راستیآزمایی ادعای استمرار فعالیت نیروهای ساواک در ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی نیاز به وجود یک ساختار اطلاعاتی برای مقابله با توطئههای داخلی و مسائل خارجی بهجد احساس شد. تلاشهایی در این بین برای ایجاد ساختاری جسته گریخته و غیرمنسجم برای پرداختن به امور اطلاعاتی ایجاد شد و تا تشکیل وزارت اطلاعات بهعنوان دستگاه مرجع و منسجم اطلاعاتی کشو، این تلاشها بهطول انجامید. در این میان، اما برخی از بدنه ساواک از جمله در بخش تخصصی ضدجاسوسی و اطلاعات خارجی که بعضا توسط موساد و سیا آموزش دیده بودند، مراوداتی با ساختار اطلاعاتی وقت داشتند. پرسش و ابهام اصلی اینجاست که حدود و دامنه این مراودات چه بوده است؟ آیا بقایای ساواک بهعنوان کارکنان اطلاعاتی به استخدام در آمدند و فعالیت آنها در وزارت اطلاعات ادامه یافت؟ اگر چنین نبوده است، واقعیت مراوده آنها با دستگاه اطلاعاتی چه بوده و این روند چگونه انجام شده و به کجا انجامیده است؟
بهطور کلی، مسئله استمرار فعالیت نیروهای اداره کل هشتم ساواک در ساختار غیر یکپارچه و جستهوگریخته اطلاعاتی جمهوری اسلامی در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی، در بیشتر خاطرات، اسناد و منابع پژوهشی، با جزئیات کموزیاد مطرح شده است. از نقش دولت موقت، ابراهیم یزدی و دکتر چمران تا تشکیل اطلاعات نخستوزیری و مطرحشدن نامهای آشنایی، چون خسرو تهرانی و سعید حجاریان، آنچه مبرهن است، همکاری بخشی از نیروهای ضدجاسوسی ساواک با ساختار نوپا و فاقد انسجام اطلاعاتی جمهوری اسلامی است؛ نیروهایی که بنا بر برخی منابع، توسط آمریکا و سازمان سیا آموزش دیده بودند. این همکاریها در دورهای صورت گرفت که ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی هنوز به انسجام و سازمانیافتگی لازم نرسیده بود و تا پیش از تشکیل وزارت اطلاعات در سال ۱۳۶۳، نهادهای مختلفی در این حوزه فعالیت میکردند.
این مسئله به حدی مطرح شده است که مطابق با کتاب صخره سخت؛ پروندههای امنیتی جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹، منوچهر هاشمی، رئیس اداره کل هشتم ساواک، در خاطرات خود میگوید بیش از ۹۰ درصد کارکنان اداره هشتم، که مسئولیت بخش اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی را بر عهده داشتند، برای پیشبرد برخی اهداف و انتقال تجربیات، با ساختار اطلاعاتی وقت جمهوری اسلامی همکاری کردند. آنها در اطلاعات نخستوزیری فعالیت میکردند؛ نهادی که وظیفه اطلاعات خارجی و رسیدگی به حراستهای کشور را بر عهده داشت و در کنار سپاه، که مسئولیت امنیت داخلی را دنبال میکرد، بخشی از وظایف اطلاعاتی کشور را انجام میداد. ردپای بقایای ساواک گاهی حتی به اندازهای پررنگ میشود که بنا بر برخی ادعاها، دولت موقت قصد داشت سازمانی اطلاعاتی به نام ساواما تشکیل دهد و ریاست آن را به یکی از چهرههای باقیمانده از ساواک، یعنی ناصر مقدم، آخرین رئیس این سازمان، بسپارد.
تا اینجا، آنچه از روایتهای موجود برمیآید، وجود نوعی ارتباط و همکاری میان بقایای ساواک، از جمله نیروهای اداره هشتم، و ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی است. گفته میشود نیروهای اداره هشتم، برخلاف نیروهای اداره سوم و کمیته مشترک ضدخرابکاری که نامشان بیشتر با سرکوب مخالفان سیاسی داخلی، کشتار و شکنجه گره خورده است، عمدتاً در حوزه اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی فعالیت داشتند و به همین دلیل، در روایتهای مربوط به سالهای نخست انقلاب، وضعیت متفاوتی پیدا کردند. حتی از برخی دستاوردهای نیروهای دارای سابقه فعالیت در این اداره، از جمله شناسایی محمدرضا سعادتی بهعنوان جاسوس شوروی، یاد شده است.
اما ابهام و پرسش اصلی دقیقاً از همینجا و با نگاهی پسینی به جزئیات پدید میآید. حد و حدود همکاری نیروهای اداره هشتم ساواک، که آموزشدیده سیا بودند و با موساد نیز در تبادل اطلاعات و همکاریهای اطلاعاتی فعالیت داشتند، با ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی چه بود؟ آیا این نیروها به بدنه اصلی اطلاعات نخستوزیری راه یافتند و حتی پس از تشکیل وزارت اطلاعات، فعالیت خود را در این وزارتخانه ادامه دادند؟ آیا بهعنوان کادر اطلاعاتی به استخدام دستگاه اطلاعاتی درآمدند؟ اساساً حد و مرز همکاری آنها با ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی چه بود؟ آیا ممکن بود نیروهای باقیمانده از یک سرویس اطلاعاتی که با موساد و سیا همکاری داشت، در بدنه اطلاعاتی جمهوری اسلامی ادغام شوند؟ اگر چنین ادغامی صورت نگرفته است، جزئیات و ماهیت رابطه آنها با دستگاه اطلاعاتی چه بوده است؟
همین پرسشها و ابهامات، گمانهزنیهایی را ایجاد کرده است؛ از جمله اینکه آیا واقعاً بقایای ساواک در ساختار اطلاعاتی ایران ابقا شدند و همچنان تأثیرات خود را بر جای میگذارند؟ آیا میتوان برخی از حفرههای امنیتی را به فعالیت آنها نسبت داد؟ این پرسشها و ابهاماتی از این دست، نیازمند راستیآزمایی بر اساس شواهد متقن هستند؛ بهویژه آنکه میان همکاری مقطعی، انتقال تجربه، استخدام در یک نهاد جدید و استمرار فعالیت در ساختار اطلاعاتی، تفاوتهای اساسی وجود دارد و نمیتوان این موارد را بدون شواهد کافی یکسان در نظر گرفت.
