فروشگاه
☰ X

ایثار و فداکاری در تاریخ سیاسی ایران؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی

ایثار و فداکاری در تاریخ سیاسی ایران؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی
در مقاطع حساس تاریخ سیاسی ایران، قدرت‌گرایی نیرو‌های اجتماعی و کنشگران جریان‌ساز، تضعیف نهاد‌های سیاسی جدید را به دنبال داشته و قدرت‌طلبی و فقدان ازخودگذشتگی و ایثار، زمینه‌ساز ناکامی جنبش‌های اجتماعی و استحاله نهاد‌های سیاسی شده است.
دوشنبه ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۹

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- محمدعرفان خانی؛ ایثار و مقاومت نیرو‌های اثرگذار جامعه ایران همواره نقشی حیاتی در تثبیت نهاد‌های سیاسی ایفا کرده است. هر چقدر ایثار و فداکاری، نهاد‌های سیاسی را تثبیت و تقویت کرده، در مقابل، شخص محوری و ترک ایثار، وضعیت نهاد‌های سیاسی را سست و متزلزل ساخته است.  در مقاطع حساس تاریخ سیاسی ایران، قدرت‌گرایی نیرو‌های اجتماعی و کنشگران جریان‌ساز، تضعیف نهاد‌های سیاسی جدید را به دنبال داشته و قدرت‌طلبی و فقدان ازخودگذشتگی و ایثار، زمینه‌ساز ناکامی جنبش‌های اجتماعی و استحاله نهاد‌های سیاسی شده است.

همانطور که جلال آل احمد در کتاب خدمت و خیانت روشنفکران، جامعه روشنفکری ایران را مدافع قدرت سیاسی و مخالف جامعه معرفی می‌کند و در توصیف قدرت گرایی و مردم گریزی روشنفکران در مقاطع حساس تاریخ سیاسی ایران می‌گوید:  آنها (روشنفکران غرب‌زده) همیشه با یک دنباله روی کودکانه در دعوای مدام حکومت و روحانیّت، طرف حکومت را گرفتند و آخرین بار از قضیه تنباکو بگیر و تا کشتار بی رحمانه پانزده خرداد ۱۳۴۲ و در تمام این صد ساله اخیر، روشنفکر ایرانی مردد میان حکومت و مردم، در آخرین دقایق طرف حکومت را گرفته است.» [۱]جنبش مشروطه از جمله جنبش‌های اجتماعی تاریخ سیاسی ایران است که در سایه فرد محوری و قدرت‌گرایی به سرنوشت تلخی دچار شد.

سازش برخی روشنفکران پشتیبان مشروطه با قدرت‌های سیاسی حاکم یعنی استبداد داخلی و استعمار خارجی، نهاد‌های مشروطه را تضعیف و امکان تأسیس حاکمیت ملی را سلب کرد.  آنچه برای این جریان روشنفکری در اولویت قرار داشت، نه تأسیس حاکمیت ملی بلکه حضور در عرصه قدرت و تسخیر مناصب سیاسی بود.  روشنفکران مشروطه تا زمانی حاضر به دفاع از ارادهٔ ملی و اصل مشروطیت بودند که به واسطه اسقرار مشروطه، امکان حضور آنها در قدرت سیاسی فراهم شود.

از این رو، بلافاصله پس از صدور فرمان مشروطیت و پیرو آن، حضور روشنفکران در عرصه سیاسی، دیگر چندان سخنی از درخواست تعدیل قدرت شاهی و مطالبه تأمین حقوق ملت در محافل روشنفکری به گوش نمی‌رسید.
روشنفکران در ازای انحراف مسیر جنبش مشروطه و تأمین منافع قدرت‌های سیاسی، به اریکه قدرت راه پیدا کردند.
اصول و آرمان‌های مشروطه قربانی قدرت گرایی روشنفکران شد و از نهاد‌های مشروطیت، چندان بهره‌ای نصیب ملت نشد.  

هدف نیرو‌های اجتماعی از جنبش مشروطه، تأسیس مجلس عدالت‌خانه‌ای بود که امکان حضور نمایندگان مردم در آن فراهم باشد و نمایندگان مردم از طریق مجلس عدالت‌خانه بر اعمال و رفتار شاه نظارت کنند و مقابل ظلم و ستم او بایستند.
کلیت جریان روحانیت عزم راسخی برای تأمین این مطالبه مشروطه خواهان داشت و تا پای جان در مسیر آرمان‌های مشروطه ایستاد، اما برخی روشنفکران با حذف رهبران دینی مشروطه از جمله آیت الله بهبهانی و آیت‌الله سید محمد طباطبایی، شرایط را مهیای یکه تازی استعمار خارجی و استبداد داخلی کردند.

حیدر عمواوغلی، روشنفکر رادیکال کمونیست به تحریک سید حسن تقی زاده دست به ترور سید عبدالله بهبهانی زد و ناخواسته یا آگاهانه مشروطیت را تضعیف و استبداد را تقویت کرد.  او از فرمان تقی زاده‌ای پیروی کرد که به اسم مشروطه خواهی، قاطعانه از سرکوب روحانیون استبداد ستیز حمایت می‌کرد و استبداد ستیزی علما را ایجاد هرج و مرج می‌دانست!

تقی‌زاده در یکی از مقالات خود می‌نویسد:در حقیقت، مبارزه عین الدوله با ملایان تهران و دستگاه فساد آنها، مبارزه حکومت قوی و مقتدر بود با شرب الیهود و هرج ومرج….) [۲]خیانت تقی زاده به آرمان‌های مشروطه و تمایل او به قدرت سیاسی به سطحی رسید که تن به حمایت مشروطه ستیز بی بدیلی همچون عین الدوله داد! عین‌الدوله‌ای که مظهر استبداد بود و بیش از هر سیاستمدار دیگری، علیه انقلاب مشروطه کارشکنی کرد.

بدین ترتیب جامعه ایران پس از اسقرار مشروطه نیز از چنگال استبداد رهایی پیدا نکرد و حتی بیش از گذشته، گرفتار استبداد و خودکامگی حکام و سلاطین شد.

عین‌الدوله‌ای که خود یکی از حاکمان ستمگر دوران استبداد محسوب می‌شد و یکی از خواسته‌های انقلابیون، برکناری عین الدوله بود، در دوره مشروطه نیز زمام امور را در دست گرفت و دو بار مأمور تشکیل کابینه شد! یقینا اگر نیرو‌های پیشتاز نهضت مشروطه تا پای جان مقابل فشار قدرت‌های سیاسی مقاومت می‌کردند و تحت فشار حکومت، از مطالبه حاکمیت قانون منصرف نمی‌شدند، مشروطه به چنین سرنوشتی دچار نمی‌شد و امکان مهار ظلم و استبداد سلاطین فراهم می‌آمد.  نیرو‌های اثرگذار انقلاب اسلامی به عنوان نخستین جنبش وسیع پس از مشروطه، برخلاف نیرو‌های اثرگذار جنبش مشروطه، از قدرت گرایی و ترجیح نفع و قدرت شخصی فاصله گرفتند.

 

نیرو‌های پیشتاز انقلاب اسلامی بر خلاف برخی مشروطه خواهان، به قیمت حضور در قدرت سیاسی، تن به پذیرش هر خواسته‌ای نمی‌دادند و تأمین استقلال و آزادی ایران برای آنها در اولویت بود.  وقتی نخست وزیر وقت مصر جمال عبدالناصر به امام خمینی گفت که حاضر است در مسیر مبارزه با حکومت پهلوی، او را یاری کند، امام خمینی فورا درخواست او را رد کرد. 

امام هرگز حاضر نبود به قیمت حضور در قدرت سیاسی، نیروی خارجی را در انقلاب اسلامی دخیل و استقلال این جنبش انقلابی را نقض کند.

درست برخلاف مشروطه خواهان غرب‌زده که غافل از وجوه استعمار ستیزانه جنبش مشروطه، به سفارت انگلیس پناه بردند و به راحتی رهبری و هدایت یک جنبش اجتماعی را به نیروی خارجی واگذار می‌کردند. به واسطه همین استقامت و ایثار، نهاد‌های سیاسی انقلاب اسلامی به ثبات و پایداری رسیدند. اینکه انقلاب اسلامی توانست بدون جلب حمایت نیروی خارجی، حاکمیت سیاسی و نهاد‌های سیاسی جدیدی در ایران تأسیس کند، محصول ایثار نیرو‌هایی بود که تا پای جان مقابل فشار قدرت سیاسی حاکم ایستادگی کردند و اعمال فشار دستگاه‌های حکومتی هیچ تعلل و تردیدی در آنها ایجاد نکرد.

این ایثار ها، پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت. بخش زیادی از انقلابیون در راستای ثبات و استقرار نهاد‌های سیاسی و در مسیر مقابله با جریانات معاند، به شهادت رسیدند.

ایستادگی نیرو‌های انقلابی مقابل جریان مجاهدین خلق که طالب سهم بیشتری از قدرت سیاسی بود و به رغم همدلی با سرنگونی حکومت پهلوی، نهاد‌های سیاسی جمهوری اسلامی را به رسمیت نمی‌شناخت، از نمونه‌های بارز استقامت انقلاببون در مسیر ثبات و پایداری انقلاب اسلامی است.

استقامتی که فشار مضاعف مجاهدین خلق و ترور اعضای حزب جمهوری توسط این جریان را به دنبال داشت.

در واقع، شهید بهشتی، شهید باهنر و سایر اعضای حزب جمهوری، جان خود را قربانی رفع موانع ثبات و پایداری انقلاب اسلامی کردند.

مقاومت انقلابیون در برابر رژیم بعث عراق صدام حسین که سودای تصرف خاک ایران را داشت و جنوب ایران را سرزمین اعراب می‌دانست، از دیگر جلوه‌های ایثار نیرو‌های انقلابی است.  صدام علنا از تصرف جنوب ایران و الحاق آن به خاک عراق سخن می‌گفت و موجودیت نهاد‌های سیاسی تازه مستقر ایران را در معرض تهدید قرار داده بود. صدام ۱۳ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی گفته بود بهترین فرصت تاریخی برای بازپس‌گیری شط‌العرب و سرزمین‌های عربی از ایران فرا رسیده است.

اما به ناگاه با موج غافلگیر کننده‌ای از ایثار و جانفشانی مواجه شد و پس از هشت سال تلاش بیهوده، رویای تصرف خاک ایران را که بیش از همیشه خود را به آن نزدیک می‌دید، از یاد برد.

روحیه ایثار و فداکاری در دهه‌های بعدی حیات انقلاب اسلامی نیز به خوبی حفظ و تقویت شد.  روحیه‌ای که شهید حاج قاسم سلیمانی از آن به عنوان یکی از عوامل حیاتی پیشبرد رهبری دینی یاد می‌کرد و افت و کاهش روحیه ایثار و فداکاری را صدمه‌ای بزرگ می‌دانست که جامعه را دچار مشکل می‌کند.

حاج قاسم در این خصوص می‌گفت: عامل دیگری که همتا و همراه رهبری است که اگر جامعه از آن غفلت کند - که امروز آثار این غفلت در جامعه‌ی ما بعضا مشهود است - عامل انسان‌های فداکار است که فوق‌العاده عامل بزرگی است، رهبر جامعه اگر امام معصوم (علیهم السلام) و علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشد، بدون انسان‌های فداکار، کاری را از پیش نمی‌برد، چه چیزی حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را با آن همه قدرت و شجاعت و ذکاوت در جامعه خودش دچار مشکل کرد؟ فقدان انسان‌های فداکار، رهبری، ولو امام معصوم (علیهم السلام) باشد، اگر جامعه‌ای از انسان‌های فداکار تخلیه شد، آن جامعه دچار مشکل خواهد شد. [۳]حاج قاسم بر حفظ و تداوم روحیه ایثار و فداکاری در نسل‌های آینده جامعه ایران نیز تأکید ویژه داشت و می‌گفت: باید همه کسانی که به عنوان نخبه‌های فرهنگی در جامعه ما مطرح هستند و صد‌ها هزار و میلیون‌ها نوجوان و جوان ما در دامان آنها تربیت می‌شوند، باید بذر ایثار و فداکاری را در دل آنها بکارند تا فردای این ملت یک حاصل ارزشمندی داشته باشد. [۴]

منابع:

۱. جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، انتشارات رواق، ص ۲۷۱.

۲. مقالات تقی‌زاده، ج ۳۲۷/۱.

۳. میدان‌های سخت (گزیده خاطرات و سخنرانی‌های سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی)، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۴. همان

 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: