایی همگی متفقاً خواستار استقلال، آزادی و حکومت اسلامی بودند. ضمناً در قطعنامهای که در پایان راهپیمایی قرائت شد، لغو رژیم استبدادی، قطع هرگونه نفوذ خارجی در ایران، برقراری آزادی و حکومت عدل اسلامی و... مورد تقاضای دستجات مخالفین بود.
در دو روز تاسوعا و عاشورا، تقریباً نظیر این راهپیماییها (با شعارهای مشابه) به نام دستجات مذهبی در تمام شهرهای کشور برگزار گردید. در روز عاشورا علاوه بر خونریزی در بعضی از شهرهای کوچک اتفاقات زیر نیز صورت گرفت:
تیراندازی به وسیله چند نفر درجهدار و سرباز از طرفداران مخالفین و مذهبیها به روی افسران و درجهداران در داخل ناهارخوری پادگان لویزان گارد شاهنشاهی که در جریان آن عدهای افسر و درجهدار و سرباز به قتل رسیدند.
هرچند جریان این واقعه مخفی نگه داشته شد و تعداد کشتهشدگان رسماً اعلام نگردید ولی روزنامه کیهان در موقع انتشار چنین نوشت: «ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر عاشورا یک افسر، دو درجهدار و چهار سرباز مسلح به ناهارخوری افسران ارشد پادگان لویزان حمله بردند و با رگبار مسلسل هفتاد و دو نفر از افسران ارشد و درجهداران پادگان لویزان و هوانیروز را کشته... اعلامیه غیررسمی حاکی است... ۲۷ افسر، ۴۱ درجهدار، ۴ سرباز را کشتهاند. کلیه حملهکنندگان به غیر از یک سروان هوانیروز که دستگیر شده، کشته شدهاند.»
تیراندازی علیه آقای خدایاری استاندار همدان به وسیله یکی از سربازان وظیفه ژاندارمری که مأمور حفاظت محل اقامت استاندار بوده که در نتیجه آقای خدایاری شدیداً مجروح [شده]و سرباز مزبور با اسلحه و تجهیزات مربوطه متواری گردید.
پایین آوردن مجسمههای اعلیحضرت در شهر مشهد و اغتشاش در شهر اصفهان در پایان مراسم راهپیمایی و فردای آن روز منجر به کشته و زخمیشدن تعدادی از اغتشاشکنندگان و مأمورین فرمانداری نظامی در آن شهر گردید.
مخالفین و همچنین خبرگزاریها حداکثر بهرهبرداری را به نفع مخالفین از برگزاری مراسم راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا به عمل آوردند و موافقت با برگزاری راهپیماییها آن هم با آن شرایط و به آن صورت که گفته شد نهتنها نشانه ضعف و عدم توانایی دولت نظامی ازهاری قلمداد شد، بلکه دلیل شکست بزرگ دولت و نیروهای مسلح شاهنشاهی (بعد از ماهها تأثیر جنگ روانی و اقدامات براندازی) در برابر مخالفین و بهخصوص مذهبیها محسوب گردید و در حقیقت در افکار عمومی بهصورت پایان کار دولت نظامی و حتی رژیم تلقی شد. بهطوری که مخالفین در اعلامیههای خود نوشتند: «در تاسوعا و عاشورا باشکوهترین رفراندوم تاریخ معاصر ایران انجام گردید.»
منبع
قرهباغی، عباس (۱۳۶۵). اعترافات ژنرال، چاپ سوم، تهران: نشر نی، صص ۶۹ ـ ۷۴.