در این متن تلاش شده است یکی از ادعاهایی که بهتازگی از سوی یکی از تحلیلگران مسائل بینالملل مطرح شده، مورد بررسی قرار گیرد. این تحلیلگر با استناد به گفتههایی از سیدمحمود دعایی، مدعی استمرار فعالیت یکی از عوامل اطلاعاتی ساواک، که رئیس ایستگاه اطلاعاتی این سازمان در بغداد نیز بوده است، در ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی شده است. ازاینرو، هدف این بررسی، راستیآزمایی همین ادعا و واکاوی چندوچون و جزئیات آن نه فقط بهعنوان راستی آزمایی بیانات یک تحلیلگر، بلکه بهعنوان مسسئله سیاسی و تاریخی است. مسئلهای که در عین پرداختن به سرگذشت یک فرد، میتواند به روشنشدن ابعاد گستردهتر از مراودات نیروهای اداره هشتم ساواک با ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی کمک کند. برای این منظور، تلاش شده است با بررسی اسناد و شواهد متقن و همچنین بهرهگیری از مصاحبه با فردی آگاه در این زمینه، ماهیت، حدود و چگونگی این ارتباط بررسی شود.
از طرح کریستال تا ادعای ورود ساواکیها به دستگاه اطلاعاتی پس از انقلاب
چندی پیش، یکی از کارشناسان مسائل بینالملل این ادعا را مطرح کرد که شماری از نیروهای ساواک پس از پیروزی انقلاب اسلامی بار دیگر در ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شدند یا فعالیتشان در قالب ادغام در دستگاه اطلاعاتی جدید استمرار پیدا کرد. برای توضیح این ادعا، به نمونهای مشخص اشاره میشود: سید محمود دعایی، از چهرههای سیاسی و رسانهای سالهای نخست انقلاب، پس از بازگشت یکی از مأموران ساواک از عراق را به ساختار اطلاعاتی معرفی کرده است و او تا از این طریق به بدنه وزارت اطلاعات راه پیدا میکند و تا زمان بازنشستگی به فعالیتش ادامه میدهد. این مأمور که در روایت دعایی از او با نام عبدالجلیل لباف یاد میشود، پیش از انقلاب مسئولیت ایستگاه اطلاعاتی ساواک در عراق را بر عهده داشته و نامش در اسناد مربوط به «طرح کریستال» نیز آمده است.
طرح کریستال، بر اساس اسناد و روایتهای منتشرشده، طرحی برای جمعآوری و تبادل اطلاعات میان ساواک و موساد درباره کشورهای عربی بود که عراق یکی از مهمترین کانونهای فعالیت آن به شمار میرفت. از این منظر، مسئله صرفاً به بازگشت یک کارمند سابق ساواک به ایران محدود نمیشود. موضوع اصلی آن است که آیا فردی با چنین سابقهای، پس از انقلاب به بدنه دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی راه یافته و فعالیت پیشین خود را در ساختار جدید ادامه داده است. برای بررسی این موضوع، باید میان چند مسئله تمایز گذاشت: نخست، سوابق و جایگاه عبدالجلیل لباف در ساختار اطلاعاتی پیش از انقلاب؛ دوم، چگونگی بازگشت او از عراق و معرفیاش به خسرو تهرانی و سوم، ماهیت و حدود استفاده از تجربه نیروهای سابق ساواک در سالهای نخست انقلاب؛ و چهارم، تفاوت میان همکاری تخصصی و غیرمستقیم با دستگاه اطلاعاتی از یک سو و استخدام یا ورود رسمی به بدنه آن از سوی دیگر.
در همین چارچوب، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، علاوه بر بررسی اسناد و روایتهای منتشرشده، با یکی از مدیران سابق دستگاه امنیتی کشور به گفتگو نشسته است. اهمیت این گفتوگو در آن است که مصاحبهشونده از تجربه حضور در فضای نوپای اطلاعاتی پس از انقلاب سخن میگوید و توضیح میدهد که نیروهای سابق ساواک چگونه شناسایی شدند، چه نوع استفادهای از تخصص برخی از آنان صورت گرفت و ارتباطشان با دستگاه اطلاعاتی وقت چه حدودی داشت. ازاینرو، روایت این فرد آگاه یکی از محورهای اصلی بررسی ادعای استمرار فعالیت ساواکیها در ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی است.
۱. طرح کریستال و جایگاه ساواک و موساد در شبکه اطلاعاتی منطقه
عراق در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، از مهمترین اهداف اطلاعاتی، امنیتی و جاسوسی مشترک ساواک و موساد محسوب میشد. به همین دلیل، دو دستگاه سرمایهگذاری گستردهای برای گردآوری اطلاعات از تحولات سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی عراق انجام میدادند. مأموران ساواک، گاه در پوششهای سیاسی، دیپلماتیک، فرهنگی و اقتصادی، اطلاعاتی را گردآوری میکردند که بخشی از آن در اختیار سرویس اطلاعاتی اسرائیل قرار میگرفت. در مقابل، شبکههای اطلاعاتی دو طرف نیز از منابع و امکانات خود برای مراقبت از تحولات عراق و دیگر کشورهای عربی استفاده میکردند.
بر اساس توضیحاتی که مظفر شاهدی در کتاب «ساواک» آورده است، همکاری اطلاعاتی دو طرف در قالب طرح کریستال، با انتقادهایی در داخل ساواک نیز مواجه بود. به اعتقاد برخی مقامات و کارشناسان وقت اداره کل سوم ساواک، این همکاری میتوانست زمینه نفوذ مأموران موساد به بخشهای مهمی از دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران را فراهم کند و با اصول حفاظتی مورد قبول ساواک ناسازگار باشد. در اداره کل دوم ساواک، یعنی بخش اطلاعات خارجی، نیز نگرانیهایی درباره برتری امکانات و توان عملیاتی موساد وجود داشت. برخی کارشناسان این اداره معتقد بودند که موساد با برخورداری از رهبران عملیاتی مجرب، نیروهای آموزشدیده و بودجه کافی، ممکن است پس از اعزام مأموران استخدامشده ساواک به کشورهای هدف، آنان را بهطور کامل در اختیار بگیرد و حتی بدون مشارکت ساواک از ظرفیتشان استفاده کند. این ارزیابیها نشان میدهد که حتی در دوره همکاری اطلاعاتی دو طرف، مسئله استقلال عملیاتی و حفاظت از نیروها یکی از نگرانیهای درونسازمانی ساواک بوده است.
بنابراین، بررسی سرنوشت نیروهای مرتبط با چنین طرحی پس از انقلاب، بدون توجه به جایگاه و حساسیت حفاظتی آنان در دوره پیشین، تصویر کاملی به دست نمیدهد. مظفر شاهدی در کتاب ساواک، در صفحات ۲۴۴ تا ۲۴۷، به این اختلافنظرها و نگرانیها پرداخته است. این مطالب، زمینهای برای فهم اهمیت طرح کریستال و جایگاه مأمورانی فراهم میکند که در ارتباط با آن فعالیت داشتند.

۲. پایگاههای موساد در ایران و گستره فعالیت اطلاعاتی در کشورهای عربی
حسین فردوست در «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، درباره فعالیت پایگاههای اطلاعاتی اسرائیل در ایران توضیحاتی ارائه کرده است. بنا بر روایت او، موساد در بخشهای غربی و جنوبی ایران، بهویژه در خوزستان، ایلام و کردستان، پایگاههایی ایجاد کرده بود که عمده فعالیتشان جمعآوری اطلاعات از عراق و دیگر کشورهای عربی بود.
فردوست مینویسد:
«هدف پایگاههای برونمرزی اسرائیل در ایران، عراق و کشورهای عربی بود… اکثر مأمورین پایگاهها عراقی بودند… از این سه پایگاه، کلیه اطلاعات لازم از عراق و تا حدی از کویت و امارات و عربستان و سوریه جمعآوری میشد. البته منظور اسرائیلیها در شروع کار عراق بود، ولی بتدریج امکانات به حدی زیاد شد که کشورهای فوقالذکر را نیز تحت پوشش قرار داد».
او سپس با مقایسه این پایگاهها با امکانات اداره کل دوم ساواک، مدعی میشود که توان اطلاعاتی پایگاههای اسرائیلی بهمراتب بیشتر بوده است. به روایت فردوست، پایگاه خوزستان حدود صد سرمأمور و مأمور را اداره میکرد و شبکه ایجادشده از طریق این پایگاهها، امکان نفوذ در شمار زیادی از اهداف اطلاعاتی را فراهم میآورد. وی همچنین مینویسد موساد از طریق سه پایگاه یادشده، دستکم سیصد سرمأمور و مأمور مستقل را در کشورهای هدف سازماندهی کرد و در ادامه، هدایت شبکه را به اسرائیل انتقال داد. فردوست نتیجه میگیرد که بخش مهمی از امکانات اطلاعاتی برونمرزی ایران در ارتباط با کشورهای عربی، عملاً در اختیار شبکههایی قرار گرفت که موساد هدایت آنها را بر عهده داشت.
این روایت، فارغ از ضرورت بررسی مستقل جزئیات و ارقام آن، نشان میدهد که فعالیت اطلاعاتی در عراق و کشورهای عربی، در ساختار امنیتی رژیم پهلوی از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. از همین رو، مأمور مسئول این حوزه نیز در موقعیتی حساس قرار داشت و بررسی سرنوشت او پس از انقلاب، مستلزم شناخت دقیق سابقه و نوع فعالیتهایش در دوره پیشین است.
۳. سید محمود دعایی و روایت بازگشت مسئول امنیتی ایران در عراق
سید محمود دعایی در چند گفتوگو، درباره جایگاه نماینده امنیتی ایران در عراق و چگونگی بازگشت او به ایران پس از انقلاب توضیح داده است. این روایتها از مهمترین شواهد موجود برای بازسازی مسیر بازگشت فردی است که در اسناد و گفتههای دعایی با نام لباف شناخته میشود.

دعایی در گفتوگو با هفتهنامه شهروند امروز، شماره ۴۹، مورخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷، صفحات ۵۶ تا ۶۱، درباره مناسبات امنیتی ایران و عراق پس از قرارداد الجزایر میگوید:
«قبل از انقلاب پس از قرارداد الجزایر که دو رژیم با یکدیگر آشتی کردند بنای ارتباطات، ارتباطات دیپلماتیک نبود، روابط امنیتی بود. هر دو رژیم سفیر داشتند، اما دو نماینده رژیم دو مقام امنیتی بودند. لباف مسئول امنیتی ایران بود…»
این توضیح، جایگاه نماینده امنیتی ایران را در روابط دو کشور روشن میکند. بر اساس روایت دعایی، روابط امنیتی تهران و بغداد در کنار روابط رسمی دیپلماتیک اهمیت فراوانی داشت و نمایندگان امنیتی دو طرف میتوانستند بدون تشریفات معمول دیپلماتیک با مقامات مرتبط ارتباط برقرار کنند. به گفته او، در جریان مذاکرات الجزایر، دو حکومت پذیرفته بودند که نیروهای مخالف یکدیگر را کنترل کنند و برای این منظور، ساختاری امنیتی و ارتباطی میان خود ایجاد کرده بودند. دعایی در نشست «نگاهی به ریشههای وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران» در ۴ مهر ۱۳۹۵ نیز همین موضوع را شرح داده و گفته است که پس از توافقهای دو طرف، روابط امنیتی اهمیت ویژهای یافت. او تأکید میکند که نماینده امنیتی ایران در عراق، برخلاف سفیر و دیگر کارکنان سفارت، جایگاه مستقلی داشت و ارتباطات او با مقامات عراقی، ماهیتی متفاوت از روابط رسمی دیپلماتیک داشت. اهمیت این بخش از روایت دعایی در آن است که لباف را نه یک کارمند عادی سفارت، بلکه مقام امنیتیای معرفی میکند که در ساختار روابط اطلاعاتی ایران و عراق جایگاه ویژهای داشته است.


بازگشت لباف به ایران پس از انقلاب
دعایی در گفتوگو با هفتهنامه شهروند، چگونگی دیدار خود با لباف را چنین شرح میدهد:
«پس از فراخوانده شدن از سفارت ایران در عراق در مصاحبهای از لباف تجلیل کردم و گفتم بنده به عنوان یکی از مسئولان انقلاب اسلامی ایران از مراتب میهنپرستی و ضدبیگانگی یک عنصر خدمتگزار امنیتی تجلیل و تقدیر میکنم. دومین روز حضورم در روزنامه اطلاعات او به دفترم آمد و گفت شما با آن مصاحبه جان مرا نجات دادید. پس از آن من او را به آقای خسرو تهرانی معرفی کردم.»
این بخش از روایت، نقطه اتصال میان فعالیت پیشین لباف و ساختار اطلاعاتی پس از انقلاب است. دعایی بهصراحت میگوید که پس از بازگشت لباف به ایران، او را به خسرو تهرانی معرفی کرده است. بااینحال، خود این روایت بهتنهایی مشخص نمیکند که معرفی یادشده به استخدام رسمی، انتصاب سازمانی یا ورود لباف به بدنه اطلاعات نخستوزیری انجامیده باشد. برای روشن شدن این مسئله، باید میان اصل معرفی، نوع استفاده احتمالی از تجربه فرد و وضعیت استخدامی یا سازمانی او تمایز گذاشت.
دعایی در گفتوگوی مفصلتری با روزنامه اعتماد، مورخ ۶ مهر ۱۳۹۴، ماجرای بازگشت لباف را شرح داده است. بر اساس روایت او، پس از فروپاشی ساختار پیشین ساواک، مقامهای عراقی از لباف خواستند برای ادامه زندگی در عراق و برخورداری از امکانات مالی و خانوادگی، از بازگشت به ایران صرفنظر کند. به گفته دعایی، عراقیها به او وعده پناهندگی، حقوق مکفی، گذرنامه و امکان تحصیل فرزندانش را داده بودند.
دعایی میگوید لباف پس از دریافت این پیشنهاد، به سفارت بازگشت و مسئولان آن را در جریان گذاشت. او، بنا بر روایت دعایی، معتقد بود که مقامهای بعثی در صورت بازگشت او به ایران، ممکن است درصدد وادار کردنش به همکاری برآیند و اگر پیشنهاد آنان را نپذیرد، تحت فشار و شکنجه قرار گیرد. دعایی از او نقل میکند که ترجیح میداد در وطن خود با پیامدهای بازگشت روبهرو شود، اما به مزدوری حکومت عراق تن ندهد. در ادامه همین روایت، دعایی میگوید لباف با سرعت به ایران بازگشت و در زمان مراجعه بعدی به محل کار او در سفارت، مشخص شد که تقریباً هیچ سندی در اتاقش باقی نمانده است. تنها یک سند در گاوصندوق باقی مانده بود که به گفته دعایی، گزارشی از مذاکرات مربوط به وضعیت امام خمینی و تصمیم ایشان برای خروج از عراق را در بر داشت. دعایی این موضوع را نشانه آن میداند که لباف پیش از ترک عراق، اسناد خود را از آنجا خارج کرده بود. این روایت، اطلاعاتی درباره چگونگی بازگشت لباف و نوع نگاه دعایی به رفتار او به دست میدهد، اما برای داوری قطعی درباره تمام جزئیات ماجرا، باید آن را با اسناد مستقل، مکاتبات اداری و مدارک مربوط به وضعیت لباف در عراق و ایران تطبیق داد.
۴. هویت عبدالجلیل لباف در اسناد ساواک و دادستانی انقلاب
بر اساس بررسیهای انجامشده در اسناد ساواک و تطبیق آنها با روایت سید محمود دعایی، نام لباف در اسناد مرتبط با طرح کریستال به عنوان یکی از نمایندگان ساواک دیده میشود. این اسناد شامل مذاکرات و مکاتبات مربوط به طرح و فعالیت افرادی است که در آن نقش عملیاتی یا اجرایی داشتهاند. نام او همچنین در برخی نامههای ساواک، در مقام مترجم زبان عربی، آمده است. در اسناد دادستانی انقلاب درباره رسیدگی به پرونده برخی اعضای پیشین ساواک نیز از فردی به نام عبدالجلیل آرمان یاد شده است. در این اسناد، نام قبلی او لباف ذکر شده و برای وی نامهای مستعاری نیز ثبت شده است: «رعنا» در قاهره، «تدخیتن» در سومالی و «بهرام» در بصره.



بر اساس اطلاعات مندرج در پرونده، عبدالجلیل آرمان از مأموران فعال ساواک بوده و در پوششهای دیپلماتیک، از جمله کنسولگری و دبیر دومی سفارت ایران در موگادیشو، فعالیت داشته است. همچنین در اسناد یادشده، از او بهعنوان رئیس ایستگاه اطلاعاتی ساواک در عراق یاد شده است. در پرونده دادستانی آمده است که هویت این فرد برای رسیدگی شناسایی شده و تکمیل پرونده او بر اساس مستندات در جریان بوده است.


در مجموع، مجموعه شواهد یادشده از این فرض پشتیبانی میکند که لباف از نیروهای فعال ساواک در حوزه اطلاعات خارجی بوده و در عراق مسئولیت مهمی داشته است. مسئله اصلی، اما، نه صرفاً اثبات سابقه او در ساواک، بلکه روشن کردن نوع رابطه او با دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی پس از بازگشت به ایران است.
۵. مصاحبه با یکی از مدیران سابق نهاد امنیت کشور: تفکیک نیروهای سابق ساواک و پرسنل اطلاعاتی جمهوری اسلامی؛ حدود استفاده از تجربه نیروهای سابق ساواک
برای بررسی ادعای استمرار فعالیت نیروهای سابق ساواک در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی با یکی از مدیران اسبق نهادهای امنیتی و اطلاعاتی که از سالهای آغازین انقلاب در حوزه ضدجاسوسی فعالیت داشته است، مصاحبه کرده است. اهمیت این گفتوگو در آن است که مصاحبهشونده از منظر تجربه درونسازمانی، درباره نحوه مواجهه با نیروهای سابق ساواک و چگونگی استفاده از تخصص برخی از آنان توضیح میدهد. بر اساس روایت این مقام آگاه، نیروهای سابق ساواک را نباید یک مجموعه همگون در نظر گرفت. او میان دو دسته تمایز میگذارد: نخست، نیروهای اداره کل سوم و کمیته مشترک ضدخرابکاری که فعالیتشان عمدتاً با امنیت داخلی، سرکوب مخالفان و برخوردهای امنیتی در داخل کشور پیوند داشت. دوم، نیروهای شاغل در حوزه اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی که در زمینههایی تخصصی فعالیت میکردند.
به گفته این فرد آگاه، دسته نخست به دلیل ارتباط فعالیتهایشان با سرکوب، شکنجه و آزار مخالفان، در صورت شناسایی و اثبات اتهام، به دادستانی معرفی میشدند و مسیر رسیدگی به پرونده آنان از این طریق دنبال میشد. او در مقابل، توضیح میدهد که برخی از نیروهای اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی، بدون آنکه الزاماً در اقدامات سرکوبگرانه یا برخوردهای مورد اعتراض انقلابیون مشارکت داشته باشند از مهارتهای حرفهای و تخصصی منحصر به فردی برخوردار بودند. از نظر او، مواجهه با این دسته نیازمند تفکیک میان سابقه سازمانی و نوع فعالیت فردی بود. مصاحبهشونده تأکید میکند که در سالهای نخست انقلاب، بهویژه در شرایطی که دستگاه اطلاعاتی جدید هنوز در حال شکلگیری بود، مسئله انتقال تجربه تخصصی برخی از نیروهای سابق مطرح شد. به گفته او، با پیشنهاد دکتر مصطفی چمران و پس از کسب اجازه از امام خمینی، شماری از این افراد برای انتقال تجربه و کمک به فعالیتهای اطلاعاتی، به دستگاه اطلاعات نخستوزیری معرفی شدند. [۱] نهادی که در آن مقطع وظایف اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی را بر عهده داشت. نکته مهم در این روایت آن است که او میان ورود رسمی به ساختار اطلاعاتی و بهرهگیری محدود از دانش و تجربه افراد سابق تمایز میگذارد. بر اساس توضیحات وی، استفاده از تخصص این افراد به معنای آن نبود که آنان بهطور مستقیم به بدنه سازمانی دستگاه اطلاعاتی جدید وارد شده باشند. آنچه صورت گرفت، به گفته او، بیشتر در قالب انتقال تجربه و کمک تخصصی به نیروهای جدید بود. به گفتهی این مقام آگاه، حتی مقر بقایای ساواک با نیروهای اطلاعاتی نخستوزیری یکی نبود و بقایای ساواک هرچند متخصص و گاه کارگشا بودند، اما حق ورود به بدنه اطلاعاتی جمهوری اسلامی را نداشتند و ارتباط آنها غیر مستقیم و با واسطه بود.
انتقال تجربه در حوزههای فنی و ضدجاسوسی
او توضیح میدهد که برای استفاده از تخصص برخی نیروهای سابق، دفتری جدا از محل اصلی استقرار دستگاه اطلاعات نخستوزیری در اختیار آنان قرار گرفت. در این محل، شماری از افراد در حوزههای تخصصی مانند شنود، امور فنی، ترجمه، پیادهسازی مکالمات و تهیه گزارشهای حاصل از شنود فعالیت میکردند. هدف، بهرهگیری از تجربههای فنی و انتقال آنها به ساختار اطلاعاتی جدید بود. بر اساس روایت مصاحبهشونده، این افراد بهطور مستقیم در بدنه دستگاه اطلاعاتی ادغام نشده بودند، بلکه از طریق ترتیباتی واسطهای، در برخی امور تخصصی به آن کمک میکردند. او میگوید این شیوه، امکان استفاده از مهارتهای حرفهای را فراهم میکرد، بیآنکه لزوماً به معنای استخدام یا پذیرش سازمانی نیروهای سابق ساواک باشد.
مصاحبهشونده همچنین درباره ویژگیهای فردی این گروه توضیح میدهد. به گفته او، بسیاری از افرادی که در این چارچوب مورد استفاده قرار گرفتند، از نظر ظاهری و رفتاری افرادی متشرع و پایبند به ملاحظات اخلاقی و مذهبی بودند؛ هرچند او در این زمینه نیز به وجود استثناهایی اشاره میکند. بااینحال، معیار اصلی در روایت او، صرفاً ویژگیهای ظاهری یا اعتقادی نبود، بلکه نوع سابقه، میزان اعتمادپذیری و امکان استفاده محدود از تخصصهای حرفهای آنان بود. این بخش از مصاحبه برای بررسی ادعای ورود ساواکیها به دستگاه اطلاعاتی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا توضیح میدهد که بهرهگیری از تجربه برخی نیروهای سابق، در روایت این فرد آگاه، از مسیر همکاری تخصصی و با ترتیباتی جدا از بدنه اصلی دستگاه انجام میشد. بنابراین، اگر از حضور برخی نیروهای سابق در فعالیتهای اطلاعاتی سالهای نخست انقلاب سخن گفته شود، باید روشن کرد که منظور استخدام رسمی، انتصاب سازمانی، همکاری موردی یا انتقال تجربه تخصصی است. این مفاهیم را نمیتوان بدون ارائه شواهد مستقل، معادل یکدیگر دانست.

منوچهر هاشمی، رئیس اداره کل هشتم ساواک در دوره پهلوی
۶. روایت محمدجواد مادرشاهی درباره اداره هشتم ساواک و همکاری با نیروهای سابق
در کنار مصاحبه انجامشده با فرد آگاه، بخشی از گفتوگوی محمدجواد مادرشاهی با گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی نیز برای بررسی این موضوع قابل توجه است. مادرشاهی در این گفتوگو درباره نحوه مدیریت و استفاده از برخی نیروهای سابق ساواک توضیح میدهد:
«آن موقع تشکیلات اداره ۸ ساواک به عهده من بود. یعنی باز ساواک اداره سومی داشت. اداره ۸ داشت. اداره ۸ آنها را هم در حقیقت من اداره میکردم. منتهی در آنجا مسئولی گذاشته بودم بنام آقای توفیق؛ که ایشان با آنها در ارتباط بود. من خودم پشت حادثه بودم؛ که به آنها میگفتم چکار بکنید. چکار نکنید. آقای دکتر چمران که جبهه رفتند، من سه چهار تا از اینهایی که احساس میکردم اینها آدمهای سالم آنها هستند، اینها را با آقای دکتر فرستادم. آنجا که اطلاعات نظامی یا اطلاعات مختلفی که هست، بتوانند بهعنوان یک فرمانده بالاخره باید جمعآوری اطلاعات بکنند. اینها هم در جمعآوری اطلاعات وارد هستند. بتوانند آنجا بروند. اینها رفته بودند.»

محمدجواد مادرشاهی(سمت چپ) در کنار جواد منصوری
این روایت، از منظر توضیح سازوکار ارتباط با نیروهای سابق اهمیت دارد. مادرشاهی میگوید مسئولیت اداره این گروه را بر عهده داشته و فردی به نام توفیق را برای ارتباط مستقیم با آنان تعیین کرده بود. بر اساس گفته او، خودش نیز در سطح بالاتر بر نحوه فعالیت این افراد نظارت داشته و درباره اقداماتشان تصمیمگیری میکرده است. او سپس به اعزام سه یا چهار نفر از این نیروها همراه دکتر چمران به جبهه اشاره میکند. دلیل این اقدام، به گفته مادرشاهی، آشنایی آن افراد با جمعآوری اطلاعات و توانایی استفاده از مهارتهایشان در شرایط جنگی بود. این بخش از روایت نشان میدهد که در برخی موقعیتها، استفاده از تجربه نیروهای سابق تنها به انتقال دانش فنی در محیط اداری محدود نبود، بلکه میتوانست در قالب مأموریتهای مشخص اطلاعاتی نیز صورت گیرد.
مطابق با این روایت نیز نمیتوان بهتنهایی نتیجه گرفت که تمام افراد مورد اشاره بهطور رسمی در بدنه دستگاه اطلاعاتی جدید استخدام شده بودند. آنچه مادرشاهی بیان میکند، از وجود نوعی مدیریت و هدایت بر فعالیت گروهی از نیروهای سابق حکایت دارد. این نکته همچنین اهمیت تمایز میان «اداره کردن» یا «بهکارگیری» گروهی از نیروهای سابق و «ادغام سازمانی» آنان را نشان میدهد.
۷. پایان همکاریهای غیرمستقیم با تشکیل وزارت اطلاعات
بخش دیگری از مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی به سرنوشت این همکاریها پس از شکلگیری ساختارهای اطلاعاتی جدید مربوط میشود. بنا بر روایت فرد آگاه، در دورهای که اطلاعات نخستوزیری مسئولیتهایی در حوزه اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی بر عهده داشت، استفاده از تخصص شماری از نیروهای سابق ساواک در قالب انتقال تجربه و همکاری غیرمستقیم صورت میگرفت. به گفته او، این شیوه بهویژه در زمینههایی کاربرد داشت که نیروهای تازهکار دستگاه اطلاعاتی هنوز تجربه کافی در آنها نداشتند. مصاحبهشونده اضافه میکند که با تشکیل وزارت اطلاعات و آغاز فعالیت این وزارتخانه در دوره وزارت مرحوم آیتالله محمدی ریشهری، دیگر نیازی به ادامه این شیوه انتقال تجربه احساس نشد و ارتباط غیرمستقیم با نیروهای سابق اداره هشتم نیز قطع شد. به روایت او، دستگاه اطلاعاتی در ادامه مسیر، بیش از پیش بر نیروی انسانی و ظرفیتهای درونسازمانی خود متکی شد. آقای ریشهری بسیار بر اتکا بر توان پرسنلی تأکید داشت هرچند هنوز وزارت اطلاعات در ابتدای بود و تأکید میکرد که دیگر نیازی به همکاری با کارمندان اداره کل هشتم نیست و شرایط گزینشی و حفاظتی وزارت اطلاعات بهعنوان دستگاه اصلی اطلاعاتی کشور را تحکیم و تثبیت کرد.
۸. همکاری تخصصی با دستگاه اطلاعاتی چه تفاوتی با ورود به بدنه آن دارد؟
یکی از نکات محوری، تمایز میان استخدام رسمی و استفاده از ظرفیتهای بیرونی است. او یادآوری میکند که دستگاههای اطلاعاتی، افزون بر کارکنان رسمی خود، از منابع، عوامل و همکارانی نیز بهره میبرند که الزاماً کارمند دستگاه اطلاعاتی محسوب نمیشوند. بنابراین، صرف همکاری یک فرد با دستگاه اطلاعاتی، حتی اگر همکاری او مستمر یا در زمینهای تخصصی باشد، بهخودیخود به معنای عضویت رسمی در ساختار آن نیست. در روایت مصاحبهشونده، استفاده از شماری از نیروهای سابق اداره هشتم ساواک در سالهای نخست انقلاب، در همین چارچوب قرار میگیرد. این افراد به دلیل برخورداری از تجربههایی در حوزههایی مانند شنود، ترجمه و تحلیل اطلاعات، میتوانستند در برخی امور تخصصی به نیروهای جدید کمک کنند، اما بنا بر تأکید او، این همکاری از طریق واسطهها و خارج از بدنه اصلی دستگاه اطلاعاتی صورت میگرفت.
این تمایز برای بررسی ادعای استمرار فعالیت ساواکیها اهمیت اساسی دارد. اگر منظور از استمرار، ادامه استفاده از مهارتهای برخی نیروهای سابق در یک دوره انتقالی باشد، روایت فرد آگاه و گفتههای مادرشاهی شواهدی برای بررسی این احتمال فراهم میکنند. اما اگر ادعا این باشد که نیروهای سابق ساواک بهطور رسمی وارد ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی شدند و در آن به فعالیت سازمانی ادامه دادند، چنین نتیجهای به منطقی به نظر نمیرسد. بهویژه درباره افرادی که پیش از انقلاب در ارتباط با سرویسهای خارجی فعالیت داشتهاند، باید میان سابقه همکاری با یک سرویس، میزان استقلال عملیاتی فرد، نوع رابطه او با دستگاه جدید و وضعیت استخدامیاش تمایز گذاشت. هیچیک از این موارد را نمیتوان صرفاً از روی عنوان «ساواکی سابق» یا سابقه فعالیت در حوزه اطلاعات خارجی، قطعی فرض کرد.
۹. مسئله حفاظت و امکان ورود نیروهای سابق به ساختار جدید
در کنار شواهد تاریخی، باید منطق حفاظت و گزینش نیروی انسانی را نیز در ارزیابی ادعا در نظر گرفت. دستگاههای اطلاعاتی در انتخاب نیروهای خود، بهویژه در حوزههای حساس مانند ضدجاسوسی و اطلاعات خارجی، ناگزیرند سوابق سازمانی، ارتباطات پیشین، میزان اعتمادپذیری و احتمال وابستگی فرد به سرویسهای خارجی را بررسی کنند. این مسئله در مورد افرادی که سابقه فعالیت در دستگاه اطلاعاتی حکومت پیشین داشتهاند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. بر همین اساس، ورود رسمی فردی با سابقه فعالیت در حوزهای حساس از ساواک، بهویژه در ارتباط با همکاریهای اطلاعاتی با موساد، به ساختار اطلاعاتی پس از انقلاب، موضوعی است که باید با مدارک مشخص درباره فرایند گزینش، تأیید صلاحیت و نوع مسئولیت او بررسی شود. صرف سابقه تخصصی یا معرفی از سوی یک چهره سیاسی، برای اثبات استخدام رسمی کفایت نمیکند. به همین ترتیب، نباید از وجود همکاریهای تخصصی و غیرمستقیم برخی نیروهای سابق ساواک، نتیجه گرفت که آنان بهطور کلی در ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی ادغام شدهاند.
۱۰. ادعای استمرار فعالیت ساواکیها و نسبت آن با ارزیابی عملکرد حفاظتی دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
طرح ادعای استمرار فعالیت نیروهای سابق ساواک در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی، بهویژه هنگامی که این نیروها به همکاری با موساد مرتبط دانسته میشوند، میتواند پیامدهایی فراتر از بازسازی یک زندگینامه فردی داشته باشد. چنین ادعایی ممکن است به این نتیجهگیری منجر شود که برخی چالشهای حفاظتی یا اطلاعاتی پس از انقلاب، معلول استمرار حضور نیروهای آموزشدیده در ساختار پیشین بوده است. بااینحال، برای برقراری چنین رابطهای، باید زنجیرهای از شواهد مستقل ارائه شود: نخست، حضور فرد در ساواک و ارتباط او با یک سرویس خارجی؛ دوم، ورود یا همکاری او با دستگاه اطلاعاتی پس از انقلاب؛ سوم، استمرار این همکاری در بازه زمانی مورد بحث و در نهایت، اثبات رابطه میان فعالیت او و مسئله حفاظتی یا اطلاعاتی مشخص. حذف هر یک از این حلقهها میتواند نتیجهگیری را از سطح مستندات فراتر و در ورطه اوهام ببرد. در این زمینه، ممکن است برخی شیطنتهای رسانهای با تکیه بر سابقه ساواک و همکاری آن با موساد، استمرار فعالیت نیروهای سابق را بهعنوان توضیحی برای چالشهای بعدی مطرح کنند. بدیهی است چنین فرضیهای را نمیتوان صرفاً به دلیل طرح شدن آن در افواه یا رسانهها رد کرد، اما نسبت دادن یک مسئله حفاظتی به حضور نیروهای سابق، بدون اثبات حضور، حدود مسئولیت و نقش مشخص آنان در آن مسئله، از نظر منطقی استدلال کافی ندارد.
از سوی دیگر، نباید اصل استفاده از تجربههای تخصصی نیروهای سابق را نیز انکار کرد. مصاحبه فرد آگاه، روایت مادرشاهی، اسناد تاریخی و منابع پژوهشی نشان میدهند که در سالهای نخست انقلاب، دستکم درباره گروهی از نیروهای سابق، سازوکارهایی برای بهرهگیری از تخصصهای فنی و اطلاعاتی مطرح بوده است، اما آنها هیچگاه در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی ادغام یا ابقا نشدند. بنابراین، بررسی تاریخی باید از این نتیجهگیری شتابزده پرهیز کرد که هر نوع همکاری تخصصی با نیروهای سابق به معنای نفوذ سازمانیافته آنان به بدنه دستگاه اطلاعاتی و یا ادغام و استخدام آنها بهمثابه پرسنل بوده است.
۱۱. جمعبندی: آنچه هست؛ آنچه نیست
بررسی مجموعه شواهد موجود، چند سطح متفاوت از ادعا را از یکدیگر متمایز میکند:
نخست، درباره سابقه عبدالجلیل لباف، اسناد مرتبط با طرح کریستال، اشارههای موجود در مکاتبات ساواک و روایت سید محمود دعایی، شواهدی برای بررسی جایگاه او در حوزه اطلاعات خارجی و مسئولیتش در عراق فراهم میکنند. اسناد دادستانی انقلاب نیز، بر اساس اطلاعات نقلشده، از فردی با نام عبدالجلیل آرمان و نام قبلی لباف و چند نام مستعار یاد کردهاند. برای تطبیق قطعی همه این دادهها، مراجعه به اصل اسناد و ثبت شماره پروندهها ضروری است.
دوم، روایت سید محمود دعایی از معرفی لباف به خسرو تهرانی، شاهدی مشخص درباره وقوع این معرفی است. بااینحال، این روایت بهتنهایی وضعیت استخدامی لباف یا استمرار فعالیت او در دستگاه اطلاعاتی جدید را اثبات نمیکند. با این توضیح که این معرفی به «اطلاعات نخستوزیری» بوده است و نه «وزارت اطلاعات».
سوم، مصاحبه یکی از مدیران سابق نهادهای امنیتی کشور با مرکز اسناد انقلاب اسلامی و روایت محمدجواد مادرشاهی، از استفاده محدود و تخصصی از تجربه شماری از نیروهای سابق ساواک در سالهای آغازین انقلاب حکایت دارند. بر اساس این روایتها، برخی افراد در زمینههایی مانند شنود، ترجمه، پیادهسازی مکالمات، تهیه گزارش و جمعآوری اطلاعات مورد استفاده قرار گرفتند. در عین حال، مصاحبهشونده تأکید میکند که این همکاریها از طریق ترتیباتی غیرمستقیم و خارج از بدنه اصلی دستگاه اطلاعاتی صورت میگرفت و بنا بر روایت او، با شکلگیری وزارت اطلاعات پایان یافت.
چهارم، هیچیک از این شواهد، بهتنهایی ثابت نمیکند که عبدالجلیل لباف حتی در شمار نیروهایی بوده که بهصورت غیرمستقیم از تخصصشان استفاده شده است. برای اثبات این موضوع، باید ارتباط مشخصی میان نام او و سازوکار توصیفشده در مصاحبه مزبور برقرار شود. همچنین برای اثبات استخدام رسمی یا استمرار فعالیت سازمانی او در وزارت اطلاعات، به مدارک مستقلی مانند حکم استخدام، پرونده پرسنلی، شرح وظایف، مکاتبات سازمانی یا شهادتهای مستقل نیاز است.
در نهایت، مسئله اصلی را نمیتوان صرفاً با استناد به نام یک فرد در اسناد ساواک یا روایت معرفی او به یکی از مسئولان اطلاعاتی پس از انقلاب حلوفصل کرد. باید میان سابقه پیشین، بازگشت به کشور، معرفی به مسئولان جدید، انتقال تجربه، همکاری موردی و استخدام رسمی تمایز گذاشت. از این منظر، نتیجه محتاطانه و مستند آن است که سابقه اطلاعاتی لباف و معرفی او به خسرو تهرانی دو موضوع قابل پیگیری از حیث تاریخیاند، اما ادعای ورود رسمی لباف و یا هر فرد دیگری از بقایای اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی سازمان اطلاعات و امنیت کشور رژیم پهلوی یا همان ساواک به بدنه دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی و استمرار فعالیت آنها بهعنوان پرسنل اطلاعاتی جمهوری اسلامی، مطلقا قابل اثبات و استنباط نیست.
منابع
- مظفر شاهدی، ساواک، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص. ۲۴۴–۲۴۷.
- سید محمود دعایی، گفتوگو با هفتهنامه شهروند، شماره ۴۹، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷، صص. ۵۶–۶۱.
- سید محمود دعایی، گفتوگو با روزنامه اعتماد، ۶ مهر ۱۳۹۴.
- سید محمود دعایی، سخنرانی در نشست «نگاهی به ریشههای وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران»، ۴ مهر ۱۳۹۵.
-حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، بخش مربوط به پایگاههای برونمرزی اسرائیل و همکاریهای اطلاعاتی در کشورهای عربی.
-محمدحسن روزی طلب، صخره سخت (بررسی پروندههای امنیتی جمهوری اسلامی ۱۳۵۷-۱۳۵۹)، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- مصاحبه مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، «ضدجاسوسی ساواک چگونه به خدمت انقلاب درآمد؟»
-محمدجواد مادرشاهی، گفتوگو با گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلسه چهارم؛ بخش مربوط به اداره هشتم ساواک و استفاده از شماری از نیروهای سابق در جمعآوری اطلاعات.
-اسناد ساواک مربوط به طرح کریستال، مذاکرات و مکاتبات عملیاتی و نامههای مرتبط با فعالیت عبدالجلیل لباف در مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- اسناد دادستانی انقلاب درباره عبدالجلیل آرمان، موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با یکی از مدیران سابق نهاد امنیت کشور که از ابتدای شکلگیری ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی در بخش اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی فعالیت داشته است.
پینوشت:
[۱]برای اطلاع بیشتر از جزئیات این مسئله به مصاحبه مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی با یکی از مدیران اداره کل هشتم ساواک که پس از پیروزی انقلاب با پیشنهاد دکتر چمران به خدمت انقلاب در آمدند مراجعه شود: «ضدجاسوسی ساواک چگونه به خدمت انقلاب درآمد؟ -مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی».