دو سال زندان، تاوان خواندن شعر اخوان ثالث برای یک دانشجو
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ مهدی اخوان ثالث (م.امید) پیش از انقلاب، بهویژه در جوانی، بهشدت درگیر فعالیتهای سیاسی و بهخصوص گرایشهای چپگرایانه بود و در زمره مخالفان حکومت پهلوی قرار داشت. او در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به دلیل پناه دادن به یک فراری سیاسی و حمایت از سازمانهای وابسته به حزب توده دستگیر و حدود یک سال در زندان بود. او اگرچه پس از آزادی از فعالیت مستقیم حزبی فاصله گرفت، اشعار او همچنان آینهای از اوضاع خفقانآور جامعه و اعتراضهای اجتماعی محسوب میشد.
مطالعه اسناد بهجامانده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، پرده از عمق فضای امنیتی، دیکتاتوری و کنترلگری همهجانبه حکومت پهلوی برمیدارد. در این رژیم، مرزهای میان جرایم سیاسی و فعالیتهای عادی فرهنگی یا اعتقادی کاملاً از میان میرود؛ بهطوری که کوچکترین ابراز نظرهای ادبی، هنری یا دینی در راستای تهدید امنیت ملی طبقهبندی میشوند.
سند زیر، نمونهای از حساسیت و سرکوب را به تصویر میکشد؛ جایی که دستگاههای امنیتی و قضایی وقت، حتی خواندن چند بیت شعر ادبی توسط یک دانشجو را برنتافته و علیه آن احکام سنگین صادر میکردند.
با تأمل در متن این سند که شامل نقلقولهایی از سروان علیآبادی (افسر دادرسی ارتش) و سرهنگ منصور مسگرا (افسر شهربانی) است، چند محور اصلی از شدت کنترلگری حکومت هویدا میشود: در بخش اول سند، سروان علیآبادی صراحتاً به گسترش دیکتاتوری اشاره کرده و بهعنوان شاهد مثال میگوید:
«.. رژیم فعلی دیکتاتوری را بیش از هر وقت گسترش داده است و در مشهد دانشجویی را بهجرم نوشتن چند بیت از اشعار چاووش اخوان ثالث و قرائت آن، وسیله مسئولین امر بازداشت و تحت بازجویی قرار داده و با جمعآوری مدارکی وی را جهت محاکمه تحویل دادگاه دادند و به دو سال زندان محکوم شد...»
این به روشنی نشان میدهد که دانشگاهها تا چه حد تحت نظارت شدید ساواک و ماموران امنیتی بودهاند و سرودن یا خواندن شعری نقدگونه از مهدی اخوان ثالث میتوانست منجر به بازداشت، بازجویی و تحمل دو سال حبس تعزیری برای یک دانشجو شود.
همین افسر دادرسی ارتش در ادامه اعتراف میکند که ساواک برای دانشجویان پروندههای واهی «خرابکاری» میساخته و سرنوشت متهمان اغلب دستمایه دریافت رشوه و پول از خانوادهها میشده است:
«.. به پرونده دانشجویی بودم که ساواک وی را متهم کرده بود در دانشکده علوم مشهد خرابکاری کرده ولی من نوشتم با توجه به فقد دلیل پرونده قابل طرح در دادگاه نیست و باین وسیله موجبات نجات یک آدم با شرف را فراهم کردم و مدام دانشجوی مزبور تبرئه شد و با من رهایی وی را گزارش نمود...»
در صفحه دوم سند، اظهارات سرهنگ مسگر ابعاد دیگری از کنترلگری حکومت در محیطهای دانشگاهی و دینی را افشا میکند:
«.. در دانشکده، پلیس زیر نقاب مذهب سعی کرده شبهای ماه رمضان جلسه قرائت قرآن ترتیب بدهد و باین وسیله دانشجویان را براه خودمان بکشانیم و نگذاریم روح آنان با سخنرانیهائی که در دانشکده میشود مسخ شود و در گوش بسته دستگاه بشوند...»
این سند تصویر دقیقی از واقعیتهای سیاسی-اجتماعی سالهای پیش از انقلاب را ارائه میدهند. حکومتی که از یکسو با ابزار زندان و بازجویی سادهترین رفتارهای فرهنگی (مانند خواندن شعر اخوان ثالث) را سرکوب میکرد و از سوی دیگر با ابداع تشکیلات نفوذی و سفارشی در پی مهندسی افکار و بیاثر کردن فعالیتهای دانشجویی بود، نشاندهنده عمق اختناق و سلب آزادیهای اولیه شهروندان در آن دوران است.

