فروشگاه
X
به‌روایت سپهبد آزموده

اعترافی از درون: «رضا بر طبیعت محمدرضا»

اعترافی از درون: «رضا بر طبیعت محمدرضا»
رضا پهلوی امروز خود را مدافع دموکراسی، حکومت قانون و محدودیت قدرت سیاسی معرفی می‌کند. با این حال، در یکی از مصاحبه‌های تاریخ شفاهی هاروارد، حسین آزموده (دادستان و مقام معروف نظامی دوره پهلوی) تصویری متفاوت ارائه می‌دهد. او ضمن برشمردن خطاهای محمدرضا شاه در عبور از حدود قانونی سلطنت، معتقد است ولیعهد نیز از همان ویژگی‌های رفتاری و سیاسی پدر برخوردار بوده است.
سه‌شنبه ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۷

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ یکی از مهم‌ترین چالش‌های پژوهش درباره خاندان پهلوی، فاصله گرفتن از روایت‌های تبلیغاتی و رجوع به داوری کسانی است که خود در متن ساختار قدرت حضور داشته‌اند. در سال‌های اخیر، رضا پهلوی کوشیده است تصویری از خود به عنوان مدافع دموکراسی، حکومت قانون، تفکیک قوا و محدود شدن قدرت سیاسی ارائه کند. در این روایت، او نه وارث سنت سیاسی پدر و پدربزرگ خود، بلکه چهره‌ای متفاوت معرفی می‌شود که از تجربه‌های گذشته درس گرفته و به اصول مردم‌سالارانه پایبند است. با این حال، برای سنجش این ادعا‌ها تنها نمی‌توان به مواضع و گفتار‌های امروز او اکتفا کرد؛ بلکه باید به سراغ شهادت‌ها و ارزیابی‌های کسانی رفت که از نزدیک با خاندان پهلوی آشنایی داشته‌اند و از درون دستگاه سلطنت به رفتار و منش سیاسی آنان می‌نگریسته‌اند.

از این منظر، روایت حسین آزموده واجد اهمیت ویژه‌ای است. آزموده نه یک مخالف سلطنت، نه یک فعال سیاسی منتقد و نه از چهره‌های انقلاب اسلامی بود. او یکی از وفادارترین و شناخته‌شده‌ترین رجال نظام پهلوی به شمار می‌رفت؛ افسری بلندپایه که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقشی مؤثر ایفا کرد، دادستان نظامی محاکمه دکتر محمد مصدق و دکتر حسین فاطمی بود و در حافظه تاریخی ایرانیان بیش از هر چیز با صدور احکام سنگین علیه مخالفان حکومت شناخته می‌شود. به همین دلیل، انتقاد‌های او از محمدرضا شاه را نمی‌توان به حساب دشمنی سیاسی یا خصومت ایدئولوژیک گذاشت. اهمیت سخنان وی دقیقاً در این است که از زبان فردی بیان می‌شود که سال‌ها در حلقه نزدیکان حکومت حضور داشته و تا پایان عمر نیز اصل نظام سلطنت را مورد دفاع قرار می‌داد.

آزموده در بخشی از مصاحبه خود با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، به یکی از مهم‌ترین ضعف‌های نظام پهلوی اشاره می‌کند؛ یعنی تمایل محمدرضا شاه به مداخله مستمر در اموری که مطابق قانون اساسی مشروطه در حوزه اختیارات او قرار نداشت. او با صراحت تأکید می‌کند که شاه حق نداشت احزاب را منحل کند یا شخصاً دست به تأسیس حزب سیاسی بزند و تشکیل حزب رستاخیز را یکی از «عمده‌ترین اشتباهات» وی می‌داند. در نگاه آزموده، مشکل فقط به مسئله حزب رستاخیز محدود نبود. شاه به تدریج در چنان دامنه وسیعی از امور سیاسی، اجرایی و تبلیغاتی مداخله می‌کرد که عملاً مسئولیت همه ناکارآمدی‌ها و نارضایتی‌های کشور نیز متوجه شخص او می‌شد. به تعبیر آزموده، شاه با ورود مداوم به جزئی‌ترین مسائل و حضور دائمی در عرصه عمومی، شأن مقام سلطنت را فروکاست و خود را در معرض داوری مستقیم مردم درباره همه مشکلات کشور قرار داد.

اما شاید مهم‌ترین بخش این گفت‌و‌گو، جمله‌ای کوتاه باشد که آزموده در میانه همین انتقاد‌ها بر زبان می‌آورد؛ جمله‌ای که در ظاهر گذراست، اما از منظر شناخت شخصیت سیاسی رضا پهلوی اهمیت فراوانی دارد. او پس از انتقاد از رفتار‌های محمدرضا شاه می‌گوید: «متأسفانه پسرشان هم، [رضا]پهلوی، آنچه که می‌دانم همان طبیعت را انجام می‌داد.»

اهمیت این عبارت تنها در محتوای آن نیست، بلکه در گوینده آن نهفته است. این سخن را نه یکی از مخالفان سلطنت، بلکه یکی از نزدیک‌ترین حامیان و کارگزاران حکومت پهلوی بیان می‌کند. آزموده در واقع معتقد است ویژگی‌ای که به باور او یکی از مهم‌ترین ضعف‌های محمدرضا شاه بود ــ یعنی تمایل به دخالت گسترده در امور و عبور از حدود متعارف اختیارات ــ در شخصیت ولیعهد نیز قابل مشاهده بوده است. به بیان دیگر، او میان پدر و پسر نوعی تداوم رفتاری و سیاسی می‌بیند؛ تداومی که از نگاه وی ریشه در «طبیعت» و منش آنان دارد، نه صرفاً در شرایط تاریخی یا مقتضیات حکومت.

این ارزیابی البته به خودی خود حکم قطعی درباره شخصیت سیاسی رضا پهلوی صادر نمی‌کند و نمی‌توان آن را به منزله اثبات یا رد یک ادعا تلقی کرد. با این حال، از آنجا که از سوی فردی مطلع و نزدیک به دربار بیان شده است، ارزش آن در حد یک شهادت تاریخی قابل توجه است. به ویژه آنکه آزموده در همین مصاحبه، محمدرضا شاه را شخصیتی توصیف می‌کند که میان ادعای دموکرات‌منشی و میل به کنترل مستقیم امور سرگردان بود؛ فردی که به گفته او می‌خواست هم ژست یک پادشاه دموکرات را داشته باشد و هم در عمل همچون پدرش بر همه امور نظارت و دخالت کند؛ وضعیتی که آزموده آن را با تعبیر عامیانه «شترسواری دولادولا» توصیف می‌کند.

از این رو، خاطره حاضر صرفاً روایتی درباره اشتباهات محمدرضا شاه در سال‌های پایانی حکومتش نیست. این روایت در عین حال حاوی داوری یکی از رجال بلندپایه رژیم پهلوی درباره شباهت‌های رفتاری و سیاسی میان محمدرضا شاه و رضا پهلوی است؛ داوری‌ای که می‌تواند در بررسی ادعا‌های امروز رضا پهلوی درباره نسبت خود با دموکراسی، قانون‌گرایی و محدودیت قدرت سیاسی، به عنوان یک شاهد تاریخی قابل تأمل مورد توجه پژوهشگران و مخاطبان قرار گیرد.

متن مصاحبه:


س- شما فرمودید شاه حافظ قانون اساسی است و من حالا می‌خواهم این سؤال را از شما بکنم که آیا مطابق همان قانون اساسی شاه حق داشت که احزاب را تعطیل کند و خودش حزب سیاسی باز بکند؟

ج- ابداً. اینها گاف‌هایی است که اعلی‌حضرت فرمودند. ابداً [حق نداشت]، شاه چه‌کار دارد به حزب؟ یک ایراد عمده بنده [به او]این بود که... متأسفانه پسرشان هم، [رضا]پهلوی، آنچه که می‌دانم همان طبیعت را انجام می‌داد.
شاه برای چه این‌قدر مصاحبه می‌کرد؟ به سر خود من، من بار‌ها همین را به همان جمشید آموزگار و به آقای دکتر [منوچهر]اقبال، آن وقتی که بود و این حرف‌ها نبود، به آقای [اسدالله]علم، که این حرف‌ها نبود می‌گفتم. اوّلین باری که شاه مصاحبه کرد بعد از سلطنت. خوب خاطرم هست. یک خبرنگاری روی اسرائیل از او یک سؤالی کرد. ایشان نمی‌دانم چه جوابی داد که تقریباً جنجال عمومی و دنیایی فراهم کرد. من به مرحوم [عبدالله]هدایت رئیس ستاد رفتم گفتم: «قربان، خبرنگار که می‌آید آماده است چه سؤال بکند. اعلی‌حضرت که [برای هر سوالی]آمادگی ندارد.»

[..]اصلاً اعلی‌حضرت چرا مصاحبه کرد؟ این را بنده در آن زمان گفتم. ولی رسید [به جایی]که تقریباً هر روز اعلی‌حضرت مصاحبه می‌کردند. هر روز. شأن مقام سلطنت...، البتّه توجّه بفرمایید این عرایض را هیچ وقت یک آمریکایی نمی‌تواند درک کند بنده چه می‌گویم. بنده از لحاظ خون و خوی ایرانی می‌گویم. شأن مقام سلطنت به این است که کمتر توی مردم بیاید. این را به یک آمریکایی بگویید علاوه بر این‌که نمی‌فهمد می‌گوید: «این یارو قزّاق است، دیکتاتور است.»

ایرانی خوی‌اش این است. مقام سلطنت را چرا محترم می‌داند؟ برای این‌که کمتر او را می‌بیند. [..]خوب، به مرور زمان اعلی‌حضرت شده بود [مثل]بنده. یعنی شأن بنده بالاتر بود [از شاه]شاه خودش خودش را دستمالی کرد. توجّه می‌فرمایید؟ بنده همه‌ی اینها را تجزیه و تحلیل کردم. حزب رستاخیز از عمده‌ی اشتباهات [شاه بود]. واقعاً عمده‌ی اشتباهات آن هم از طرف شاه. خوب، لااقل این [حزب]را می‌گفتی نخست‌وزیر درست می‌کرد.

س- تیمسار شما وقتی که صحبت از رضاشاه فقید می‌کردید، گفتید که ایشان به تمام جزئیات کار‌ها رسیدگی می‌کرد و می‌آمد حتّی در سربازخانه حتّی غذای سرباز‌ها را می‌چشید ببیند که چه فرمی است. آیا فکر نمی‌کنید که محمّدرضا شاه پهلوی هم تقریباً می‌خواست که همان روش را انجام بدهد و به همین علت بود که خودش را وارد تمام جزئیات امور می‌کرد؟

ج- نخیر. دو چیز مختلف بود. رضاشاه مردی بود دل‌سوخته، از میان مردم برخاسته، گرسنگی کشیده، پابرهنگی کشیده، ذلّت کشیده، خفّت کشیده، دل‌سوخته. ایشان [محمدرضا شاه]پادشاهی بودند که از بچّگی در دربار بزرگ شده، در ناز و نعمت. تحصیلات سوئیس داشته است، دموکرات‌منش. این دوتا اصلاً نه خیر، ایشان می‌خواستند ژست دموکراسی، دموکرات‌منشی را بازی کنند. توجّه می‌فرمایید؟

در عین حال می‌خواستند یک چیزی مثل پدرشان بشوند. این است که این دوتا جور در نمی‌آمد. همین، نتیجه‌ی این بود. همان مثل عامیانه‌ای که «شتر‌سواری دولّادولّا».‌ای‌کاش مثل پدرش بود.‌ای‌کاش دیکتاتور بود و‌ای‌کاش واقعاً دموکرات بود. شاهی بود که نخست‌وزیر مسئول است، وزیر مسئول است. نه این بود نه آن. نمی‌دانم، می‌توانم [منظورم را برسانم]

س- دقیقاً متوجّه فرمایش شما هستم. کاملاً روشن است.

ج- یعنی از نظر عامّه، عامّه که عرض می‌کنم سبزی‌فروش و بقّال و چقّال، هر ناروایی که به بقّال می‌شد که رفتگر می‌کرد، به پای شاه می‌گذاشتند. کار به اینجا رسیده بود. [..]وضعیت این‌جوری شده بود. [رفتار بد یک رفتگر راه هم]به حساب دستگاه سلطنت می‌گذاشت. حالا شاه که با رفتگر کاری نداشت. سیستم این‌جوری شده بود. اینها سِر است.

این همان شاهی بود که خوب خاطرم هست، وقتی پدرش رفت، همه نگران بودند که چطور از کاخ سلطنتی برود مجلس قسم بخورد. همه نگران بودند می‌گفتند توی راه… اوضاعی بود. مملکت شلوغ و پلوغ، قزّاق و فلان. مردم ماشین این را به تمام معنی روی شانه بردند. این همان شاه بود. این همان شاهی بود که وقایع آذربایجان شد واقعاً مردم هواخواهش بودند. این را کشاندند به آن ورطه. همه‌ی آنهایی هم که کشاندند به نظر من خائن نبودند. خیلی معذرت می‌خواهم از این لغت، پفیوز بودند، بی‌لیاقت بودند. بی‌عرضه بودند. وزیر بود ولی وزیر نالایق. [..]اینها را به حساب نمی‌گذارند همه‌اش می‌گویند: «کارتر ایران را به این روز انداخت.» نخیر، بنده قبول ندارم کارتر انداخت. کارتر می‌خواست چه بسا، ولی او نینداخت بنده انداختم.


بخشی از مصاحبه حسین آزموده (۱۲۸۵-۱۳۷۷) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار چهارم
تاریخ مصاحبه: ۴ فروردین ۱۳۶۳
مصاحبه‌کننده: ضیاء صدقی

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: