همکلاسی درس شفا، همراه در تبعیدگاه/ آقای خامنهای گفت: تبعیدی واقعی همسر شماست!
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ رابطهٔ دوستی و همفکری میان آیتالله سید علی خامنهای و محمدجواد حجتی کرمانی ریشه در دوران طلبگی هر دو در قم داشت. از سال ۱۳۳۷ ه. ش، این دو با یکدیگر آشنا شدند و به تدریج پیوندی عمیق و صمیمی میان آنان شکل گرفت که نه تنها در ایام تحصیل، بلکه در تمام مراحل مبارزاتی، تبعید و مسئولیتهای بعدی ادامه یافت. این دوستی، بر پایهٔ ایمان، هماندیشی و تعهد مشترک به آرمانهای انقلاب، هرگز رنگ نباخت و تا آخر با همان صفای اولیه باقی مانده است.
همدلی در ایام مبارزه و تبعید
در دوران اوج مبارزات علیه رژیم پهلوی، حجتی کرمانی و آیتالله خامنهای همواره در کنار یکدیگر بودند. هنگامی که سید علی خامنهای در زمستان ۱۳۴۲ش برای تبلیغ به زاهدان اعزام شد، در راه به کرمان رسید. ایشان شیرینی لحظات حضور در آن دیار و منزل حجتی کرمانی را اینگونه روایت میکند: «کرمان، منزلگاه نهایی همه مسافران بود، اما من میبایست با اتوبوس دیگری به قصد زاهدان براه خود ادامه دهم، من در کرمان دوستان گرانمایهای همچون آقای شیخ محمدجواد حجتی کرمانی و آقای سید کمال شیرازی داشتم که به حکم صحبت و مؤانست دیرین، شبی چند مرا نزد خود، الزام به اقامت نمودند. آقای حجتی جلیس من در درس شفا نزد مرحوم علامه طباطبائی (ره) بود.
آقای حجتی که خانهزاد آن سامان بود و آقای شیرازی نیز دو ماه قبل از سفر من به کرمان، در آنجا سکنی گزیده و همانجا، همسری اختیار کرده بود. سه شبانه روز در کرمان، در مجالست همصحبتان دوران علم و تحصیل و جهاد بودم که بحق، از گواراترین ایام زندگیام بحساب میآید. لاجرم میبایست آنها را ترک کنم، زیرا وقت بسیار اندک بود و وظیفهای سنگین در انتظار من!
باری، ترک صحبت یاران موافق و طبایع مجانس که روزها جلیس آنها بوده و در آن لذت نفس و آرام جان و راحت جسم دیده بودم بسیار دشوار و ناگوار بود، بویژه اینکه میبایست به تنهایی، روی در دیاری آورم ناشناخته و نادیده و پنجه در سرنوشتی درآویزم که عواقب آن نامعلوم بود.
بهر حال، با قلبی آکنده از محنت فراق یاران، آنان را وداع گفتم و هنوز وقتی آن لحظات اسفناک را بیاد میآورم، سایه غمی سنگین را بر سینهام احساس میکنم.»
همزیستی در تبعیدگاه
دست قضا دو رفیق مبارزاتی را بار دیگر در پاییز و زمستان ۱۳۵۶ به حکم تبعید در ایرانشهر به یکدیگر رساند: «شبی بود که من در مجلس روضهای در ایرانشهر شرکت کرده بودم که ایشان وارد جلسه شدند، ما به گرمی تمام یکدیگر را در آغوش گرفتیم، درحالی که جماعت حاضر در مجلس و منجمله مأموران دولتی این دیدار پرشور را نظاره میکردند، در آن ساعت، خدا دنیا را به من داده بود، پس از جلسه روضه با هم به منزل رفتیم. ایشان تعریف کردند که چگونه مأموران دولتی به طور ناگهانی شبانه به منزلشان ریخته در و شیشهها را شکسته و به روی ایشان اسلحه کشیده و به ایشان دستبند زده و با هواپیما به زاهدان و از آنجا به ایرانشهر آوردهاند.»
چند روزی، هر دو در یک منزل ساکن بودند. پس از آمدن خانوادهٔ آیتالله خامنهای از مشهد، آن دو به منزلی جداگانه نقل مکان کردند، اما دائما پیش هم بودند. بیشتر نمازهای جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء به امامت آیتالله خامنهای در منزل ایشان برگزار میشد و دید و بازدیدها در منزل حجتی کرمانی انجام میگرفت.
روزهای پنجشنبه و جمعه، هر دو در مسجد شهر سخنرانی میکردند و گاه به اطراف ایرانشهر سفر میکردند. یک روز، آیتالله خامنهای با خودرویی – که احتمالاً متعلق به آقای حاتم ناروئی بود – خودشان رانندگی کردند و حجتی کرمانی را به همراه همسرش به «بزمان» بردند. در آنجا نماز جماعت خواندند و آیتالله خامنهای سخنرانی کرد. شیعیان بزمان از جمله سادات سجادی از آنان پذیرایی کردند. در بین راه، آیتالله خامنهای در حال رانندگی میگفتند: «ما پنج درجه رانندگی داریم، ماهرترین رانندهها کسانیاند که در عالم خواب هم میتوانند رانندگی کنند! اینها یک ضمیر ناخودآگاه دارند که وقتی به پیچ و خمها میرسند خودشان بیدار میشوند و ماشین را هدایت میکنند.» همچنین در آن سفر، هر دو آیاتی از قرآن را تلاوت میکردند و بخشهای فراموششده را به یکدیگر یادآور میشدند.

آیتالله خامنهای در کنار برادران حجتی کرمانی
تبعیدی واقعی همسر شماست!
شمار ملاقات کنندگان با آقایان خامنهای و حجتی کرمانی اگر در دی ماه هر از گاه بود، در پهمن و اسفند تبدیل به یک موضوع جدی برای ساواک ایرانشهر شد و بخشی از توان نیروهای آن سازمان را به سوی خود کشاند. در فاصله ۲۶ بهمن تا هشتم اسفند، ۲۹ نفر از شهرهای دور و نزدیک به دیدن دو روحانی تبعیدی آمدند. ملاقاتکنندگان گاه از دوستان نزدیک، همچون آقایان واعظ طبسی و هاشمینژاد، گاه از خویشان نزدیک مانند علی حجتی کرمانی، و گاه طلبهها، روحانیان و دانشجویان و افراد عادی بودند. شمار افرادی که خود را به ایرانشهر میرساندند تا به دیدن دو روحانی نفی بلد شده بروند به اندازهای افزایش یافت که ساواک این منطقه نوشت: «تعداد ملاقاتکنندگان هر روز زیادتر شده و بنابراین مراقبت از این افراد مشکل میباشد.»
به گفته حجتی کرمانی «در آن دوران، عدهٔ زیادی از علمای برجسته مانند آیتالله صدوقی، آیتالله خاتمی، آیتالله کفعمی خراسانی و بسیاری دیگر از کرمان، یزد، مشهد، تهران، قم و سایر شهرها به دیدار آنان میآمدند. آیتالله خامنهای در یکی از روزها با لبخند به حجتی کرمانی گفتند: «تبعیدی واقعی نه من هستم نه شما! تبعیدی واقعی همسر شماست که صبح و ظهر و شام از مهمانان ما پذیرایی میکند.»
جارو به دست
یکی از بهیادماندنیترین وقایع، شبی بود که دو فرد مشکوک به خانهٔ حجتی کرمانی آمدند و به همسرش گفتند که حجتی دستور داده قالیچهها و وسایل را جمع کنند و به جای دیگری بروند. همسرش که تنها بود و خانه در انتهای شهر و کنار بیابان تاریک قرار داشت، از وحشت در را قفل کرد. وقتی حجتی کرمانی برگشت، همسرش با لکنت و دلهره ماجرا را تعریف کرد. ساعتی بعد، آیتالله خامنهای برای اطلاع از جریان آمدند و پس از شنیدن ماجرا، قاطعانه گفتند: «شما دیگر اینجا نباید بمانید و همین امشب باید از این خانه بروید. اینجا جای امنی برای شما نیست، باید در مرکز شهر منزلی برای شما پیدا کنیم.»
فردای آن روز، خود ایشان با چند تن از برادران، خانهای وسیع در مرکز شهر پیدا کردند و با کمک دوستان، اثاثیه را جابهجا نمودند. خانهٔ جدید بسیار خاکی و کثیف بود، اما همگی با جان و دل به تمیزکاری پرداختند. حجتی کرمانی با تأثیر فراوان به یاد میآورد: «خوب به یاد دارم آقای خامنهای آشپزخانه را جارو کردند. به قدری خاک روی صورتشان نشسته بود که محاسن کاملاً مشکی ایشان، جو گندمی شده بود، یاد آن محبتهای خالصانه و مشفقانه به خیر.»
جدایی و دلتنگی
به دلیل تحرکات فراوان روحانیون تبعیدی و ملاقاتهای بیش از حد و ترس ساواک از گسترش ارتباطات مبارزان، سرانجام در روز ششم فروردین ۱۳۵۷، حجتی کرمانی از ایرانشهر به سنندج تبعید شد. آیتالله خامنهای در جمع کردن وسایل به او کمک کردند. همسرش را با بستگانش به کرمان فرستاد و خود با دلی پر از اندوه از جدایی از یار دیرین خود، سوار ماشین شد. هر دو ناراحت و غمگین بودند، چرا که سرنوشت هر یک نامعلوم بود و هر کدام در غم دیگری و از عاقبت یکدیگر نگران بودند.
علیاکبر ناطقنوری که در آن روز با تعدادی از دانشجویان میهمان منزل آیتالله خامنهای بود روایت میکند: «زندگی ساده و بیآلایش آیتالله خامنهای همه را مجذوب میکرد. موقع غذا که میشد سفره میانداختند و در سفره یک نان و مقداری خرما و پنیر بیش نبود. خیلی باصفا بود. فردا صبح آن روز، مأمورین آمدند. از آقا پرسیدیم که چه خبر است؟ آقا فرمودند: «آقای حجتی را میخواهند از پهلوی ما ببرند.» در راهروی منزل آقا، آقا و آقای حجتی با هم خداحافظی کردند همدیگر را بغل کردند. آقای حجتی که خیلی عاطفی است شروع به گریه کردن کرد. این صحنه همهی دوستان را منقلب کرد و شروع کردند به گریه کردن. این صحنه مرا به یاد ربذه و ابوذر انداخت.»
دیدار دوباره در ایرانشهر
چندی بعد، حجتی کرمانی برای دیدار دوباره به ایرانشهر رفت. در آن ایام، سیل آمده و خانهٔ قبلیشان را ویران کرده بود. او به منزل آیتالله خامنهای وارد شد و دید که آنجا به ستاد کمکرسانی به سیلزدگان تبدیل شده و انبوهی از کمکهای مردمی از شهرهای مختلف در حیاط جمعآوری شده است. آیتالله خامنهای مشغول امدادرسانی بودند و محبوبیت ویژهای یافته بود.

کرمان سال ۱۳۵۸
رانندگی هفت ساعته از مشهد
در روزهای نزدیک به پیروزی انقلاب جلسات روحانیت مبارز برای ساماندهی مبارزات بیش از پیش شد. حجتی کرمانی از تکاپو و تلاش آیتالله خامنهای در این رابطه یاد میکند: «جلسات دیگری از روحانیون با شرکت آقایان بهشتی، خامنهای، مشکینی، ربانی املشی، موحدی کرمانی، شیخ محمدرضا مهدوی کنی، سید هاشم حمیدی و... تشکیل میشد. موضوع این جلسات، ساماندهی به افکار مبارزین و تشکیلات دادن به مبارزه بود. آقای خامنهای آن زمان در مشهد بودند، ولی سعی داشتند به طور مرتب برای شرکت در جلسات به تهران بیایند، بیاد دارم در یکی از جلساتی که در منزل آقای حاج شیخ محمدعلی موحدی کرمانی تشکیل شده بود، حدود ساعت ۹ صبح ایشان با خستگی تمام برای شرکت در جلسه به منزل آقای موحدی وارد شدند، آقای خامنهای خودشان رانندگی کرده بودند و گفتند من از مشهد هفت ساعته به تهران آمدهام که در جلسه شرکت کنم. ایشان خیلی پر تحرک و پر نشاط بودند.»
تعبیر شهید باهنر درباره آیتالله خامنهای
حجتی کرمانی که سالها همنشین آیتالله خامنهای بود دیدارش با شهید باهنر و تعبیر بلند ایشان درباره آیتالله خامنهای را اینگونه روایت میکند: «آقای باهنر از شرایط سیاسی کشور و مسائل مربوط به مبارزه و اوضاع مبارزاتی روحانیون و اینکه الآن چه کسانی در جریان کار هستند، صحبت کرد و از آقای بهشتی، آقای مطهری، آقای هاشمی، آقای منتظری، آقای مهدوی کنی که بعضیشان در زندان بودند، اسم برد، خوب یادم است آن شهید اسم آقای سید علی خامنهای را برد و گفت ایشان فوقالعاده پرشور و فعال و دارای تفکر خیلی عالی در مبارزهاند. من از سال ۳۷ با آقای خامنهای آشنا بودم و در قم با ایشان حشر و نشر داشتم و بسیار با یکدیگر صمیمی و همفکر بودیم. بجز قم من در مشهد پیش ایشان میرفتم و ایشان به کرمان میآمدند و با هم بسیار صمیمی بودیم، با همه اینها، شرحی که آن شب آقای باهنر از آقای خامنهای و سبک و شیوه و سیاق مبارزاتی ایشان داد، برای من بسیار جالب بود.»
ارزش دوستی دیرین
یادآوری این خاطرات و آن دوستی و صمیمیتها که بین من و آقای خامنهای بوده و هست و بحمدالله در حال حاضر با همان شفافیت باقی است برای من بسیار شیرین است. من از دورانهای مختلفی که با ایشان بودم چه در دوران طلبگی، چه در دوران مبارزه بخصوص ایام تبعید، چه در دوران مجلس، چه در زمان ریاستجمهوری که مشاور ایشان بودم و چه در دوران رهبری ایشان ... خاطرات بسیاری دارم که باید جداگانه درباره آن سخن بگویم، و پیوسته از خدا مسألت میکنم که این عشق و لطف دوسویه، منشأ برکات و راهگشائیهایی برای حل مشکلات و معضلات روزافزون کشور شود، آمین.
پینوشت:
-یادمان زندانها و بازداشتگاهها، خاطرات آیتالله سید علی خامنهای، گنجینه اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی
- عشق و تلاش، خاطرات محمدجواد حجتی کرمانی، نشر عروج
- شرح اسم، هدایتالله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
- خاطرات علیاکبر ناطقنوری، جلد اول، مرکز اسناد انقلاب اسلامی