فروشگاه
X
بازخوانی روایت محسن رضایی از قطعنامه ۵۹۸ و روز‌های پایان جنگ

‌می‌خواستند دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند/ بعد از مرصاد آماده بودیم به بصره حمله کنیم

‌می‌خواستند دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند/ بعد از مرصاد آماده بودیم به بصره حمله کنیم
پس از آنکه ایران در تیر ماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت، عراق از پذیرش آن امتناع کرد و دوباره به ایران حمله کرد و جنگ به مرداد ماه کشیده شد و در این ماه جنگ به پایان رسید. اما نکتهٔ مهم این است که سرعت رخداد‌های چهار ماه آخر جنگ آن قدر زیاد است که خیلی از مسائل با هم تداخل کرد و، چون تفکیک نشد، مجموعه‌ای از ابهامات را در خصوص نحوهٔ پایان جنگ پدید آورد، به گونه‌ای که حتی کسانی که در پایان جنگ دخیل بودند، گاهی در خاطراتی که نوشتند دچار اشتباه شدند.
شنبه ۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۷

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بازخوانی روایت محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس هشت ساله از آن جهت حائز اهمیت است که ابعاد نظامی، سیاسی و بین‌المللی دوران پایان جنگ را در قالب یک مجموعه تحلیلی ارائه داده است.

به روایت محسن رضایی: پس از فتح خرمشهر همه انتظار داشتند که جنگ پایان یابد. اما جنگ هم از طرف ما ادامه پیدا کرد -که خیلی از تحلیلگران فقط این قسمت را می‌بینند - و هم از طرف قدرت‌های بین‌المللی ادامه یافت، این طور نیست که فقط ایران بعد از خرمشهر جنگ را ادامه داده باشد. دنیا از ایران مصرتر بود تا جنگ بعد از آزادی خرمشهر ادامه یابد.

هنری کیسینجر بعد از آزادی خرمشهر می‌گوید: این جنگ نباید برنده‌ای داشته باشد. خوب، این حرف به این معناست که جنگ باید ادامه یابد ر در آن ایران پیروز میدان نباشد.

 

اما چرا از طرف ایران جنگ ادامه پیدا کرد؟

اولین دلیلی که برای ورود به عراق وجود داشت، این بود که ایران در جنوب به مرز رسیده بود، اما در خیلی از مناطق دیگر به مرز نرسیده بود و ۲۵۰۰ کبلومتر مربع از سرزمین‌های ما هنوز در اختیار دشمن بود.

از طرفی نیز رسیدن به مرز در خرمشهر، به معنای موازنه دفاعی بین ما و عراق نبود. دلیل آن هم سیاست‌های استعماری بعد از جنگ جهانی اول و دوم بود که مرز را در خوزستان به نحوی تعین کرده بودند که همیشه عراقی‌ها فاصله‌شان با خرمشهر ۵۰۰ متر است، اما فاصله ما با بصره، مهم‌ترین شهر جنوبی عراق که معادل خرمشهر و آبادان است، بیش از ۲۰ کیلومتر است؛ بنابراین وقتی ما و عراق در مرز‌های خود باشیم، آنها با یک خمپاره ۶۰ هم می‌توانستند از آن سوی اروندرود خرمشهر را ناامن کنند، اما ما با توپ‌های برد بلند هم نمی‌توانستیم بصره را هدف قرار دهیم. این موازنهٔ پدافندی، درست نبود.

مسئله دیگر که از همه مهم‌تر است، این بود که اصلاً پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. همهٔ کسانی که ادعا می‌کنند بعد از آزادی خرمشهر، ایران پیشنهاد صلح را رد کرده، آگاهانه یا ناآگاهانه دروغ می‌گویند. تا پنج سال بعد - یعنی قطعنامه ۵۹۸ -هیچ پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. قطعنامه ۵۹۸ اولین [و آخرین]قطعنامه‌ای است که رنگ و بوی صلح دارد. چرا؟ زیرا تا آن موقع تنها چیزی که به ایران پیشنهاد می‌دادند آتش بس بود.

آتش‌بس و صلح در حقوق بین‌الملل کاملاً تعریف مشخصی دارد و با هم متفاوت است. آنچه تا پیش از قطعنامه ۵۹۸ به ایران پیشنهاد شده بود، آتش‌بس بود، نه صلح و آتش‌بس ممکن است یک جنگ را بیست سال طولانی کند.

اینها می‌خواستند بعد از آزادی خرمشهر، جنگ چهل سال دیگر بین ما و عراق طول بکشد و دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند. پس این به نفع ما نبود و جنگ باید زودتر تمام می‌شد؛ بنابراین جنگ بعد از آزادی خرمشهر برای برقراری صلح ادامه یافت.

‌می‌خواستند دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند/ بعد از مرصاد آماده بودیم به بصره حمله کنیم

 

صدور قطعنامه ۵۹۸ در اوج اقتدار ایران

عملیات والفجر ۸ که انجام شد. دنیا به تردید افتاد. گفتند این نشانه خطرناکی است و به نظر می‌رسد در جبهه ایران تغییراتی حاصل شده است و جلسات شورای امنیت سازمان ملل متحد را چند بار تشکیل دادند. حتی در آستانهٔ اینکه یک پیشنهاد صلحی داده بشود قرار گرفتند. اما بنا به دلیلی که هنوز برای ما روشن نیست، شورای امنیت سازمان ملل از صدور یک قطعنامه مشابه ۵۹۸ جلوگیری کرد. ما نمی‌دانیم که دست چه کسانی در کار بود که نگذاشتند شورای امنیت سازمان ملل بعد از فاو، قطعنامهٔ موثری صادر کند و قطعنامه‌ای که صادر شد، بحث آنش بس و همان مطالب قدیمی را در بر گرفت. یک احتمال این بود که به تصمیم گیرندگان شورای امنیت چیزی شبیه به این را گفتند که این عملیات فاو یک اتفاق است و یک جریان تحول‌آمیز مجدد نیست لذا خیال شما راحت باشد و ایران نمی‌تواند کاری کند. بلافاصله صدام برای اینکه ثابت کند که این یک اتفاق است، استراتژی دفاع متحرک را شروع کرد و با کمک منافقین عملیات انجام داد و مهران را از ما گرفت که بلافاصله ما حمله کردیم و مهران را آزاد کردیم.

دنیا در یک بهت فرو رفته بود و مردد شده برد که آیا برای پایان جنگ تصمیمی بگیرد یا نگیرد. در این شرایط عملیات کربلای ۴ و ۵ اتفاق افتاد و دیگر دنیا را به این نتیجه رساند که نه؛ فاو یک اتفاق نبوده، فاو یک جریانی است که نشان می‌دهد در جبهه ایران تغییر و تحولاتی انقاق افتاده است و ایران با شروع موج جدید عملیات، نزدیک است که بصره و جا‌های دیگر را بگیرد و باید جنگ خاتمه یابد؛ لذا ابتدا دنیا به این نتیجه رسید و بعد قطعنامه ۵۹۸ را صادر کرد. هر کسی این قطعنامه را با قطعنامه‌های دیگری که از اول جنگ تا آن موقع صادر شده بود مقایسه کند، می‌بیند پنج، شش تا از هشت پیشنهاد آن، به نفع ایران صادر شد. نظیر بازگشت به مرز‌های بین‌الملل و تشکیل کمیته تعیین متجاوز که امتیازات خوبی به ایران می‌داد.

ایران در ابتدا قطعنامه ۵۹۸ را رد نکرد و سکوت کرد و این اولین بار بود که ایران در مقابل قطعنامه‌ها سکوت می‌کرد. هر چند مسئولان اصلی کشور در جلسات خصوصی قطعنامه را تصویب کرده بودند و معتقد بودند این بهترین قطعنامه است و ما باید به دنبال پذیرش آن باشیم. فقط بحثی که داشتند، این بود که دو یا سه بند آن باید جابه جا شود، مثلاً کمیته تعیین متجاوز جلوتر بیاید؛ لذا یک سال قبل از پذیرش قطعنامه می‌توان گفت که ایران قطعنامه ۵۹۸ را در اوج اقتدار از دنیا گرفت و این نکته فوق العاده مهم است.

قطعنامه در شرایطی صادر شده که ایران در حداکثر اقتدار بود و فاو، جزایر مجنون و مناطقی از شرق بصره در عملیات کربلای ۵ را در اختیار داشت و دیگر شرایط همانند والفجر مقدماتی، خیبر و بدر نیست که ایران مناطق وسیعی را بگیرد، اما نتواند حفظ کند و برگردد.

اما در اینجا نکتهٔ ظریفی هم وجود دارد و آن این است که درست همزمان با اینکه تصمیم گرفتند امتیازاتی به ایران بدهند، تصمیم گرفتند با تمام قدرت، چه مستقیم و چه غیر مستقیم بیایند پشت سر صدام، که اگر ایران زیر بار قطعنامه نرفت با همهٔ قدرت ایران را بکوبند. چرا؟ چون عمر جنگ دیگر به سر رسیده و باید تمام شود. پس لازمهٔ آن امتیازات، در حقیقت این بود که فشار سنگینی به ایران وارد آید -تا در اثر این فشار و امتیازات همان مثال معروف هویج و چماق که یک خط مشی در دنیا است - تا جنگ به نفع صدام خاتمه یابد؛ لذا قطعنامه ۵۹۸ شد هویج و حملات امریکا به هواپیمای مسافریری، نفت‌کش‌ها و سکو‌های نفتی ما شد چماق پایان جنگ. با این توصیف دنیا یک تصمیم مهم گرفت و از شوروی و آمریکا گرفته تا فرانسه و دیگران، به توافق رسیدند که جنگ باید پایان پذیرد.

 

پذیرش مشروط قطعنامه ۵۹۸

ایران ابتدا قطعنامه ۵۹۸ را به صورت مشروط پذیرفت و هر وقت با مسئولان ایرانی صحبت می‌کردند، می‌گفتند: اگر بیانیه دبیر کل هم صادر بشود، ما قبول می‌کنیم.» یعنی قطعنامه ۵۹۸ به علاوه بیانیه دبیر کل. یعنی قرار بر این بود که دبیرکل وارد صحنه جنگ شود و بیانیه خود را به قطعنامه ۵۹۸ ملحق کند تا ایران آن را بپذیرد.

از جمله قرار بود به طریقی در بیانیه تقدم و تأخر بند‌ها لحاظ شود، در همین حین بود که در جبههٔ نظامی تحولاتی اتفاق افتاد و صدام قبل از اینکه بیانیه دبیر کل داده شود، آمد و بخش‌هایی که ما گرفته بودیم را از ما پس گرفت و خودش را به مرز‌های بین‌المللی رساند. اینجا بود که ایران در اواخر تیر ماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت.

نامه‌هایی که مسئولان سیاسی و اقتصادی و نظامی - به خصوص نامه‌ای که خدمت آقای هاشمی رفسنجانی نوشته بودم - از مهم‌ترین دلایلی است که قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته می‌شود. حضرت امام نامه‌ها و شرایط جبهه و جنگ را دیدند و تصمیم گرفتند که باید قطعنامه پذیرفته شود.

البتّه در آن نامه که من برای آقای هاشمی رفسنجانی نوشته بودم، دو پیش‌بینی شده بود. یکی اینکه موج جدیدی از حملات ارتش عراق به زودی آغاز خواهد شد و عراق تلاش خواهد کرد در پایان جنگ خرمشهر را در اختیار بگیرد؛ و دوم اینکه منافقین درصدد انجام عملیاتی هستند که هنوز مکان آن و اینکه از چه نقطه‌ای می‌خواهند وارد ایران بشوند، برای ما مشخص نیست، اینها به طور مکتوب در این نامه وجود دارد.

‌می‌خواستند دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند/ بعد از مرصاد آماده بودیم به بصره حمله کنیم

 

هجوم سراسری مجدد عراق

اصولاً صدام هم می‌بایست بلافاصله پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران آن را می‌پذیرفت، اما صدام قطعنامه ۵۹۸ را نپذیرفت و اعلام کرد: «من به پذیرش ایران مشکوک هستم؛ و چند روز بعد، به جای اینکه آتش‌بس اعلام بکند، اولین هجوم خود را از منطقه کوشک به خوزستان آغاز کرد.

عملیات سرنوشت

روز پنجم یا ششم هجوم سراسری عراق بود که حاج احمد آقا خمینی با من تماس گرفت و گفت: «امام گفتند به فلانی بگویید که یا سپاه یا خرمشهر.» از اول جنگ تا آن موقع، هیچ گاه امام با سپاه این طور برخورد نکرده بود و این نشان می‌دهد که مسئله خرمشهر در آخر جنگ خیلی مهم‌تر از مسئله خرمشهر در ابتدای جنگ است؛ لذا عملیاتی را طراحی کردیم به اسم عملیات سرنوشت. علت اینکه اسمش را گذاشتیم سرنوشت، مربوط به همین جمله امام بود. عملیات سرنوشت ۴۸ ساعت طول کشید و رزمندگان با همهٔ قدرت دشمن را عقب زدند. البته از آن نامه که من خدمت امام نوشتم معلوم بود که ما موج حملات بعدی دشمن را فهمیده‌ایم.

پس از سقوط فاو و شلمچه راهبرد جدیدی را برای پایان جنگ طراحی کردیم و کل منطقهٔ حلبچه را تخلیه و در جنوب متمرکز کردیم. بعضی آن موقع فکر کردند یک تبانی بین ایران و عراقی شده و حالا که قطعنامه پذیرفته شده، ایران دارد عقب‌نشینی را شروع می‌کند؛ لذا وقتی دشمن به اطراف خرمشهر رسید، نقطه آغاز موج جدید حملات ابران آغاز شد.

ما می‌خواستیم فاو را واقعاً نگه داریم، اما نتوانستیم، ولی در مورد شلمچه این حرف را نمی‌توانیم بزنیم چرا که تجربه نشان می‌داد مقاومت در این منطقه نتیجه ندارد و نیروهایمان را بدون دلیل از دست می‌دهیم؛ لذا اولین گام راهبرد هجومی ایران پرهیز از تلفات و تمرکز نیرو‌ها در جنوب برای انجام عملبات جدید بود.

‌می‌خواستند دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند/ بعد از مرصاد آماده بودیم به بصره حمله کنیم

 

نکته دیگر این بود که وضع جامعه هم به کلی عوض شده برد و مردم، دیگر مثل مردم چند ماه قبل نبودند. چون وقتی امام قطعنامه را صادقانه و خالصانه پذیرفت، یک تحول و انقلابی بزدگ در مردم پدید آمد. آن قدر مردم به سمت جبهه‌های جنگ هجوم بردند و به سمت جبهه‌ها نیرو فرستادند که ما دیگر قادر نبودیم آنها را تدارک کنیم. این در حالی بود که یکی، دو ماه قبل از آن، اکثر لشکر‌های ما خالی بود و نیرو نداشتند. در نامه‌هایی که مسئولان خدمت حضرت امام یا برای آقای هاشمی رفسنجانی نوشتند، کاملاً پیدا است که ما کمبود نیرو و امکانات و تأمین مخارج مالی جنگ داشتیم.

امام آن چنان با صداقت و اخلاص و بدون سیاسی‌کاری پیام پذیرش قطعنامه را صادر کرد که گویی جرقه‌ای به آن منبع سوخت عشق ملت ایران زده شد و شعله‌ای در دل‌ها به وجود آمد که گروه گروه مردم به سمت جبهه‌های جنگ آمدند. چون راهبرد را تغییر داده بودیم و لشکر‌ها پر از نیرو شده بود، لذا این بار با اولین هجومی که ارتش عراق به ایران کرد، با یک سد بسیار محکمی در جنوب مواجه شد و در عملیات سرنوشت، دشمن تا مرز بین‌المللی عقب نشست. البته در دهلران و مهران جلو آمده بود که آنها را در گام‌های بعدی عقب زدیم.

 

عملیات مرصاد

همین که نیرو‌های ما داشتند به مرز می‌رسیدند، حادثه دوم اتفاق افناد و ارتش عراق به قصرشیرین و سرپل ذهاب حمله کرد و تا ۳۰ کیلومتر جلو آمد و از ۳۰ کیلومتری به بعد، منافقین را راه انداخت. منافقین آمدند اسلام آباد را گرفتند و به نزدیکی کرمانشاه رسیدند.

ما فقط دو تیپ در تنگه چهارزبر داشتیم و این دو تیپ، اولین سد دفاعی را در چهارزبر، روبروی منافقین درست کردند. اما کمتر از ۴۸ ساعت، ما چهار، پنج تیپ و لشکر را از جنوب به سمت کرمانشاه بردیم و دوباره این جابه جایی مشابه همان -حادثه قبلی، بسیاری از فرماندهان را نگران کرد که چرا لشکر‌ها را دوباره به سمت غرب می‌برید؟! ما یک ماه قبل می‌دانستیم که منافقین می‌خواهند حمله بکنند، اما مکانش را نمی‌دانستیم. یعنی در حالی که هنوز نیرو‌های ما در کنار مرز خرمشهر با عراق می‌جنگیدند، اینجا دست به یک ریسک بسیار خطرناکی زده شد و طی آن بخش زیادی از نیرو‌های جنوب را به سمت کرمانشاه آوردیم.

‌می‌خواستند دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند/ بعد از مرصاد آماده بودیم به بصره حمله کنیم

منافقین، در یک میدان و عرصهٔ ۳۰ کیلومتر در ۱۰ کیلومتر، از چهار طرف محاصره شدند. یک نیرو جلوی منافقین و روبه روی کومانشاه می‌جنگید. لشکر ۲۷ و ۱۰ تهران را از سمت اسلام‌آباد وارد عمل کردیم؛ تیپ نبی اکرم و تیپ ایلام از سمت جاده ایلام به اسلام آباد، وارد صحنه شدند. تقریباً سه طرف منافقین محاصره شد. اینجا هم ما چند روز جنگیدیم و عملیات مرصاد شکل گرفت. منافقین اینجا منهدم شدند و ارتش عراق که ۱۲۰ کیلومتر با منافقین پبشروی کرده بود عقب زده شد و تا مرز برگشت. ۴۸ ساعت بعد از عملیات مرصاد، صدام اعلام کرد که من هم قطعنامه ۵۹۸ را قبول دارم. یک هفته تا ده روز بعد آتش‌بس برقرار شد و تقریباً مرداد را پشت سر گذاشتیم. پس جام زهر قطعنامه ۵۹۸ در اوج ضعف پذیرفته شد ولی در پایان جنگ در اوج اقتدار ایران به صدام تحمیل شد.

صدام چرا آنش بس را زودتر نپذیرفت؟ هر کسی که الفبای سیاست را بداند، این موضوع را کاملاً می‌فهمد، او نمی‌خواست آتش بس را قبول کند. صدام دنبال این بود که خرمشهر و کرمانشاه را بگیرد و یک قطعنامه جدید صادر شود. اما تحولی که امام پس از پذیرش قطعنامه در مردم پدید آورد و نیز ابتکار فرماندهان در طرح «کمین بزرگ» جام زهری را که امام نوشید خنثی و بی‌اثر کرد و کام امام از شهد پیروزی‌ها آن چنان شیرین شد که در اسفند ۱۳۶۷در سخنانی فرمودند: ما در جنگ یک لحظه هم از عملکرد خود نادم و پشیمان نیستیم.

 

دلایل اصلی پیروزی ایران در جنگ

اینکه حوادث پایان جنگ بایستی تفکیک شود، به این دلیلی است که تیرماه، ماه خیلی تلخی برای جبههٔ ایران بود، اما مرداد ماه، بسیار شیرین و مبارک است. اگر بلافاصله پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ جنگ تمام می‌شد آن موقع ما باید خیلی تلاش می‌کردیم تا ثابت کنیم که ما با پیروزی جنگ را تمام کردیم. ولی جنگ، مرداد ماه تمام شد؛ بعد از اینکه صدام هیچ چیزی به دست نیاورد.

نکتهٔ مهمتر دیگر این است که بعد از اینکه عملیات مرصاد تمام شد، ایران آماده شد به بصره حمله کند. خود مقام معظم رهبری هم که آن موقع رئیس‌جمهور بودند و در اهواز تشریف داشتند، به دفتر امام تلفن زدند و این پیام فرماندهان را به امام رساندند: «که به امام بگویید فرماندهان می‌گویند ما آماده‌ایم به بصره حمله کنیم، امام چه نظری دارند؟»

با آنکه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیام را مثبت منتقل کرده بودند، اما امام فرمودند: نه، به فرماندهان بگویید از مرز عبور نکنند. چون ما ۵۹۸ را پذیرفته‌ایم. این پذیرش [قطعنامه]تاکتیکی نبوده و همان جا سر مرز بمانند. اگر هنوز ارتش عراق در داخل خاک ایران هست، علیه او عملیات کنند و همهٔ مرز را تأمین کنند، ولی از مرز به آن طرف ایران وارد نشود. همین جا متوقف شوند؛ بنابراین هفتهٔ آخر مرداد ماه، ماه پیروزی‌های پی درپی ایران است. حالا اگر قرار باشد ما برای هشت سال دفاع مقدس جشن بگیریم، نباید بیاییم هفته اول جنگ را جشن بگیریم. چون زمانی است که به ما تجاوز شده است. هیچ کشوری نمی‌آید تجاوز به خودش را جشن بگیرد. ما اگر می‌خواهیم جشن بگیریم باید هفته آخر مرداد ماه - ماهی که آتش‌بس برقرار شد و خرمشهر و کرمانشاه حفظ شد و ارتش صدام و منافقین شکست خوردند و ایران در اوج اقتدار در آستانهٔ حمله به بصره بود - را باید جشن بگیریم و به عنوان هفته دفاع مقدس اعلام کنیم.

 

منبع: کتاب جنگ به روایت فرمانده، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، چاپ اول ۱۳۹۰

 

 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: