فروشگاه
☰ X
از رفرمیسم تا رادیکالیسم

بازخوانی زمینه‌های تأسیس سازمان مجاهدین خلق

a
سرکوب خونین قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و ناکارآمدی مبارزات پارلمانتاریستی و اصلاح‌طلبانه و نیز جذابیت الگو‌های مبارزاتی انقلابی سایر نقاط جهان، گروهی از جامعه سیاسی ایران را وارد عصر رادیکالیسم ساخت. در این فضا، سازمان مجاهدین خلق با انشعاب نسلی از نهضت آزادی ایران و تلفیق مبارزه قهرآمیز با تفکرات التقاطی پدید آمد تا به زعم خود، خلأ رهبری انقلابی و مبارزه سازمان‌یافته با رژیم پهلوی را پر کند.
يکشنبه ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۵

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بررسی تحولات تاریخ معاصر ایران و ریشه‌یابی جریان‌های مخالف رژیم پهلوی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، بدون فهم دگرگونی‌های ساختاری و گفتمانی پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ممکن نیست. این واقعه نقطه پایانی بر ایده اثرگذاری شیوه‌های کلاسیک گروه‌های ملی‌گرا بر پیکره سلطنت پهلوی بود. در این میان، نسلی از جوانان دانشگاهی و سیاسی که در بستر گروه‌هایی، چون نهضت آزادی و جبهه ملی رشد یافته بودند، با نقد شیوه اسلاف خود و باور به بن‌بست کنش‌های قانونی، مشی مسلحانه را برگزیدند. سازمان مجاهدین خلق مولود چنین شرایط تاریخی، اجتماعی و فکری بود؛ تشکلی که با داعیه ترکیب مفاهیم اسلامی و روش‌های مبارزاتی جدید ملهم از مارکسیسم، درصدد پاسخگویی به بحران استبداد داخلی و سلطه خارجی برآمد، اما سرانجام به دلیل بحران هویت تئوریک و التقاط بنیادین، وقایع فاجعه‌باری را طی سال‌های بعدی رقم زد.

 

۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و انسداد سیاسی

نقطه آغاز تحول در شیوه‌های مبارزاتی و چرخش نیرو‌های سیاسی به سمت رادیکالیسم را باید در تحولات اوایل دهه ۱۳۴۰ جست‌و‌جو کرد. پس از لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی و در پی مخالفت‌ها و نارضایتی‌های ناشی از آن، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ رخ داد. این واقعه ضرورت مقابله منظم و متشکل با رژیم را آشکارتر کرد؛ زیرا از نگاه نیرو‌های رادیکال، مبارزه با رژیم در چارچوب قوانین رسمی و صرفاً به شیوه سیاسی ـ چنانکه جبهه ملی و نهضت آزادی دنبال می‌کردند ـ دیگر کفایت نمی‌کرد.

در همین دوران بود که برخی از نخبگان سیاسی به این نتیجه رسیدند که باید راهی دیگر را برگزینند. این دگرگونی حتی در سخنان رهبران نهضت آزادی نیز بازتاب یافت؛ چنانکه مهندس مهدی بازرگان در دادگاه خود تصریح کرد که آنان آخرین گروهی هستند که با زبان قانون با حکومت سخن می‌گویند و پس از آنها، دیگران با شیوه‌ای متفاوت برخورد خواهند کرد.[۱] واقعه ۱۵ خرداد، از یک سو شدت توان سرکوب رژیم و از سوی دیگر ناتوانی راهبرد‌های پیشین را آشکارتر کرد. اگرچه سرکوب خونین قیام در تهران و قم شیوه‌های کلاسیک اعتراض را سال‌ها به محاق برد، با این حال به رویش گروه‌های اسلامی و غیراسلامی مسلح انجامید که یگانه راه سرنگونی رژیم را در مبارزه قهرآمیز می‌دیدند.

پس از ۱۳۴۲، گروه‌های چریکی با ایدئولوژی‌های مختلف در برابر این پرسش قرار گرفتند که «چه باید کرد؟» و پاسخ غالب، جنگ چریکی بود. گروه‌هایی همچون هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، حزب ملل اسلامی، جنبش انقلابی مردم ایران (جاما)، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران و گروه‌های کوچک مارکسیستی در راستای جنگ انقلابی علیه رژیم فعالیت کردند.[۲] به عبارتی، ۱۵ خرداد برای مخالفان، به‌ویژه نیرو‌های متمایل به مبارزات قهرآمیز، به معنای نفی خط‌مشی اصلاح‌طلبانه و رفرمیستی پارلمانتاریسم و ضرورت عبور از مبارزه مسالمت‌آمیز با رژیم شاه بود. همچنین این باور تقویت شد که مبارزه باید به صورت سازمان‌یافته، متشکل و مخفی و دور از دسترس رژیم و ساواک دنبال شود.[۳]

از منظر بنیان‌گذاران سازمان مجاهدین نیز یکی از مهم‌ترین دلایل شکست قیام ۱۵ خرداد، وجود جریان‌های سازش‌کاری مانند جبهه ملی و نهضت آزادی بود. از این رو، آنان تشکیل یک سازمان سیاسی مخفی، منضبط و متشکل با ایدئولوژی اسلامی را برای مبارزه جدی علیه امپریالیسم آمریکا و رژیم پهلوی ضروری می‌دانستند و معتقد بودند بدون چنین سازمانی امکان مبارزه پیروزمندانه وجود ندارد.[۴]

تأسیس کادر اولیه

ریشه‌های تشکیلات مجاهدین خلق مستقیماً با بدنه دانشگاهی و جوان نهضت آزادی ایران پیوند داشت؛ جریانی که ظرفیت‌های قانونی‌اش در مواجهه با دیکتاتوری شاه به پایان رسیده بود. قیام ۱۵ خرداد موجب شد میان دو نسل در نهضت آزادی و دیگر سازمان‌های سیاسی شکاف ایجاد شود. چند ماه پس از این واقعه، سه عضو جوان‌تر نهضت آزادی گروهی کوچک برای بحث درباره راه‌های نوین مبارزه علیه رژیم تشکیل دادند و در نامه‌ای مخفیانه، این تشکل را به دلیل عدم اتخاذ مشی مؤثرتر مبارزه علیه رژیم مورد انتقاد قرار دادند. این گروه بعد‌ها هسته اصلی مجاهدین را تشکیل داد.[۵]

رهبران اولیه سازمان عمدتاً از فعالان نهضت آزادی و جبهه ملی بودند. محمد حنیف‌نژاد در دوران دانشجویی علاوه بر عضویت در جبهه ملی، از فعالان نهضت آزادی بود و در جریان رفراندوم لوایح شش‌گانه انقلاب سفید، همراه با سران نهضت آزادی به زندان افتاد. او همچنین از طریق انجمن اسلامی دانشجویان و مسجد هدایت با روحانیونی، چون سید محمود طالقانی، مرتضی مطهری، سید محمد بهشتی و علامه محمدتقی جعفری ارتباط داشت، اما نگاه او به دین و سیاست در بسیاری از حوزه‌ها تحت‌تأثیر افرادی، چون مهندس بازرگان شکل گرفت.[۶]

سعید محسن نیز در سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ در فضای اقدامات جبهه ملی و نهضت آزادی فعال بود و به دلیل فعالیت سیاسی، از جمله عضویت در کمیته دانشجویان نهضت آزادی، دو بار به زندان افتاد. علی‌اصغر بدیع‌زادگان هم در همین دوره در جبهه ملی و نهضت آزادی فعالیت می‌کرد.[۷]

در سال ۱۳۴۴، محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن پس از بررسی اوضاع اجتماعی و جمع‌بندی مبارزات گذشته، در پی پاسخ به چرایی شکست مبارزات گذشته برآمدند. آنان مشکل اصلی را نه فقدان آمادگی جامعه و توده‌ها، بلکه نبود رهبری ذی‌صلاح، سازماندهی مناسب و تشکیلات انقلابی برای جهت‌دهی به مخالفت‌ها می‌دانستند. از نگاه آنان، جامعه ایران آمادگی انقلاب و مشارکت در مبارزات قهرآمیز را داشت و آنچه مانع پیروزی می‌شد، فقدان سازمانی برای هدایت این نیرو‌ها بود.[۸]

بر اساس همین آسیب‌شناسی، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین رودسری (عبدی) در سال ۱۳۴۴ پایه‌های سازمانی را بنا نهادند که بعدها، از سال ۱۳۵۰، «سازمان مجاهدین خلق» نام گرفت. علی‌اصغر بدیع‌زادگان نیز در سال ۱۳۴۷ به آنان پیوست و کادر چهار نفره شکل گرفت؛ هرچند با کناره‌گیری عبدی در همان سال، رهبری سازمان سه نفره شد.[۹]

پیوند فکری و عاطفی مؤسسان با نهضت آزادی نیز سال‌ها ادامه یافت. مهندس مهدی بازرگان برای آنان پدر فکری و معنوی تلقی می‌شد. سرمقاله بازرگان در روزنامه میزان در سال ۱۳۶۰ نیز بر این پیوند تأکید داشت و مجاهدین را «فرزندان نهضت آزادی» خواند و مبانی فکری و تعلیمات اولیه آنان را متأثر از کتاب‌ها، بحث‌ها و تجربیات نهضت دانست.[۱۰] لطف‌الله میثمی از اعضای سازمان پیش از انقلاب، در خاطرات خود از علاقه اعضا به شخصیت و اندیشه‌های بازرگان می‌گوید: «ما به روحیه مهندس بازرگان خیلی علاقه داشتیم. [..]مهندس بازرگان علاوه بر عرق مذهبی که داشت و به ائمه اطهار (ع) عشق می‌ورزید، عرق ملی هم داشت. می‌گفت که ما باید آموزش خاص خود را داشته باشیم و این نهضتِ ترجمه‌ای که شروع شده اصیل نیست. اکثر کتاب‌های خودش هم ابتکاری و خودجوش بود؛ مثل اسلام جوان، بحث خودجوشی، بحث اسلام مکتب مبارز و مولد، راه طی شده و...»[۱۱]

وابستگی فکری سازمان به نهضت آزادی تا آنجا بود که هنگام دستگیری اعضای آن در شهریور ۱۳۵۰، مقامات دادستانی ارتش و ساواک تصور می‌کردند این گروه وابسته به نهضت آزادی است؛ چنان‌که در جریان محاکمه مهدی رضایی نیز روزنامه‌ها او را «خرابکار عضو نهضت آزادی» معرفی کردند.[۱۲]

این گروه در سال‌های نخست بدون نام رسمی و به صورت کاملاً مخفی فعالیت می‌کرد. پس از ضربه ساواک در شهریور ۱۳۵۰ و دستگیری اعضا، موضوع نام‌گذاری سازمان مطرح شد. سعید محسن پیشنهاد نام «نهضت آزادی» را مطرح کرد، اما مسعود رجوی معتقد بود این نام مرز سازمان با رفرمیسم را مشخص نمی‌کند. در نهایت نام «نهضت مجاهدین خلق ایران» انتخاب شد. میثمی در این رابطه بیان می‌کند: «قبل از این اسم‌گذاری، اسم مشخصی نداشتیم. برادران می‌گفتند هروقت به حنیف‌نژاد پیشنهاد می‌کردیم که بایستی اسم و هویتی داشته باشیم او در مقابل می‌گفت: یکی از آفت‌های احزاب و گروه‌ها این بوده است که اسم و رسمشان زیاد بود ولی محتوایشان کم و بنابراین اسم‌گذاری روی خودمان کار درستی نیست. هویت ما از درون محتوای ما آشکار خواهد شد.»[۱۳]

با انتشار نخستین مواضع رسمی، هویت سازمان نیز آشکار شد. در نخستین اعلامیه سازمان در ۲۰ بهمن ۱۳۵۰، ضمن اشاره به تشکیل هسته اولیه در ۶ سال پیش با مشارکت برخی کادر‌های نهضت آزادی، تأکید شده بود که سازمان پس از انتقاد از شیوه مبارزاتی گذشته، به شکل مخفی شکل گرفته و با تحلیل شرایط جامعه ایران، «مبارزه مسلحانه توده‌ای» را تنها راه کسب آزادی و نابودی استثمار انسان از انسان انتخاب کرده است.[۱۴]

جهان‌بینی التقاطی و الهام از الگو‌های چپ

تکوین نظری سازمان مجاهدین خلق در دهه‌ای رخ داد که جهان تحت‌تأثیر جنبش‌های چپ‌گرا و مبارزات رهایی‌بخش چریکی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین قرار داشت. انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و سپس پیروزی مارکسیست‌ها در چین، مبانی و تاکتیک‌های بسیاری از مبارزات مسلحانه را تحت‌الشعاع قرار داد. مبارزات چریکی در کشور‌هایی همچون ویتنام، الجزایر، کوبا و تایلند نیز الگو‌هایی جذاب برای نیرو‌های مبارز ایجاد کرد. پیروزی انقلاب کوبا و انقلاب الجزایر، به‌ویژه به دلیل برخی شباهت‌های اجتماعی و سیاسی با ایران، بر بخشی از جوانان ایرانی اثر گذاشت.[۱۵]

در چنین فضایی مملو از هژمونی ادبیات مارکسیستی بر گفتمان مبارزه جهانی، سازمان مجاهدین خلق کوشید میان اسلام و روش‌های مبارزاتی سوسیالیستی پیوند برقرار کند. ایدئولوژی رسمی سازمان بر نوعی اسلام انقلابی استوار بود و سازمان معتقد بود اسلام، در صورت فهم انقلابی، توان پاسخگویی به تحولات اجتماعی و معضلات فکری جامعه را دارد.[۱۶] با این حال، فقدان عمق در دین‌شناسی و بهره‌گیری ابزاری از متون اسلامی، زمینه شکل‌گیری التقاطی عمیق را فراهم کرد. بهمن بازرگانی درباره مبانی اعتقادی سازمان توضیح می‌دهد که اعضای اولیه نه مارکسیسم و نه اسلام سنتی را به صورت کامل نمی‌پذیرفتند، بلکه بخشی از هر دو را انتخاب می‌کردند. بر همین اساس، برداشت خاصی از اسلام شکل گرفت که در آن قرآن دارای معنای ظاهری و باطنی تلقی می‌شد و مفاهیم دینی بر اساس برداشت ویژه سازمان تفسیر می‌گردید.[۱۷]

این گرایش‌های التقاطی، تقلیل مذهب به ابزاری برای مبارزه طبقاتی و عدم اتصال به فقاهت اصیل و معارف جامع حوزوی، در سال‌های بعد زمینه بحران‌های معرفتی سازمان را فراهم کرد. خوانش متفاوت از اسلام، به تدریج سازمان را از هویت اولیه خود دورتر کرد و سرانجام به سوی تغییر مواضع ایدئولوژیک در سال ۱۳۵۴ و رفتار‌های فرقه‌ای و ضدملی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سوق داد.

 

جمع‌بندی

بازخوانی زمینه‌های شکل‌گیری سازمان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این تشکیلات حاصل تلاقی سه عامل اساسی بود: انسداد سیاسی ناشی از دیکتاتوری پهلوی، ناکارآمدی راهبرد‌های اصلاح‌طلبانه احزاب کلاسیک و غلبه فضای رادیکال و چریکی در عرصه جهانی. بنیان‌گذاران سازمان با هدف شکستن بن‌بست مبارزاتی، جذب نیرو‌های مذهبی و ایجاد نبردی قهرآمیز و منضبط وارد میدان شدند و فقدان رهبری و سازماندهی را عامل اصلی شکست مبارزات پیشین می‌دانستند. با این حال، ابتنای تشکیلات بر التقاط نظری میان اسلام و مارکسیسم، عدم درک عمیق از مبانی وحیانی و اصالت بخشیدن افراطی به ساختار و متد مبارزه، به تدریج به پاشنه آشیل سازمان تبدیل شد. این انحراف مبنایی، نه‌تنها سازمان را در دستیابی به اهداف اولیه خود ناکام گذاشت، بلکه مسیر آن را به سوی بحران هویت ایدئولوژیک و تبدیل شدن به یکی از مخرب‌ترین و عبرت‌آموزترین جریان‌های انحرافی تاریخ معاصر ایران سوق داد.

 

پی‌نوشت‌ها

[۱]احمدی روحانی، حسین (۱۳۹۰). سازمان مجاهدین خلق ایران، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۱.

[۲]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۵). سازمان چریک‌های فدایی خلق، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۵.

[۳]احمدی روحانی، همان، ص ۲۴.

[۴]همان، ص ۲۷.

[۵]آبراهامیان، یرواند (بی‌تا). اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی، ترجمه فرهاد مهدوی، بی‌جا: نسخه الکترونیکی، ص ۱۰۶.

[۶]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۲). عملیات مرصاد و سرنوشت منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۸.

[۷]آنانکه مرگ را برگزیدند، از زندگی انقلابیون درس بگیریم، بی‌تا، بی‌جا: مرکز پخش معراج، صص ۴ و ۱۷.

[۸]سام‌دلیری، کاظم و شهبازی، بهروز (۱۳۹۱). انقلاب؛ چرا و چگونه بازخوانی ایدئولوژی انقلابی احزاب چپ دوره پهلوی. فصلنامه جامعه‌شناسی تاریخی، دوره چهارم، شماره ۱، ص ۱۳.

[۹]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). زمان بازیافته، مصاحبه‌کننده: امیرهوشنگ افتخاری‌راد، چاپ سوم، تهران: نشر اختران، ص ۶۲.

[۱۰]حق‌بین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۶.

[۱۱]میثمی، لطف‌الله (۱۳۸۰). از نهضت آزادی تا مجاهدین، جلد اول خاطرات، چاپ دوم، تهران: نشر صمدیه، ص ۱۰۳.

[۱۲]روزنامه اطلاعات، «محاکمه علنی یک خرابکار عضو نهضت آزادی»، شماره ۱۳۸۸۱، سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۵۱، ص ۱

[۱۳]میثمی، لطف‌الله (۱۳۸۴). آنها که رفتند، جلد دوم خاطرات، چاپ دوم، تهران: نشر صمدیه، ص ۷۱.

[۱۴]نشریه ۱۹ بهمن، «بیانیه سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران»، شماره ۳، تیرماه ۱۳۵۱، ص ۴.

[۱۵]صدرشیرازی (۱۳۹۵)، همان، ص ۲۴.

[۱۶]تاریخچه سازمان‌های چریکی در ایران، بی‌تا، بی‌جا، ص ۵۹.

[۱۷]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). بهمن بازرگانی؛ گفت‌وگوها، خاطرات و مقالات تحلیلی، به کوشش امیرهوشنگ افتخاری‌راد، چاپ اول، تهران: نشر نی، ص ۱۳۳.

این خبر را به اشتراک بگذارید: