فروشگاه
X
کد خبر: ۱۱۳۰۸
بهشتی پس از بهشتی در گفتگو با مسیح مهاجری:

سخنان بهشتی را پس از شهادت تفسیر به رأی کردند

عکس لید
سیره نظری و عملی شهید بهشتی در کنار سخنرانی‌ها و نوشته‌های او معیاری برای فهم اصول انقلاب و تبیین آرمان‌های جمهوری اسلامی است، با این وجود حوادثی که نظام اسلامی از سر گذراند موجب شد تا هرکس به دلخواه و براساس منافع جناحی و فردی، تفسیری از شخصیت و نظرات او ارائه دهد.
يکشنبه ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۲

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- بهنام علیپور؛ شهید مظلوم آیت‌الله «سیدمحمد بهشتی» یکی از یاران نزدیک امام و از مسئولین تراز اول جمهوری اسلامی پس از وقوع انقلاب بود که شخصیتی جامع‌الاطراف داشت، عملکرد وی در مجلس خبرگان قانون اساسی، حزب جمهوری اسلامی، دیوان عالی کشور و قوه قضائیه در کنار سخنرانی‌ها و نوشته‌های او معیاری برای فهم اصول انقلاب و تبیین آرمان‌های جمهوری اسلامی است، با این وجود حوادثی که نظام اسلامی از سر گذراند موجب شد تا هرکس به دلخواه و براساس منافع جناحی و فردی، تفسیری از شخصیت و نظرات او ارائه دهد.

از این‌رو با حجت‌الاسلام والمسلمین «مسیح مهاجری»، مدیرمسئول روزنامه «جمهوری اسلامی» و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که هنگام انفجار دفتر حزب در آن مکان حضور داشت و از زیر آوار نجات یافت و پیش از انقلاب نیز با شهید بهشتی معاشر و ملازم بود به گفت‌و‌گو نشستیم که در ادامه از نظر می‌گذرد.

ویژگی خاص در مورد آقای بهشتی خیلی زیاد است، چون انصافاً یک شخصیت ممتاز بود. اینجا لازم است در رابطه با ممتاز بودن توضیح بدهم. با اطلاعی که تقریباً از تمام شخصیت‌های درجه اول انقلاب و نظام جمهوری اسلامی دارم و با آنها معاشر یا همکار بودم، با قاطعیت عرض می‌کنم که بعد از امام، آقای بهشتی نفر اول بود یعنی هیچ‌کدام از آقایان در انقلاب و نظام – که حالا خیلی از آنها شهید شدند یا فوت کردند – در حد و تراز آقای بهشتی نبود.

قطعاً چنین فردی ابعاد شخصیتی وسیعی دارد، اما من به‌صورت اجمالی ابعاد شخصیتی ایشان را عرض می‌کنم.

اول بخش علمی است. آقای بهشتی یک عالمِ جامع بودند. معمولاً در حوزه‌های علمیه، افراد به علوم منقول می‌پردازند؛ فقه و کلام یا علوم مرتبط با علم فقه مثل رجال و حدیث و امثال اینها و دروسی از این دست، حداکثر تاریخ که البته تاریخ تقریباً منزوی است ولی آقای بهشتی علاوه بر علوم منقول، با علوم معقول هم سر و کار داشت و بر آنها مسلط بود.

علاوه بر اینها، بهشتی با علوم روز و دانشگاهی سر و کار داشت، بر علم جامعه‌شناسی مسلط بودند، علم اقتصاد را می‌شناخت با روان‌شناسی آشنایی داشت و تاریخ عمومی جهان را خوانده بود و می‌دانست. همچنین به تاریخ اسلام مسلط بودند، با ادیان توحیدی به‌صورت تفصیلی آشنایی داشت، مکتب مارکسیسم را می‌شناخت. بر فلسفه غرب تسلط داشت و کتاب‌های آن را تدریس می‌کرد مثلاً مُدَرس فلسفه هگل بود.

 

شهید بهشتی «کاپیتال» مارکس را به زبان اصلی مطالعه کرده بود

 

از لحاظ دانش فلسفی آقای مصباح قوی‌تر نبودند؟

اتفاقاً من در قم با آقای مصباح ۷ الی ۸ سال کار کردم، هم در بخش‌های قرآنی، هم در بخش‌های فلسفی و هم در بخش‌های معارف. نه، قوی‌تر نبود، انصافاً آقای مصباح آدم ملایی بود در زمینه‌های مختلف، آدم درس‌خوانده‌ای بود و مطالعه‌کرده بود، از نظر علمی سطحش بالا بود، اما عمقِ علمِ آقای بهشتی و جامعیتش بیشتر بود.

بهشتی به زبان انگلیسی، آلمانی و عربی مسلط بود مثلاً «کاپیتال» مارکس را به زبان اصلی خوانده بود و بر آن حاشیه نوشته بود.

 

پیش از حضور در هامبورگ به زبان آلمانی مسلط بودند؟

نه، زبان آلمانی را هنگام حضور در آن کشور یاد گرفت، اما زبان انگلیسی را پیش از خروج از ایران بلد بود به طوری که در حوزه قم مدرسه‌ای درست کرده بودند تحت عنوان «دین و دانش» و عده‌ای را آوردند که تدریس کنند، خودشان هم انگلیسی تدریس می‌کردند.

 

آموزش زبان انگلیسی را تدریس می‌کردند یا به زبان انگلیسی تدریس می‌کردند؟

نه، آموزش زبان انگلیسی تدریس می‌کردند. از ایشان پرسیدم شما با تسلط به علوم دیگر چرا تدریس زبان انگلیسی را برعهده گرفتید؟ گفتند برای اینکه بچه‌ها احساس نکنند که یک معمم و روحانی، بیگانه از مسائل روز و دنیا است.

یک زمانی بررسی کردم و متوجه شدم که شهید بهشتی در ۱۸ رشته نه فقط آشنای با علم، بلکه صاحب‌نظر و مجتهد آن رشته بود، مثل همین مارکسیسم.

 

تقوا را به دو شکلِ پرهیز و ستیز می‌دید

 

مناظره‌های تلویزیونی دهه ۶۰ هم این مسئله را تأیید می‌کند.

بله، مناظره با کیانوری و امثال این افراد.

خب، مواردی که ذکر شد ابعاد علمی شهید بهشتی بود. علاوه بر علم ایشان دارای فضایل بسیاری بود - فضیلت غیر از علم هست - او اهل قلم بود و قلم خوبی داشت، سخنران قهاری بود به مسائل عمیق نگاه می‌کرد نه سطحی، اینها همه از فضایل ایشان بود. معنویت، یک بعد دیگر از شخصیت بهشتی بود. ایشان خیلی اهل تقوا بود، تقوا را هم درست معنی می‌کرد. همیشه تقوا را به دو بخش تقسیم می‌کرد و می‌گفت دو نوع تقوا داریم، تقوای پرهیز و تقوای ستیز.

تقوای پرهیز یعنی اینکه آدم چشمش را به روی نامحرم ببندد تا نبیند، دروغ نگوید، خلاف نکند، حرام نخورد. این تقوای پرهیز است و تقوای پرهیز نسبت به تقوای ستیز ارزش کمتری دارد. تقوای ستیز یعنی در ستیز با دروغ‌گویی و حرام‌خوری باشید. یعنی اینکه در جامعه حاضر باشید و علاوه بر پرهیز در ستیز با بی‌اخلاقی‌ها و خلاف شرع‌ها باشید. آقای بهشتی واقعاً اهل تقوای ستیز بود.

در همین بخش معنویت اضافه کنم، شهید بهشتی خیلی اهل مناجات با خدا بود، غیر از مناجات‌های شبانه و راز و نیاز‌هایی که با خدا داشت که مخفی بود، نماز عادی را هم ویژه می‌خواند. نماز او دو خصوصیت داشت.  یکی اینکه «اولِ وقت» می‌خواند. دوم اینکه با حضور قلب نماز می‌‎‌خواند. وقتی به نماز می‌ایستاد و من نگاه می‌کردم در قنوتش، احساس می‌کردم که او خدا را می‌بیند، آنقدر خالصانه و با حضور قلب بود.

صداقت داشت. هیچ‌وقت از صداقت دور نمی‌شد و یکی از معیارهاش برای انتخاب دوست و همکار، صداقت بود.

منظم بود و هیچ چیزی را با نظم عوض نمی‌کرد. وقتی با ایشان قرار داشتم و از قم به تهران می‌آمدم اگر ساعت ۱۰ صبح قرار داشتیم، من یک ربع به ۱۰ می‌رسیدم، می‌دانستم که ایشان زودتر از ۱۰ آمادگی ندارند و مشغول کار دیگری هستند و لذا منتظر می‌ماندم و سر ساعت ۱۰ مراجعه می‌کردم.

گاهی بعضی افراد که زودتر می‌رفتند و بی‌توجه به این مسئله زنگ درب خانه را می‌زدند، آقای بهشتی می‌گفتند سرِ وقت بیا، چون کار دیگری داشتند، این‌جور هم نبود که بیکار باشند و بگویند «نه».

 خودشان هم بسیار منظم بودند، وقتی که مسئول قوه قضاییه شدند یا هنگامی که رئیس دیوان عالی کشور بودند یا به حزب رفت‌وآمد داشتند و کار‌های دبیرکلی را انجام می‌دادند همیشه سرِ وقت در محل کار حاضر می‌شدند.

در مسیر حرکت ایشان از مخبرالدوله به سوی میدان ارک (قوه قضاییه) پاسبانی بود که می‌گفت من زمانم را با آقای بهشتی تنظیم می‌کنم، چون همیشه راس یک ساعت خاص از آنجا رد می‌شد، واقعاً نظم فولادین داشت.

توان مدیریت یکی دیگر از ویژگی‌های شخصیتی آقای بهشتی بود. بین مدیرانِ نظام جمهوری اسلامی، افراد زیادی هستند که واقعاً مدیران لایقی محسوب می‌شوند، اما من به جرأت ادعا می‌کنم که نظیر آقای بهشتی نداشتیم، از همه بالاتر و ممتازتر بود و خیلی‌ها مدیریت را از او یاد گرفتند.

 مصادیقی از مدیریت ایشان را عرض می‌کنم. آقای بهشتی در قم مدارسی تأسیس کردند. قبل‌تر‌ها حوزه علمیه قم اصلاً حالت مدرسه‌ای نداشت، هرکس فردی را پیدا می‌کرد، نزد او می‌رفت و از جانبش درس می‌گرفت. درس‌ها شناور بود. اینکه الان منظم شده و مدارسی هست، شروعش با آقای بهشتی بود. آقای بهشتی دو مدرسه در قم و دو مدرسه در تهران تأسیس کرد که الگو و پایه بود. یکی از آن مدارس، مدرسه «حقانی» بود که «منتظریه» اسمش شد و آقای قدوسی را مدیر آنجا کرد و عده‌ای از طلابِ همون مدرسه حقانی بعداً در دوران انقلاب وارد قوه قضاییه شدند.

مدرسه «دین و دانش» که اشاره کردم نیز یکی از آن مدارس بود.

همچنین در تهران کانون‌های اسلامی زیادی برای مهندسین، پزشکان، دانشجویان، اساتید دانشگاه و حتی برای اصناف به وجود آوردند و در آن‌ها صحبت می‌کردند.

یکی دیگر از برجسته‌ترین موارد مدیریتی ایشان، مدیریت مجلس خبرگان جلسات قانون اساسی بود. آقای منتظری رئیس بود و آقای بهشتی نایب‌رئیس ولی با توافق و خواستِ خود آقای منتظری مدیریت جلسات برعهده بهشتی بود یعنی آقای منتظری مدیریت را واگذار کرده بود به آقای بهشتی و وقتی جلسه شروع می‌شد پس از «بسم‌الله الرحمن الرحیم»، آقای منتظری می‌گفت: «خب، آقای بهشتی! بفرمایید» و شهید بهشتی مدیریت جلسه را دست می‌گرفت.

 مورد دیگر مدیریت آقای بهشتی در حزب جمهوری اسلامی بود. حزب جمهوری اسلامی توسط آقایان بهشتی، هاشمی رفسنجانی، خامنه‌ای، موسوی اردبیلی و باهنر تأسیس شد، اما آقای بهشتی تقریباً همه‌کاره محتوایی حزب بود. اولاً اولین دبیرکل بود، ثانیاً ایشان در نوشتن اساسنامه و مرامنامه نقش اساسی داشت. اساسنامه حزب جمهوری اسلامی خودش پرتوی از قانون اساسی بود که قبل از قانون اساسی هم نوشته شد.

علی‌ایحال این چند موردی که ذکر شد یعنی علم، فضایل، معنویت و مدیریت جزو ابعاد شخصیتی آقای بهشتی بود که او را از سایر افراد متمایز می‌کرد.

 

بهترین منشور انقلاب را می‌توان از آثار بهشتی استخراج کرد

 

نقش شهید بهشتی در تبیین و تشریح اصول انقلاب پیش و پس از پیروزی چه بود؟

مدیریت جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی، تهیه و تنظیم اساسنامه و مرامنامه حزب جمهوری اسلامی، سخنرانی‌های ایشان و نوشته‌هایشان همگی در راستای تبیین و تشریح اصول بود. به عقیده من اگر قانون اساسی، اساسنامه حزب جمهوری اسلامی، سخنرانی‌ها و نوشته‌های آقای بهشتی را در زمینه انقلاب جمع‌آوری کنیم، بهترین میزان برای معرفی اصول انقلاب و دسته‌بندی آرمان‌های انقلاب هست.

ایشان تا تقریباً دو سال بعد از پیروزی انقلاب به شهادت رسیدند، در این مدت سخنرانی‌های زیادی برای اقشار مختلف از جمله دانشگاهی، حوزوی، بازاری، دانش‌آموز، کارگران و... داشتند. اینها همه در مسیر تبیین اصول انقلاب بودند.

 

بهترین بیانیه و منشور انقلاب را می‌شود از مطالب آقای بهشتی استخراج کرد.

 

حاج آقا به عنوان سؤال بعدی می‌خواستم بپرسم که انحراف از اصول انقلاب از نظر شهید بهشتی در چه مواردی خلاصه می‌شد؟ آیا نمونه‌ای از مقابله ایشان با انحراف دارید؟

بله، ایشان انحراف را در رعایت نکردن حقوق آدم‌ها می‌دانست. یعنی انحراف از نظر ایشان انحراف از حقوق آدم‌ها بود.

مسئله شان فرد بود؟

بله، یعنی به‌صورت کلی انسان را محورِ همه مسائل مربوط به انقلاب و حتی اسلام می‌دانست. حالا اسلام برای چی آمده اصلاً؟ اسلام آمده برای اینکه انسان را هدایت بکند، انسان را نجات بدهد، برای چیز دیگری نیست. موضوع دین چیست؟ انسان و اگر انسان نبود، دینی هم نبود.

 

از نظر بهشتی حزب معبد بود

 

عده‌ای جامعه را مطرح می‌کنند و می‌گویند موضوع دین جامعه است.

جامعه مجموع انسان‌هاست. بهشتی یک مقدار ریزبین‌تر بود.

شهید بهشتی انحراف را، دور شدن و انحراف از اخلاق و صداقت می‌دانستند. همان صداقتی که اشاره کردم. اگر فردی جایی از اخلاق منحرف می‌شد، حق آدم‌ها و انسان‌ها را نادیده می‌گرفت، ایشان حساسیت نشان می‌داد و مقابله می‌کرد و می‌ایستاد و قبول نمی‌کرد.

در مورد اخلاق هم همینگونه بود. یک نمونه عرض کنم. ایشان برای تربیتِ افراد حزب تلاش بسیار می‌کرد، سخنرانی می‌کرد و برای اینکه افراد را در مسیر درست نگه دارد، خیلی زحمت می‌کشید. جمله‌ای معروف داشت که می‌گفت: حزب معبد است و ما باید اینجا را از همه انحرافات حفظ کنیم اگر روزی در اینجا از حقوق انسان‌ها و از اخلاق دور شویم و برای خودمان کار بکنیم، منافع خودمان را در نظر بگیریم، منافع مردم را زیر پا بگذاریم و یا اصول و معیار‌های ارزشی را نادیده بگیریم، اینجا دیگر معبد نیست و احتیاجی نیست که کسی حزب را منحل کند، حزب خود به خود منحل می‌شود.

نیاز است مقدمه‌ای بگویم تا برای این موضوع مصداق و مثالی ذکر کنم. وقتی شورای مرکزی حزب تصمیمی می‌گیرد، افراد یا آن را قبول دارند یا قبول ندارند. اگر قبول دارند، باید طبق آن عمل کنند.

وقتی قبول ندارند، چون رای حزب و تصمیم تشکیلاتی است، اگر حمایت نمی‌کنند، لااقل مخالفت نباید بکنند. این جزو مقررات و اصول مسلم هر تشکیلاتی است.

در حزب جمهوری اسلامی تصمیم گرفته شد که آقای مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه آقای بنی‌صدر پیشنهاد و معرفی شود و اعضای که از حزب در مجلس شورای اسلامی حضور دارند و نماینده هستند، هنگام طرح پیشنهاد در مجلس رأی موافق بدهند، اگر هم رأی نمی‌دهند، مخالفت نکنند.

این بحث در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی مطرح شد. من هم عضو شورای مرکزی بودم و در جلسه حضور داشتم، آقای «حسن آیت» مخالف بود و گفت: «من مخالفم و در مجلس هم مخالفت می‌کنم و حرف می‌زنم».

آقای بهشتی ناراحت شدند و گفتند: شما حق ندارید، می‌توانید مخالفت کنید به معنای عملی یعنی رأی ندهید، اما حق ندارید علیه او صحبت کنید. باید مقررات حزب را حفظ کنید. دکتر آیت گفت: «نخیر، من صحبت می‌کنم و حق دارم که صحبت کنم» آقای بهشتی گفتند: «شما در صورتی حق دارید که عضو حزب نباشید ولی، چون عضو هستید باید به تصمیم شورای مرکزی احترام بگذارید». آیت هم زیر بار نرفت و گفت: «عضو هستم، صحبت هم می‌کنم».

آقای بهشتی به عنوان دبیرکل حزب ایستادند و گفتند که من به عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی به شما «اخطار» می‌کنم، اگر این کار را بکنید، من شما را محاکمه و از حزب اخراج می‌کنم. البته در فاصله جلسه شورای مرکزی و رأی‌گیری برای وزیر خارجه، انفجار هفتم تیر اتفاق افتاد و آقای بهشتی شهید شد. آقای آیت در جلسه مجلس مخالفت کرد و آقای خامنه‌ای جلوی او ایستاد. خب این نمونه‌ای بود از پایبندی ایشان به اصول و ایستادگی در برابر انحراف از اصول.

انحراف از حقوق، آبرو، احترام، حق انسان‌ها و اخلاق مواردی بود که آقای بهشتی روی آن حساس بودند.

یک مصداق دیگر بگویم، تا قبل از اینکه اقای بهشتی سِمَتی در انقلاب بگیرد، خودش پشت فرمان می‌نشست. پژو داشت، گاهی وقت‌ها با ماشین ایشان جابه‌جا می‌شدیم، آقای بهشتی به چهارراه که می‌رسید پشت چراغ قرمز می‌ایستاد به مقررات خیلی احترام می‌گذاشت - زمان شاه بود - خیلی‌ها می‌گفتند که اصلاً نباید به مقررات این رژیم اعتنا کنیم، نباید پول برق بدهیم نباید مالیات بدهیم و...، اما آقای بهشتی می‌گفت: مقررات باید رعایت شود حتی اگر مقررات برای یک دولت طاغوتی باشد. اگر فرد دیگری پشت فرمان بود و می‌خواست تخطی کند ایشان مانع می‌شد.

به عنوان سؤال بعدی بفرمایید که علت اختلاف شهید بهشتی و منافقین چه بود؟

آقای بهشتی سعی کرد که با همه ارتباط داشته باشد، هیچ کینه‌ای از کسی نداشت. البته آدم باید از انسان‌های ضدِ خدا و ضدِ انسان کینه داشته باشد، این جزو تولی و تبرا است.

بهشتی خط امام را اینگونه معنی می‌کرد: «جاذبه در حد اعلای امکان و دافعه در حد ضرورت»

آقای بهشتی سعی می‌کرد با انسان‌ها جوری رفتار کند که آنها را جذب کند. برای قدرت جذب خیلی اهمیت قائل بود. جمله معروفی هم در مورد ویژگی خط امام دارند که می‌گویند: «جاذبه در حد اعلای امکان و دافعه در حد ضرورت» از نظر شهید بهشتی این ویژگی (قدرت جذب) از شاخصه‌های خط امام بود.

مقدمه‌ای عرض می‌کنم تا مسئله‌ای را توضیح بدهم. قبل از پخش مناظره‌های تلویزیونی آقای بهشتی با کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها، کیانوری از حزب جمهوری اسلامی درخواست کرد که آقای بهشتی برای مناظره بیاید. کیانوری دبیرکل حزب توده و آقای بهشتی دبیرکل حزب جمهوری اسلامی بود. آقای بهشتی این پیشنهاد را در جلسه شورای مرکزی حزب مطرح کرد. من و خیلی از افراد مخالفت کردیم و گفتیم: «اصلِ مناظره عیب ندارد ولی شما کجا، کیانوری کجا؟! کیانوری شاگردِ شاگردِ شما هم نیست؛ اگر خواستید مناظره کنید، بکنید، اما کسی را بفرستید در سطحِ کیانوری رفتن شما درست نیست»؛ آقای بهشتی نظرات را گوش کردند و گفتند: «نه، آقای کیانوری از من درخواست کرده است، لذا خودِ من باید برم».

معمولا وقتی یک نفر به آدمی بگوید که آقا! شما مهم هستید و نباید بروید و در شان شما نیست، آن فرد احساس غرور می‌کند و از رفتن امتناع خواهد کرد، اما ایشان اینگونه نبود. خیلی راحت رد کرد و به مناظره رفت. برای شخصیت آدم‌ها ارزش و احترام قائل بود حتی انسانِ بی‌خدا و مارکسیست، اما نه احترام به این معنا که عقاید آنها را قبول داشته باشد با عقاید آنها مشکل داشت، منتها مشکلش را در مباحثه مطرح و با منطق حل می‌کرد.

با منافقین به آن شکل و معنا دعوا نداشت؛ لذا از طریق منطق و گفت‌و‌گو وارد می‌شد و سعی می‌کرد آنها را جذب کند با نظر به همان عبارتِ جاذبه در حد اعلا.

آقای بهشتی برای من نقل کرد که سران منافقین درخواست کردند با من جلسه‌ای داشته باشند - در خانه‌ام و به‌صورت کاملاً خصوصی - من قبول کردم و به خانه‌ام آمدند. به من گفتند که شما از هر نظر شخصیت بزرگ و آدم مهمی هستید، بهتر از امام می‌توانید رهبری کنید، امام پیر شده است، نمی‌تواند، ما از شما حمایت می‌کنیم که امام کنار برود و شما رهبر شوید و انقلاب را هدایت کنید.

منافقین قبل از انقلاب سابقه مبارزاتی داشتند بعد از انقلاب نیز طرفداران بسیار و رسانه قوی، بر قدرت آنها افزوده بود. وقتی چنین پیشنهادی می‌دهند ممکن است وسوسه‌انگیز باشد و اگر فردی خودساخته و غنی نباشد ممکن است بپذیرد، اما آقای بهشتی رد کرد و گفت من شاگرد امام و پیرو ایشان هستم. آن‌ها اصرار کردند ولی به جایی نرسید؛ لذا ناامید شده و رفتند.

این کار ترفند منافقین بود. می‌خواستند از شهید بهشتی اعتبارزدایی کنند و او را از میان بردارند و قربانی کنند، آنها به دنبال این نبودند که آقای بهشتی واقعاً رهبر شود، دنبال این بودند که از آقای بهشتی به عنوان ابزاری برای ایجاد اختلاف و آشوب استفاده کنند. رد کردن آقای بهشتی هم فقط از بابت مخالفت با شیطنتِ منافقین و مقابله با آنها نبود بلکه واقعاً اعتقاد نداشت به این پیشنهاد، اعتقادش این بود که باید پیرو امام باشد.

پس از ناکامی‌هایی از این دست، منافقین از طریق راه سخت وارد شده و به دنبال حرکت مسلحانه و خانه‌های تیمی رفتند. ما در یکی از خانه‌های تیمی منافقین، نقشه خانه آقای بهشتی و برنامه حمله و انفجار خانه را پیدا کردیم ولی از این نقشه استفاده نکردند و در هفتم تیر ۱۳۶۰، یعنی یک هفته بعد از غائله ۳۰ خرداد که به خیابان‌های آمدند، دفتر حزب را منفجر کردند.

ترور شهید بهشتی قطعاً ضربه زدن به اصول انقلاب بود.

بله، مردم بعد از ترور ایشان به خیابان‌ها آمدند و شعار می‌دادند که «دشمن در چه فکریه، ایران پر از بهشتیه». ما همان موقع می‌گفتیم بابا این‌جور نیست! آقای موسوی اردبیلی در خطبه نماز جمعه همین را گفتند. ایشان یکی از امام جمعه‌ها بودند و در خطبه نماز جمعه به مردم گفتند: «شما این شعار را از روی حسن‌نیت دادید، اما واقعیت این نیست، ما یک بهشتی بیشتر نداشتیم که رفت».

پیش از این هم مردم شعار‌هایی می‌دادند که به نام شهید بهشتی اشاره مستقیم داشت مثلا می‌گفتند: «بهشتی، بهشتی، طالقانی را تو کشتی».

این شعار منافقین بود. ساخته و پرداخته آن‌ها بود. چون رابطه نزدیک با آقای طالقانی داشتند البته رابطه‌ای دروغین، یعنی واقعی نبود. می‌خواستند آقای طالقانی را هم ابزار و وسیله رسیدن به اهداف کنند کما اینکه یک مقداری هم در این کار موفق شدند. کار‌هایی که آقای طالقانی کرد - مدتی قهر کرد و بیرون از تهران رفت - اینها به تحریکات منافقین بود.

البته من فکر می‌کنم که آقای طالقانی در صدد جذب آنها بود به عنوان مثال خطبه عقد «موسی خیابانی» را طالقانی خوانده بود.

این کار‌ها را همه می‌کردند. آقای هاشمی رفسنجانی هم به آنها پول می‌داد؛ البته قبل از ماجرا‌هایی که در اواسط دهه ۵۰ پیش آمد.

منظورتان «تغییر مواضع ایدئولوژیک» است؟

بله، تا قبل از آن تغییر، آقای بهشتی و هاشمی با اینها ارتباط داشتند و به اینها پول می‌دادند. از این‌طرف و آن‌طرف پول‌ها را جمع و جور می‌کردند و برایشان می‌فرستادند، چون اینها را بچه مسلمان می‌دانستند. پس هیچکس از قبل با اینها مشکل نداشت، آقای بهشتی هم با اینها مشکلی نداشت، بعد‌ها هم اگر مشکلی ایجاد شد، مشکلِ فکری بود عملاً با اینها کاری نداشت.

عقیده همه این است که آقای طالقانی در صدد جذب بود، آقای بهشتی، هاشمی و خامنه‌ای هم بودند. آقای خامنه‌ای با آنها ارتباط داشت و در خانه خود در مشهد به آنها جا می‌داد، منتها این‌ها همه قبل از ماجرای سال ۵۴ و تغییر مواضع ایدئولوژیک بود.

تفسیر از سخنان شهید بهشتی و مصادره کردن شخصیت وی پس از شهادت به وفور اتفاق افتاده است، کدام تفسیر در رابطه با شخصیت ایشان صادق است؟ به عبارتی دیگر تصویر ارائه شده از «سید محمد بهشتی» بعد از شهادت چه نسبتی به شخصیت ایشان قبل از شهادت داشت؟ بعد از وقایع دهه ۷۰ دهه ۸۰ دهه ۹۰ و حتی ۱۴۰۰، عده‌ای سعی کردند که از شهید بهشتی تفسیر متناسب با وقایع روز ارائه دهند و بگویند که اگر شهید بهشتی بود، وضعیت فرق داشت و به فلان شکل رفتار می‌کرد. شما کدام تفسیر صادق می‌دانید و مسئله را چگونه می‌بینید؟

- حرف شما کاملاً درست است. آنها از شهید بهشتی سوءاستفاده می‌کنند. شما تا ۱۴۰۰ آمدید، یک سال بعدش ۱۴۰۱ در جریان «مهسا امینی» و مسئله حجاب بعضی از افراد منتسب به شهید بهشتی گفتند که آقای بهشتی اصلاً معتقد به این چیز‌ها نبود. من به آنها تذکر دادم و در پاسخ به این کار، ما از کتاب‌ها و سخنرانی‌های آقای بهشتی مطالبی خلاف ادعای آن افراد منتشر کردیم و گفتیم آقای بهشتی خلاف شخصیتی بود که شما ارائه دادید.

شاید یک اشاره موردی کرده باشد و واقعاً نظرشان چیز دیگری بوده است؟

 نخیر. کاملا راجع به حجاب صحبت کرده و گفته است که حجاب در جامعه اسلامی باید رعایت شود و اگر نشود، باید تذکر بدهیم، چون مقررات است و باید اجرا کنیم. یک عده‌ای دنبال این هستند که اسلام و قرآن را هم طبق میل خودشان تفسیر کنند، آقای بهشتی که جای خود دارد.

درسال‌های اخیر نیز بعضی از مردم حتی معممین و روحانیون قرآن و بهشتی را آنگونه که خودشان می‌فهمند و طوری که دلشان می‌خواهد تفسیر می‌کنند. البته یک مقدار هم به خاطر بغضِ نسبت به آقای خامنه‌ای بود. یعنی آنهایی که با آقای خامنه‌ای مشکل داشتند، شهید بهشتی را به گونه‌ای تفسیر می‌کردند که در مخالفت با ایشان باشد.

چند بار دیدم که بعضی از همین هم‌لباسی‌های ما سعی می‌کردند از قرآن، حدیث، آقای بهشتی و امام مطلبی را نقل و تفسیر کنند برای مخالفت با آقای خامنه‌ای، درحالی که وقتی بهشتی زنده بود او را قبول نداشتند. تفسیر آنها از روی بغض بود. اگر آقای خامنه‌ای می‌گفت الان شب است، آنها می‌گفتند نخیر روز است و برعکس.

این افراد مانند ابوحنیفه هستند که به عمد با امام صادق مخالفت می‌کرد؛ وقتی از او (ابوحنیفه) پرسیدند که هنگام سجده چشم می‌بندی یا باز نگه می‌داری؟ گفت: من، چون نمی‌دانم که امام جعفر صادق هنگام سجده در چه حالتی هست یک چشم را می‌بندم و یک چشم را باز می‌گذارم. این جماعت هم همین‌گونه بودند حتی حرف‌های حق آقای خامنه‌ای را نمی‌پذیرفتند، این به دور از تقواست، اگر مخالفی، باش، اما حرف حق را هم بپذیر.

این خبر را به اشتراک بگذارید: