جزایر سهگانه ایران در نگاه دستگاه اطلاعاتی آمریکا؛ از ملاحظات امنیتی تا تثبیت حاکمیت
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ تصمیم بریتانیا برای خروج از خلیج فارس، از اواخر دهه ۱۹۶۰ (اواخر دهه۱۳۴۰ شمسی) معادلات سیاسی و امنیتی منطقه را وارد مرحله تازهای کرد. ایران که در سالهای پیش از آن به تدریج بر توان نظامی و اقتصادی خود افزوده بود، خود را قدرت اصلی منطقه میدانست و شاه نیز آشکارا نگران این بود که با خروج بریتانیا، خلأ قدرتی در خلیج فارس ایجاد شود که رقبای منطقهای یا قدرتهای خارجی بتوانند آن را پر کنند.
اسناد ازطبقهبندیخارجشده سازمان سیا نشان میدهد که در همین دوره، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در محاسبات امنیتی ایران و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا جایگاهی متفاوت از یک اختلاف معمول ارضی پیدا کردند. این اسناد نشان میدهند که از نگاه دستگاه اطلاعاتی آمریکا، اهمیت جزایر برای تهران با امنیت خلیج فارس، کنترل مسیرهای دریایی، منابع نفتی و شکلگیری نظم جدید منطقه پس از خروج بریتانیا ارتباطی مستقیم داشت.
یکی از نخستین اسناد مهم در این زمینه، یادداشت «The Shah's Increasing Assurance» [۱]است که در ۷ مه ۱۹۶۸ (۱۷ اردیبهشت ۱۳۴۷ شمسی) تهیه شد. این گزارش در شرایطی نوشته شد که اعلام خروج بریتانیا از منطقه، شاه را بیش از گذشته متوجه آینده خلیج فارس کرده بود. تحلیلگران آمریکایی معتقد بودند که افزایش توان نقش آفرینی داخلی و منطقهای ایران، اعتمادبهنفس شاه را بالا برده و او را به این نتیجه رسانده است که پس از خروج بریتانیا، ایران باید نقش اصلی را در حفظ امنیت منطقه بر عهده بگیرد.
در همین چارچوب، مسئله جزایر برای نخستین بار با صراحت در این سلسله گزارشات مطرح میشود. در گزارشات نوشته میشود که شاه برای در اختیار گرفتن کامل تنبها و ابوموسی به ایران بر بریتانیا فشار میآورد؛ جزایری که در آن زمان تحت کنترل شیخنشینهای رأسالخیمه و شارجه قرار داشتند. اهمیت این اشاره در آن است که سیا جزایر را در کنار مجموعهای از مطالبات ایران درباره خلیج فارس، از جمله اختلافات مربوط به مرزهای دریایی و منابع نفتی، بررسی میکرد؛ بنابراین از همان سال ۱۹۶۸، مسئله جزایر در نگاه اطلاعاتی آمریکا بخشی از تحولی بزرگتر در سیاست منطقهای ایران بود، نه موضوعی جداافتاده و مستقل.
دو سال بعد، این ارزیابی با جزئیات بیشتری دنبال شد. در ۳ سپتامبر ۱۹۷۰ (۱۲ شهریور ۱۳۴۹)، گزارشی با عنوان «Iran's International Position» [۲]در واشنگتن تهیه شد.
این گزارش از مهمترین اسناد اطلاعاتی آمریکا درباره سیاست منطقهای ایران در آن مقطع به شمار میآید و موضوع اصلی آن جایگاه بینالمللی ایران، نقش نیروهای مسلح در سیاست خارجی شاه و پیامدهای افزایش قدرت ایران برای منطقه و منافع آمریکا بود. تحلیلگران سیا در این گزارش، سیاست شاه را در درجه نخست با تحولات پس از خروج بریتانیا مرتبط میدانستند.
به ارزیابی آنان، شاه میخواست پس از خروج بریتانیا، ایران موقعیت قدرت و رهبری خود را در خلیج فارس حفظ کند. نگرانی تهران از قدرت گرفتن حکومتهای رادیکال عرب و گسترش نفوذ شوروی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکرد. ایران برای مقابله با این تهدیدها به یک نیروی نظامی قدرتمند نیاز داشت. نیرویی که بتواند هم از مرزهای کشور دفاع کند و هم در صورت لزوم منافع ایران در خلیج فارس را تضمین کند.
در این میان، سیا دلیل اهمیت جزایر را با عبارتی بسیار روشن توضیح میدهد. در گزارش آمده است که شاه «کنترل مستقیم برخی نقاط را کلید ثبات در خلیج [فارس]» میدانست. به همین دلیل، او خواهان تسلط بر تنبها و ابوموسی بود، زیرا از نظر او اگر نیروهای متخاصم این جزایر را در اختیار میگرفتند، میتوانستند از موقعیت آنها برای اثرگذاری بر ورود و خروج از خلیج فارس استفاده کنند. این عبارت یکی از روشنترین شواهد موجود در اسناد اطلاعاتی آمریکا درباره منطق امنیتی ایران در قبال جزایر است.
مسئله برای شاه فقط آن نبود که چه کشوری از نظر حقوقی مالک جزیره شناخته شود بلکه مسئله مهمتر این بود. مسئله اصلی و دغدغه امنیتی شاه این بود که چه نیرویی عملاً بر این نقاط حساس مسلط باشد و آیا امکان استفاده از آنها علیه امنیت ایران وجود خواهد داشت یا نه. همین گزارش، اهمیت جزایر را به مسئله نفت نیز پیوند میدهد و تصریح میکند که کنترل آنها با ادعاهای متعارض ایران و کشورهای عربی درباره منابع نفتی ارتباط داشت. این نکته را باید در کنار گزارش سال ۱۹۶۸ قرار داد که از تلاش شاه برای تثبیت حداکثری حقوق ایران در زمینه منابع نفتی بستر خلیج فارس و اختلافات تهران با برخی کشورهای عربی سخن میگفت.
در نتیجه، از دید تحلیلگران اطلاعاتی آمریکایی، جایگاه جزایر سهگانه در سیاست ایران حاصل ترکیب دو ملاحظه بود: یک ملاحظه امنیتی و نظامی که به کنترل نقاط حساس دریایی مربوط میشد و یک ملاحظه اقتصادی که با منابع نفتی و مرزهای دریایی ارتباط داشت.
شایان ذکر است که گزارش سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) نکته ظریف دیگری نیز دارد. بر اساس ارزیابی سیا، شاه در مقطعی حاضر بود شدت مطالبه خود درباره مسئله حقوقی حاکمیت را کاهش دهد، مشروط بر آنکه ایران بتواند کنترل مؤثر جزایر را در اختیار داشته باشد. این نکته نشان میدهد که در محاسبات امنیتی تهران، میان «حاکمیت» به عنوان یک عنوان حقوقی و کنترل امنیتی- ژئوپلوتیک به عنوان یک واقعیت راهبردی تفاوت وجود داشت. برای شاه، دستکم در آن مقطع، جلوگیری از قرار گرفتن جزایر در اختیار یک قدرت رقیب اهمیت فوری داشت و حل نهایی اختلاف حقوقی میتوانست در مرحله بعد دنبال شود.
سیا در همین گزارش حتی درباره احتمال اقدام نظامی ایران نیز ارزیابی مشخصی ارائه کرد. تحلیلگران آمریکایی معتقد بودند اگر پیش از خروج بریتانیا توافقی بر سر جزایر به دست نیاید، شاه فشار خود را بر شیخنشینهای مدعی افزایش خواهد داد و در نهایت احتمال دارد برای در اختیار گرفتن جزایر به زور متوسل شود.
گزارش دیگری از سازمان سیا به بررسی مرزها و اختلافات سرزمینی و دریایی در منطقه خلیج فارس میپردازد. در این گزارش آمده است که ایران در سال ۱۹۷۱، درست پیش از خروج بریتانیا، این سه جزیره را در اختیار گرفت. گزارش، این تحول را در بستر سابقه حضور بریتانیا و روابط آن با شیخنشینهای سواحل متصالح توضیح میدهد و یادآور میشود که پس از اعلام خروج بریتانیا، رأسالخیمه ادعای خود بر تنبها و شارجه ادعای خود بر ابوموسی را دوباره مطرح کردند؛ در حالی که ایران نیز بر خواسته خود درباره جزایر تأکید داشت.
روایت این سند در عین حال یک تفاوت مهم میان ابوموسی و دو تنب را روشن میکند. درباره ابوموسی، ایران و شارجه به توافقی رسیدند که بر اساس آن ترتیباتی برای حضور و کنترل دو طرف ایجاد شد. اما در مورد تنب بزرگ و تنب کوچک، توافق مشابهی با رأسالخیمه حاصل نشد و ایران بهطور مستقیم این دو جزیره را در اختیار گرفت. بنابراین، در بررسی تاریخی وقایع سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰)، یکسانسازی سرنوشت سه جزیره میتواند جزئیات مهم ماجرا را پنهان کند؛ ابوموسی محصول یک ترتیبات توافقی با شارجه بود، در حالی که تنبها بدون توافق با رأسالخیمه تحت کنترل ایران قرار گرفتند. گزارش سیا درباره ابوموسی، جزئیات اقتصادی قابل توجهی نیز دارد.
در توافق ایران و شارجه، موضوع فعالیتهای حفاری و تقسیم درآمدهای ناشی از آن نیز مورد توجه قرار گرفت. سیا گزارش میکند که در منطقه نفت کشف شد و تولید آن از سال ۱۹۷۴ آغاز شد. این اطلاعات اهمیت اشاره گزارش سال ۱۹۷۰ به ارتباط جزایر با منافع نفتی را بیشتر روشن میکند. مسئله نفت در محاسبات منطقهای آن دوره صرفاً یک احتمال یا ادعای سیاسی نبود و در مورد ابوموسی، بعدها به موضوعی عملی تبدیل شد.
پس از استقرار نیروهای ایرانی، مسئله تنها به حضور نمادین در جزایر محدود نماند. گزارشی دیگر تصریح میکند که ایران پس از استقرار، تنب بزرگ و ابوموسی را مستحکم کرد. این تحول را میتوان در امتداد همان نگرانیای دید که سیا یک سال پیشتر از زبان شاه گزارش کرده بود: اگر جزایر نقاطی حساس برای امنیت خلیج فارس بودند، طبیعی بود که حضور در آنها با ایجاد توانایی دفاعی و نظامی همراه شود. به این ترتیب، روندی که در اسناد اطلاعاتی آمریکا قابل مشاهده است از یک ادعای سیاسی آغاز میشود و به حضور نظامی و سپس تحکیم آن میرسد.
اهمیت عملی این موقعیت در سالهای بعد نیز در گزارشهای اطلاعاتی آمریکا بازتاب یافت. همان سند سیا درباره وضعیت مرزها و اختلافات خلیج فارس گزارش میکند که در سپتامبر ۱۹۸۰ (شهریور ۱۳۵۹) هنگامی که ایران در اطراف جزایر وضعیت جنگی اعلام کرد، مسیر کشتیرانی به کانالی در جنوب ابوموسی و خارج از محدوده ۱۲ مایلی اطراف جزیره منتقل شد. این گزارش نشان میدهد که اهمیت جزایر برای رفتوآمد دریایی صرفاً یک تحلیل انتزاعی نبود و موقعیت جزایر و نحوه اعمال کنترل پیرامون آنها میتوانست در شرایط بحرانی بر مسیر حرکت کشتیها نیز تأثیر بهسزایی بگذارد.
این برداشت در سند دیگری که سیا در مه ۱۹۷۳ تهیه کرده (اردیبهشت ۱۳۵۲)، در چارچوب وسیعتری از سیاست امنیتی ایران قرار میگیرد. این گزارش امنیت خلیج فارس و جنوبغرب ایران را از مسائل مهم مورد توجه شاه معرفی میکند و سیاست منطقهای ایران را با نگرانی از جریانهای رادیکال عرب و تهدیدهای احتمالی علیه ایران مرتبط میداند. همچنین، استقرار نیروهای ایرانی در ابوموسی و تنبها در نوامبر ۱۹۷۱ را به عنوان یکی از تحولات مهم سیاست منطقهای ایران میداند.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم سیاست حفظ جزایر با پایان سلطنت پهلوی از میان نرفت و همچنان استمرار یافت. گزارش امنیتی سیا مورخ ۷ آوریل ۱۹۸۰ (۱۸ فرودین ۱۳۵۹) نشان میدهد مسئله جزایر همچنان در روابط منطقهای ایران مطرح بود. در این گزارش، سیا مینویسد که رادیوی بغداد از تهران خواسته بود نیروهای ایرانی از جزایر کوچکی در تنگه هرمز که شاه در سال ۱۹۷۱ در اختیار گرفته بود خارج شوند. گزارش سپس ابوموسی و تنبها را نام میبرد و تأکید میکند که این جزایر همچنان مورد اختلاف ایران و امارات متحده عربی بودند. در ادامه نیز آمده است که ابوالحسن بنیصدر با تأکید مجدد بر عزم تهران برای حفظ جزایر، بار دیگر مخالفت کشورهای عربی را برانگیخته بود.
این گزارش نشان میدهد که مسئله جزایر را نمیتوان صرفاً به شخص محمدرضا شاه یا سیاست خارجی رژیم پهلوی نسبت داد. انقلاب اسلامی ساختار سیاسی ایران را بهطور کامل تغییر داده بود، اما موقعیت راهبردی جزایر همچنان همان بود و حکومت جدید نیز حفظ آنها را در زمره منافع خود قرار میداد. به عبارت دیگر، آنچه استمرار پیدا کرد بیش از آنکه یک تصمیم شخصی یا صرفاً سیاست یک حکومت خاص باشد، ناشی از جایگاه جغرافیایی جزایر در محاسبات امنیتی ایران بود. در مجموع، کنار هم گذاشتن این اسناد تصویری نسبتاً روشن از تحول مسئله جزایر ارائه میکند.
در سال ۱۹۶۸، سیا از تلاش شاه برای در اختیار گرفتن تنبها و ابوموسی در شرایط خروج بریتانیا سخن میگفت. در ۱۹۷۰، تحلیلگران آمریکایی توضیح دادند که شاه کنترل فیزیکی نقاط حساس را برای ثبات خلیج فارس ضروری میداند و هشدار دادند که در صورت شکست مذاکرات، احتمال اقدام نظامی ایران وجود دارد. در ۱۹۷۱، ایران وارد جزایر شد و پس از آن حضور خود را تثبیت کرد. در سالهای بعد، سیا از استحکامات ایران، ارتباط مسئله با نفت و تأثیر وضعیت جزایر بر کشتیرانی سخن گفت و در ۱۹۸۰ نیز استمرار عزم تهران برای حفظ جزایر را پس از انقلاب ثبت کرد.
نتیجهگیری
بر اساس این مجموعه، میتوان گفت که در ارزیابی اطلاعاتی آمریکا، اهمیت جزایر سهگانه از چهار عامل اصلی سرچشمه میگرفت: موقعیت جغرافیایی آنها در ورودی خلیج فارس، امکان استفاده نظامی از آنها برای کنترل یا تأثیرگذاری بر مسیرهای دریایی، ارتباط آنها با منافع نفتی و مرزهای دریایی، و نقش آنها در موازنه قدرتی که پس از خروج بریتانیا در خلیج فارس در حال شکلگیری بود.
از این رو، تحلیل اسناد سازمان سیا نشان میدهد که جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در محاسبات امنیتی ایران صرفاً سه قطعه خاک کوچک و منطقه جغرافیایی دورافتاده نبودند. موقعیت آنها باعث میشد هرگونه تغییر در کنترلشان، پیامدهایی فراتر از مساحت و جمعیت اندکشان داشته باشد.
برای ایرانِ پس از خروج بریتانیا از خلیج فارس، مسئله اصلی این بود که در فضای جدید امنیتی خلیج فارس چه قدرتی بر نقاط حساس آن مسلط خواهد بود و آیا رقیبی میتواند از این نقاط برای تهدید امنیت ایران یا اثرگذاری بر مسیرهای ورود و خروج خلیج فارس استفاده کند.
اسناد مورد استفاده
۱. Central Intelligence Agency, Office of National Estimates, Special Memorandum No. ۹-۶۸, “The Shah's Increasing Assurance,” ۷ May ۱۹۶۸.
شماره/شناسه آرشیوی CIA: DOC_۰۰۰۰۰۲۸۳۰۵.
۲. Director of Central Intelligence / United States Intelligence Board, Special National Intelligence Estimate No. ۳۴-۷۰, “Iran's International Position,” Washington, ۳ September ۱۹۷۰.
شماره سند SNIE ۳۴-۷۰،
۳. Central Intelligence Agency, National Intelligence Survey ۳۳: Iran — Government and Politics, May ۱۹۷۳.
شماره آرشیوی CIA-RDP۰۱-۰۰۷۰۷R۰۰۰۲۰۰۰۷۰۰۴۰-۴،
۴. Central Intelligence Agency, Directorate of Intelligence, گزارش مربوط به مرزها و اختلافات سرزمینی و دریایی خلیج فارس.
شماره آرشیوی: CIA-RDP۹۷R۰۰۶۹۴R۰۰۰۵۰۰۶۶۰۰۰۱-۳.
نسخه موجود سند در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ برای انتشار تأیید شده است. تاریخ دقیق تهیه اولیه سند در نسخه منتشرشده بهطور روشن مشخص نیست؛ بنابراین نباید تاریخ رفع طبقهبندی را به عنوان تاریخ نگارش اصلی سند تلقی کرد.
۵. Central Intelligence Agency, National Intelligence Daily, ۷ April ۱۹۸۰.
شماره آرشیوی CIA-RDP۸۲T۰۰۴۶۶R۰۰۰۲۰۰۰۲۰۰۳۰-۷
[۱]افزایش اطمینان خاطر شاه
[۲]جایگاه بینالمللی ایران