جریانشناسی تهدیدات امنیتی در تابستان ۱۳۵۷/ از اهمیت نیروهای مذهبی تا نارضایتی عمومی و تزلزل در نیروهای امنیتی + بولتن
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- محمدامین خدابنده؛ در خردادماه سال ۱۳۵۷، در زمانهای که کشور ایران گامبهگام به سوی یکی از بزرگترین تحولات سیاسی-اجتماعی تاریخ معاصر خود حرکت میکرد، اداره کل سوم سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بهعنوان ارگان اصلی امنیت داخلی، گزارشی سری تنظیم کرد. این سند که تحت عنوان «بررسی آخرین تحولات مربوط به مسائل مربوط به امنیت داخلی کشور» تدوین شده، یکی از نمونههای برجسته در بازخوانی تحلیل ذهنی و ادراکی دستگاه امنیتی رژیم پهلوی در مواجهه با جامعه شناسی سیاسی انقلاب و نارضایتیهای خروشان مردمی است. سند مذکور به خوبی نشان میدهد که چگونه ساختار امنیتی در ماههای پیش از فروپاشی، از یکسو به درکی از علتهای ریشهای بحران و عمق خطرات رسیده بود و از سوی دیگر در مواجهه با تحول انگارههای تهدید و چرخش الگوی بسیج عمومی، دچار انسداد راهبردی شده بود.
۱. چرخش در فهم امنیتی ساواک: از «تهدید چپ» تا «کانونیت مذهب و جریان امام خمینی»
مهمترین نقطه عطف در الگوی تحلیلی سند خرداد ۱۳۵۷، تغییر پارادایم ادراکی ساواک در بازشناسی سرچشمه اصلی تهدید است. دستگاه امنیتی پهلوی که طی چند دهه، تمرکز سنتی و دکترین اصلی خود را بر مبارزه با کمونیسم، حزب توده و جریانات چپ مارکسیستی قرار داده بود، و یا در پرداختن به جریانها و نیروهای مذهبی درکی بسیار سطحی و تقلیلگرایانه داشت، در این سند به روشنی افق جدیدی از تحولات را ترسیم میکند.
ساواک در همان بخشهای نخستین گزارش با صراحت نیروهای طرفدار امام خمینی را که خواهان برقراری «حکومت اسلامی» و بطلان قانون اساسی مشروطه هستند، بهعنوان اصلیترین، فعالترین و نفوذپذیرترین جریان مخل امنیت و مقابله با حکومت پهلوی معرفی میکند.
در تحلیلهای پایانی سند نیز بر این واقعیت حیاتی صحه گذاشته میشود که «مذهب» دیگر صرفاً یک عقیده فردی یا سنتی نیست، بلکه به یک نیروی اجتماعی پرقدرت مبدل شده است. ساواک اذعان میکند که طرح مسائل در قالب مذهبی، توانایی شگرفی در تحریک روانی، تحریک احساسات، و همراه ساختن تودههای عادی، محتاط و حتی «اکثریت موافق ولی خاموش جامعه» دارد. این تغییر نگرش، نشانه بارزی از اعتراف دستگاه اطلاعاتی به ناکارآمدی تحلیلهای پیشین و درک قدرت منحصربهفرد شبکه مذهبی در سازماندهی و بسیج عمومی بود.
۲. تغییر در ارزیابی اوضاع: از «پیشبینی تثبیت» تا «اعتراف به بحران»
ساواک در طلیعه این گزارش به ناکارآمدی برآوردهای قبلی اشاره میکند. برآوردهای پیشین دستگاه امنیتی (از جمله گزارشهای اسفند ۱۳۵۶) مبتنی بر امکان مهار بحران و حفظ ثبات نسبی بود. اما در سند خرداد ۵۷، تحلیلی بهشدت واقعگرایانه ارائه میشود؛ ساواک اعتراف میکند که ناآرامیها نه تنها فروکش نکرده، بلکه با موجی از شدت، گستردگی و تداوم مواجه شده است. در نگاه تحلیلگران ساواک، مخالفان حاکمیت به نقطهای از جسارت و تجربه رسیدهاند که قصد دارند با استمرار نبرد و ایجاد حوادث جدید، فرصت تنفس و بازسازی را از حاکمیت سلب کنند. این چرخش تحلیلی نشاندهنده آن است که بدنه کارشناسی ساواک برخلاف لایههای سطحی تبلیغات رسمی حکومت، ابعاد عمیق بحران را متوجه شده بود.
۳. نقشه راه جریانشناسی مخالفتها: بستر همگرایی بیسابقه
یکی از محورهای برجسته سند، الگوی دستهبندی و جریانشناسی جریانات مخل امنیت است. ساواک طیف مخالفان را به پنج محور تقسیم میکند و تحلیل دقیق و کاملی از وزن و کارکرد هر یک به دست میدهد:
افراطیون مذهبی (جریان پیرو امام خمینی): همانطور که اشاره شد، ساواک این جریان را کانون اصلی تحرکات میداند. هدف این جریان «رد کامل قانون اساسی مشروطه» و «استقرار حکومت اسلامی» به رهبری امام خمینی عنوان شده و تعمیق برگزاری چهلمهای پیدرپی (قم، تبریز، یزد و...) بهعنوان موتور محرک سیاسی آن شناسایی شده است.
بقایای گروههای تروریستی و چپ مسلح: طبق سند، گروههای مسلح توانستهاند تشکیلات آسیبدیده خود را ترمیم، کادرسازی مجدد و پایگاههای خود را در داخل و خارج تقویت کنند تا برای مراحل نهایی نبرد آماده شوند.
جریانات کمونیستی و حزب توده: سند به تحرک شدید کادرهای مارکسیستی اعزامی از خارج و سوءاستفاده از فضای باز سیاسی اشاره میکند. نقطه تمرکز حزب توده، «انتشار نشریه نوید» و «نفوذ روانی-تبلیغاتی بر بدنه نیروهای مسلح» ارزیابی شده است.
نهضت آزادی و حزب مردم ایران: به رهبری مهدی بازرگان و یدالله سحابی. ساواک کارکرد این جریان را «ایجاد پل ارتباطی» میان نیروهای لاییک/ملی با روحانیت و افراطیون مذهبی میداند.
ائتلافهای جدید جبهه ملی و نهادهای حقوق بشری: تشکلهایی، چون اتحاد نیروهای جبهه ملی، جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی و کانون نویسندگان. ساواک با نگرانی اشاره میکند که این گروهها بر سر هدف مشترک، اختلافات ایدئولوژیک خود با روحانیت را موقتاً کنار نهادهاند.
ارزیابی کلان ساواک بر این فرض استوار است که یک «ائتلاف عملی» میان کمونیستها، ملیگرایان و نیروهای مذهبی علیه رژیم شاهنشاهی شکل گرفته که نقطه اتکای اصلی آن احساسات مذهبی جامعه است. این تحلیل نشان دهنده فهم دستگاه امنیتی در قرارگرفتن حکومت پهلوی در شرایطی خاص از نظر پیدایش نوعی همگرایی در میان نیروهای مخالف بر اساس راهبردی جدید و اثر بخش است. چنین بهنظر میرسد که این تلقی ساواک بر سه پایه استوار بود. نخست آنکه ساواک میان «همپیمانی ایدئولوژیک» و «ائتلاف عملی» تمایز قائل شد. دستگاه امنیتی با رصد دقیق گروههای مخالف میدانست که جریانهای مارکسیستی، ملیگرایان و نیروهای مذهبی پیرو امام خمینی، از منظر افق سیاسی و ایدئولوژی اختلافات بنیادی دارند، اما در عین حال رصد کرده بود که تمام این جریانات ناهمگون در یک هدف کوتاهمدت یعنی «سرنگونی یا تضعیف شدید رژیم پهلوی» به یک توافق کارکردی و نانوشته رسیدهاند.
دوم آنکه دستگاه اطلاعاتی پهلوی که در دهه ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰ دغدغه اصلی خود را بر مبارزه با چپگرایی و کمونیسم بنا نهاده بود، در خرداد ۱۳۵۷ به کشفی راهبردی رسید که مفاهیم و شعارهای ملیگرایانه یا چپ به تنهایی توانایی کشاندن تودههای میلیونی به خیابان را ندارند. از نگاه ساواک، مذهب تنها عنصر پیونددهنده و انگیزهبخش بود که توانایی تحریک روانی تودهها، همراه ساختن «اکثریت خاموش و محتاط جامعه» و استفاده از شبکههای سنتی (مانند مساجد و مناسک) را داشت. در این تحلیل، حتی نیروهای سکولار و چپ نیز هوشمندانه دریافته بودند که برای ایجاد یک حرکت سراسری، باید سوار بر موج احساسات مذهبی جامعه شده و ذیل رهبری امام خمینی فعالیت کنند.
۴. آسیبشناسی درونساختاری: اعترافات تلخ امنیتی
بخش پنجم سند به آسیبشناسی داخلی اختصاص یافته است. ساواک با صراحتی خاص، زمینهها و سوژههای اصلی تبلیغات موفق مخالفان را بازگو میکند:
۱. فساد مالی و ساختاری: شیوع دزدی، ارتشاء و سوءاستفادههای گسترده در ارگانهای دولتی و ارشد مملکتی.
۲. تبعیض و دیوانسالاری ناکارآمد: کاغذبازی زاید و نابرابری در ارایه خدمات عمومی.
۳. بحران اقتصادی: تورم افسارگسیخته، گرانی ناگهانی و ناتوانی نهادهای مربوطه در مهار بازار.
۴. شکست در اصلاحات ارضی و کشاورزی: نابودی کشاورزی، مهاجرت گسترده روستاییان به حاشیه شهرها و وابستگی شدید به واردات مواد غذایی.
۵. ناکارآمدی حزب رستاخیز: ساواک به طور کامل بر عقیم بودن و ناکارآمدی «حزب رستاخیز ملت ایران» در جلب تودهها صحه میگذارد.
۶. سیاستهای خرید تسلیحاتی: خشم عمومی حاصل از خریدهای کلان نظامی و سیاست خارجی.
این بخش از سند نشان میدهد که دستگاه امنیتی رژیم پهلوی به خوبی آگاه بوده که نارضایتیهای ساختاری، بستر مناسب را برای بهرهبرداری ایدئولوژی مذهبی و رادیکال شدن جامعه فراهم کرده است.
۵. هدفگیری شریان حیاتی حاکمیت (نیروهای مسلح)
ساواک در سند خرداد ۱۳۵۷، گزارش میدهد که گروههای مخالف با توزیع گسترده اعلامیهها، شبنامهها و بهویژه پخش فرستادهشده نوارهای سخنرانی امام خمینی از جمله سخنرانی مهم ۲ خرداد ۱۳۵۷ ایشان دربارهٔ حضور مستشاران آمریکایی در ایران—مستقیماً بدنه نیروهای مسلح و کادر نظامیان را مخاطب قرار دادهاند. دستگاه اطلاعاتی رژیم پهلوی با تحلیل این رفتارهای تبلیغاتی بر اساس الگوهای نبرد روانی و مدلهای براندازی سیاسی، نگران بود که مخالفان گامبهگام در پی تحقق یک استراتژی چندمرحلهای باشند؛ استراتژیِ حساسی که با هدف کشاندن مردم به درگیریهای خیابانی با پلیس و ارتش، ایجاد گسست عاطفی و عقیدتی میان نظامیان و حاکمیت، تضعیف روحیه رزمآوری نیروها، و ایجاد تردید جدی در فرمانبرداری آنها طراحی شده بود. از نگاه ساواک، هدف نهایی این حجم از عملیات روانی، سلب صلاحیت مشروعیت از شاه در بدنه نیروهای مسلح و در نهایت، فروپاشی و گسست کامل شاکله دفاعی و نظامی کشور از درون بود.
ارزیابی نهایی
بولتن خرداد ۱۳۵۷ اداره کل سوم ساواک، بیانگر نوعی تغییر ادراکی و بنبست عملیاتی رژیم پهلوی است. اهمیت برجسته این سند در آن است که چرخش فهم امنیتی ساواک را صریحا به تصویر میکشد. دستگاهی که تا پیش از آن خطر اصلی را در تهدیداتی دیگر میجست و یا در برخورد با نیروهای مذهبی، بنمایه، گفتمان و قابلیتهای تمام و کمال آن را درک نکرده و دیدگاهی تقلیلگراینه داشت، اکنون صریحاً اعتراف میکند که کانون اصلی تهدید، جریان مذهبی پیرو امام خمینی است و مذهب به موثرترین ابزار برای بسیج روانی و عمومی تودهها بدل شده است. علاوه بر این، در جایجای این سند واهمه و هراس عمیق دستگاه امنیتی از ریشهدارتر شدن و عمقیافتن توان مقابلهجویی و اخلالگری نیروهای مذهبی کاملاً مشهود است. این واهمه نه یک تحلیل انتزاعی، بلکه در قالب یک تشخیص پر وضوح در سند تجلی یافته است. چنانکه ساواک با نگرانی شدید، خطر احتمالی ایجاد آشوب، ناآرامی و بسترسازی برای تحرکات تازه را در آستانه سالگرد قیام ۱۵ خرداد گوشزد میکند. ساواک با وجود درک این تحول و شناسایی دقیق ریشههای اقتصادی و سیاسی بحران، به دلیل تصلب ساختار سیاسی، توان ارائه راهکاری عملی برای خروج از این بحران سراسری را نداشت.